بعضی انتظار دارند که خروجی کلاسهای داستاننویسی حداقل یک یا دو نفر داستاننویس آیندهدار باشد. این انتظار بجاست یا باید در آن تجدیدنظر کرد؟
اینکه در کشور ما تصور بر این است که باید از کلاسهای داستاننویسی نویسنده خارج شود، نابجاست. ولی این امر در تمام دنیا صدق نمیکند، زیرا در غرب بسیاری از نویسندههای خوب از دل کلاسهای خلاق نویسندگی بیرون آمدهاند. به نظر من پاسخ مثبت یا منفی دادن به این سوال، بستگی به قدرت مدرس دارد؛ توانایی مدرس در بازپروری دانشجویانی که به او مراجعه میکنند.
در ایران هم البته گاهی شاهد پرورش استعدادها از طریق کلاسها و کارگاهها بودهایم. پس در ایران هم میتوان انتظار داشت که خروجی کلاسها، داستاننویسان خوب باشد.
ولی این در شرایطی ممکن است که کلاس در نظر دانشجویان اهمیت زیادی داشته باشد و آنها تحت تاثیر کاریزمای استاد قرار بگیرند و در مسیر نویسندگی پیش بروند.
به نظرتان چرا در کشور ما شاهد کمتأثیری یا بیتأثیری کلاسهای داستاننویسی هستیم؟
به طور کلی در وضعیت کنونی کشور ما، آن چیزی که اهمیت و بهایی ندارد، هنر واقعی داستاننویسی است. این اتفاق در عرصه فیلمنامهنویسی و سناریونویسی سینما هم رخ داده، زیرا هنر جنبه تجاری پیدا کرده است. در حالی که هنر باید فرهنگی و فضیلتمدار باشد.
آیا این تنها دلیل خروجی نداشتن چنین کلاسهایی در ایران نسبت به دیگر کشورهاست؟
خیر. در آمریکا معمولا دانشگاهها به کلاس خلاقه نویسندگی اهتمام زیادی دارند، از دانشجویانشان شهریه میگیرند. در صنعت مطبوعاتشان داستاننویسی کاربرد دارد. حتی به نویسندگان پول میپردازند. بنابراین کسی که در کلاس شرکت میکند، انتظار دارد پس از مدتی داستانهای خوبش در روزنامه چاپ بشود و پولی به دست بیاورد. ولی ژورنالیزم ایران به ادبیات توجه کمتری دارد. امید انتفاع برای دانشجو منتفی است. کلاسها به مراکز مطمئن مثل دانشگاهها وابسته نیستند. مدارج علمی و نه الزاما مدرک تحصیلی هم ندارند. دانشجویان هم امیدی برای نوشته و دیده شدن آثارشان ندارند. بنابراین ما شاهد آنیم که قصهنویسی و شعر داخلی به نوعی در اختیار محافل و NGOها قرار گرفته است. در کل کلاس داستاننویسی در کشور ما سازوکار چندان پیشرفتهای ندارد.
در این کلاسها معمولا چه منابعی تدریس میشود؟ شما خودتان از چه منابعی استفاده میکنید؟
معمولا منابعی را انتخاب و معرفی میکنم که در عنصر خلاق نوشتن اهمیت بیشتری داشته باشد. امروز افراد میتوانند به کتابهای آقای یونسی و دیگر منتقدان و مترجمان مراجعه کنند، ولی بدانند راهی برایشان باز نمیشود. در کلاسهایم نیز بیشتر به تجربههای حرفهای خودم نگاه میکنم. ولی جالب است دانشجویانی که معمولا میگفتند سطح کلاسها بالاست، مایلند بیش از آموزش مباحث، داستانهایشان را بخوانند.
من به شخصه تمایل دارم که برای نویسندههای پیشرفتهتر و برای نوشتن آثار بلند خلاقانه وقت صرف کنم، زیرا اهمیت جمع هنری خیلی مهم است؛ اثری که در جمع هست، محلی برای انتشار پیدا میکند و خود جمع نیز اهمیتهای زیادی مییابد.
چرا تاثیرگذاری کتابها تا این اندازه اندک است؟
جمشیدی: بارها تجربه کردهام که وقتی به دانشجو منابعی برای خواندن معرفی کردهام، او هیچ زمانی برای خواندن صرف نمیکند. به همین دلیل بخشی از تدریس من معطل میماند و خود او هم نمیتواند مباحث جدید را آن طور که شایسته است، بیاموزد
برای این که دید غالب بر کلاسها و حتی کتابها دید کلاسیک است. ولی در داستاننویسی معاصر این نگاه باید بر اساس خلاقیت باشد. بعضی از این کتابها به گونهای است که نویسندگان و دانشجویان ما ۷۰ سال پیش، از آن استفاده میکردند و آن کتابها میتوانست کار آنها را پیش ببرد. ما باید روشهای به روزتر به کار ببریم. این تنها راه تاثیرگذاری بر روند داستاننویسی است. اگر هم کاری خلاف این صورت بگیرد، به نتیجه خاصی نمیرسیم.
به روز کردن آموزش داستاننویسی در چه صورت ممکن است؟
بخشی از جریان آموزش و پروراندن استعدادها، به ممارست و تمرین دانشجو بستگی دارد. من بارها تجربه کردهام که وقتی به دانشجو منابعی برای خواندن معرفی کردهام، او هیچ زمانی برای خواندن صرف نمیکند. به همین دلیل بخشی از تدریس من معطل میماند و خود او هم نمیتواند مباحث جدید را آن طور که شایسته است، بیاموزد.
بخش دیگر هم به تنبلی مخاطب باز میگردد. دانشجویی که انتظار حرفهای شدن از او داریم، رسما در یادگیری تنبلی میکند، ولی مثلا یک سری از نویسندگان عامهپسند در این کلاسها شرکت میکنند. اتفاقا این گروه کسانی هستند که برای یاد گرفتن تلاش میکنند و بعد نتیجهاش فروش بالای آثارشان است که امروز همگی شاهد آن هستیم.
اگر داستاننویسی در برنامه دانشگاهها قرار بگیرد، مدون میشود، چارچوب پیدا میکند و دانشجو در بحثهای مختلف قرار میگیرد، فوت و فن کار را میآموزد. ما باید به یک وضعیت مطلوب برسیم که دخالت دانشگاهها اهمیت زیادی دارد. باید کارهای کارشناسی در زمینه داستاننویسی انجام دهیم. البته بعضی دانشگاهها چنین کارهایی را میکنند.
ولی در رشتههای ادبیات فارسی دانشگاهها نیز نگاه غالب، سنتی است. پس باز هم نمیتوان به این نتیجه رسید.
من متون کلاسیک را به هیچ عنوان طرد نمیکنم. حتی خودم کار خلاصهنویسی متون کلاسیک هم انجام دادهام، یعنی به هنر کلاسیک بیتوجه نیستم، ولی دوست دارم که رهیافتهای جدید فراتر از آنها و کاملا خلاقانه باشد.
چطور میتوان به آموزش نویسندگی خلاقانه رسید؟
تولید خلاقانه به رهیافتهای استعدادی استاد معطوف است. ولی این هم یک اصل است که مخاطب صاحبسخن را بر سر ذوق میآورد. یکی از دلایلی که مخاطب من از صحبتم گرم نمیشود، این است که من رهیافتهای منحصربهفردی دارم که طی سی و چند سال آنها را به دست آوردهام. دانشجو هم حوصلهای برای شنیدن خلاقیتهای شخصی من ندارد. در حالی که خلاقیت، اولین اصل است.
با توجه به این که خلاقیت، بدون آموزش و قرار گرفتن در چارچوبها ایجاد میشود و کسی کار خلاقانه انجام داده که توانسته بدون تاثیرپذیری از قالب ها «خودش» را نشان دهد.چطور میتوان خلاقیت را آموزش داد یا تقویت کرد؟
آموزش، خلاقیت ناب را نابود میکند. این حرف درست است، ولی برگزاری کلاس داستاننویسی برای پرورش خلاقیت هم اجتنابناپذیر است. نویسندگان خوب امروز همه سوار بر دوش نویسندگان قبلی هستند. من در داوری بعضی مسابقات احساس میکنم نوشتههای ارسالی مثل نوشتههای جوانی خودم است. نه این که الزاما آن افراد نوشتههای مرا خوانده باشند بلکه به این معنی که این سیر در برخی افراد به صورت مشابه طی میشود.
حورا نژادصداقت / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم