در ضمن اینکه تکیهکلام افراد گاه به نشانه و علامتی برای شناخت آنها بدل شده و ما بسیاری از دوستان خود را به واسطه تکیهکلامهایشان به یاد میآوریم. اما در عالم نمایش و تصویر از این تکیهکلامها به شکل آگاهانهای استفاده میشود.
شاید بیشترین بهرهبرداری از عادت گفتاری در مجموعههای طنز باشد که تکیهکلامها واجد بار کمیک قصه است و در خلق موقعیت طنز نقش موثری دارد. با این حال فقط در طنز و عالم نمایش نیست که این تکیهکلامها کارکردی موثر پیدا میکند، بلکه در کلام گویندگان، مجریان و گزارشگران ورزشی و خبری نیز میتوان نشانههایی از آنها را دید؛ تکیهکلامهایی که گاه وجه تمایز گزارشگران مختلف از هم میشود. مثلا همه با شنیدن جمله «چه میکنه...» یا «چه گل نزنیه....» به یاد عادل فردوسیپور میافتیم و کلامی مثل«استقصدار» ما را به یاد گزارشهای بهرام شفیع میاندازد.
اما تکیهکلامها در طنز را میتوان به 2 بخش عمده تقسیم کرد که برخی مستقیم از دل جامعه به جهان اثر پا میگذارند و دوم آنها که محصول متن نمایشی و ساخته خلاقیت و خلق درون متنی است که خارج از گفتمان اثر معنایی دارد، هرچند برخی از آنها به واسطه قدرت و تاثیرگذاریشان بتدریج به مدلی اجتماعی بدل میشوند و کارکردی عمومی در محاورات روزمره مییابند. این اتفاق بویژه در مجموعههای طنز مهران مدیری نمود بیشتری یافته است.
در «شبهای برره»، مدیری پا را از تکیهکلامها فراتر گذاشته و یک نوع ادبیات و زبان مجازی ـ نمایشی خلق میکند که حتی قواعد گرامر هم دارد (صحنه آموزش زبان بررهای را به یاد بیاورید). خلق این زبان مجازی بستری فراهم میآورد تا جهان اثر در قلمرو وسیعتر ساختار اجتماعی بسط پیدا کند و به این واسطه هویتی اجتماعی یابد. این زبان مندرآوردی در زمان پخش این مجموعه به یک مد زبانی ـ گفتاری در جامعه بویژه نسل جوان بدل شد یا برخی اصطلاحات آن در مجالس رسمی و اداری به عنوان شوخی مورد استفاده قرار میگرفت. مثلا استفاده از فعل وگوهام به جای میگویم نمونهای از این ادبیات بود که به یک نوع ساختارشکنی ادبی مجازی دامن میزد.
بازخوانی تکیهکلامهای دراماتیک در سینما و تلویزیون نیازمند یک پژوهش دقیق و تاریخی است که از حوصله این نوشته خارج است، اما نگارنده با تکیه بر حافظه ضعیف خود برخی از آنها را که شهرت بیشتری یافتند، مرور میکند. یکی از این تکیهکلامها را پرویز فنیزاده در مجموعه تلویزیونی «دایی جان ناپلئون» به کار میبرد: «تا قبر چهار انگشت....» که هنوز هم خاطره آن در ذهن مردم از یاد نرفته است یا خشایار مستوفی در مجموعه «زیر آسمان شهر» مدام از «میزنم تو مختها...» استفاده میکرد.
استفاده از کلماتی مثل «جان» یا «ببخشید» که با لحن و شکل خاصی ادا میشد از تکیهکلامهای مهران مدیری است. در مجموعه «ساختمان پزشکان» نیز هومن برقنورد مدام از این جمله «با همین چهار تا استخوان....» یا بهنام تشکر از کلمه «اساسا» به عنوان تکیهکلام استفاده میکردند. در «شمسالعماره» سامان مقدم نیز مرجانه گلچین و فرهاد آییش تکیهکلامهای مختلفی داشتند، امیر جعفری در «بدون شرح» از «خوب خیلی خوب» که با لحنی کشدار ادا میشد به عنوان تکیهکلام استفاده کرد. بسیاری از این تکیهکلامها فیذاته و بدون نسبت منطقی با متن و موقعیت، واجد ظرفیتهای کمیک هستند و تنها به دلیل استفاده موتیفوار و با توجه به ویژگیهای پرسوناژ و موقعیت قصه، بار کمیک به خود میگیرند. این به این معنی است که لزوما هرگونه استفادهای از تکیهکلام نمیتواند به ایجاد موقعیتی خاص در درام کمک کند و اگر کاراکتری که خلق میشود فاقد ظرفیتهای نمایشی لازم باشد این تکیهکلامها نمیتواند به جذابیت بیشتر نقش بینجامد و حتی گاهی دافعه ایجاد میکند. در واقع تکیهکلام به عنوان یکی از اجزای درام و دیالوگ زمانی به عنصری تاثیرگذار بدل میشود که با عناصر دیگر نمایش همپوشانی و همبستگی درونی داشته باشد وگرنه به عنصری زائد و خارج از گفتمان متن تقلیل مییابد.
تکیهکلامها اگر قابلیت نمایشی و گفتاری لازم را داشته باشند واجد هویتی بصری شده و فراتر از کلام صرف مینشینند.
این عنصر را میتوان از منظر نشانه شناختی هم در تحلیل موقعیت درام مورد نقد و بررسی قرار داد که بحث مفصلی میطلبد. تکیهکلام اگر به درستی مورد استفاده قرار بگیرد و بر متن بنشیند میتواند فراتر از متن و کلام به تثبیت اثر هنری در ذهن مخاطب کمک کند و به عنصری هویت بخش برای هر فیلم و سریالی بدل شود.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم