همسر

کد خبر: ۴۶۹۲۶۶

تا عشق هست و غم، تو برای دلم بسی

وقتی بهشت بی‌تو برایم جهنم است

باید بخواهمت که گناهی مقدسی

فریاد می‌زنم تب عشقی درونم است

هرچند عاقبت تو به دادم نمی‌رسی

سوگ پدر

سایه‌ای بود و پناهی بود و نیست

لغزشم را تکیه‌گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم کسی چون من مباد

سوگ حتی قسمت دشمن مباد

باورم نیست این من ناباورم

روی دوش خویش او را می‌برم

می‌برم او را که آورده مرا

پاس ایامی که پرورده مرا

می‌برم در خاک مدفونش کنم

از حساب خویش بیرونش کنم

مثل من ده‌ها تن دیگر به راه

جامه‌هاشان مثل دل‌هاشان سیاه

دیدنش سخت است و گفتن سخت‌تر

خوش به حالت، خوش به حالت ای پدر

انتظار

افشین یداللهی

این چند ماه

که منتظرت بودم

به اندازه چند سال نگذشت

به اندازه همین چند ماه گذشت

اما فهمیدم

ماه یعنی چه

روز یعنی چه

لحظه یعنی چه

این چند ماه گذشت

و فهمیدم

گذشتن، زمان، انتظار

یعنی چه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها