به بهانه پخش فیلم خارجی هفته از برنامه سینما 4

مشکلات شرلوک هولمز جوان در «هوای سرد»

«هوای سرد» یکی دیگر از فیلم‌های خارجی است که از برنامه سینما 4 پخش می‌شود. درام تاحدی کمدی و معمایی هوای سرد، جزو فیلم‌های کوچک و مستقلی است که کمتر شانس دیده‌شدن پیدا می‌کند، اما زبانی سینمایی دارد. فیلم، داستانی ساده و 2خطی دارد و 2 کاراکتر اصلی بیشتر ندارد، اما با این همه قصه بامزه و جذابی را روایت می‌کند که در یک اجتماع کوچک رخ داده است.
کد خبر: ۴۶۸۸۴۹

 مناظر زیبای شهر پورتلند و نبود اداهای فیلم‌های بزرگ و لس‌آنجلسی یا هالیوودی دست‌کم فضایی جدید و قابل تنفس به تماشاگر ارائه کرده که همراه یک داستان معمایی‌تر و تمیز و بسیار ساده باعث شده این روایت تا انتها قابل پیگیری باشد، در حالی که هیچ‌کدام از بازیگران فیلم را نمی‌شناسیم و کارگردان «هوای سرد» آرون کاتز با 29 سال سن نیز فیلمسازی گمنام است که با این کار، به احتمال زیاد تمام عوامل فیلم خودشان را به سینمایی‌ها شناسانده‌اند.

جوان 24 ساله‌ای به نام داگ که در دانشگاه شیکاگو به تحصیل در رشته جرم‌شناسی و همچنین پزشکی قانونی اشتغال دارد، به زادگاهش ایالت اورگون و شهر پورتلند بازمی‌گردد. او که شیفته علوم جنایی و همچنین شخصیت شرلوک هولمز است، قصد دارد مدتی را دور از درس و دانشگاه بماند و به صورت تجربی بیشتر با رشته‌ای که در آن تحصیل کرده است، آشنا شود و به قول خودش برای مدتی به ذهنش آرامش بدهد.

داگ خواهری دارد به نام گیل که یکی دو سالی از او بزرگ‌تر و بسیار به او وابسته است. از این‌رو به محض رسیدن به پورتلند در آپارتمان خواهرش ساکن می‌شود و سعی می‌کند کاری نیز پیدا کند. یکی از دوستان ناپدری‌اش که صاحب یک کارخانه یخ‌سازی است، او را استخدام می‌کند و این باعث می‌شود داگ با کارلوس آشنا شود.

روزها همین‌گونه ساده و باآرامش در حال سپری شدن است که ناگهان بدون هیچ خبری سروکله یکی از دوستان خانوادگی آنها به نام ریچل پیدا می‌شود. ریچل نیز مانند داگ مدتی در شیکاگو بوده و حالا سرزده به پورتلند آمده و دلیل این کارش را نیز نمی‌گوید. مدتی بعد، ریچل که رابطه عاطفی با کارلوس پیدا کرده، روزی بی‌دلیل ناپدید می‌شود و کارلوس به هر دری می‌زند، نمی‌تواند او را پیدا کند.

کارلوس مستاصل از همه‌جا نیمه شب سراغ داگ می‌رود و خبر از ناپدید شدن ریچل می‌دهد. داگ که ابتدا به این موضوع اهمیت نمی‌دهد، بالاخره ذهن و روحیه کارآگاهی‌اش روشن می‌شود و به سراغ ماجرا و حل کردن آن می‌رود. چند روز بعد ریچل پیدا می‌شود، اما این تازه آغاز ماجراست. ریچل هنگام عزیمت به پورتلند کیفی پر از پول همراه داشته که باید آن را به فردی تحویل می‌داده و در راه کیف را از او ربوده‌اند و اکنون 2 روز فرصت دارد تا کیف را پیدا کند. داگ با مساعدت خواهرش سرانجام دزد و کیف را می‌یابند.

داستان هوای سرد همان روایتی از فیلم‌های جنایی و معمایی را مطرح می‌کند که پیش از این صد‌ها موردش را دیده‌ایم؛ فیلم‌هایی با بازیگران گرانقیمت و لوکیشن‌های فراوان و بزرگ و کارگردانان شناخته شده. با این همه بسیاری از فیلم‌های اینچنینی جز زرق و برق چیزی برای ارائه نداشتند. داستان بی‌محتوا یکی از دلایل استقبال نکردن از فیلم‌های جنایی و معمایی است؛ روندی که حتی با لوکیشن‌های خاص و قهرمانان خاص‌تر نیز قابل نجات نیست، چرا که تماشاگر جز قهرمانان پوشالی چیزی نمی‌بیند.

هوای سرد، اما با همه کوچکی این امتیازات را دارد. قبل از هر چیز آدم‌های فیلم بشدت واقعی می‌نمایند. در حقیقت به ذات سینما اگر توجه کنیم، کاراکترهای فیلم «هوای سرد» همگی قابل باورند و این در عین سادگی‌شان بسیار به دل می‌نشیند. یک برادر که شیفته شخصیت شرلوک هولمز است و درس مرتبط با کار این کاراکتر افسانه‌ای را در دانشگاه تحصیل می‌کرده، به زادگاهش برمی‌گردد تا مدتی کنار خانواده باشد. نوع رفتار و حتی فیزیک حرکتی داگ نشان می‌دهد او اگرچه جوانی است بسیار دوست داشتنی و به اصطلاح بچه مثبت و مبادی اخلاق، اما حقیقت این است ابتدا چنان می‌نماید که به درد کار کارآگاهی نمی‌خورد و حتی اصلا نمی‌تواند از یک خیابان به تنهایی عبور کند.

شخصیت دوست داشتنی و متین خواهر او یعنی گیل نیز دقیقا به نوعی محافظ برادر گیج خود است. پدر و مادر و اقوام وی در پورتلند ساکن هستند، اما او در منزل خواهرش می‌ماند و فقط با او به گشت‌وگذار می‌رود تا خاطرات دوران بچگی را دوباره بتواند زنده کند و سال‌ها در غربت بودن برایش جبران شود. داگ تمام درددلش را به گیل می‌گوید و همچنین رازهای زندگی‌اش. اصلا به‌نوعی داگ بدون گیل نمی‌تواند یک قدم راه برود. این داده‌ها را تماشاگر با داستانک‌های کوتاه فیلم طی 40 دقیقه ابتدایی متوجه می‌شود. اما در ادامه می‌بینیم داگ نیز قابلیت‌هایی دارد که مانند شرلوک هولمز است. یعنی باید جذب مساله‌ای شود تا پس از آن غوغا کند.درست مثل سکانس بامزه رفتن داگ و کارلوس به اتاق شماره 35 محل زندگی ریچل در هتل و پیدا کردن برخی مدارک از هویت واقعی این دختر.

شخصیت‌پردازی قهرمانان فیلم نیز برای تماشاگر باورپذیر است. این ویژگی فیلم‌های کوچک و جمع و جور است که اگر داستان خوب و کارگردان ششدانگ و مستعد داشته باشد، می‌تواند خود را سرپا نگه دارد. ابتدای فیلم برای تماشاگر مثل دعوت به یک تور مجانی است. فردای روزی که داگ به پورتلند رسیده، به محل کار خواهرش می‌رود و به اصرار از او می‌خواهد شهر را به یاد کودکی باهم بگردند. دیدن مناظر فوق‌العاده زیبا و بکر شهر پورتلند و دیدار از پل قدیمی شهر و طبیعت اطراف آن همگی تماشاگر را جذب می‌کند. تماشاگری که خسته است از دیدن صد‌ها هزار بار لوکیشن‌های بار و قمار و خیابان‌های تاریک لس‌آنجلس و نیویورک در فیلم‌های آمریکایی، حالا می‌تواند در فضای پاک و طبیعت یک شهر ناشناخته نفس بکشد. اصلا ناشناخته‌ها در فیلم هوای سرد همه‌کاره است. کارهای عجیب و غریب داگ نیز بیشتر ناشناخته هستند، از این رو گاهی رفتارش کمیک به نظر می‌رسد.

در سکانس پنجم، جایی که ریچل ناپدید شده و فعلا مدارک جزئی در دست داگ است و هنوز نتوانسته آدرس مرد کابوی را به دست بیاورد، شاهد هستیم او همراه خواهرش به یک مغازه پیپ فروشی می‌رود تا با خرید یک پیپ بیشتر شبیه شرلوک هولمز شود. جالب این است اگرچه یک پیپ ارزان‌قیمت 20 دلاری می‌خرند، اما عقلش نمی‌رسد باید توتون هم بخرد و در فیلم می‌بینیم دوباره مجبور می‌شوند برای خرید توتون جایی توقف کنند. با این همه وقتی در منزل داگ برای اولین بار پیپ را روشن می‌کند، اتفاقی نمی‌افتد، اما طی 2 روز آینده همه چیز ختم به‌خیر می‌شود و داگ و گیل موفق می‌شوند.

به همه اینها باید تدوین خوب و موسیقی تاثیرگذار هوای سرد را نیز اضافه کرد. بازی‌های خوب و کارگردانی قابل توجه در کنار قصه سرراست و قابل باور هوای سرد با کمک تدوین چشم‌نواز شد‌ه‌اند؛ تدوینی که خود کاتز در مقام فیلمنامه‌نویس و کارگردان فیلم بخوبی انجام داده است.

موسیقی متن کیگان دی ویت نیز از کارهای یک فیلم بزرگ هالیوودی چیزی کم ندارد و بسیار در فضاسازی کمک کرده است.با این همه می‌توان ادعا کرد هوای سرد می‌تواند یک الگوی قابل اعتنا برای نویسندگان و فیلمسازان جوان باشد.

هوای سرد (Cold weather)

فیلمنامه و کارگردانی: آرون کاتز

موسیقی: کیگان دی ویت

فیلمبرداری: آندرو رید

محصول 2010

زمان:96 دقیقه

بازیگران: کریس کانکنو (داگ)، تریست کلی داون (گیل)، رائول کاستیلو (کارلوس) و روبین ریکون(ریچل)

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها