تازهترین کار شما ساخت اپرای آرش کمانگیر است. اگرممکن است درباره این اثر توضیح دهید. این اپرا درحال حاضر در چه مرحلهای است؟
این اپرا روی شعر معروف آرش کمانگیر اثر سیاوش کسرایی در 3 پرده ساخته شده و من بیش از 2 سال روی آن کار کردهام. این اثر در حال حاضر آماده ضبط است که در صورت وجود یک اسپانسر به ضبط این اپرا خواهم پرداخت. در شرایط فعلی در حوزه موسیقی، اسپانسر بیش از هرچیز دیگر حائز اهمیت است. بخصوص موسیقی سنتنی که تاریخ مصرف ندارد، احتیاج مستقیم به اسپانسر و حامی مالی دارد. بههرحال،این اپرا برای ارکستر فیلارمونیک ساخته شده است.
شما بهطور مشخص فعالیت هنری خود را در عرصه موسیقی با اثر معروف تمنای وصال در دهه 70 آغاز کردید. شرایط ورود هنرمند جوانی مثل شما در این دهه به عالم موسیقی چطور بود؟
در این دهه، جامعه پوست انداخته بود و شکل و شمایل تازهای به خود گرفته بود. جنگ تازه تمام شده بود و جامعه احتیاج به فضای شادتری داشت. حتی اگر توجه کنید میبینید که 80 درصد آثار موسیقی که در دهه قبل منتشر میشد با مضمون جنگ و انقلاب بود و میتوان گفت من تقریبا جزو نخستین هنرمندانی بودم که در این دهه به خواندن موسیقی شادتر و عاشقانهتر خارج از فضاهایی که تا پیش از آن وجود داشت پرداختم.
نکتهای که درکارنامه کاری شما حائزاهمیت است، تکیه و تاکید فراوان بر مساله آموزش موسیقی به شکل آکادمیک بوده است. در واقع شما جزو معدود هنرمندانی هستید که صرف نظر از داشتن تجربه کافی در زمینه موسیقی به تحصیلات آکادمیک هم اهمیت زیادی دادهاید و به طور مشخص 10 سال بعد از انتشار آلبوم تمنای وصال به کانادا رفتید و در این رشته ادامه تحصیل دادید.
دلیل ادامه تحصیل من در رشته موسیقی در کشورهایی مثل کانادا و انگلستان به این خاطر بود که وقتی میخواستم در ایران دراین رشته ادامه تحصیل دهم، دانشگاههای موسیقی تعطیل بودند. و باز گشایی دانشکدههای موسیقی زمانی اتفاق افتاده بود که من در رشته جامعهشناسی فارغالتحصیل شدم، و از سویی مقاطع عالی هم در دانشگاههای داخل ایجاد نشده بود، و من همواره یک نیاز آکادمیک در موسیقی را در خودم احساس میکردم، لذا چارهای جز رفتن به خارج نبود، از اینرو برای ادامه تحصیل به دانشگاه موسیقی اتاوا رفتم.
به نظر شما سهم آموزش در هنری مثل موسیقی چقدر است؟
البته من معتقدم موسیقی در همه جای دنیا متکی به مبانی آکادمیک بوده و هست. موسیقی سینه به سینه یا شفاهی نیز از یک بنیاد عمیق آکادمیک برخوردار است. البته بسیاری براین باورند که تنها راه انتقال موسیقی ایرانی شیوه سینه به سینه است و موسیقی اصولا هنری حسی است که نظرشان تا حدی محترم است. اما واقعیت این است که موسیقی ما تنها به روش سینه به سینه محدود نمیشود و باید برای رسیدن به مدارج متعالی این حیطه، در درجه نخست قواعد آن را یاد گرفت. آموزش و سواد علمی نه تنها در موسیقی که به اعتقاد من در سایر رشتههای هنری باید باشد.
با توجه به این که درحال حاضر در دانشکده صدا و سیما به تدریس موسیقی مشغول هستید فکر میکنید مهمترین تفاوت بین دانشکدههای موسیقی داخل و خارج از کشور چیست؟
مسالهای که درباره عملکرد دانشکدههای موسیقی درایران وجود دارد این است که این دانشکدهها اصلا نمیتوانند به تربیت موزیسین بپردازند و اغلب کسانی که در حیطه موسیقی گامهای بزرگی برداشتهاند یا بهواسطه فعالیتهای فردیشان بوده یا این که از طریق آموزشگاههای خصوصی به یادگیری این مقوله پرداختهاند، و اگر هم وارد دانشگاه شدند تنها برای دریافت مدرکی بوده است. اشکال کار اینجاست که اغلب دانشجویان دانشکدههای موسیقی در ایران فارغالتحصیل هنرستان موسیقی نیستند و تا پیش از ورود به دانشکده موسیقی، هیچ پیش زمینهای نسبت بهاین هنر ندارند. یعنی تازه آمدهاند که از دانشگاه این هنر را فرا بگیرند. به نظرم این یک آسیب جدی در عرصه آموزش عالی ما بهشمار میرود. البته ناگفته نماند که در مجموع وضعیت آموزش موسیقی ما امروز مغشوش و نابسامان است و ضرورت دارد دستاندرکاران و مسوولان تدبیری برای این حوزه بیندیشند. تصور میکنم بهترین راهکاری که میتوان در این زمینه از آن کمک گرفت، این است که هنرستانهای موسیقی احیا شوند تا افرادی که مایل هستند به شکل آکادمیک این هنر را یاد بگیرند پیش از ورود به دانشگاه بتوانند نسبت به آن اطلاعات کسب کنند. شما در سوالتان به تفاوتهای آموزشی در داخل و خارج از کشور اشاره کردید که دراینباره باید اضافه کنم، در دانشگاههای اروپا و آمریکا برخلاف ایران نظم و سامان آهنینی به چشم میخورد. به عنوان مثال، یک دانشجو که در رشته نوازندگی درس میخواند در چنین بستر منظمی در پایان دوران فارغالتحصیلی خود مبدل به یک نوازنده چیرهدست میشود.
شما تا امروز علاوه بر فعالیتهای عملی در حوزه موسیقی سمتهای مختلفی چون عضو هیات مدیره کانون آواز ایران، عضو هیات مدیره انجمن موسیقی، عضو شورای عالی موسیقی کشور، مشاور فرهنگی هنری سازمان فنی حرفهای و... داشتهاید. فکر میکنید در حال حاضر مهمترین آسیبی که از منظر مدیریتی در حوزه موسیقی وجود دارد چیست؟
امروز بسیاری از مدیران ارشدی که در حوزه موسیقی دارای سمت هستند از دانش و علم موسیقی برخوردار نیستند. چه آسیبی از این جدیتر؟! و این ضربه جبرانناپذیری بر پیکره موسیقی علمی در جامعه ماست، و این دقیقا در نگاهی کلان به عملکرد مدیران فرهنگی و در جزء به عملکرد مدیران موسیقی برمیگردد که قدرت و ابتکار جدی را در دفاع از حریم هنر از خود نشان نمیدهند وهمانند مهمانانی گذرا بر این مهمانسرا چند صباحی را میگذرانند و لذا آن عملکردی که از بعضی مدیران انتظار میرود دیده نمیشود.
به نظر شما این اقبال بیشتر در کشورهای شرقی است یا سایر نقاط دنیا؟
اروپا از دیرباز تا امروز مهد هنر بوده و هست و همانطور که میبینیم غالب فعالیتهای هنری از موسیقی تا نقاشی و سینما و تئاتر و... در اروپا رشد چشمگیری داشته است. طی سالهای اخیر به دلیل مهاجرت ایرانیان به کشورهای اروپایی و آمریکایی، موسیقی سنتی ایران با اقبال خوبی نزد این مخاطبان مواجه شده است. اما در آسیا به آن شکلی که باید از رونق کافی از منظر مخاطبشناسی برخوردار نبوده است. درباره این نکته که آسیاییها بیشتر پیامهای موسیقی ما را درک میکنند نیز موافق نیستم. چرا که طی این سالها، برجستهترین تحقیق و تفحص درباره موسیقی ایران و حتی شرق از سوی محققان و موزیسینهای غربی صورت گرفته است، که این تحقیقات در شناسایی، اهمیت و جایگاه موسیقی ایرانی نقش بسزایی را در جهان ایفا کرده و نهایتا باعث مطرح شدن موسیقی ما در سطح جهان شده است.اما در کشورهای آسیایی به دلیل فضای سیاسی اجتماعی حاکم، تبادلات فرهنگی به آن شکلی که باید رد و بدل نمیشود و مدیران فرهنگی ما نیز تلاشی برای معرفی موسیقی ایران به کشورهای همجوار نشان نمیدهند. این غفلت نهتنها درباره کشورهای آسیایی اتفاق افتاده است که میبینیم در هر رویداد و جشنواره هنری که در سطوح بینالمللی در عرصه موسیقی برگزار میشود، نمیشنویم که مثلا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به حمایت هنرمندان در جشنوارههایی از این دست پرداخته است و اگر هم شاهد حضور هنرمندان ایرانی در این جشنوارهها هستیم تماما به دلیل تلاشهای فردی این هنرمندان بوده است و جای حمایتهای دولتی در این میان خالی است.
بعد از همکاری با گروه «باربد» و اجرای کنسرت با تکیه بر اشعار دکتر شفیعیکدکنی بود که برای نخستین بار به ارکستر ملی پیوستید درست است؟
مختاباد: امروز بسیاری از مدیران ارشدی که در حوزه موسیقی دارای سمت هستند از دانش و علم موسیقی برخوردار نیستند. چه آسیبی از این جدیتر؟! این ضربه جبرانناپذیری بر پیکره موسیقی علمی در جامعه ماست
بله. البته قطعاتی که طی سالهای گذشته به همراه گروه باربد در قالب کنسرت اجرا کردیم سال 83 نیز با ورود به ارکستر ملی اجرا کردیم که آهنگسازی این قطعات را سیدمحمد ساعد برعهده داشت. درباره همکاری با ارکستر ملی نیز باید بگویم این ارکستر در طول سالها نه تنها با من که با هنرمندان جوان و متعددی کار کرده است. در واقع در هر فصل از یک خواننده در ارکستر ملی استفاده شده و از رهگذر خوانندگان مختلف، اجراهای متفاوتی نیز داشته است.
آیا میتوان شما را هنرمندی دانست که بیش از سایر ژانرهای موسیقی به موسیقی ارکسترال دلبستگی دارید؟ چنان که در آلبوم ماه مجلس و نیز آخرین اثرتان سایه دوست چنین ویژگی کاملا مشهود بود؟
تا حدودی بله. البته به نظرم این مساله بستگی به شرایط دارد. به عنوان مثال وقتی من خودم میخواهم به آهنگسازی بپردازم به این فکر میکنم که فلان ملودی برای چه ارکستری مناسب است و یا پارامترهایی از این دست را حتما در حین آهنگسازی در نظر میگیرم.
امروز سنت ناپسند تقلید در موسیقی آوازی به چشم میخورد. نظر شما دراینباره چیست؟
به نظر میرسد وجود تقلید در موسیقی آوازی به این خاطر است که نوآوری به دلیل وجود انبوهی از صداها کاری دشوار شده است. به بیان سادهتر، امروز یا شاهد نوآوری در این عرصه نیستیم یا اگر هم هستیم میبینیم که اغلب این نوآوریها گرتهبرداری ناقصی از شیوههای موسیقی غرب هستند. اما من نقدم درباره نوآوری در ایران همواره این بوده که اگر به عنوان مثال یک آهنگساز یک سازی را از ژانری دیگر در ارکستر خود استفاده نماید نباید به آن نوآوری گفت. واقعیت این است که نوآوری، مستلزم گذراندن روندی است که درصورت طی شدن آن، میتوان به نوآوری در عرصه هنر امیدوار بود.
و شرایط این روند چیست؟
این شرایط تا حدود زیادی به شرایط یک جامعه برمیگردد و از سویی عمیق بودن و حاذق بودن در فن شریف مویسیقی. دراین صورت است که نوآوری پیش میآید و باعث میشود تا از رهگذر این نوآوری در سایر کارها نیز تحولاتی صورت بگیرد. همانطور که امروزه با نگاهی هرچند گذرا به تاریخ موسیقی غرب شاهد چنین مسالهای هستیم. یعنی بهطور مشخص میبینیم که در مکاتب موسیقایی غرب، نحلههایی چون رنسانس، باروک، کلاسیک و... بهوجود آمدند که در هرکدام از این سبکها نوآوریها و ابداعاتی بچشم میخورد که به عینه با سبک و مکتب قبلی خود از منظر بافت و محتوا متفاوت و متمایز است. ما به هنرمندان و موسیقیدانان بزرگی برمیخوریم که در عصر و زمان خود هنجارهای معمول موسیقی را به هم ریخته و طرحی نو در انداختهاند.
شما دبیری نخستین نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری را بهعهده داشتهاید. به نظر شما چرا انجمن موسیقی طی سالهای گذشته به برگزاری چنین نمایشگاهی نپرداخته است؟
انجمن تمایل صد درصد داشت که این نمایشگاه به شکل سالانه برگزار شود. اما متاسفانه برخی مخالف بودند. درست است که این نمایشگاه یک دوره بیشتر برگزار نشده است. اما این نخستین بار در تاریخ موسیقی ایران بود که شاهد برپایی چنین نمایشگاهی در عرصه موسیقی بودهایم. در جریان برگزاری نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری، در کمتر از یک هفته بالای 3 میلیون نفر از این نمایشگاه بازدید کردند که شامل طیف مخاطبان و دوستداران عمومی، استادان دانشگاه و همینطور هنرمندان میشد. این نشان از موفقیتآمیز بودن این نمایشگاه دارد. در واقع، در این نمایشگاه از همه ژانرهای موسیقی چه پاپ و کلاسیک و... گرد یکدیگر آمدند و دست به کاری زدند که غصه سرآمد. اما، رمز موفقیت هر حرکتی در تداوم آن نهفته است و من تصور میکنم نمایشگاهی از این دست باید هرساله به شکل دائم برگزار شود تا بتواند تاثیرات مثبتی برجای بگذارد. به عنوان مثال، جشنواره «میدم» که جشنوارهای پرقدمت است هرسال برگزار میشود. این جشنواره نهتنها از منظر موسیقی حائزاهمیت است و عملکردهای درخشانی در این حیطه انجام داده حتی باعث جذب توریست از همه جای دنیا نیز میشود. تصور کنید اگر نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری نیز بتواند هر سال به شکل منظم برگزار شود صرفنظر از ویژگیهای موسیقایی میتواند به جذب توریست نیز منجر شود.
با توجه به این که شما علاوه بر فعالیتهای عملی در حوزه موسیقی نیز به تحقیق و پژوهش مشغول هستید فکر میکنید چرا تعداد کتابهای تالیفی- نظری در این حیطه اندک است؟
موسیقی هنری تخصصی است و طبعا کسی باید دراین حیطه به نگارش و تالیف کتاب دست بزند که اشراف کافی نسبت به جنبهها و مباحث مختلف موسیقی داشته باشد. روی این اصل تعداد هنرمندانی که بخواهند در کنار فعالیتهای عملی خود، دست به قلم ببرند کم است. یعنی از سویی موسیقیدانان ما کمتر دست بقلم هستند و از سویی آنانی که دست به قلم هستند اطلاعات عمیق و قابل اتکایی از موسیقی ندارند.
سالهاست در حیطه موسیقی سنتی فعالیت میکنید. نظرتان درباره جایگاه و وضعیت موسیقی پاپ در حال حاضر چیست؟
نظر شخصی من این است که در جامعه باید طیفهای مختلف موسیقی وجود داشته باشد. زیرا برای هر نوع موسیقی، ذائقه و سلیقه اش وجود دارد. بنابراین نمیتوان به طور قاطع گفت که موسیقی سنتی و کلاسیک باید تنها در جامعه باشد و انواع دیگر موسیقی از بین برود. در عین حال تصور میکنم موسیقی پاپ جای ما را تنگ نکرده است. اما وجود موسیقی پاپ، امروز مثل این میماند که فقط 2 صندلی برای 10 نفر در نظر گرفته شود. منظورم این است که امکاناتی مانند سالن و سایر موارد به آن شکلی که باید وجود ندارد. جوانان امروز علاقه و گرایش زیادی به موسیقی پاپ دارند و خوشبختانه یا بدبختانه برای این نوع موسیقی، تبلیغات زیادی هم صورت میگیرد. اما باعث تاسف است که این میزان تبلیغات برای موسیقی سنتی هرگز وجود نداشته است. البته این نکته را اضافه کنم که موسیقی پاپ امروز در داخل کشور نهتنها دارای پیام و محتوا نیست که به سوی ابتذال نیز پیش میرود و بیش از آن که دارای مولفههای هنری باشد، جنبه ابزاری و تبلیغاتی به خود گرفته است.
ظاهرا بزودی برای اجرای کنسرت راهی آمریکا و اروپا هستید؟
بله، قرار است در کانادا و آمریکا تور کنسرتهای خود را برگزار کنم. در این کنسرتها به اجرای قطعات جدید میپردازم و برخی از آهنگهای قدیمی را که طی سالهای گذشته خواندهام و بیشتر طرفدار دارد ، اجرا خواهم کرد. همچنین این نکته را هم ذکر کنم که اخیرا آلبوم تازهام با عنوان «سایه دوست» منتشر شده است.
آزاده صالحی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم