در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر به صورت حرفهای پیگیر محصولات سرگرمی باشید یا حتی منتقد باشید، میدانید کمتر عنوانی میتواند شما را مجذوب کند، آن هم از شرکتی که بارها در مرز ورشکستگی بوده است. یکی از بزرگترین چیزهایی که شوترهای این نسل کم داشتند، داستان خوب و غافلگیرکننده بود. بگذریم از عناوین قلیلی که این ویژگی را داشتند. مهمتر از آن اجرای گیرای داستان بود. حتی«ابزار جنگ 3» با تمام عناوینی که به خود اختصاص داده بود، نتوانست روایتی در خور ارائه کند؛ اما عنوان سادهای مانند اسیر شده (Enslaved) نشان داد که توان به چالش کشیدن عواطف بازیکن را دارد. بازی تازه عرضه سگا، شاخصههای زیادی را از رقبا وام میگیرد. حتی داستان هم پر از کلیشههای هالیوودی است. اما این کلیشهها چنان بجا و خردمندانه پیاده شدهاند که قرار دادن اثری مانند شیطان مقیم 5 در کنارش بخوبی نشاندهنده تفاوت استفاده صحیح، با خودنمایی و فنسرویس نابخردانه است. شاید بهترین نمونه برای مقایسه همان بازی اسیرشده باشد. اگرچه احساسات انسانی در قلمرو باینری به آن پهنا و ژرفا نیست، اما از نظر کوبندگی رقابتی تنگاتنگ دارد. سال 2080 میلادی است. پس از وقوع بلایای طبیعی و فرو رفتن زمین به زیر آب، انسانها زمین تازهای میسازند و در حالی که دنیای قبلی را به حال خویش رها کردهاند، به زندگی ادامه میدهند. تکنولوژی پیشرفت قابل ملاحظهای داشته و کره زمین با حضور سنگین روباتها احاطه شده است. کمپانی ژاپنی آمادا متهم به نقض اصل 21 توافقنامه جدید ژنو میشود؛ قانونی که اجازه ساخت و پرداخت هر گونه روبات با شباهت بیش از حد به آدمی را سلب میکند. دنیل مارشال و گروه راصت به ژاپن اعزام میشوند تا به هر قیمتی مدارک لازم را پیدا کرده و شخص آمادا ـ رئیس کمپانی ـ را نیز دست بسته به سازمان ملل تحویل دهند. ماجرا وقتی بغرنج میشود که درمییابیم این روباتهای انساننما که به آنها فرزندان پوچ گفته میشود، در میان مردم توکیو زندگی میکنند؛ اما به خاطر نزدیکی ماهیتشان به انسان، تشخیص آنها امری ناممکن است.
بازی غیر از دنیل، میزبان 7 کاراکتر دیگر است. 2 مامور انگلیسی، یک مامور چینی، یک روبات فرانسوی، یک کارآگاه ژاپنی و یک مامور آمریکایی دیگر. هر یک از آنها دارای شخصیت منحصربهفردی است و پس از مدتی بخوبی میتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید. داستان بازی ابتدا تا حدودی کمجان آغاز میشود. داستانی که بیشباهت به عناوینی مانند ندای وظیفه نیست، به مرور به عمق آن افزوده میشود و در نهایت شاهد یک پایان فوقالعاده هستیم. سازندگان بارها بازیکن را غافلگیر میکنند که این را باید مرهون کارگردانی هوشمندانه آن دانست. اگر داستان اسیرشده سمبلی بر دلسوزی احمقانه در دنیای سیاست بود، قلمرو باینری را میتوان سمبلی از تقابل آرمانگرایی افراطی و حرص و طمع سیاسی دانست. طعنههایی که به سیاستهای آمریکا و دیگر ابرقدرتها زده میشود در خور توجه است. گویندگان با توانایی بالا دیالوگها را ادا کرده و به همذات پنداری بازیکن کمک بسزایی میکنند. در عین حال انیمیشنهای صورت و فیشالها احساسات را با توانی دو چندان منتقل میکنند. گرافیک کلی اصلا با هیولایی مانند ابزار جنگ 3 قابل مقایسه نیست، اما در سطح خود قابل قبول و قدرتمند است. در کارگردانی سینمایی است که میتوانید خاصیتهای بازی را ببینید. یکی از بهترین فاکتورهای پیاده سازی شده در این نسل (که از نسل قبل و با ایدههای ندای وظیفه شروع شد) ادغام میانپردهها با اکشن زنده بازی بود. در این زمینه، قلمرو باینری تعدادی از بهترین نمونهها را ارائه میکند. صحنههایی مانند فرو ریختن ساختمان بر سر کاراکترها یا حرکت قطار سریعالسیر اوج ظرافت و خلاقیت کارگردانی را نشان میدهد. رنگبندیها با هنرمندی انجام شده و در تمییز دادن اجسام از یکدیگر مشکلی نخواهید داشت. میدانید که تابهحال کمتر کسی جرات کرده یک بازی براساس روباتها بسازد. سری گاندام که از همان ابتدا کرکرهاش پایین بود و احتمالا تا آخر نیز همان است! عناوین معدود مانند ترمیناتور هم یکی پس از دیگری موجب ناامیدی شد. در این میان عناوین خوب نیز فقط در حد پرداختن به سایبرگها و بایومکانیکیها به خود جرات دادند. قلمرو باینری با جسارت به دنیای روباتها پا گذاشته و آن را به بهترین نحو به تصویر میکشد. دشمنان متعددی در بازی وجود دارند که هر کدام آناتومی خاصی دارند. با زدن یک پای دشمن، روی پای دیگر حملهور میشود. با زدن دست دشمن، با دست دیگرش شلیک میکند و شلیک به سر آنها، برنامهریزیشان را به هم میریزد و به سمت خودیها حملهور میشوند. رئیسها نیز معمولا هرکدام چند مرحله برای نابود شدن دارند که این مراحل تخریب به زیبایی هر چه تمام پیادهسازی شده و این نبردها را واقعا لذتبخش میکند. سیستم کنترل و پناه گرفتن بدون هیچ تغییری از بازی ابزار جنگ کپی شده و فقط برداشتن مهمات و دیگر چیزها از دکمه ایکس، به دکمه B الحاق شده است! سیستمی برای دادن دستور و پاسخ به صورت صوتی در بازی تعریف شده که کاش نمیشد! خوشبختانه میتوانید آن را غیرفعال کنید. ایفای فرامین در بازی نیز چندان فایدهای ندارد و فقط گاهی میتواند بار کمی از دوش بازیکن بردارد تا با خیال راحتتر دشمن را زیر آتش بگیرد. در کنار ماموریتهای تیراندازی تاکتیکی، صحنههای تعقیب و گریزی در بازی گنجانده شده که آن را از یکنواختی درمیآورد. اکشن بازی در عین تقلیدی بودن، هیچ نکته منفی پس زنندهای ندارد. سلاحها بخوبی پاسخ داده و انجام هدشات کار سختی نیست. پناه گرفتن کمی بگیرنگیر دارد، اما مزاحمت جدی ایجاد نمیکند. ولی بهترین نکته قابل اشاره تعویض و خشابگذاری سلاح در حال دویدن سریع است که جای خالی آن در بیشتر عناوین مشابه حس میشد. سلاحها تنوع چندانی ندارند؛ اما اثرات همین سلاحهای محدود روی دشمنان به حدی است که تا بازی را انجام ندهید نمیفهمید از چه صحبت میکنیم. هدشات کردن دشمنان در ابزار جنگ را در نظر بگیرید؛ لذت تخریب سپر روباتها با تیراندازی، تقریبا همان کوبندگی را دارد! در ماموریتهای معمولی دو نفر از قهرمانان دیگر را به انتخاب با خود همراه میکنید. براساس تعداد و نوع ضربات کشندهای که وارد می آورید، امتیازاتی به شما اختصاص داده میشود که میتوانید با خرج کردن آنها در دستگاههای مخصوص به خرید مهمات، ارتقای سلاح و... بپردازید. میتوانید ماشینهای نانو را در خشابهای تعبیه شده جاسازی کنید که هر یک مشخصههایی را ارتقا میدهد. در نهایت این بازی را با توجه به درجه سنی آن به هر بزرگسالی توصیه میکنم. شاید قلمرو باینری بیش از حد در پیادهروی تقلید قدم برداشته باشد؛ اما در عوض چیزی را عرضه میکند که کمتر عنوانی در خود دارد. خاص بودن و در عین حال داشتن روحیهای گرم از احساس...
سیاوش شهبازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: