در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم به قتل دخترجوانت هستی. چرا اینکار را کردی؟
به خدا نمیخواستم او را بکشم. فقط میخواستم تنبیهاش کنم.
اما اینبار اولی نبود که تو برای قتل فرزندانت اقدام کردی. بنابراین نمیتوانی بگویی که قصد کشتن نداشتی؟
من فکر نمیکردم بمیرد چون خودم قبلا اینکار را کرده بودم و زنده مانده بودم.
پسرت گفته که تو چند روز قبل از این حادثه قصد کشتن او را داشتی. این موضوع را رد میکنی؟
نمیدانم. شاید واقعا اینکار را کرده باشم. یادم نمیآید.
چرا به یاد نداری چه کردی؟
من معتاد به شیشه بودم و هروقت که مواد مصرف میکردم کارهایی میکردم که اصلا متوجه نبودم. شاید به پسرم هم حمله کردهباشم. این اصلا بعید نیست اما یادم نمیآید.
دخترت را چطور کشتی؟
به خانه رفتم و وادارش کردم یک لیوان سم بخورد.
چطور توانستی او را وادار به اینکار کنی؟
مدتی بود که با دخترم درگیری داشتم. میخواستم وادارش کنم به حرف من گوش کند. نمیخواستم کاری کنم که بمیرد. خودم قبلا سم خورده بودم اما نمرده بودم به همین خاطر فکر نمیکردم که دخترم هم بمیرد. آن روز به خانه رفتم چاقو داشتم به دخترم گفتم به حرفم گوش کن او خواست با من بحث کند که من اجازه اینکار را به او ندادم و گفتم هرطور شده باید این سم را بخوری. مقاومت کرد و گفت که نمیخورد. چاقو را درآوردم و گفتم باید بخوری، او هم مجبور شد که سم را بخورد.
البته من تهدیدش کردم که اگر سم را نخورد باچاقویی که در دستم است او را میکشم و تکه تکهاش میکنم.
چرا دخترت را وادار کردی که سم بخورد؟
مدتی بود که متوجه شده بودم با جوانی رابطه دارد. آن جوان به خواستگاری دخترم آمد و آن وقت متوجه شدم او افغان است و مخالفت کردم، دخترم حرفم را قبول نمیکرد و میگفت که عاشق آن جوان شده است و میخواهد هر طور شده با آن جوان ازدواج کند.
جوان افغان چه مشکلی داشت که تو نمیخواستی دخترت با او ازدواج کند؟
دوست نداشتم دخترم با یک مرد افغان ازدواج کند. البته او جوان تحصیل کردهای بود و خانواده با سوادی داشت اما چون میترسیدم مردم مرا مسخره کنند دوست نداشتم او دامادم شود. دخترم اما اصرار میکرد و میگفت هرطور شده با آن جوان ازدواج میکند.
وقتی سم را به دخترت خوراندی، چرا در اتاق را روی او قفل کردی؟
نمیدانم چرا چنین حماقتی کردم. من فقط میخواستم دخترم را تنبیه کنم. دوست داشتم بداند که من میتوانم جلوی او را بگیرم و وادارش کنم از جوان افغان دل بکند. من او را دوست داشتم. مثل هر پدر دیگری که دخترش را دوست دارد، اما متاسفانه مصرف شیشه باعث شده بود تا من نتوانم زندگی راحتی داشته باشم. هربار که به خانوادهام حمله میکردم به خاطر مصرف شیشه بود. این درگیری همیشه در خانواده من وجود داشت.
تو که میدانستی مشکلاتت به خاطر مصرف شیشه است پس چرا باز ادامه میدادی؟
آنچه باعث شد زندگی من نابود شود همین اعتیاد بود.من سالها بود که اعتیاد داشتم و نمیتوانستم ترک کنم. از دوران نوجوانیام مواد مصرف میکردم. هر چند سال یکبار ماده جدیدی میآمد و من به آن اعتیاد پیدا میکردم.این اواخر شیشه مصرف میکردم و وقتی نشئه بودم دیگر نمیتوانستم خودم را کنترل کنم و کارهایی را میکردم که اگردر شرایط عادی بودم نمیتوانستم انجام دهم.
چرا معتاد شدی؟
دلایل مختلفی داشت، اما اصلیترین دلیل آن وجود نامادری در زندگیام بود. از وقتی مادرم فوت کرد و پدرم با زن دیگری ازدواج کرد زندگی من از این روبه آن روشد.نامادریام هم تحمل ما را نداشت و خیلی اذیتمان میکرد. چندبار سعی کردم خودم را بکشم نتوانستم بنابراین به سمت مواد رفتم.
در صحبتهایت به اینکه خودت قبلا خودکشی کرده بودی اما نجات یافتی اشاره کردی. چرا و چهوقت اینکار را کردی؟
وقتی نوجوان بودم خودکشی کردم. برایتان گفتم که نامادری داشتم و همیشه با او درگیر بودم. یکبار وقتی اذیتم کرد و من عصبانی شدم تصمیم به اینکار گرفتم.
به گوشهای خلوت رفتم و یک لیوان سم گیاهی خوردم. در حال بیهوشی بودم که صداهایی شنیدم و دیگر متوجه چیزی نشدم. بعد چشمانم را باز کردم و متوجه شدم که نمردهام و فقط بیهوش شدم.مدتی در بیمارستان بستری بودم و بعد مرخص شدم. هیچ مشکلی هم پیش نیامد من فکرمیکردم که اگر سم را به دخترم هم بخورانم هیچ مشکلی پیش نمیآید.
تا قبل از اینکه دخترت را بکشی سابقه زندان هم داشتی؟
بله من به خاطر سرقت و مواد چندبار زندانی شده بودم.
تو که میدانستی معتاد هستی چرا ازدواج کردی. فکر این را نکردی که همسر و فرزندانت را نابود میکنی؟
اگر میتوانستم آدم منطقی و عاقلی باشم که دست به اینکارها نمیزدم.وقتی ازدواج کردم عاشق شده بودم. ماجرای اعتیادم را به همسرم نگفتم چون فکر میکردم به خاطر او میتوانم ترک کنم. چندباری هم تلاش کردم اما نشد. بچه هم که بدون خواست ما بود. زنم باردار شد وبچهها هم به دنیا آمدند. به هر حال هرآدم دوست دارد زندگی داشته باشد.
چرا اعتیادت را به خاطر بچههایت ترک نمیکردی؟
راست میگویند اعتیاد بلای خانمانسوز است. اعتیاد، خانواده من را از بین برد و من خیلی ناراحتم که نتوانستم زندگیام را دوباره بسازم. من خودم هم کمک کردم تا زندگیام از بین برود. همیشه در زندگیام عذاب کشیدم. اول که داغ مادر بود و بدبختی و اعتیاد. حالا هم داغ فرزند. من دختر 18 سالهام را با دستان خودم پرپر کردم.
در مورد بازداشتت نگفتی چطور بازداشت شدی؟
پسرم به خانه همسایه رفته و کمک خواسته بود آنها هم ماموران را خبر کردند. ایکاش همسایهها قبل از آمدن پلیس وارد خانه من میشدند و من را میکشتند و دخترم را نجات میدادند. اما آنها اینکار را نکردند و دخترم مرد.
حالا در مورد کاری که کردی چه فکر میکنی؟
من نباید اینکار را میکردم و خیلی از کردهام پشیمان هستم. خیلی ناراحتم، عذاب میکشم و نمیتوانم باوجدانم کنار بیایم. اگر اجازه میدادم دخترم با مردی که دوستش داشت ازدواج کند خیلی چیزها تغییر میکرد. ایکاش زمان به عقب بر میگشت و من به جای دخترم میمردم.
فکر میکنی همسرت تو را ببخشد؟
همسرم در دادسرا اعلام کرد چون نمیتواند من را قصاص کند بنابراین شکایتی از من ندارد اما من خودم هرگز حاضر نیستم خودم را ببخشم. وقتی صدای شیون همسرم و التماسهای پسرم و چشمان مضطرب دخترم را به یاد میآورم حالم بدمیشود. به خدا قصد نداشتم چنین کاری بکنم فقط در حالت عادی نبودم و نمیتوانستم بفهمم که کارم اشتباه است.
از روزهایت در زندان بگو؟
من چندبار زندان رفتم و هربار هم مدت طولانی در زندان بودم، اما اینبار با دفعات قبل فرق میکند. احساس میکنم زندانیها با من بدهستند. فکر میکنم در و دیوار زندان میخواهد من نباشم و بمیرم. به همین خاطر خیلی عذاب میکشم. گاهی وقتها به خودکشی فکر میکنم. من نمیتوانم با اینکاری که کردم دوباره به زندگی برگردم و دوست دارم که بمیرم. مرگ تنها آرزوی من است و از خداوند میخواهم آن را برآورده کند. حتی وصیتم را هم کردهام و گفتهام من را کنار قبر دخترم دفن کنند. من لیاقت زندگی کردن ندارم. مرگم باعث میشود حداقل پسرم و زنم راحت زندگی کنند. بدون شرمندگی و بدون اینکه من وجود داشته باشم و بخواهم باکارهایم برایشان دردسر درست کنم. من خیلی پشیمان هستم اما میدانم سودی ندارد. شاید خندهدار باشد اما من واقعا دوست داشتم جای یکی از زندانیان اعدامی باشم. حکمم را اجرا کنند تا از زندگی نکبتباری که دارم راحت شوم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: