امیرحسین رستمی می‌گوید اگر روزی نفت ما تمام شود، فقط می‌توانیم بر گردشگری تکیه کنیم

از ستاره‌های قشم‌ تا سرباز‌های‌هخامنشی‌ابیانه

من بین دیدنی‌های ایران، قشم را به مردم پیشنهاد می‌کنم. البته اسم مناطقش را یادم نیست. یکی از ویژگی‌های عجیب و غریب قشم این است که شما با طی مسافتی در حدود 10 دقیقه، از فضای کاملا مدرن و امروزی و شهری با پاساژهای عجیب و غریب وارد جایی کاملا بکر و دست‌نخورده با قدمتی چندصد ساله می‌شوید؛ طبیعتی که شما را هیجان‌زده می‌کند؛ جایی که حتی آب و برق هم ندارد.
کد خبر: ۴۶۳۱۵۸

قشم چنین فرصت‌هایی را به مردم می‌دهد که در فاصله‌های زمانی کوتاه ذائقه‌شان را از فضاهای امروزی به فضاهای بکر تغییر دهند. مثل همین دره ستاره‌های قشم. باورتان می‌شود که ما حتی به خاطر این فضاها به فکر ساختن یک فیلم افتادیم؛ البته فکر نکنید می‌خواستیم برای دکمه کت بدوزیم!

من کلا خیلی اهل سفر هستم. شهرهایی مثل اصفهان و شیراز و... را هم دیده‌ام که همه‌شان معماری قدیمی و آثار باستانی دارند. هر وقت که به سفر می‌روم، از قبل می‌دانم که کدام قسمت از شهر را می‌خواهم ببینم و چون می‌دانم که معمولا برای سفرهای داخلی، فرصت زیاد است، ترجیح می‌دهم بیهوده خودم را خسته نکنم و با صبوری و خیال راحت، آن محل‌ها را می‌بینم. مثلا چند وقت پیش به شیراز رفته بودم. از قبل هم برنامه‌ام این بود که فقط و فقط به شاهچراغ بروم. در طول سفر بارها قسمت‌های دیگری از شیراز را برای بازدید به من پیشنهاد دادند، ولی من ترجیح دادم برنامه خودم را عملی کنم.‌ولی برای سفرهای خارج از ایران را طور دیگری برنامه‌ریزی می‌کنم. چون با خودم می‌گویم: ممکن است دیگر فرصتی برای دیدن سن‌پترزبورگ یا فنلاند یا موزه لوور نداشته باشم. به همین جهت برنامه را روی دور تند می‌گذارم و نقاط مختلف را می‌بینم.

من معمولا سفرهای خارج از کشور را انتخاب می‌کنم. چون وقتی به سفرهای داخلی می‌رویم، تقریبا هیچ فرقی با تهران ندارد. شکر خدا مردم ایران ما هنرمندان را دوست دارند. به همین خاطر اگر سفر داخلی را با همسر و فرزندم بروم، احساس می‌کنم آنها معذب می‌شوند. چون ما سفر می‌رویم تا فضایمان عوض شود. راحت غذا بخوریم. حتی شاید ما گاهی دوست داشته باشیم، جوری بستنی بخوریم که دور دهانمان هم پر از بستنی بشود. بعد یک مرتبه می‌بینی دوربین‌ها و عکس و... هست. من خودم به این شرایط عادت کرده‌ام، ولی احساس می‌کنم که همسر و پسرم در این فضاها معذب هستند. یا گاهی اوقات هنگام خرید، آنها مجبورند از من جدا شوند. ما به خاطر شغلمان بخش‌هایی از ایران را می‌بینیم که شاید در حالت عادی هیچ‌گاه سراغ آنها نمی‌رفتیم. در همین کشف‌هاست که مثلا من توانستم قشم و آن نقاط دیدنی‌اش را ببینم. چون شاید در شرایط معمولی انتخاب من همواره کیش می‌بود. یا اگر کار من با سامان مقدم در فیلم «یک عاشقانه ساده» نبود، هیچ‌گاه ابیانه را کشف نمی‌کردم. در این 50 یا 60 روز اقامت در ابیانه می‌توانستم صدای چرق چرق شمشیر سربازهای اوایل تاریخ ایران را در کوچه‌های این منطقه بشنوم. اگر کمی رویاپردازانه یا تَن‌ تَنی به مساله نگاه کنی، هنگام غروب، عبور سربازهای هخامنشی را از مقابلت می‌بینی. این منطقه نعمت است. ولی چه فایده؟ اگر دست من بود و به من امکانات می‌دادند، من پول نفت را کنار می‌گذاشتم و با ابیانه کاشان برای کشورم توریست جمع می‌کردم. اینجا فقط لازم است که یک فرودگاه ساخته شود تا هر 12 دقیقه یک پرواز از یک جای دنیا در‌‌آن فرود بیاید و توریست بیاورد. فعلا این مسائل خیلی دغدغه نیست. نفت را می‌فروشیم و نفت را عشق است! اگر روزی نفت ما تمام شود، آن وقت به خودمان می‌آییم و می‌بینیم فقط با توریست می‌توانیم کشورمان را اداره کنیم. کاری که امروز ترکیه انجام می‌دهد.

اوه... . فکرش را بکنید، ما چه کارها می‌توانیم با قابلیت‌های تاریخی و فرهنگی کشورمان انجام دهیم!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها