چهره روز

سیمین دانشور و پرسش بی‌پاسخ

می‌گویند وقتی هنرمندی از دنیا می‌رود، بخشی از تاریخ را برای همیشه با خود می‌برد. سیمین دانشور هم که پنجشنبه از دنیا رفت‌، از آن دسته هنرمندانی است که کلی حرف ناگفته داشت و همه را با خود برد. و حالا بعد از درگذشت شمس آل‌احمد و سیمین دانشور، بخشی از تاریخ که مربوط به زندگی و مرگ آنها و جلال است، بی‌جواب خواهد ماند.جلال آل احمد، نویسنده‌ای دوست‌داشتنی است و حتی آنها که اهل ادبیات نیستند، او را به واسطه آثار و موضعگیری‌های صادقانه و جسورانه‌اش دوست دارند.
کد خبر: ۴۶۲۵۱۸

 سیمین دانشور هم نویسنده‌ای است که هم آثارش نزد علاقه‌مندان داستان زبانزد است و هم رابطه عاشقانه‌اش با جلال در زمان حیات او.اما همیشه یک سوال و یک دغدغه کوچک ذهن نگارنده و بسیاری از علاقه‌مندان داستان را مشغول می‌کرد. شنیده بودم که گاهی سیمین از جلال بد می‌گفت و همین رویه مرحوم دانشور آزارم می‌داد.

تا این که دوستی گذرش به خانه سیمین افتاد و به توصیه من دلیل ناراحتی سیمین از جلال را از او پرسید. سیمین اگرچه مثل خیلی از موضوعات دیگر، از پاسخ دادن طفره رفته بود، اما در نهایت از حرف‌هایش عاید این دوست شده بود که: کاش جلال آنقدر پاپیچ شاه و حکومتش نمی‌شد که توی اسالم نفس‌های آخر را بکشد که اگر جلال زنده می‌ماند، حالا با هم شاد بودند و شاید فرزندی می‌داشتند و نوه‌ای. عصبانیت و ناراحتی سیمین از جلال از جنس دوست داشتن بوده. آنقدر دوستش داشت که نمی‌توانست باور کند جلال تنهایش گذاشته بود.

پاسخ سیمین اگرچه او را و عشق پاکش را دوست‌داشتنی‌تر می‌کرد، اما سوالی دیگر به سوال‌هایم اضافه کرد. مگر سیمین در کتاب «غروب جلال» نگفته بود که جلال به مرگ طبیعی از دنیا رفته؟ مگر نمی‌گفت شک‌های «شمس» بی‌مورد بوده است؟ پس دلیل شکستگی پشت سر جلال چه بود؟ چرا ساواک در آن زمان از همه خواسته بود به مرگ جلال نپردازند چرا؟... و حالا سیمین دانشور، بانوی بزرگ ادبیات داستانی کشور و همسر جلال درگذشته است و ما مانده‌ایم و این سوال‌ بی‌پاسخ....

کیوان امجدیان/ دبیر گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها