در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حادثهای که این بازیگر بازگو میکند به سال 68 برمیگردد. او میگوید: به همراه خانواده در نزدیکی شیراز کنار رودخانه وسیعی به گردش رفته بودیم. اهالی روستا به شنا در این رودخانه آشنا بودند و حتی کودکان بومی این منطقه نیز براحتی آنجا شنا میکردند. پسر کوچکتر من که آن موقع 5 ساله بود هم تصور میکرد میتواند اینطور شنا کند. او به بالای پل رفت و توی آب شیرجه زد، اما هرچه گذشت از آب بیرون نیامد.
وی ادامه میدهد: همه ترسیده بودیم. 2 خواهرم هر دو باردار بودند و این شرایط وحشتناک برایشان خطرناک بود. از آنجایی که پاکنیت هم همراهمان نبود مادرم بشدت بیتابی میکرد و فریاد میزد جواب او را چه بدهد اگر اتفاقی برای فرزندش بیفتد. در همان اثنا شوهرخواهرم به آب پرید و بالاخره پسرم را پیدا کرد. وقتی او را روی دست بالا میآورد خیال میکردیم جسدش را به همراه دارد.
خدا را شکر که حالا با شوخی و خنده اینها را تعریف میکنم. البته باید بگویم 2 ساعت هم از این ماجرا نگذشته بود که پسرم با دخترخالهاش نزدیک بود یک مزرعه را به آتش بکشند!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: