محمود اسلامیان، عضو هیاترئیسه اتاق بازرگانی ایران معتقد است چنین وضعیتی باعث شده در ماههای گذشته شاهد شوکهای ارزی در بازار باشیم. وی که خود یک فعال صنعتی است بر این باور است که 80 درصد علت شوک ارزی ناشی از آن است که طی 10 سال گذشته با وجود داشتن نرخ تورم دورقمی نرخ ارز را ثابت نگه داشتهایم. او درباره تحریمها میگوید با وجود مشکلاتی که تحریم ایجاد کرده، تولید در کشور به مسیر خودش ادامه میدهد. مشروح گفتوگو را با وی میخوانید.
نرخ سودسپرده بانکی بالاخره پس از کشمکشهای فراوان به حدود 20 درصد افزایش یافت که به تبع آن نرخ سود تسهیلات نیز دستخوش تغییر شده است. تاثیرات چنین تصمیم مهمی بر بخش تولید و اقتصاد کشور چه خواهد بود؟
اقتصاد همانند بستهای است که مسائل آن به هم پیوسته است. یعنی ما نمیتوانیم مسائل را جدا از هم ببینیم مثلا شوک ارزی که در کشور ایجاد شد ناشی از عواملی بود که باید به آن توجه میشد. در قانون برنامه چهارم و پنجم پیشبینی و راهکار داده شده بود که اگر نرخ تورم کشور از حدی گذشت نرخ ارز با آن هماهنگ شود یعنی اگر سالی 15 درصد نرخ تورم داشتید و نرخ ارز تغییر نکند، سالی 15 درصد بر هزینه تولید داخلی شما افزوده خواهد شد، اما هزینه واردات یکی دو درصد بالا میرود. در نتیجه هر سال 15 ـ 10 درصد شکاف به نفع واردات ایجاد میشود و سبب تضعیف تولید میشود به طوری که در این سالها شاهد سرازیرشدن کالاهای چینی به کشور بودهایم که نیاز کشور نبوده و حتی وضعیت به جایی رسیده که سنگ قبر و زنجیر سینهزنی نیز از چین وارد کشور شده است.
دلیل اصلی بروز چنین مسائلی که به آن اشاره کردید، چیست؟
این مسائل معلول است، علت نیست. هیچکس تورم را مطلوب نمیداند، اما تورم را دولتها ایجاد میکنند. مردم مسوول تورم در کشور نیستند. دولتها با سیاستهای غلط پولی، مالی و چاپ پول تورم ایجاد میکنند.
تورم البته در حدی خوب است که باعث رونق شود، اما وقتی از این حد گذشت باعث رکود تورمی میشود. ما در اینجا پول چاپ کردیم و از آن طرف نرخ ارز را بالا نبردیم. البته نرخ ارز را هم بالا بردیم، ولی فقط سالی 2 درصد در صورتی که طبق برنامه چهارم و پنجم باید نرخ ارز با تورم تناسب داشته باشد یعنی اگر شیب تورم 30 درجه است نرخ ارز همین شیب را پیدا کند تا تولید داخل ما ضعیف نشود.
ما در 10 سال گذشته به طور میانگین سالانه 15 درصد تورم رسمی داشتهایم اگر اینها را با هم ضرب و جمع کنید فکر میکنم رشد آن طی این مدت 300، 400 درصد بشود، اما ارز در این 10 سال 40 ـ 30 درصد رشد کرده است. به طور مثال اگر تولید یک خودکار 10 سال پیش در ایران برای تولیدکننده 1000 تومان هزینه داشته است هماکنون هزینه تمامشده آن 3000 تومان میشود، اما چون نرخ ارز ثابت است واردات با همان 1000 تومان انجام میشود.
به همین دلیل است که میبینیم دریایی از وسایل چینی و غیرچینی وارد کشور شده، درست است که ما ضعفهایی در تولید داریم، اما نه اینقدر!
هماکنون تولیدکنندگان بسیار خوبی داریم و در بسیاری از رشتهها مزیت تولید داریم که میتوان به رشتههایی مثل موادغذایی، فولاد و پتروشیمی اشاره کرد که جزو کیفیتهای بالای تولید در دنیاست، اما چون سالی 15 درصد هزینهها را بالا بردیم و نرخ ارز را ثابت نگه داشتیم دچار مشکل شدیم. من نمیگویم کاهش ارزش پول ملی خوب است، اما وقتی تورم ایجاد میشود باید بین بد و بدتر، بد را انتخاب کرد. وقتی تورم ایجاد شد نمیتوانید ارزش پول ملی را حفظ کنید. اگر حفظ کردید، تولید کشور آسیب خواهد دید. فرض کنید ما فنری را نگه داشتهایم به جایی میرسد که دیگر نمیتوانیم آن را نگه داریم در نتیجه بشدت بالا میرود و حالا هم دنبال این هستیم که تقصیر را به گردن کسی بیندازیم. دلالها، کشورهای خارجی، دستهای پنهان و... را مقصر میدانیم در حالی که خودمان مقصریم. من نمیگویم آنها اثر ندارد، اثر دارد، اما نه به قدری که چنین شوکی را ایجاد کند.
اگر مسالهای را منطقی تحلیل نکنیم، اگر واقعگرا نباشیم حتما به اشتباه میافتیم. نفی واقعیتها کمکی به ما نمیکند. به نظر من 80 درصد علت شوک ارزی این است که 10 سال تورم 2 رقمی داشتیم، اما ارز را ثابت نگه داشتیم.
حالا که فنر در رفته باید بپذیریم که علت واقعی چیست، سیاستهای دیگر را دنبال نکنیم و باید به نرخ متعادلی برسیم، اینکه سود بانکها را بالا ببریم کار بسیار خوبی است، چون تورم بالاست، اما اگر واقعیتهای نهفته را بپذیریم این کار هم مشکلی را حل نخواهد کرد.
برای حفظ ارزش پول ملی کنترل رشد نقدینگی و مهار تورم باید به عنوان یک اولویت در دستورکار دولت قرار گیرد. فکر میکنید برای رسیدن به این منظور باید چه سیاستی را در پیش گرفت؟
باید سیاستهای مالی و فضای کسب و کار به گونهای طراحی شود که تصدیگری دولت در بخش اقتصادی کاهش یابد و سیاستهای پولی و مالیمان طوری باشد که تورم تکرقمی شود. در واقع وقتی تورم یک رقمی شد تولید رونق میگیرد و دیگر نیاز به شوکهای ارز نداریم.
افزایش نرخ سود بانکی را در هدایت نقدینگی به سمت بانکها و ارائه تسهیلات به بخش تولید چگونه ارزیابی میکنید؟
این کار برای کنترل نرخ ارز و رفتن منابع به بانکها خوب است، اما مشکلی که ایجاد میکند این است که هزینههای تولیدمان با توجه به افزایش نرخ سود تسهیلات به همان نسبت بالا میرود. وقتی بانکها میگویند 15 ـ 14 درصد نرخ سود، عملا با جدولهایی که دارند کمتر از 25 ـ 20 درصد درنمیآید، بنابراین با افزایش نرخ سود تسهیلات هزینههای تولید بالاتر میرود.
یعنی بانکها با شگردهایی نرخ نهایی سود تسهیلات را افزایش میدهند؟
اگر من تولیدکننده محصولی را در کشور تولید کنم، چون از خارج کشور هم کالا وارد میشود من نمیتوانم آن را به هر قیمتی بدهم، اما درخصوص بانکها این رقیب وجود ندارد. در ایران بانک بینالمللی نداریم. بانکها تنها بخش اقتصادی کشورند که رقیب خارجی ندارند، بنابراین هر حکمی بدهند همه باید بپذیرند.
من آنها را هم زیاد مقصر نمیدانم. به نظر من ریشه مسائل ما در تصدیگری دولت در اقتصاد و سیاستهای مالی است که باعث این تورم میشود.
اگر نگاهی به بودجههای جاری دولت در چند سال گذشته بیندازید مشاهده میکنید که این هزینهها به چه ارقامی رسیده است بنابراین باید کوچکسازی شود. سالها بود که ما منتظر اجرای اصل 44 بودیم که کوچکسازی دولت را دنبال میکرد. رهبر معظم انقلاب هم روی این مساله تاکید داشتند چون در هیچ جای دنیا تصدیگری دولتی جواب نداده است.
فقط کشورهای سوسیالیستی بودند که آنها جمع کردند و رفتند. اقتصاد آزاد هم مال نظام سرمایهداری است. از وقتی بشر خلق شده این نظام بوده است که هر کشوری بنا به شرایط خودش آن را بومی کرده. این مدل اقتصادی در ایران یک معنی دارد و در آمریکا معنی دیگر.
400 ـ 300 سال پیش در زمان صفویه اقتصاد ما آزاد بوده و در آن دوران، آن همه رشد داشتیم و ایران یکی از مراکز مهم اقتصاد دنیا بود.
اقتصاد دولتی و عدم اجرای اصل 44 باعث شده هزینههای دولت بالا برود و مجبور شود پول چاپ کند. 68 هزار میلیارد نقدینگی کشور در سال 83 هماکنون به 350 هزار میلیارد تومان رسیده یعنی در عرض 100 سال از زمان تاسیس بانک شاهنشاهی و چاپ پول رشد نقدینگی به 68 هزار میلیارد تومان رسید، اما طی 7 سال به 350 هزار میلیارد تومان رسیده است و بسیار روشن است که این حجم پول تورم ایجاد میکند.
شما یکی از دلایل افزایش رشد نقدینگی را تصدیگری دولت در اقتصاد میدانید همانطور که میدانید نرخ تورم در سال 84 معادل 4/10 درصد بود. نرخی که پیش از اجرای سیاستهای اصل 44 به آن دست یافته بودیم و به نظر میرسد باید با اجرای سیاستهای اصل 44 به کاهش هزینههای جاری دولت دست مییافتیم. چرا چنین اتفاقی نیفتاد؟
یک عده از دوستان معتقد بودند نقدینگی ارتباطی با تورم ندارد. این درست است به شرطی که نقدینگی تبدیل به سرمایهگذاری شود نه این که صرف هزینههای جاری شود. یک عده اعتقاد داشتند چاپ پول اثر تورمی ندارد. بله. اگر درآمد بالا برود و پول صرف تولید و اشتغال شود سبب کاهش تورم میشود. این اتفاق در یک دوره افتاد، اما وقتی چاپ پول تبدیل به 90 ـ 80 میلیارد واردات شود ـ آن هم وارداتی که بخش عمدهاش کالای مصرفی است ـ معلوم است که با تورم مواجه میشود.
تورم ریشه تمام مسائل است و حالا باید برای مقابله با آن نرخ بهره را بالا ببریم. حالا آمدیم و با دلالان ارز برخورد کردیم، طلا را چه میکنیم؟ ما 2 بار این تجربه را داشتهایم من از مجلس محترم و دولت متعجبم که این کار را میکنند. ما نباید فضای کسب و کار کشورمان را امنیتی کنیم. نتیجه این میشود که مردمی که دنبال خرید ارز میرفتند دنبال سکه میروند و شاهد بویم که قیمت سکه در ماههای گذشته حتی به یک میلیون تومان هم رسید. آیا در چنین شرایطی میتوانیم خرید طلا را هم همانند ارز ممنوع کنیم؟
نقدینگی سرگردان مردم در شرایط تورمی به منظور حفظ ارزش دارایی به سمت بازار ارز و طلا و... سرازیر میشود یعنی فکر میکنید افزایش نرخ سود سپرده بانکی نمیتواند این بازارها را کنترل کند؟
افزایش نرخ سود سپرده بانکی اثر دارد، اما مثل یک مسکن است. بر این باورم باید در فضای اقتصاد جامعه آرامش و امنیت ایجاد کنیم. باید بپذیریم نرخ ارز این نیست. کارشناسان باید براساس قانون برنامه چهارم و پنجم به عدد واقعگرایانهای از نرخ ارز برسند و از طرف دیگر باید با سیاستهای مالی درست هزینههای دولت را پایین بیاوریم تا آن سیکل دوباره تکرار نشود. اگر هزینههای مالی دولت را کنترل نکنیم، دوباره تورم بالا میرود و باز باید ارز را بالا ببرید یعنی در یک چرخه معیوب میافتیم.
وقتی مساله قابل حل است که ما یک سیاست شفاف ارزی داشته باشیم و سیاست پولی و اقتصاد کشور را به فضاهای دیگری نبریم چون اینها هیچ اثری ندارد فقط بازارهای زیرزمینی را تقویت میکند. الان ما شومتر از مواد مخدر در کشور نداریم، اما چقدر توانستیم جلوی قاچاق آن را بگیریم؟ چون پول در آن است نمیشود کنترلش کرد.
ارز که دیگر قبح مواد مخدر را هم ندارد بنابراین با برخوردهای انتظامی نمیتوان بازار ارز را کنترل کرد.
اما از طرف دیگر در هیچ کشوری هم مرسوم نیست که دلالها در کنار خیابان به خرید و فروش ارز بپردازند. فکر نمیکنید برخورد با این نحوه خرید و فروش و ساماندهی آنها لازم باشد تا تنها از طریق صرافیهای مجاز خرید و فروش صورت گیرد؟
ما اول باید نرخ ارز را منطقی کنیم و در کنار آن، مساله بازار نیز ساماندهی میشود.
اتاق بازرگانی آیا تحقیقی درباره نرخ کارشناسی ارز داشته است؟
اگر بخواهیم دقیقا متناسب با تورم بگیریم نرخ واقعی ارز خیلی بالاست و اعلام عدد کار درستی نیست، اما رقمی که هماکنون در بازار آزاد هست به نظرم منطقی است البته خیلی کمتر از تورم این 10 ساله است اگر بتوانیم در حدود 1600 تا 2000 تومان مدیریتش کنیم خوب است.
یعنی نرخ مرجع باید همین حدود باشد؟
بله این حدود باید باشد و شناور و نباید چندنرخی باشد چون بیعدالتی است که به یک عدهای ارز دولتی بدهند و به دیگران ندهند.
به هر حال اگر کوچکسازی دولت، کاهش هزینههای دولت و خصوصیسازی اقتصاد به معنای واقعی انجام شود با یک سیاست منظم اقتصادی میتوانیم به تورم پایین برسیم و دیگر این دردسرها را نخواهیم داشت ولی تا زمانی که ریشه این مسائل حل نشود مشکلات به صورت یک سیکل معیوب ادامه خواهد داشت.
افزایش نرخ ارز در این مدت آیا نفعی برای صادرکنندگان و تاثیری بر کاهش میزان قاچاق در کشور داشته است؟
اگر ارز متناسب با تورم اصلاح شود حتما تولید کشور و صادرات بهتر میشود اما اگر این افزایش به صورت شوک و چندنرخی باشد نه. الان بازار ارز دچار شوک شده و چندنرخی است مثلا من تولیدکننده در کشور محصولی را تولید میکنم، اما یک نفر با ارز نرخ مرجع همان محصول را وارد میکند پس به جای این که من تولیدکننده نفعی ببرم متضرر شدم اگر نرخ ارز شناور شود و متناسب با تورم مدیریت منطقی شود حتما تولید کشور بهبود مییابد چون قیمت واردات متناسب با تورم میشود. فرض کنید تورم در چین 4 درصد و در اینجا 15 درصد است یعنی من تولیدکننده سالی 11 ـ 10 درصد ضعیفتر از تولیدکننده چینی خواهم شد.
در اقتصاد یک درصد هم خیلی مهم است!
آیا این مساله روی قیمت مواد اولیه که از خارج کشور وارد میشود اثر منفی ندارد؟
به طور میانگین حدود 25 درصد از هزینههای تولید ما ناشی از واردات مواد اولیه و 75 ـ 70 درصد داخلی است. ممکن است یک واحدی 100 درصد مواد اولیهاش را وارد کند یک واحدی هم اصلا وارد نکند! در مجموع شناورشدن نرخ ارز به نفع اقتصاد کشور است، شفافسازی به نفع تولید و صادرات است به شرط این که با سیاستهای مالی درست هزینههای مالی کشور را کاهش دهیم تا دوباره تورم ایجاد نشود.
البته تولیدکنندگانی که با نرخهای قبلی تولید کردهاند و صادر میکنند یک مرحله به نفعشان است، اما در مرحله بعدی قیمتها بالا خواهد رفت.
عدم اطمینان تولیدکنندگان و فروشندگان از وضعیت آینده قیمتها باعث کاهش عرضه کالا شده است. آیا این مساله را تایید میکنید؟
الان همه منتظرند ببینند سیاست ارزی کشور چه نتایجی در پی خواهد داشت چون هرکس صاحب اختیار دارایی خودش است و ما نمیتوانیم با موعظههای اخلاقی به کسی بگوییم اینقدر ضرر کن یا سود نکن.
به نظر من حتی امروز برای شناورکردن نرخ ارز دیر شده است. مسوولان و عقلا باید تجربه این چند دهه را ببینند که سیاستها نتیجهای نداده و فقط یک عده را پولدار کرده است.
آیا 70 میلیون جمعیت ایران راضی هستند که یک عده ارز دولتی بگیرند که معلوم هم نیست با آنچه میکنند؟ در واقع تضمینی وجود ندارد که کسانی که ارز دولتی میگیرند کالای وارداتی خود را با همان قیمت به ملت بفروشند.
بنابراین عدالت که شعار دولت عزیز ماست حکم میکند که سیاستهای ارزی کشور شناور شود.
به نظر میرسد دولت برای جلوگیری از گران شدن کالاهای وارداتی با افزایش نرخ ارز موافق نیست.
شما به سوپرمارکتها و لوازم خانگی مراجعه کنید فکر میکنید قیمت آزاد ارز روی قیمتها اثری نگذاشته. لوازم خانگی را که با ارز آزاد حساب میکنند.
مسوولان وزارت صنعت، معدن و تجارت برای حمایت از تولید اعلام کردهاند که هر میزان ارزی که تولیدکنندگان و تجار نیاز داشته باشند در اختیار آنها قرار میگیرد، اما برخی میگویند که این تسهیلات به راحتی در اختیارشان قرار نمیگیرد. آیا این مساله صحت دارد؟
محصولات مختلف است. مثلا شما وقتی ورقه فولادی وارد میکنید ورقه فولادی هم میشود گفت مواد اولیه است و هم میشود آن را در بازار فروخت. در مورد گندم و برنج هم مساله همین است. یعنی بین مواد اولیه و مصرفی در مورد برخی محصولات مرز شفافی وجود ندارد. بجز کالاهای تمامشده عمده واردات ما همین مواد اولیه مصرفی است، اما تجربه نشان داده که ما نمیتوانیم این کنترلها را داشته باشیم هیچ جای دنیا هم نمیتوانند. ما باید به اندازه تمام تجار و خردهفروشها آدم بگذاریم تا نظارتکنند!
نباید فراموش کنیم که اولا ما مشکلات تحریمی داریم بعد هم این طور نیست که هرکس برای مواد اولیه هر چه ارز بخواهد در اختیارش قرار گیرد.
اینها حرفهایی است که زده میشود. وقتی بنای کاری اصلش غلط است بحث روی جزئیاتش فایده ندارد.
آیا اتاق گزارشی از نحوه تخصیص ارز به تولیدکنندهها و تجار داشته است؟
ما رصدی نداشتیم. بانک مرکزی هم گزارشی نداد. اتاق بازرگانی با اصل این موضوع نظر مخالف دارد. اتاق بازرگانی معتقد است به خاطر عدالت و جلوگیری از رانت، ارز باید به صورت شناور مدیریت شود.
نقل و انتقال ارز توسط تولیدکننده یا واردکننده در شرایط تحریمی چگونه انجام میشود؟
با وجود فشارهای تحریم تجار راههایی را پیدا کردند که بتوانند مسائل خود را حل کنند. البته این راهها هزینه هم دارد که طبیعی است. الان تولید کشور بهرغم مشکلات و هزینهها مسیر خودش را طی میکند، اما نکتهای که باید به آن توجه شود بحث حمایت از تولید است. قرار بود با حذف یارانه انرژی بخشی از این هزینهها در بسته حمایتی تامین شود که نشد.
آیا گزارشی از میزان ارائه تسهیلات در قالب بستههای حمایتی دارید؟
ما گزارشی نداریم، اما میگویند یک تعداد وام کمبهره به عدهای دادهاند. ما فکر نمیکنیم بیش از 8 ـ 7 درصد به تولیدکنندگان تسهیلات داده باشند.
مسوولان در گزارشها اعلام میکنند که رقمهای تعیین شده را به واحدهای تولیدی اختصاص دادند؟
ما عدد و رقم نداریم. اولا که وام بلاعوض ندارد، بلکه تسهیلاتی را برای تغییر تکنولوژی میدهند در صورتی که قانون گفته کمک نقدی بلاعوض داده شود به هر صورت گزارش از بانکها نداریم که چه میزان تسهیلات داده شده است، اما چند استان را که بررسی کردیم دیدیم به طور میانگین 8 تا 10 درصد از وام کمبهره برخوردار شدهاند.
بسته سوم حمایتی به کجا رسید. قرار بود مبالغی از صندوق توسعه ملی برای تغییر تکنولوژی داده شود؟
اطلاعی ندارم.
وزیر صنعت، معدن و تجارت اعلام کرده بود اگر بسته سوم حمایتی اجرا شود تولیدکنندگان برای ورود به فاز دوم هدفمندی یارانهها آماده میشوند؟ شرایط را برای ورود به مرحله دوم هدفمندی یارانهها چگونه میبینید؟
هزینههای تولید ما به علت تصدیگری دولت در اقتصاد، بهرهوری پایین، فشار تحریمها و نرخ بالای ارز نسبتا بالاست. پیش از اجرای طرح هدفمندی یارانهها تنها چیزی که تولید ما را سرپا نگه داشته بود اختلاف قیمت انرژی بود در واقع اگر بخواهیم مقایسهای داشته باشیم باید گفت هزینههای مالی ما 25 ـ 20 درصد و هزینه مالی چین 4 ـ 3 درصد بود.
ولی با وجودی که هزینههای تولید رقبای ما پایین و هزینه ما بالا بود، در آن زمان یارانه انرژی کمک میکرد وضعیت ما متعادل شود، اما این مزیت هم حذف شد.
به هر حال وقتی یک طرح بزرگی اجرا میشود عقل حکم میکند که آن را واکاوی کنیم. مثلا ببینیم شاخصهای انرژی در تولید کشور چه اثراتی داشته؟ آیا باعث رشد تولید شده؟ یا آن را کاهش داده است؟ آیا اشتغال بالا رفته یا پایین آمده است. چرا در کشور ما چنین مطالعهای توسط مسوولان نشده است؟ ما انتظار داریم بانک مرکزی یا وزارت صنایع طی گزارشی به ما بگوید طرح تحول اقتصادی در شاخص تولید چه اثری داشته. به نظر من قبل از ورود به مرحله دوم هدفمندی یارانهها باید تاثیرات طرح بررسی شود.
آیا خود شما گزارش در اینباره تهیه کردید؟
ما در چند استان صنعتی کشور گزارشی تهیه کردیم که به طور میانگین 25 درصد هزینههای تولیدی را بالا برده، اما نقشی در بهرهوری نداشته دلیل آن هم این است که دولت به تعهداتی که داده بود عمل نکرد.
نباید از یاد ببریم که غرب اقتصاد تولید ما را در صف مقدم جبهه قرار داده و ما برای حمایت از تولید باید این مرحله را در شرایط فعلی شروع نکنیم تا مطالعه کارشناسانه و بیطرفانه از اتفاقات اجرای مرحله اول و نواقص اجرا شدن قانون صورت گیرد تا مشخص شود اگر نتایج خوب بوده ادامه دهیم و اگر بد بوده روشها را عوض کنیم.
معتقدم این بررسیها باید توسط مجلس، مرکز پژوهشها، بخش خصوصی و اتاق ایران صورت گیرد.
به اعتقاد من اقتصاد تولید مثل مباحث متافیزیکی نیست که قابل اندازهگیری نباشد و میتوان با بررسی آمار و اطلاعات را استخراج کرد.
رشد 8 درصدی در بخش صنعت با توجه به پیشبینی مسوولان محقق میشود؟
خواهش من از بانک مرکزی و وزارتخانههای مسوول این است که آمار ارائه دهند. بیآماری بدترین وضعیت است. متاسفانه ما آمار و اطلاعات دقیق نداریم.
اما مسوولان وزارت صنعت، معدن و تجارت با ارائه آمار از وضعیت تولید اعلام میکنند بهرغم اجرای هدفمندی یارانهها تولیداتمان در بخشهای مختلف افزایش پیدا کرده است؟
به هر حال چون 70 درصد اقتصاد ما دولتی است هر قدر هم که این بخش ضرر کنند تولیدشان را قطع نمیکنند، شاید بخشی از آمار مربوط به این بخش باشد. برای دادن آمار باید در قطبهای صنعتی و بخشهای تولید مطالعاتی داشته باشیم. امیدواریم جوانب مساله همه باهم سنجیده شود.
نوسانات ارز و تاثیر آن بر بازار فولاد چه بوده است؟
واحدهای اصلی ما فولاد مبارکه، ذوبآهن و فولاد خوزستان هستند. خوشبختانه اکثر مواد اولیهشان داخلی است پس زیاد متضرر نمیشوند از گاز طبیعی و زغالسنگ داخلی استفاده میکنند، اما واحدهایی که نوردی هستند و باید شمش بیاورند ممکن است مقداری آسیب ببینند، متاسفانه چون نیاز کشور به فولاد بیشتر از تولید است سالی حدود 10 میلیون تن واردات داریم در نتیجه برای تامین واردات ارز آن با قیمت بالا تهیه میشود، بنابراین روی قیمت فولاد اثر میگذارد.
تکلیف واحدهای تولیدی در بخش صنعت، فولاد و آهن متعلق به گروه امیرمنصور آریا به کجا رسید. الان به چه نحوی اداره میشود؟
اطلاعی ندارم، اما ظاهرا مقامات قضایی مسوولانی گذاشتند که واحدها را اداره میکنند.
در چه بخشهایی از صنعت دارای مزیت هستیم؟
فولاد جزو رشتههای مزیتدار کشور ماست. ما در صنعت خودرو زیاد مزیت نداریم، مدام باید تعرفه زیاد کنیم، اما در فولاد، مس، آلومینیوم، نفت، پتروشیمی و سیمان مزیت داریم. در رشتههای معدنی که از خاک خودمان مواد اولیه درمیآوریم مزیت داریم.
با توجه به تمرکز دنیا روی برخی صنایع نوین ما باید به چه سمتی حرکت کنیم؟
کشور ما دارای پتانسیلهای بسیاری است. یک زمینشناس استرالیایی که به ایران آمده بود، میگفت: خدا وقتی میخواست زمین را خلق کند به ملائکه گفت کمی نفت به عربها، مس به شیلی و ... بدهید. خداوند گفت ایران را فراموش کردید! از هر چیز مقداری در دامن ملائک مانده بود آن را به ایران ریختند، ما آلومینیوم، زغالسنگ، نفت، گاز و جنگل داریم اما عربستان و دبی با وجود داشتن نفت محتاج گاز است.
امکان ندارد شما بتوانید کشوری مثل ایران با این همه امکانات را پیدا کنید.
اما مشکل ما این است که یکسری از کارهایمان منطق ندارد. ما جزو 10 کشور اول جهانگردی دنیا هستیم، اما درآمدهایمان جزو 50 کشور اول هم نیست!! حتی در بخش نیروی انسانی نیز چهرههای درخشانی داریم.
باید فضایی درست کنیم که این استعدادها چه در بخش نیروی انسانی چه در صنایع مختلف از جمله هایتک، فولاد، مس، لوازم خانگی و ... به بار بنشیند.
من ناسیونالیست نیستم، اما در اروپا و آمریکا میبینید که بهترین استادان و پروفسورها ایرانی هستند! ما نباید با این همه پتانسیل و امکانات خدادادی 5-4 میلیون بیکار داشته باشیم. ما برخی از سیاستهای اقتصادی را درست طراحی میکنیم، اما بد اجرا میکنیم، سند چشمانداز یک برنامه بسیار خوب است، اما درست اجرا نمیشود. وقتی جوانان ما هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی را به زمین مینشانند نشان میدهد ما به هر حوزه که وارد شویم نبوغ بالایی داریم باید از این سرمایه نیروی انسانی بخوبی استفاده کنیم.
گزارش مرکز پژوهشها از وضعیت فضای کسب و کار در فصل تابستان نشان میدهد که در برخی شاخصها وضعیت بدتر شده است. فضای کسب و کار کشور را در حال حاضر چگونه ارزیابی میکنید؟
گزارش را ندیدم، اما در حوزه صنعت گزارش دادند که شاخصهای صنعت ما در بهرهوری و سرمایهگذاری و اکثر موارد شیب منفی داشته است. یکی از مشکلات حرفهای ضد و نقیض است، این برای یک کشور خیلی بد است که مجلس حرفی بزند، اما وزارت صنایع عکس آن را بگوید. به نظر من این ناامنی در فضای کسب و کار است. مردم تکلیف خود را نمیدانند.
در این گزارش تامین تسهیلات مالی واحدها یکی از مشکلات واحدهای تولیدی عنوان شده است؟
بعد از اجرای طرح تحول مثلا یک واحد ماهانه 100 میلیون هزینه آب و برق و گاز داشت، اما یکدفعه شد ماهی یک میلیارد یعنی 10 برابر شد از طرف دیگر قرار بود کمکی به این واحد بکنیم که نکردیم، واحد تولیدی در همان شرایط هم در تامین نقدینگیاش مانده بود، این هزینهها هم چند برابر شده از آن طرف هم گفتیم کسی اجازه ندارد قیمتش را بالا ببرد و مامور میگذاریم!
یکی از تناقضها این است که از یک طرف میگوییم قیمت انرژی آزاد است از طرف دیگر تعزیرات میگذاریم. با توجه به تعطیلات بیشمار در کشور اگر بهره بانکی برای کارآفرین مثلا سالی 20 درصد باشد، با این تعطیلات میشود 35 درصد! الان عمده مشکلات واحدهای تولیدی نقدینگی است که باید برای آن فکری شود.
بانکها میگویند منابع لازم را نداریم، آیا بالارفتن سود سپرده بانکها کمکی میکند برای جذب منابع و بهتر شدن وضعیت تسهیلاتدهی؟
این مسائل به هم متصل است. باثبات نرخ ارز تولید ضعیف شده و واردات زیاد میشود. همچنین 80 درصد قاچاق محصولات در کشور هم به خاطر پایین بودن نرخ ارز است.
اما در رابطه با منابع بانکها میتوان گفت یکی از مسائل بانکها به معوقات شرکتهای تولیدی برمیگردد، وقتی چرخه تولید منفی میشود هزینه واحدها بالا میرود در نتیجه مجبورند قیمت فروش را بالا ببرند. چرخه اقتصاد باید حلزونی رو به مثبت باشد، اگر مثلا اول سال یک میلیارد سرمایهگذاری کردید آخر سال یک میلیارد و 100 میلیون برداشت کنید، اما اگر 900 میلیون برداشت کردید رو به صفر میل میکنید، الان خیلی از واحدهای تولیدی ما چرخه منفی پیدا کردند به همین دلیل نمیتوانند معوقات بانکی خود را بدهند. یک دلیل آن هم عملینشدن تعهدات طرح تحول اقتصادی است.
گویا بیشتر معوقات برای شرکتهای دولتی است؟
بله. 70-60 درصد دولتیها هستند، اما بخش خصوصی هم هستند. الان مشکل بانکها با بخش تولید کشور در نبودن پول نیست، بلکه معوقات مشکل ایجاد کرد.
باید فکری برای معوقات بشود البته تبصره 28 ابلاغ شد که پرداخت معوقات طی 5 سال تقسیط شود که اجرا نشد.
سیما رادمنش / گروه اقتصاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم