در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما نوع دوم، محصول تلاش شاعران نوجوان و کمتجربه است که از جهان خود سخن میگویند؛ در نوع دوم نمیتوان انتظار خلق شاهکار یا یک اثر ادبی فاخر را داشت که در آن زبان قوی و منسجم شاعر شما را حیرتزده کند یا ساختار و فرمی موفق و خلاقانه داشته باشد.
به بیان دیگر دلنوشتههای دوران نوجوانی هر انسانی در واقع سرآغاز و پنجرهای به جهان جدی ادبیات است و از همین رو باید آنها را جدی گرفت.
این سطرها بهانهای بود تا این هفته و در ستون «آینههای روبهرو» مهمان دلنوشتههای شاعرانه فرزانه عطار باشیم؛ شاعری کمسن و سال که شعرش گرچه با آثار جدی ادبیات فاصله فراوانی دارد، اما نشان میدهد که او میتواند با خواندن آثار موفق و کمی بهروزکردن زبان خود و توجه به دغدغههای هم سن و سالهایش در آینده شاعر و نویسندهای موفق باشد.
بگذار بلندترین قصه را
من برایت بگویم امشب
نه آن لعیای افسونگر
که هزار قصه از بر بود
آخرین قصه را امشب
بشنو از دل تنگم
آن دلی که
گریه کرد از دلتنگی
اما خندیدی تو
از سر خرسندی
من عاشق بودم و تو
مرا دیوانه خواندی
تو خود مست و خراب و غافل از آن ماندی
دل تو هم روزی گرفتار شد
نه گرفتار من
عاشق شهرزاد شد
آن قصهگوی بینام و نشان
قلب تو را کرد نشان
نکرد فکر ذهن مغشوشم را
رمید دل پاکت را
چه آسان کرد فراموش
آن دل بیقرارت
که چه گذشت بر من
شب و روز در کنارت
تو رفتی و من تنها ماندم باز
گفتی بگذار بماند این یک راز...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: