قلب آبی‌کاشی‌ها می‌تپد

تعطیلات نوروز در راه است؛ طولانی‌ترین تعطیلات کشور. تعطیلاتی که می‌توان برای آن کلی برنامه‌ریزی کرد و از آن لذت برد، اما نمی‌دانم چه کسانی برای اولین‌بار باب کردند که تعطیلات هم‌معنای سفر کردن است و نوروز بهترین وقت سفر است.
کد خبر: ۴۵۷۶۲۱

این تفکر از قدیم‌الایام سینه به سینه و نسل به نسل گشت تا به امروز رسید، اما من از همان اول می‌دانستم که نباید گول خورد و تعطیلات نوروز را با رفتن به سفر خراب کرد. از همان زمان که بچه بودم تعطیلات نوروز را گذاشته بودم برای نوشتن تکالیف عید که خودش کلی کار بود و کتاب‌هایی که در طول سال فرصت خواندنشان را پیدا نمی‌کردم. بزرگ‌تر که شدم متوجه شدم که تعطیلات عید زمان مناسبی است برای تماشای فیلم‌هایی که باید آنها را سر‌فرصت دید و از تماشای تک‌تک نماهای آن لذت برد و ساعت‌ها به داستان و موضوع آنها فکر کرد یا ساعات زیادی را با شخصیت‌های دوست‌داشتنی‌اش درددل کرد.

اما این‌ عقیده را نباید به حساب این گذاشت که سفر را دوست ندارم. سفر وقتی برایم زیباتر از همیشه شد که شعر سهراب را خواندم که می‌گفت: گوش کن، جاده صدا می‌زند قدم‌های تو را... .

واقعیت این است که سهراب سپهری، از سفر و جاده تعریفی به من داد که سال‌ها دنبالش بودم. برای همین روزی از روزها در مسیر شمال و جاده چالوس بود که فهمیدم، در سفر، جاده برایم مهم‌تر از مقصد است. جاده چالوس با همه زیبایی‌ها و شگفتی‌های پیچ ‌در پیچش اصلی‌ترین انگیزه است که سفر به مازند‌ران و گیلان را انتخاب می‌کنم. جاده چالوس که آغاز می‌شود، ذهن چنان شیفته سفر می‌شود که دل دوست ندارد، این جاده هرگز به‌پایان برسد، اما در یکی از تعطیلات نوروز که راهی شمال می‌شویم، جاده چالوس که شروع می‌شود، ازدحام ماشین‌ها آنقدر زیاد است که جاده فراموش می‌شود و فقط رسیدن به مقصد است که آدم را وامی‌دارد که ترافیک سنگین را تحمل کند. در این شرایط سفر دیگر معنایی ندارد و جاده آنقدر زیر‌فشار است که دوست دارد باردیگر سهراب زنده شود و او را از ازدحام قدم‌ها نجات دهد و برای مردم از فلسفه سفر بگوید که یک جور کشف و شهود است نه جابه‌جایی مکان.

اما من اینجا چکار می‌کنم؟ من که برای تعطیلات نوروز کلی کتاب و فیلم ذخیره کرده‌ام. سفرهای نوروزی از زمانی برایم آغاز شد که دخترم به تقلید از دوستان و همکلاسی‌هایش پایش را توی یک کفش کرد که عید باید بریم سفر! بشینیم توی خونه که چی بشه؟ حوصله آدم سر می‌ره! صبح بیخودی شب میشه و شب بی‌جهت صبح می‌شه! بریم سفر، گشت‌و‌گذار... خوش می‌گذره...!

می‌دانم که آدم‌ها از لحاظ روانی معمولا به چند گروه تقسیم می‌شوند، برخی درونگرا هستند و برخی برونگرا. درونگراها خانه را دوست دارند و برونگراها بیرون از خانه را. با گشت و گذار هم مشکلی ندارم، اما نمی‌دانم چرا بعضی‌ها در خانه که می‌نشینند، حوصله‌شان سر‌می‌رود و بیرون می‌زنند و برایشان فرق نمی‌کند که این بیرون کجا باشد.

یک خیابان پر از فروشگاه‌های رنگارنگ باشد یا پارکی که مردم بی‌جهت از شمال آن به جنوبش می‌روند و نمی‌دانند که چرا دارند از شرق به غرب پارک را به اصطلاح گَز می‌کنند.

این‌جور آدم‌ها حوصله‌شان در «بیرون» از خانه هم سر می‌رود، همان‌گونه که داخل خانه هم سر می‌رود. آنها مدام می‌خواهند به جایی بروند، آرام و قرار ندارند، اما به کجا معلوم نیست، چرایش هم معلوم نیست.

آدمی که بی‌هدف پیش می‌رود، هر جا که باشد هوای دلش ابری است و گرفته، اما نمی‌بارد که آن آدم دلش خالی شود و چشمش باز شود و راه‌را پیدا کند و قدم به راه بگذارد. این آدم دل‌گرفته اگر به سفر هم برود بازهم پارکی را پیدا می‌کند و بی‌جهت و بی‌خودی در آن قدم می‌زند. اگر در پارک شهرشان وقتی گرسنه شود، یک ساندویچ می‌خرد و می‌خورد، در سفر بساط جوجه کباب را همان کنار‌،گوشه‌های پارک برقرار می‌کند و گرسنگی خود را سر و سامان می دهد.

وقتی دخترم آنقدر بچه‌ است که نمی‌توانم برای نرفتن به سفر در تعطیلات عمومی برای او دلایل قانع‌کننده بیاورم، با او همراه می‌شوم تا فردا که بچه بزرگ شد، نگوید برای من هیچ کاری نکرده‌اید و من عقده‌ای شده‌ام! دخترم بچه‌ است و توی ماشین که می‌نشیند از ترافیک جاده لذت می‌برد و با گوش دادن به ترانه‌هایی که سرگرمش می‌کنند به مقصد فکر می‌کند و از این‌که مانند دیگران راهی سفر شده است، لذت می‌برد. او هم بعد از تعطیلات عید برای دوستانش از جاهایی که دیده صحبت می‌کند.

اما نمی‌توان به همین روش تعطیلات خوب نوروز را همه ساله دود کرد و فرستاد هوا. باید فکری بکنم. باید دخترم را عاشق کشف و شهود سفر کنم. او نباید نگاهش به سفر مانند نگاهش به کادویی باشد که در کاغذی پر زرق و برق پیچیده شده است. برای همین یک سال روز چهارشنبه و پنجشنبه را برای دخترم از مدرسه مرخصی می‌گیرم و این دو روز را می‌گذارم کنار جمعه و راه می‌افتم طرف اصفهان. شهری که بیشتر شبیه یک موزه است. شهری که مردم دنیا آن را می‌شناسند. شهری که فروغ فرخزاد مفتون کاشی‌های آبی آن شد. به شهر که می‌رسیم به میدان نقش جهان که می‌رویم برایش از کاشی‌های آبی و معجزه آنها در آرامش بخشیدن به‌انسان می‌گویم. برای دخترم می‌گویم که روزی در‌همین‌میدان زنی خارجی را دیدم که چشمانش را بسته بود و بر کاشی‌ها دست می‌کشید و وقتی دلیل این کار او را از راهنمای تورشان پرسیدم، جوابی داد که هنوز هم بعد از گذشت سال‌ها در ذهنم مانده است، زن می‌خواست با دست کشیدن بر کاشی‌ها، نَفَس آنها را به درون خود بکشد و آرامش آنها را در قلبش همیشگی کند.

سفر کوتاه اصفهان برای همیشه در ذهن دخترم ماند و او یاد گرفت که سفر برای دیدن است و کشف‌کردن درون و این که دل و روح تو چه چیزها‌یی را می‌خواهد و کجاها به آرامش می‌رسد.

سفر برای این است که تو بدانی روحت خاک می‌خواهد یا آب، درخت می‌خواهد یا کویر، باران می‌خواهد یا سنگ. سفر برای کشف دنیای درون است نه برای پرکردن اوقات فراغت و از بین بردن بی‌حوصلگی. تا خودت را کشف نکنی، هرگز نخواهی فهمید که چگونه می‌توان فیتیله حوصله را چنان میزان کرد که در همه جا از زندگی و شرایط آن لذت برد. اگر خودت را بشناسی، متوجه می‌شوی که در خانه هم می‌توان به اندازه بیرون لذت برد. می‌توان کتاب‌های نخوانده را خواند و فیلم‌های ندیده را دید و گاهی در خیابان‌های خلوت شهر که در تعطیلات نوروز خستگی از تن به در می‌کنند، گشت و کوچه‌ها و پس‌کوچه‌هایی را یافت که تا حالا به چشمت هم نخورده‌اند. می‌توان در شهر گشت و به کوچه‌های بن‌بست گفت که در ازدحامی که روز به روز بیشتر می‌شود، چه بهتر که بن‌بست باشی تا کمتر به چشم بیایی.

سفرهای کوتاه‌مدت در غیر از تعطیلات عمومی را با دخترم ادامه دادم. شهرهای زیادی را دیدیم و او فهمید که سفر برای کشف شهرهایی است که در دل خود هزار راز دارند. نوروز امسال او به‌همراه خانواده عمه‌اش به اصفهان رفت، اما وقتی برگشت خسته بود و اصلا کاشی‌های آبی اصفهان را ندیده بود.

نوروز در پیش است، هنوز با دخترم صحبت نکرده‌ام که بدانم او برای تعطیلات نوروز پیش رو چه برنامه‌ای دارد. خدا را چه دیده‌ای شاید او هم فیلم‌ها و کتاب‌های زیادی را ذخیره کرده باشد! شاید او هم تصمیم گرفته باشد، غذا خوردن در رستوران‌های خلوت شهر را تجربه کند و بساط جوجه کباب سفر را به وقتی موکول کند که جاده‌ها خلوتند و شهرها در ازدحام مسافران نوروزی گم ‌نمی‌شوند.

طاهره آشیانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها