چه کسی فکر میکرد در فیلمی از اسکورسیزی، فانتزی و تخیل و نوجوانی را پیدا کند؟ با این حال، هوگو بسیاری از مشخصههای شناختهشده و دیرآشنای فیلمساز را در خود دارد. اسکورسیزی در کنار فعالیت مداوم فیلمسازی، بیش از 2 دهه است در زمینه مرمت و بازسازی فیلمهای قدیمی فعالیت میکند. برای همین، بیدلیل نیست که گفتوگوی زیر را با پرسشی در این رابطه شروع کردهایم. فیلمساز هم در این گفتوگوی خواندنی، جوابهایی تازه و غیرمعمول به پرسشهای تازه و غیرمعمول ما داده است. تماشای هوگو هم برای تماشاگران اهل سینما یک تجربه تازه و غیرمعمول است. اسکورسیزی هنوز توانایی آن را دارد که تماشاگران سینما را با تجربههایی تازه و غیرمعمول همراه کند و جایزه گوی طلایی بهترین کارگردان سال را برای این فیلم از مراسم جوایز گلدن گلوب که از سوی اتحادیه روزنامهنگاران خارجی مقیم هالیوود برگزار میشود، دریافت کند.
شما یکی از معدود کسانی بودید که در طول 2 دهه گذشته نسبت به نابودی فیلمهای قدیمی و کلاسیک هشدار دادید و ضرورت احیا و بازسازی آنها را با صدای بلند گوشزد کردید. آیا شرایط نسبت به آن زمان تغییر کرده است؟ اهالی صنعت سینما چه کارهایی باید انجام دهند تا این اطمینان حاصل شود که ما قصد نداریم تاریخ سینمایمان را از دست بدهیم؟
ما در همه حال باید به یاد بیاوریم (و نیازمند این یادآوری هستیم) که از دست دادن بیش از 75 درصد از محصولات درخشان دوران سینمای صامت، یک صحبت تبلیغاتی نیست و نمیخواهیم با به زبانآوردن چنین چیزهایی، برای خودمان تبلیغات به راه بیندازیم یا چیزی به دست بیاوریم. این یک واقعیت تاریخی است که باید به زبان آورده شود. واقعیت این است که ما هیچگاه نباید فراموش کنیم فیلمها هرچه قدیمیتر میشوند، احتمال نابودی و از دستدادن آنها بیشتر میشود و این اتفاق در هر دوره و زمانی رخ میدهد. متاسفانه ما همیشه پس از آن که آنها را از دست دادیم به یادشان میافتیم و تازه میفهمیم که چه چیزهایی را از دست دادهایم، آنها محترق نمیشوند و فقط به آرامی روبه زوال رفته و خراب میشوند. پس ما باید به خاطر داشته باشیم (همانطور که قبل از این گفتم) کار حفظ و نگهداری این محصولات باید دائمی و همیشگی باشد و نه فقط برای یک مدت کوتاه.
ما همیشه با موفقیت اعلام میکنیم که فلان فیلم کلاسیک و صامت جان فورد یا یک فیلمساز دیگر را کشف و دوبارهسازی کردهایم، اما باید بدانیم هنوز هزاران فیلم کلاسیک دیگر وجود دارد که باید آنها را پیدا و دوبارهسازی کنیم. اصل مهم ، حفظ آنهاست. لازم است تمام کسانی که دوستدار هنر سینما هستند، حرکتی بکنند و منتظر آن نباشند که دیگری آن کار را شروع کند. همه باید با کمک و همکاری یکدیگر در این راه قدم برداریم.
اکثر فیلمهای شما درباره آدمها و وسوسههای آنها هستند. از گاو خشمگین تا جزیره شاتر این مضمون را دنبال کردهاید. آیا همین نکته را میتوان به هوگو هم تعمیم داد؟
حتما. در هوگو، 2 میل و وسوسه مهم وجود دارد؛ «هوگو و مهلیس». هوگو وسوسه آن را دارد که رمز و راز مربوط بهآنچه با آن رودرروست را حل کرده و از این راز پردهگشایی کند. مهلیس هم وسوسه آن را دارد که گذشته را دفن کند و آن را همچنان بهصورت یک راز نگه دارد. همین نکته باعث خلق یک وسوسه تازه میشود که همان وسوسه سینماست و عشق به این رسانه. به دنبال همین نکته است که بحث خجالت و شرمساری و ایزوله و فراموششدن و جداافتادگی مطرح میشود.
فیلم شما درباره سینماست. چقدر از خودتان در هوگو وجود دارد؟
نکته: در کل وقتی تماشاگران بین زندگی من و فیلمهایی که میسازم ارتباطی را کشف و پیدا میکنند، لذت میبرم. همه ما فیلمسازان و اهالی هنر با تاریخ فیلم و سینما درگیر هستیم
شما وقتی فیلمی میسازید هیچ وقت نمیتوانید متوجه شوید چقدر از خودتان را درون کاراکتری که خلق میکنید میگذارید یا حداقل این است که من نمیدانم! شما در مقام کارگردان فقط فیلم خود را میسازید و تنها پس از آن است که مردم و تماشاگران دربارهاش قضاوت میکنند و میگویند چه مقدار از این کاراکتر شبیه خودتان است. البته استثناهایی هم وجود دارد، من فیلمهایی ساختهام که بیشتر حال و هوای شرححالگونه دارند و درباره آدمهای خاص هستند. در کل وقتی تماشاگران بین زندگی من و فیلمهایی که میسازم ارتباطی را کشف و پیدا میکنند، لذت میبرم. این مساله برایم جالب توجه است، اما در مورد هوگو باید بگویم این شباهتها و ارتباطها کاملا مشخص است. بویژه این که بین خودم و مهلیس ارتباط خیلی نزدیکی احساس میکنم. همه ما فیلمسازان و اهالی هنر با تاریخ فیلم و سینما درگیر هستیم. ولی فکر میکنم رمز و راز مربوط به ارتباطم با کاراکترهای این فیلم، خیلی بیشتر از اینهاست. البته اگر واقعیت را بخواهید، من جنبههای مختلف و زیادی از خودم را در بسیاری از کاراکترهای فیلمهایم میبینیم.
بسیاری از آدمها در هالیوود فکر میکنند چیزهای خیلی زیادی درباره تاریخ سینما میدانند. فکر میکنید چه دلیلی وجود دارد که آنها اصرار دارند بگویند چیزهای زیادی در این باره میدانند؟
این مثل یک نبرد ناتمام است که در طول تاریخ ادامه داشته و خواهد داشت. در این رابطه ادعاهای زیادی مطرح میشود. بسیاری از آدمها فکر میکنند یک نقطه پایان در این رابطه وجود دارد، اما در عالم واقعیت چنین نیست. چرا؟ دلیل اصلیاش این است که ما در دنیایی زندگی میکنیم که اقتصاد و مسائل مربوط به آن حاکم است و همه چیز را به جلو میبرد. برای همین است که چیزی مثل احیا و حفظ فیلمهای قدیمی و کلاسیک یک موضوع مهم به شمار نمیرود. چون این کار پولساز نیست و از نظر اقتصادی شاید منفعتی برای کسی نداشته باشد. ولی وقتی شما از منظر فرهنگ و اخلاق به ماجرا نگاه میکنید، وضعیت فرق میکند. در اینجا شما با موضوع کاملا متفاوتی روبهرو هستید. خیلی سخت است که بتوانید مسائل را به این سمت هدایت کنید و تلاش شما در این رابطه مداوم و همیشگی است. اگر کمی غفلت کنید، دوباره به جای اول برمیگردید و انگار که هیچ کاری صورت نگرفته است. همین حالا ما در حال نبردی هستیم که هر لحظه وارد مراحل تازهای میشود. برای مثال، مخزن و انبار سینمای کلاسیک با دردسرها و مشکلات جدی روبهروست. هر روز که میگذرد شاهد چاپ نسخههای کمتر و کمتری در آنها هستیم. بسیاری از کمپانیهای فیلمسازی ترجیح میدهند فیلمهای DCP (فیلمهایی که با تکنیک پیشرفته دیجیتالی ساخته میشوند) بسازند تا هزینههای تولید را پایین بیاورند. این در حالی است که هنوز بسیاری از سالنهای نمایش سیستم پروژکتور DCP را ندارند. در عین حال، ما هر روز با نسل تازهای از بچهها روبهرو میشویم که چیزهای زیادی درباره مسائل سینما نمیدانند و اطلاعاتشان کم و محدود است. آنها فیلمهای سینمایی را دوست دارند و عاشق سینما هستند، ولی نمیدانند لوییج، ساتیاجیترای یا هاوکس چه کسانی هستند و چه کارهایی کردهاند. هرنسل تازهای که از راه میرسد، یک قدم بیشتر از پیشگامان و آغازکنندگان دنیای سینما فاصله میگیرند. آنها هر روز که میگذرد اطلاعات کمتری از روزهای طلایی هالیوود، نئورئالیسم ایتالیا و موج نوی فرانسه به دست میآورند. آنها حتی چیزی درباره سینمای دهه 90 و تلاشهایی که از آن زمان برای حفظ و مرمت محصولات سینمایی صورت گرفت، نمیدانند.
گفتهاید هوگو را برای دخترتان ساختهاید. آیا تجربه ساخت این فیلم به معنی آن است که قصد دارید بعد از این، فیلمهای خانوادگی بیشتری بسازید یا این که برای کارهای بعدی به سراغ تجربههایی کاملا متفاوت خواهید رفت؟
واقعیت این است که همیشه سراغ کارگردانی پروژههایی میروم که آنها را دوست دارم و برایم جالب توجه هستند. کل مساله همین است. بعد از هوگو و در حال حاضر با پروژههایی روبهرو شدهام که مرا به هیجان آوردهاند و احساس میکنم میتوانم از آنها کارهای خوب و دلپذیری ارائه بدهم. در همه حال، تلاشم این است که یک فیلم زیبا بسازم، اما بعضی پروژهها هم هستند که علاقه زیادی به من ندارند و نمیخواهند من روی آنها کار کنم. در رابطه با هوگو باید تصدیق کنم که قصدم ساخت یک فیلم خانوادگی نبود. بخش خانوادگی کار در درجه دوم اهمیت قرار داشت. این قصه، جرقهای در ذهنم انداخت و وادارم کرد به سراغ ساخت آن بروم.
برخی از فیلمسازان فکر میکنند عنصر سهبعدی چیز خوبی برای هریک از فیلمهای سینمایی است. اما استیون اسپیلبرگ میگوید باید آن را خیلی گزیده و دقیق برای فیلمها مورد استفاده قرار داد. به اعتقاد او هر فیلمی را نباید به شیوه سهبعدی ساخت. نظر شما در این رابطه چیست؟
با استیون موافقم.خودم همیشه علاقهمند کار در زمینه سهبعدی بودهام و احساسم این است که بهترین شیوه برای تعریف قصه هوگو بود. به طور کلی، هر وقت نسل تازهای از فناوریهای تکنیکی از راه میرسد، باعث خلق نوعی حس هیجانزدگی میشود و همه میخواهند از آن استفاده کنند. شما این شوق و ذوق را در زمان خلق شیوههای تکنیکالر، سینما اسکوپ و سیستم دالبی هم میبینید.
اما وقتی زمان میگذرد و این ذوقزدگی جای خود را به تفکر و عقل سلیم میدهد، آن وقت همه به این نتیجه میرسند که باید این شیوهها را در جای درست و منطقی آن مورد استفاده قرار داد. تازه در آن زمان است که متوجه میشویم این یا آن شیوه در چه حالتی جواب بهتر و منطقیتری میدهد.
توجه به این مساله به معنی پایان دوران آن شیوه نیست و بهتر است بگوییم به معنی آغاز یک راه درست است. شیوه سهبعدی بسیار جذاب و زیباست، اما این هم مثل دیگر شیوههای سینمایی فقط یک انتخاب است و نه چیزی بیشتر. سهبعدی هم ابزاری است مثل دیگر ابزارهای فیلمسازی و شما باید سعی کنید از آن در جایی درست و اصولی استفاده کنید.
آیا هیچ علاقهای دارید فیلمهای بعدیتان «سکوت» یا «سیناترا» را به شیوه سهبعدی کار کنید؟
خب، البته. احتمال آن وجود دارد که آنها را سهبعدی بسازم.
moviestar / مترجم: کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم