در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شواهد و مدارک علیه جوانی بود که تحصیلات بالایی داشت. من دستوربازداشت او را صادر کردم و مردجوان را به دادگاه منتقل کردیم و بازجوییهایم را از او آغار کردم، مرد جوان زیر بار نمیرفت و میگفت که در قتل نقشی نداشتهاست. با این حال تا صبح این بازجوییها ادامه داشت. ماموران آگاهی میگفتند به نظر نمیرسد این جوان قاتل باشد اگر قاتل بود حتما تا حالا اعتراف میکرد. اذان صبح را گفتند و من همچنان بازجویی میکردم تا اینکه متهم جوان از من پرسید خستهنشدی اینهمه از من بازجویی میکنی. فردا هم میتوانی این کار را بکنی اما من گفتم همین امشب باید به نتیجه برسم. بهترین زمان برای اینکه یک پرونده قتل را به نتیجه رساند همان ساعات اولیه است.
چند ساعت بعد در حالی که هوا روشن شدهبود متهم جوان به من گفت اگر من اعتراف کنم به من کمک میکنی؟ من به او گفتم هیچ کمکی به تو نمیتوانم بکنم و هر آنچه اعتراف میکنی علیه تو استفاده میشود. افسری که با من بود میگفت این طور نگو بگذار اعتراف کند اما قانون و شرع به من میگفت که باید واقعیت را بگویم. چند دقیقه بعد مرد جوان به من گفت قول میدهی برایم رضایت بگیری؟ گفتم بله این قول را میتوانم بدهم.
بعد متهم جوان اعتراف کرد و همه آنچه که اتفاق افتاده بود را توضیح داد. او گفت که چطور با مقتول دعوا کرده و او را کشته است. صحنه قتل بازسازی شد و همه چیز برای محاکمه آماده بود.
قبل از چهلم مقتول جلسه محاکمه را برگزار کردم و یک وقت ویژه برای این محاکمه گذاشتم. متهم را به دادگاه آوردند. او عصبانی بود به من گفت حاجآقا عجب به من کمک کردی؟ با این نحوه محاکمه میخواهی به من کمک کنی؟ من اهمیتی به حرفش ندادم چون میدانستم کارم درست است و به رضایت ختم میشود. به متهم گفتم بنشین و کمی هم به او جلوی خانواده مقتول تشر زدم. اولیایدم آمدند و جلسه محاکمه آغاز شد. آنها درخواست قصاص کردندو متهم هم آمد و جزئیات را تعریف کرد و ختم جلسه اعلام شد.
حالا کار من شروع میشد. به خانواده مقتول گفتم حالا میخواهم از کسوت قاضی خارج شوم و یک روحانی سید شوم و برای شما صحبت کنم. پدر مقتول که آذربایجانی هم بود با آرامش به حرفهای من گوش میکرد من در مورد گذشت و بخشش و روایتهایی که در این خصوص بود برایش صحبت کردم و گفتم که قرآن قصاص را حق شما دانسته اما بخشش را هم توصیه کردهاست. حدود یک ربع با خانواده مقتول صحبت کردم متهم هم گریه میکرد و جو احساسی عجیبی در دادگاه شکل گرفتهبود. احساسات آنقدر بر این مرد غلبه کرد که در همان لحظه بلند شد و گفت که میخواهد رضایت بدهد و از طرف خودش و خانوادهاش اعلام رضایت میکند. من گفتم که این رضایت را قبول نمیکنم. خیلی اصرار کرد که میخواهد رضایت بدهد اما بازهم گفتم که نمیخواهم این رضایت را بدهد و توصیه کردم که به خانه برود و با همسرش مشورت کند. او گفت من یک خانواده مردسالار دارم و خانوادهام حرف من را گوش میدهند. با این حال من قبول نکردم. گفتم تو به خانه برو بگذار خانواده متهم بیایند و از تو عذرخواهی کنند بعد رضایت بده. متهم با تعجب به من نگاه میکرد میگفت حاجآقا شما به من قول دادید حالا که رضایت میدهد چرا قبول نمیکنید. با این حال من رضایت را در پرونده ننوشتم. دوهفته از این ماجرا گذشت و خانواده متهم رضایتنامه کتبی و محضری را برای من آوردند. پرسیدم چطور شد و چه کردید و پدر متهم گفت: باورتان نمیشود، ما به آنها اصرار کردیم که دیه بگیرند گفتند نمیخواهند و حتی پدر مقتول خودش پول محضر را داد و گفت که من به حاجآقا قول دادم رضایت بدهم و برای اینکه بگویم این رضایت از تهقلبم بوده پول محضر را هم خودم میدهم. هنگام خروج از محضر پول را خودش حساب کرد و ما خارج شدیم.
وقتی متهم را برای انجام آخرین مراحل اداری پروندهاش آوردند به او گفتم دیدی گفتم رضایت میگیرم و این کار را کردم. او مرد جوان و تحصیلکردهای بود. به هر حال خطایی کرده بود و بخشیدن او بهتر از قصاصش بود. او در حالی که گریه میکرد ، از من تشکر کرد.
حجتالاسلام حسینی کوهکمری / قاضی دادگاه تجدیدنظر ارومیه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: