در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گودرز که در تمام طول محاکمه گریه میکرد وقتی با درخواست قصاص از سوی دوستش و درخواست مجازات از سوی نماینده دادستان کرج روبهرو شد به شدت ترسید.
نماینده دادستان کرج در مورد آنچه اتفاق افتاده، میگوید: فروردین امسال، پلیس در جریان این گزارش قرار گرفت و مشخص شد که حامد نوجوان 12 ساله دیگر نمیتواند بینایی چشم چپش را به دست آورد.
وقتی از این نوجوان تحقیقات لازم انجام شد مشخص شد که ضارب، نوجوانی 16ساله به نام گودرز است که با یک تفنگ ساچمهای دست به این کار زده است. ابتدا تصور میشد این دو نوجوان با هم دعوا کردهاند اما در تحقیقات مشخص شد که این نوجوان برای قدرتنمایی این تفنگ را بیرون آورده و بعد هم با کاری بچگانه این فاجعه را به بارآورده است.
نماینده دادستان کرج میگوید: مطابق بررسیهایی که ما انجام دادیم گودرز بعد از اینکه دوستان خود را در خیابان میبیند برای جلبتوجه تفنگ بادی را بیرون میآورد و به سمت دوستانش میگیرد. بچهها فرار میکنند و گودرز شلیک میکند البته گودرز میگوید قصد داشته گنجشک را بزند اما حامد میگوید: گودرز دروغ میگوید و او تفنگ را به سمت من گرفته بود و وقتی دید نمیتواند مرا بترساند که از آن محل بروم بهطرف من حمله و شلیک کرد.به هر حال گودرز به سمت حامد شلیک کرده و بینایی چشم چپش را گرفته و در مراحل مختلف بازجویی هم بهاین موضوع اشاره کرده است. بنابراین مطابق قانون حامد حق دارد در مورد اینکه گودرز را قصاص کند یانه تصمیم بگیرد و شرع و قانون این موضوع را به صاحب عضو سپرده است. بنابراین در صورتی که دادگاه گودرز را مجرم بداند، حامد میتواند در مورد بینایی چشم چپ او تصمیم بگیرد.
رضوانیمنش میگوید: البته به عنوان نماینده دادستان تهران اعلام میکنم که دادسرا گودرز را مجرم دانسته و کیفرخواست در مورد او صادر شده است و حالا باید دادگاه کیفریاستان در مورد او تصمیم بگیرد.
او در مورد اینکه اگر حکم برای این نوجوان صادر شود، میگوید: باید بگویم در این صورت تنها راهی که برای گودرز باقی میماند این است که از حامد و خانوادهاش رضایت بگیرد.
نمیبخشم
حامد میگوید درخواست او و مادرش به عنوان ولی، قصاص است و نمیخواهد گودرز را ببخشد، او میگوید: من و گودرز با هم دوست بودیم البته نه اینکه خیلی صمیمی باشیم اینطور نبودیم اما چون همسایه بودیم خیلی وقتها با هم بازی میکردیم.
او در مورد روز حادثه میگوید: آن روز گودرز یک تفنگ از خانه بیرون آورد و گفت که این یک تفنگ واقعی است و میخواهد شلیک کند. به بچهها گفت اگر میخواهید کشته یا زخمی نشوید بروید. بچهها همه ترسیدند و فرار کردند، اما من ایستادم. باورم نمیشد به کسی آسیبی برساند و فکر میکردم میخواهد شوخیکند. راستش اول فکر کردم تفنگش واقعی نیست.
او در مورد اینکه چرا فرار نکرده است، توضیح میدهد: من میخواستم ببینم چه اتفاقی میافتد و باور نمیکردم که گودرز به سمت من شلیک کند. راستش وقتی تفنگ را سمت من گرفت فکر کردم شوخی است اما دیگر متوجه چیزی نشدم و وقتی بهوش آمدم در بیمارستان بودم.
او در مورد سختیهایی که در بیمارستان تحمل کرده است میگوید: چشمم را بسته بودند، خیلی درد داشتم و نمیتوانستم جایی را ببینم. دکترها اول به من نگفتند که چه مشکلی برایم پیش آمده و میگفتند که میتوانی ببینی اما وقتی گریههای مادرم را دیدم متوجه قضیه شدم.
حامد از آرزوهایش میگوید: من میخواستم درس بخوانم و زندگی خوبی داشته باشم. میخواستم مثل مردم عادی زندگی کنم و بزرگ شوم و ازدواج کنم و بچه داشته باشم اما این اتفاق خیلی برایم گران تمام شد. من دیگر نمیتوانم مثل آدمهای عادی زندگی کنم و مجبورم تا پایان عمرم یک چشم داشته باشم. مادرم خیلی ناراحت است و از صبح تاشب گریه میکند. نمیتوانم کاری را که گودرز در مورد من کرده فراموش کنم، میخواهم انتقام بگیرم. گودرز باید تاوان کارش را پس دهد. البته من هنوز به سن قانونی نرسیدهام اما از مادرم که قیم من است خواستهام درخواست قصاص کند. خودم هم در دادگاه درخواستم را مطرح کردم. من او را نمیبخشم و التماسهایش فایدهای ندارد و باید تاوان کارش را پس بدهد.
یک اتفاق بود
گودرز میداند چه سرنوشتی در انتظار اوست و خیلی نگران آینده است. این نوجوان میگوید، شلیک به چشم حامد یک اتفاق بوده و اصلا قصد کور کردن دوستش را نداشته.
با حامد دوست بودی؟
بله دوست بودیم و خیلی وقتها با هم بازی میکردیم. ما همسایهبودیم.
چه اختلافی با او داشتی؟
من اختلافی با او نداشتم. ما اصلا درگیری نداشتیم و آن روز هم که به حامد شلیک کردم اصلا قصدم این نبود که او را بزنم فقط میخواستم گنجشک بزنم که تیر به حامد برخورد کرد.
سلاح را از کجا آوردی؟
از خانه آورده بودم. مال پدرم بود البته سلاح شکاری بود، اسلحه جنگی و اینها نبود.
برای چه آن را از خانه بیرون آوردی؟
به نظر خودم چیز جالبی بود و میخواستم به بچهها هم نشان دهم. البته میخواستم اجازه دهم دوستانم هم شکار کنند.
خانوادهات شکار هم میرفتند؟
نمیدانم شاید من بچهبودم میرفتند. تفنگ خیلی وقت بود که در خانه ما بود، البته خانوادهام آن را مخفی کرده بودند و به من نمیدادند.
کار با آن را بلد بودی؟
نه بلد نبودم،نمیدانستم باید چطور از آن استفاده کنم. اگر بلد بودم که تیر به چشم دوستم نمیخورد.
وقتی کار با سلاح را بلد نبودی، چرا آن را بیرون آوردی؟
برای شوخی بود. من اصلا نمیخواستم کسی را بزنم. فقط میخواستم آن را نشان بدهم. یک جوری میخواستم به بچهها بگویم که خیلی قوی هستم چون کسی من را جدی نمیگرفت.
تو گفتهای اگر نروید شلیک میکنم، چرا اینکار را کردی؟
به خدا شوخی بود. من فقط میخواستم شوخی کنم و کمی بخندیم. من اصلا با کسی دعوا نداشتم و اختلافی نبود. میتوانید از همه بپرسید.
در مورد حادثه بگو چطور اتفاق افتاد؟
آن روز من با تفنگ به خیابان رفتم و بچهها دورم را گرفتند. بعد ترسیدند و از من فاصله گرفتند چون گفتم که میخواهم گنجشک شکار کنم. به سمت یک گنجشک شلیک کردم اما نمیدانم چرا تیر به چشم حامد برخورد کرد. اصلا نمیدانم چه شد.
چطور بازداشت شدی؟
وقتی این اتفاق افتاد خانوادهام آمدند و خیلی سریع حامد را به بیمارستان رساندند. چند ساعت بعد هم من بازداشت شدم از همان اولی که بازداشت شدم هم همه واقعیت را گفتم. به خدا راست میگویم من به عمد حامد را نزدم.
اما حامد مدعی است که تو به عمد اینکار را کردی؟
نه به خدا او اشتباه میکند. من به عمد نزدمش. دلیلی نداشت اینکار را بکنم حامد به خاطر کاری که من کردم ناراحت است و فکر میکند که من مخصوصا او را زدم در حالی که واقعیت این نیست.
حامد و مادرش درخواست قصاص برای تو کردهاند. تلاشی برای جلب رضایت آنها کردهای؟
من و خانوادهام خیلی تلاش کردیم که آنها را از تصمیمشان منصرف کنیم اما آنها به قصاص خیلی اصرار دارند. خانوادهام گفتند هرطور که آنها بخواهند خسارت را جبران میکنند. ما حتی پیشنهاد دادیم دیه بگیرند یا حتی پول بیشتر از دیه، اما آنها فقط قصاص میخواهند. من مستحق این مجازات نیستم چون اصلا به عمد اینکار را نکردم، بچههایی که آنجا بودند میدانند اتفاق بود. آنها دیدند که من نمیخواستم حامد را بزنم و میخواستم به گنجشک شلیک کنم. اگر دشمنیای بین ما بود خب درست بود که حامد انتقام بگیرد و من را کور کند اما ما دشمنی نداشتیم و چند ساعت بعد از حادثه که این اتفاق افتاد من بازداشت شدم و از همان اول هم همه چیز را گفتم.
حرفی با حامد یا مادرش داری؟
از آنها خواهش میکنم من را ببخشند، قصاص من چیزی را عوض نمیکند. من از کاری که کردهام خیلی پشیمانم و هر طوری که بخواهند جبران میکنم و هرکاری که بخواهند انجام میدهم. کور کردن من برای حامد چشم نمیشود و اگر میشد حرفی نداشتم اما با کور کردن من هیچ چیز به او داده نمیشود پس خواهش میکنم از تصمیم خود برگردند و مرا ببخشند. در این مدت خیلی سختی کشیده و تنبیه شدهام. 2 سال است که در زندانم، حامد و مادرش اگر میدانستند که من چقدر در عذاب هستم من را میبخشیدند.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: