درباره فیلم «تیغ‌رو» (بلید رانر)‌ ساخته رایدلی اسکات

ماشین‌های کشتار در راه است

آمریکا، سال 2019، اداره پلیس شهر لس‌آنجلس. یک ماموریت بسیار خطرناک به پلیس کارکشته با نام ریک دیکارد واگذار می‌شود که موفقیت در آن، تضمینی برای امنیت تمام جهان به شمار می‌آید. دیکارد باید رد رپلیکانت‌ها را بگیرد؛ موجوداتی که در ظاهر انسانند، اما توسط یک ژن مصنوعی که تولید شرکت تایرل کورپوریشن است، ساخته شده‌اند. پس از تولید رپلیکانت‌ها در اقدامی فراگیر، حضورشان در کره زمین ممنوع اعلام شده بود، اما گزارش‌های رسیده حاکی از حضور رپلیکانت‌ها در لس‌آنجلس است. ضمن این‌که در اقدام اول، 4 رپلیکانت یک قمر مربوط به زمین را ربوده‌اند و همچنین به نظر می‌آید قصد دارند به شرکتی که آنها را خلق کرده است، نفوذ کنند...
کد خبر: ۴۴۸۰۶۲

برای یک فیلم علمی ـ تخیلی که رگه‌های فلسفی و مضمون‌های معناشناختی دارد، خلاصه داستان نوشتن همانقدر سخت است که معرفی آن. تیغ‌رو (بلید رانر)‌، به عنوان یک فیلم تقریبا آپوکالیستی و آخرالزمانی، شهری را به تصویر می‌کشد که مظهر رونق و پیشرفت دنیا به حساب می‌آمده، اما اکنون جز تاریکی و سردی و بی‌اعتمادی در آن یافت نمی‌شود. لس‌آنجلس سال 2019 یک تصویر تمام‌نما از پایان دنیا به زعم فیلیپ دیک نویسنده رمانی است که رایدلی اسکات، بلید رانر را با الهام از آن ساخته است. فیلمی که اگرچه در آن درگیری فیزیکی و تعقیب و گریز نقش اساسی دارد، اما همه چیز به اکشن ماجراجویانه ختم نمی‌شود. تماشاگر در تیغ‌رو به کشف حقیقت درباره انسان‌شناسی هم می‌تواند نائل شود.

هر چه بیشتر با حال و هوای خاص شهر لس آنجلس در سال 2019 آشنا می‌شویم و هر چه بیشتر از رپلیکانت‌ها می‌بینیم و می‌شنویم، به این درک می‌رسیم که آدمی خود مقصر آینده خویش است. جایی که محبت و عشق و عاطفه از زندگی‌ها رخت بندد چیزی جز سردی و خاموشی دریافت نمی‌شود و بلید رانر با مضامین فلسفی خود در قالب یک تریلر علمی ـ تخیلی بسیار تیره و حتی سیاه به بازنمایی این رخداد تلخ پرداخته است.

از فیلم‌های مطرح در این ژانر و حتی فیلم‌های آپوکالیستی که به احتمال قوی تماشا کرده‌اید، بلید رانر، تقریبا به هیچ‌ کدام شباهتی ندارد. در زمره آثار علمی ـ تخیلی و فضایی، نه در ساختار شباهتی به اثر گرانسنگ و ماندگار استنلی کوبریک 2001 یک اودیسه فضایی (محصول 1968) دارد و نه به دیگر فیلم آپوکالیستی او یعنی پرتقال کوکی (محصول 1969). به دیگر آثار آشنایی مانند جنگ ستارگان (جورج لوکاس 1977)، نابودگر 2: روز داوری (جیمز کامرون 1991)، ئی‌تی (استیون اسپیلبرگ 1982) و حتی دیگر ساخته خود رایدلی اسکات یعنی بیگانه محصول 1979 نیز هیچ تشابهی ندارد. در واقع این آثار که همگی جزو فیلم‌های مهم در ژانر علمی ـ تخیلی هستند ممکن است تشابهاتی با یکدیگر داشته باشند، اما بعید است مضامین خاص فلسفی موجود در بلید رانر و فضای سیاه و سراسر بدبینانه او را بتوان در این آثار مشاهده کرد.

آنچه رایدلی اسکات سال 1982 ساخت در مضمون و فرم و محتوا، زمین تا آسمان با دیگر ساخته مشابه در این سال یعنی ئی‌تی فاصله داشت و هرگز نیز نمی‌توان بلید رانر را همپای ئی‌تی نامید. با این همه تمام امتیازات بلید رانر در زمان اکران نادیده گرفته شد و این فیلم تا چند سالی مهجور و گمنام باقی ماند. حالا سوال اینجاست که چرا بلید رانر امروز به عنوان فیلمی درسی در دانشکده‌های سینمایی تدریس می‌شود و فروش دی‌وی‌دی‌هایش سر به آسمان می‌ساید؟ علت این‌که بلید رانر فیلمی فرهنگی و صاحب سبک نامگذاری و شناسایی شده در چیست؟

با ورود تکنولوژی‌های کامپیوتری و ساخت استودیوهای دیجیتال، روند ساخت و ساز فیلم‌های علمی ـ تخیلی و آثار فانتزی به طور کلی متفاوت شد. از اواخر دهه 70 میلادی و با اکران فیلم ماندگار جنگ‌های ستاره‌ای (1977) ساخته جورج لوکاس، دیگر قواعد این ژانر تغییر کرد و 5 سال بعد با ساخت جاودانه‌ترین فیلم علمی ـ تخیلی یعنی ئی‌تی، ساخته استیون اسپیلبرگ این قواعد کامل شد. عمده فیلم‌های تخیلی، فضایی و ماجراجویانه مربوط به این ژانر دیگر صاحب قواعدی شده بودند که تماشاگر با الگوپذیری از ساخته‌های اسپیلبرگ و لوکاس پذیرفته بود و هر آنچه غیر از این بود با شکست مواجه می‌شد؛ دقیقا بلایی که سر بلید رانر آمد.

دستمایه اصلی فیلم بلید رانر، رمان آیا آدم مصنوعی‌ها خواب گوسفند برقی می‌بینند؟ بوده است. رمانی در 210 صفحه که توسط فیلیپ د. دیک، سال 1968 به بازار نشر راه یافت. اسکات و گروه فیلمنامه‌نویسان او، با تغییراتی اساسی در این داستان پست ـ آپوکالیستیک، فیلمنامه‌ای علمی ـ تخیلی را با مضمون‌های فلسفی به دست دادند که نتیجه‌اش فیلمی خاص و مورد احترام به نام بلید رانر شد. اگرچه کشف اثر رایدلی اسکات یک دهه به طول انجامید، اما آنچه مهم است همین شناسایی و کشف و فرار یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سینما از گمنامی و مهجور بودن است.

نتیجه آن شده که در حال حاضر بلید رانر را تلفیقی از 2 ژانر نوآر و علمی ـ تخیلی می‌دانیم که با ظرافت و زیرکی اسکات، به فیلمی کلاسیک تبدیل شده است. به تعبیری شاید حتی بتوانیم بلید رانر را اثری تاثیرگذار یا حتی پایه‌گذار زیبایی‌شناسی ژانر علمی ـ تخیلی بنامیم. یک دلیل برای این ادعا و درواقع این تاثیر‌گذاری را شاید بتوان به آثار بعدی این ژانر ربط داد که همگی بدون استثنا، کپی‌برداری‌های متعددی از بلید رانر داشتند و بعضا بسیار نیز موفق بودند. منظورم از کپی‌برداری، هم در فرم است و هم در محتوا. حتی این کپی‌برداری در مضامین فلسفی نیز قابل اشاره‌اند. اگر بلید رانر را دیده‌اید تصاویر خیس و مه گرفته و سیاه و تاریک شهر لس‌آنجلس را به یاد بیاورید و به آن لحن خشک و سیاه و سرشار از بدبینی فیلم را اضافه کنید. اینچنین مضامینی را حتی می‌توانیم در فیلم‌های امسال (جنگ: لس‌آنجلس، محصول 2011 با بازی دن آیکهارت) مشاهده کنیم. با این همه هیچکدام از این فیلم‌ها به جز اثر ستایش شده منطقه 9 (محصول 2009 ساخته نیل بلامکامپ) به نمایش آدم فضایی یا موجود علمی ـ تخیلی به صورت متفکر نپرداخته‌اند. آنچه از کاراکترهای اینچنینی در مقام تفکر می‌بینیم مربوط به نظامیگری و کشتار است. گویی انسان‌هایی هستند مصنوعی که در واقع ماشین‌های کشتار نام دارند، اما در بلید رانر، با آدم مصنوعی هوشمند از نوعی خاص روبه‌رو هستیم. آنها قادر به تفکرند و ابتدای امر مانند انسان‌ها می‌توانند عشق و عاطفه را نیز درک کنند؛ روندی که در فیلم منطقه 9 نیز به گونه‌ای زیباشناسانه به تصویر کشیده شده بود.

یک نکته بسیار مهم برای کسانی که بلید رانر را ندیده‌اند و ممکن است در 10 دقیقه اول فیلم را تحمل نکنند، قابل توضیح و اشاره است. لحن سیاه و بدبینانه بلید رانر بسیار از متن نوول فیلیپ دیک تاثیر پذیرفته، لوکیشن‌ها غرق در مه شبانه‌اند و گویی مدام در شب‌های پر از تیره لس‌آنجلس گام بر می‌دارید. این تیرگی و سیاهی عمدی و متاثر از لحن فیلم است. تماشاگر در هیچ سکانسی نمی‌تواند شاهد غیبت تابلوهای نئون بسیار بزرگ و خیابان‌های تیره و تار نباشد. این تیرگی را باید تحمل کرد چون به ذات قصه اصلی و داستانک‌های آن ربط دارد و در ادامه اگرچه قرار نیست شاهد سکانس‌های شفاف باشیم، اما چون تا حدودی اصل ماجرا دستمان می‌آید، این تیرگی‌ها تحملشان ساده‌تر می‌شود.

تیغ‌رو (Blade runner)

کارگردان: رایدلی اسکات ‌/‌ فیلمنامه: همپتون فانچر و دیوید پیپلس/‌ از رمان: فیلیپ د.دیک ‌/‌ موسیقی: ونجلیس ‌/‌ فیلمبردار: جردن کراننوت/‌ تدوین: تری رولینگز ‌/‌ تهیه‌کننده: مایکل دیلی.

بازیگران: هریسون فورد (ریک دیکارد)، روتر هوئر (روی ماتی)، شین یانگ (رایچل)، ادوارد جیمز المس (گاف) و داریل هانا (پریس).

نسخه‌های دیگر با نظارت رایدلی اسکات: 1993 با اضافه‌های موسیقی توسط ونجلیس و 2007 با اضافه شدن یک صحنه به بازی هریسون فورد برای دی‌وی‌دی.

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها