وی یکی از 24 کارشناسی است که به طور خصوصی مورد مشورت مستقیم صندوق بینالمللی پول بوده و درباره تغییر اساسنامه این صندوق نظر داده است.
وی با اتکا به همین سابقه، تجربه فراز و نشیبهای متعدد قیمت ارز در طول دستکم 40 سال اخیر را داشته و در مقام مدیر ارزی بانک مرکزی در شکلگیری آن نقش داشته است.
اکنون که بازار ارز کشور، ماههاست آشفته شده و با افزایش قابل توجه قیمتها مواجه است، تحلیل وی درباره چرایی این افزایش جالب توجه مینماید: در کشورهایی مانند ایران، که نرخ ارز عمدتا دست دولت است،این نرخ توسط تصمیمات اداری دولتی تعیین میشود و نه در حیطه مسائل سیاسی، اجتماعی و روانی قرار میگیرد و نه در حیطه مسائل اقتصادی.
این دولت است که با هر دیدگاهی که دارد نرخ ارز را تعیین میکند و قبل از انقلاب و دلار هفت تومانی تا به الان همین گونه بوده است.
با این حال وی درباره این که بانک مرکزی چگونه و با چه فرمولی قیمت ارز را تعیین میکند و چرا این فرمول همیشه محرمانه مانده است، با لبخندی میافزاید: اصلا فرمولی وجود ندارد! کدام فرمول؟ نرخ ارز همینطوری براساس آزمون و خطا تعیین میشود. این اعداد اصلا پایه و مبنایی ندارد...
وی در این گفتوگو، خود را جای رییس کل بانک مرکزی میگذارد و صراحتا نسخه شفابخش خود برای درمان وضعیت فعلی ارزی را تشریح میکند. به نظر میرسد این گفتوگو دریچهای تازه به فهم و چرایی وضعیت فعلی بازار ارز بگشاید.
این روزها همه میپرسند وضعیت قیمت ارز و دلار چگونه خواهد شد. میخواهند بدانند دلار بخرند یا نخرند. به نظر شما وضعیت قیمت دلار در ماههای آینده چگونه خواهد شد؟
در این باره به یک مساله اساسی توجه کنید. اصولا در همه جای دنیا و در همه زمانها پیشبینی نرخ ارز یک کار بسیار ریسکدار بوده است. بلندمدتترین پیشبینی برای نرخ ارز نهایت برای دو هفته است. چون نرخ ارز آنقدر حساس است که از بسیاری عوامل از آلودگی هوا تا مسائل سیاسی تاثیر میپذیرد.
تمام عواملی که روی تولید کشور، موازنه پرداختها، بازدهی کار و غیره تاثیر دارد، در نرخ ارز موثر است. عوامل جدی که روی کشاورزی و آب اثر میگذارد، عوامل سیاسی مانند سیاست داخلی و بینالمللی، دیپلماسی، تشنجهای سیاسی، عوامل اجتماعی و انتظارات از تحولات اجتماعی کشور، همه و همه روی نرخ ارز مستقیما موثر هستند. این عوامل یک محیط روانی ایجاد میکند که این محیط بسیار بیشتر از عوامل بنیانی اقتصاد روی نرخ ارز اثر میگذارد.
قیمت ارز در ایران چگونه تعیین میشود؟
در کشورهایی که نرخ ارز عمدتا دست دولت است، مانند ایران و سایر کشورهای نفتی و تکمحصولی که صادرات یک محصول بزرگ بخش بزرگی از درآمد کشور را تعیین میکند و این درآمد دست دولت است، نرخ ارز را تصمیمات اداری دولتی تعیین میکند و نه چیز دیگر. یعنی نرخ ارز در کشوری مثل ایران نه در حیطه مسائل سیاسی، اجتماعی و روانی قرار میگیرد و نه در حیطه مسائل اقتصادی. دولت با دیدگاه خاصی که دارد این نرخ را تعیین میکند. چون اصولا خودش بزرگترین عرضهکننده یا تقاضاکننده ارز یا هردوی آنهاست.
اشخاصی در یک جلسه مینشینند و میگویند ما میخواهیم نرخ ارز چنین باشد یا میخواهیم کاری کنیم که نرخ ارز تغییر کند. ریشه تغییرات نرخ ارز در ایران به سادگی همین است که گفتم. البته تاثیر تصمیمات دیگر اداری بر نرخ ارز منتفی نیست. مثلا تعرفه گمرکی فلان کالا را عوض میکنند و نرخ ارز هم بلافاصله تغییر میکند. حمله به قاچاقچیان نرخ را عوض میکند و غیره. این است که تصمیمات اداری دولت چندوجهی است، اما سرانجام همین تصمیمات است که تعیینکننده است و روشن است این تصمیمات از تحولات مختلف تاثیر میپذیرد اما بالاخره آنها تعیینکنندهاند.
اما در برخی قوانین کشور فرمولهایی برای محاسبه نرخ ارز آمده است مثلا برنامه پنجم اشارهای به یکی از این فرمولها دارد.
عرض کردم پیشبینی نرخ ارز تقریبا غیرممکن است. هیچکس چه افراد آکادمیک چه فعالان اقتصادی و چه افراد دولتی نمیتوانند ادعا داشته باشند که به فرمولی برای محاسبه نرخ ارز رسیدهاند. اصلا چنین محاسبهای نمیتواند وجود خارجی داشته باشد. بله! صحیح است، در متن برنامه پنجم آمده که نرخ ارز را باید از طریق تفاوت نرخ ارز در ایران و خارج تعیین کرد و تغییر داد. اما آیا این فرمول اجرایی است؟ خیر! مثلا نگاه کنید کالاهایی که قیمتشان روی نرخ ارز تاثیر میگذارد، اصلا مبادله نمیشوند. مگر ما میتوانیم خانهای که در تهران است را با خانهای که در بلژیک است مقایسه و شاخص مسکن را بر قیمت ارز محاسبه کنیم؟
در ثانیهای که شما نرخ ارز را محاسبه کردید و به رایانه دادید، یک ثانیه بعد ممکن است چیزی تغییر کند و نرخ را تغییر دهد. ممکن است عوامل تغییردهنده نرخ سیاسی و روانی بوده است که اصلا قابل ذکر در محاسبات نیست و نمیآید. بنابراین، این توهم که در اتاق بازرگانی و دانشگاهها وجود دارد که نرخ ارز باید محاسبه شود، از اساس غلط است. شما نگاه کنید ارز ما از فروش ثروتمان به دست میآید نه از درآمدمان. حال چگونه میتوان ثروت زیرزمینی را وارد آن فرمول و محاسبه کرد؟
از طرف دیگر ما نزدیک به حدود 13 میدان مشترک نفت و گاز با همسایگانمان داریم که آنها به سرعت در حال استفاده از این منابع هستند و ما از آنها عقبیم. آیانباید برای این عقبماندگی قیمت گذاشت؟ صرفنظر از عوامل اقتصادی چون تورم، ما نمیدانیم قیمت این منابعی که از ما برده میشود، بر قیمت ارز چقدر است و چقدر باید تعیین شود.
میخواهم بدانم بانک مرکزی بر اساس چه فرمول مشخصی قیمت ارز را تعیین میکند و خلاصه این عددها چگونه به دست میآید.
فرمول محاسبه قیمت ارز توسط بانک مرکزی شفاف نیست. شما نمیدانید؟ نمیگویند؟ حق دارند. چون اساسا فرمولی وجود ندارد! نرخ ارز را از طریق آزمون و خطا درمیآورند. مثلا به نرخهای مختلف مثلا نرخ ارز در مناطق آزاد نگاه میکنند و یک تخمینی میزنند. تمام کارشناسان بانک مرکزی جمع شوند و به ما بگویند این اعداد را از کجا آوردهاند، اگر توانستند یک میلیمترش را ثابت کنند؟! نمیتوانند. نرخ ارز موجود براساس استدلالهای اداری که آقایان برای خودشان دارند و ما نمیدانیم، تعیین میشود. توجه کنید: استدلالهای اداری و نه عوامل بازاری دیگر. اما نکته من این است که هیچکدام از آقایان نمیتوانند در مقابل اقتصاددانان بایستند و بگویند ما با فرمول شفافی به این عدد رسیدهایم.
شما از پیش از انقلاب تاکنون بارها مدیریت ارزی بانک مرکزی را برعهده داشتید. آن زمان که شما مدیر بودید، مثلا در کمیسیونهای مربوطه قیمت ارز چگونه تعیین میشد؟
نرخ ارز دورههای مختلفی را پشت سر گذاشته است. اما ویژگیهای پایهای نرخ ارز از پیش از انقلاب تاکنون تفاوت خاصی نکرده است. در دوره قبل از انقلاب که همه فکر میکنند آن زمان چون اقتصاد ما خیلی قوی بود، دلار 7 تومان بوده، در صورتی که چنین نبود. ما تا یک میلیارد دلار ارز در بازار میریختیم که بتوانیم دلار را 7 تومان نگاه داریم. کسی اینها را به یاد ندارد اما چون من بودم، به چشم میدیدم. آن زمان ترکها در وضعیت فعلی ما به سر میبردند اما زودتر از ما دست به کار شدند و با اصلاح وضعیت اقتصادشان نرخ ارز را نیز از دست دولت خارج کردند و به بازار سپردند. در نتیجه نرخ متعادل شد، یعنی همین وضعیتی که ما درباره رشد نرخ ارز شاهدش هستیم، من دقیقا درباره ترکیه دیدم.
وقتی من وارد بانک مرکزی شدم شش ونیم لیر ترک معادل یک دلار بود اما مدتی بعد طوری شد که یک میلیون و 500 هزار لیر ترک معادل یک دلار شد. اینکه آمدند و صفرها را از جلوی پولشان برداشتند برای همین بود. اما آنها بهتر از ما به نیروهای بازار توجه کردند و تعیین نرخ ارز را از دست دولت در آورده و به عرضه و تقاضا سپردند. لذا اقتصاد و در نتیجه نرخ ارزشان به تعادل رسید. اما ما پس از انقلاب نیز به همین رویه ادامه دادیم و تاکنون ادامه دارد.
پس از انقلاب نرخ ارز چگونه تعیین میشد؟
معنویراد: هیچ نیازی به دخالت بانک مرکزی در بازار سکه و طلا نیست. بگذاریم کسانی که به طلا علاقهمند هستند برای آن پول خرج کنند
پس از انقلاب عوامل سیاسی و روانی و اجتماعی پیش آمد که نرخ ارز تمایل به بالارفتن نشان داد. یادم هست ما در باشگاه بانک مرکزی جلسهای ارزی داشتیم که چند نفر از مقامات ارشد اقتصادی و مرحوم نوربخش حضور داشتند.
من نیز در آن جلسه به عنوان مدیر ارزی بانک مرکزی گزارشی ارائه کردم که نشان داد ما 16 نرخ ارز مختلف داریم. لذا عزم مرحوم نوربخش بر آن شد که این منطق را بگنجاند که دلار 300 تومانی آن زمان غیرواقعی است و باید اجازه دهید نرخ دلار به عرضه و تقاضا نزدیک شود.
یعنی بهترین کاری که میشد کرد و الان نیز باید بکنیم لذا یکدفعه دلار جهش کرد به طرف 700 تومان و در مقطعی بازار به هم ریخت اما کمکم ارز تکنرخی شد و به تعادل رسید. دولت گفت ما با هیچکس قوم و خویش نیستیم و شوخی هم نداریم. هرکس هر مقدار ارز میخواهد بیاید به این نرخ بگیرد البته کمی بعد دولت برای تهیه کالاهای ضروری دولتی مقداری ارز را به قیمت پایینتر میداد اما به مرور آن هم قطع شد و ارز برای سالها تکنرخی ماند و دیدیم تا حد زیادی آرامش در بازار حاکم شد.
الان هم که مجددا بازار ارز به حالت چند نرخی بازگشته است.
بله. ریشه اصلی این امر این است که بانک مرکزی ما مستقل نیست و نمیتواند خودش سیاستگذاری کند. لذا اسیر جریانات فکری مختلف و متضادی میشود که وجود ندارد. توجه داشته باشید که خود سیاست چندنرخی بودن ارز اشکالی ندارد و منطق قوی پشت سر آن است.
مثلا تخصیص ارز ارزانتر برای واردات کالاهای سرمایهای و حمایت از تولید که بد نیست. مساله اینجاست که آن منطق را درست اعمال کنیم و منبعی که از آب میدهیم دو میلیون سوراخ و نشتی نداشته باشد. مثلا ارز را به کشاورزی ندهید و بعد معلوم شود بنز با آن وارد شده است. کما اینکه بارها شاهد بوده و هستیم که حتی دولتیها ارز را با نرخ پایین گرفتند و تعداد زیادی خودروی خارجی وارد کردند. در روزهای حاضر دلار چهار نرخی شده اما بانک مرکزی ما تردید دارد و نمیتواند حرف آخر را محکم بزند و پشتش بایستد. لذا جریانات فکری مختلف برای تعیین قیمت ارز اعمال نفوذ کرده و حرف میزنند. یک عده میگویند دلار 1000 تومان باشد و گروهی دیگر 2500 تومان را مطرح میکنند. هر دوی این گروهها نیز از نوعی نفوذ و قدرت برخوردارند لذا هرگاه دیدگاهی از این دست در بانک مرکزی قدرت میگیرد، سیاست ارزی به آن سو متمایل میشود.
نتیجه این سرگشتگی و گمگشتگی این است که ارز چند نرخی متولد میشود. صریح بگویم در این وضعیت هیچ راهی وجود ندارد مگر اینکه دوباره ارز را تکنرخی کنیم تا به این بازیهای نرخهای چندگانه خاتمه بدهیم و در بانک مرکزی را به روی این تفکرها ببندیم.
گروهی از کارشناسان میگویند بانک مرکزی برای تامین کسری بودجه دولت به عمد نرخ ارز را افزایش داده تا ریال بیشتری وارد خزانه کند. به نظر شما انگیزه عمدی پشت سر قیمت کنونی ارز وجود دارد؟
یک واقعیت در کشور ما وجود دارد و آن این است که دولت بزرگترین فروشنده ارز به بانک مرکزی است و بانک مرکزی تمام درآمد نفت را به ریال تبدیل و به خزانه میدهد. بزرگترین متقاضی ارز برای واردات نیز بانک مرکزی است. لذا اگر از محل فروش ارز بتوان ریال بیشتری وارد خزانه کرد، کمک به بودجه دولت است.
البته این یک تیغ دولبه است. چرا که باز استفاده از ارز گران برای واردات جیب دولت را خالی میکند اما به هر حال ملاحظات بودجهای هر دولتی را وسوسه میکند و این انگیزه وجود دارد. اما به نظر من علت اصلی افزایش قیمت ارز در بازار کسر بودجه دولت نیست.
پس چیست؟
تردید بانک مرکزی در تصمیمگیری و سیاستگذاری است که باعث این وضعیت است. عرض کردم چون بانک مرکزی مستقل نیست، سیاستگذاریهایش قاطعیت لازم را ندارد و حرف آخر را نمیزند. لذا بانک مرکزی به قولی اعتماد به نفس ورود قاطعانه به بازار و تنظیم قیمتها را ندارد.
ببینید به نظر من، ما کمبود ارزی نداریم. ذخایر ارزی ما حدود 100 میلیارد دلار است که در تمام تاریخ ایران بیسابقه است؛ اما آیا با وجود این ذخایر ارادهای برای فروش کافی ارز در بازار وجود دارد؟ مثلا میخواهید قطعا 40 میلیارد دلار آن را در بازار بریزید؟ بانک مرکزی در پاسخ به این پرسش تردید دارد.
از یکسو از افزایش نرخ ارز هراس دارد و از سوی دیگر تحت فشار بازار برای ورود ارز است؛ چراکه روشهای دیگر سرمایهگذاری عمومی چون بورس، مسکن، طلا و غیره کم و بیش خوابیده و مردم یا برای سرمایهگذاری یا برای تبدیل پسانداز خود به ارز برای جلوگیری از کاهش ارزش پول رو به خرید دلار آوردهاند. لذا هم دولت و هم به تبع آن بانک مرکزی نامستقل هماکنون قدمهایش را با احتیاط برمیدارد.
پس به عقیده شما، تردیدها عامل اصلی قضیه است.
بله. ما کمبود ارزی نداریم. تردید داریم. به نظرم اوایل آمدن آقای سیدعلی (معاون ارزی سابق بانک مرکزی) این تردیدها زیاد شده بود. لذا جلوی ورود ارز بیشتر به بازار را میگرفت و نرخ رو به بالا میرفت؛ اما با اینکه شاید خود بانک مرکزی بداند که تنها راهحل این است که ارز باید با فاصله کوچکی زیر نرخ بازار عرضه شود و به هرکس هر قدر به هر میزان بدون تردید ارز بدهد، هنوز اراده این کار را ندارد.
با این اوصاف، سیاست ارزی بانک مرکزی در هشت ماهه اخیر را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر من که بیرون از سیستم دولت و بانک مرکزی هستم، سیاست ارزی به کلی گمگشته بود، یعنی نمیدانستند به کجا میروند. یک بار نرخ ارز را بالا بردند و بعد کاهش دادند؛ اما الان دوباره سراغ ارز چندنرخی و حاکمیت نرخهای ترجیحی رفتهاند؛ بدون اینکه سوراخهای آن بشکه را که گفتم، بگیرند.
چگونه باید جلوی این سوراخها را گرفت؟
شما باید یک سیستم اداری کارآمد داشته باشید که بتواند با انعطاف از عهده این قضیه بربیاید.
در زمان حضور شما در مدیریت ارزی بانک مرکزی که اشاره کردید 16 نوع نرخ ارز داشتید، با این سوراخها چه میکردید؟
زمان ما هم از این سوراخها آب بیرون میریخت. ملت نرخ ارز پایین را میگرفتند و خودرو وارد میکردند، کسی هم نمیفهمید. ما زمانی یک کمیسیون تخصیص ارز داشتیم که واقعا در آن کارهای عجیبی میکردند. مثلا میگفتند ارز ارزان به این صنعت میدهیم و به آن یکی نمیدهیم. شما در آن کمیسیون باید برای ارز چند هزار صنعت تصمیم میگرفتید و روشن است که چه مسائلی از این رهگذر اتفاق میافتاد. اعمال نفوذها پیش میآمد.
این کمیسیون تا سالها وجود داشت و ظاهرش هم خیلی موجه جلوه میکرد؛ اما اصلا موجه نبود، چون نمیدانستیم قدرت ما در کنترل اعمال سیاست ارز چندنرخی تا چه حد است. این بشکه در زمان ما هم 2میلیون سوراخ داشت.
اگر الان جای رییس کل بانک مرکزی بودید، برای تنظیم بازار ارز چه میکردید؟
اول با رییس دولت صحبت میکردم. میپرسیدم شما کجا میخواهید بروید؟ از ارز چه میخواهید؟ تحلیلهای مختلف را مطرح کرده و ملاحظات سیاسی، روانی و اقتصادی را صریح در میان میگذاشتم و نمیگذاشتم بین من و ایشان چیزهای فهمیدهنشده وجود داشته باشد. بعد طراحی خودم را مطرح میکردم و میگفتم میخواهم با چه ترتیبی حرکت کنم.
پیشنهاد مشخصی داشتید؟
معنویراد: فرمول محاسبه قیمت ارز توسط بانک مرکزی شفاف نیست. شما نمیدانید؟ نمیگویند؟ حق دارند. چون اساسا فرمولی وجود ندارد. نرخ ارز را از طریق آزمون و خطا درمیآورند
یکی از پیشنهادات این است که ما وارد بازار آزاد ارز نمیشویم، بلکه هفتهای سه روز ارز را حراج میکنیم. در این حراج تمام بانکهای دولتی و خصوصی را دعوت میکردم و مثلا میگفتم 100 میلیون دلار روی میز است، چند میخرید؟ هر کس بیشتر میخرید سهمیه مال او بود، بعد هم بانکها مختار بودند به هر نرخی که میخواهند بفروشند. در نتیجه شما مکانیسم قیمتگذاری را به عواملی از بازار واگذار کرده و خود را از گرفتاریهای قیمتگذاری راحت میکردید.
حراج تکنیک جالبی است. چون از یکسو دیگر بانک مرکزی فقط عرضهکننده ارز نخواهد بود. ارز صادرکنندهها نیز قابل حراج در همین بازار است. ارزی که الان نزد صرافیها میرود. اما وقتی حراج باشد، آنها مجبور میشوند به عرضه و تقاضا تن در دهند و در حراج بازار، قیمت مشخص میشود.
این امر یک شبکه سالم فروش و قیمتگذاری ارز در کشور ایجاد میکند. اکثر کشورهایی که عمده ذخایر ارزیشان در دست دولت است، از حراج استفاده میکنند. حراج ارزی مقدمه ایجاد یک بازار متعادل فروش ارز است که همه از آن سود میبرند. تکنیکی موثر برای ایجاد تعادل در بازار ارز.
حراج ارزی در چه کشورهایی انجام میشود؟
اغلب کشورهای نفتخیز مانند عربستان یا امارات بعضا حراج ارزی میگذارند. در ایران نیز در زمانی که محمد یگانه رئیس کل بانک مرکزی و وزیر اقتصاد شد، حراج ارزی داشتیم. اما بساط این حراج با درآمدن لیست معروف ارزی در آبان 57 جمع شد. لیستی که یکی از ضربههای عظیم را به حکومت شاه سابق وارد کرد. این لیست در حدود شش صفحه بود و مشخص میکرد چه کسانی در حال خارج کردن ارز از ایران هستند. تقریبا تمام رجال مشهور در آن لیست قرار داشتند که مشخص شد ارقام بزرگی ارز خارج کردهاند. انتشار این لیست جو روانی خاصی را ایجاد کرد. هر چند بعدا مشخص شد منبع انتشار آن هر کجا بود بانک مرکزی نبوده است. با این حال سیستم حراج الان واقعا بهدرد کشور میخورد.
اصول حراج ارزی نیاز به تدوین دارد؟
خیر. قبلا این کار در دنیا تجربه شده و صندوق بینالمللی پول نیز در آن نقش دارد. زمانی که سیستم ارزی دنیا عوض شد، صندوق بینالمللی پول اساسنامهاش را تغییر داد و متن جدید اساسنامه را برای حدود 25 متخصص ارزی در جهان که یکیشان بنده بودم، به طور خصوصی برای اظهارنظر فرستادند. بر اساس روش جدید، سیستم ارزی صندوق بینالمللی پول شناورسازی نرخ ارز یا اعمال نرخ شناور با مداخله مدیریتی بود که در چارچوب آن سیستم حراج ارزی کاملا مناسب و قابل اعمال است.
حراج ارزی، قیمت ارز را کاهش میدهد؟
بازار را متعادل میکند و ما را به سوی قیمت ایدهال هل میدهد. شما در کشور به قیمت پایین ارز کمتر احتیاج دارید، شما به قیمتی متعادل نیاز دارید که حاصل عرضه و تقاضا بوده و همه به نسبت از آن سود ببرند. حراج ارزی حرکتی به سوی این ایدهآل است.
اما در شرایط حاضر پیشنهاد شما به بانک مرکزی برای کنترل قیمت ارز چیست؟
این پیشنهاد 2 بخش بلندمدت و کوتاهمدت دارد. در بخش کوتاهمدت به نظر من قیمت ارز را نباید کنترل کرد بلکه باید به طرف نرخ بازار حرکت کنیم و ارز را به قیمتی نزدیک به نرخ بازار بفروشیم. اما در برنامه بلندمدت باید عقلای قوم بنشینند و تکلیف خود را با درآمد ارزی کشور در پنج سال آینده و چشمانداز 20 ساله روشن کنند. این نقطهای است که هنوز ابهام دارد. عقلا باید برنامه بلندمدتی را در این زمینه تدوین کنند.
مثلا در افق 1404 اهدافی مشخص شده که در قالب برنامههای پنج ساله و سپس بودجههای یک ساله میآید. ما فعلا چنین برنامه ای برای ارز نداریم. یعنی برای درآمد کل کشور و ثروت نفت نداریم. مثلا به کویت نگاه کنید برای درآمد ارزیاش برنامه دارد و آن برنامه این است که بخشی از درآمد ارزیاش را در کلیه مراحل تولید نفت تا پالایشگاه سرمایهگذاری کرده است.
یعنی از وقتی که نفت از چاه بیرون میآید تا وقتی به شکل بنزین وارد باک خودروها میشود، کویت در شرکتهای بینالمللی که در این امورات دست دارند، سرمایهگذاری کرده است. این بار اگر خارج رفتید سری به پمپ بنزینهای آنجا بزنید. روی بسیاری پمپها علامت Q8 میبینید.
این یعنی کویت. پس کویت در پالایشگاه، کشتی، نفتکش، بارگیری، استخراج و پمپ بنزین سرمایهگذاری کرده تا پول نفت هدر نرود و درآمد ارزیاش برنامه بلندمدت همیشگی داشته باشد. این یعنی اگر جریان نفت کویت هم قطع میشد تا مدتها نوههای کویتیها پول دارند چون دولت از محل همان سرمایهگذاریها به آنها پول میدهد. آنها تکلیفشان را با درآمد ارزیشان در آینده روشن کردهاند اما ما نکردهایم.
وقتی این برنامه روشن باشد، تکلیف درآمد ارزی و مسائل آن را بازار حل نمیکند، آیندهنگری حل میکند و درآمد ارز دیگر به طور متمرکز دست دولت نیست تا سالانه نیاز به فروش قیمتگذاری آن داشته باشد. لذا عقلا باید در این باره بنشینند و این نوسانات ارزی را در قالب یک برنامه بلندمدت برای همیشه حل کنند.
خب چرا الان بانک مرکزی این کار را نمیکند؟
واقعیت این است که ما در کشور هنوز انسجامی به آن معنا نداریم که بتوان عقلا را برای یک چنین منظوری دور هم جمع کرد. تضاد آراء زیاد است. دیدید که زمانی متاسفانه دولت گفت تصمیماتی که مجلس به عنوان مجمع عقلانی کشور که منتخب مردم هستند، میگیرد، اجرا نمیکنم. شما الان نوع بودجههایی که نوشته و به مجلس فرستاده میشود را ببینید. بودجه به نسبت 10سال قبل تفاوتهای زیادی کرده که شاید کمتر به چشم میآید.
درست است، بودجههای قبلی بسیار حجیم بودند و دیرفهم. اما عمیق و جزئی و قابل نظارت بودند و میشد به جزئیات اجرایی ردیفها و تخصیصها دسترسی داشت. اما الان طوری بودجه خلاصه شده که نمیتوانید بینش درونی آن را پیدا کنید. چون موارد بشدت کلی و در نتیجه غیرقابل نظارت و رمزشکنی است.
پس معتقدید بانک مرکزی به آهستگی شروع به افزایش قیمت ارز کند.
اول باید با رئیس دولت جلسه اساسی و بنیادین بگذارد و زواید قضیه را بگیرند تا بعد بانک مرکزی با اعتماد به نفس کامل و قاطعیت بازار ارز را به سمت تعادل ببرد. من متاسفم بگویم که الان بانک مرکزی خود را در انواع بازیها درگیر کرده است. چه درباره ارز و چه درباره طلا من واقعا نمیفهمم بانک مرکزی چرا حساسیت دارد بازار طلا و سکه را کنترل کند؟ طلا نیز یک فلز است مثل آهن، منتهی عدهای بیشتر دوستش دارند. یادم هست دو سال بعد از انقلاب مردم ایران از طلا متنفر شده بودند و قیمت طلا در دنیا از 850دلار به 360 دلار رسیده بود. چون مردم فهمیده بودند نگهداری طلا و امنیت آن مشکل و هزینه بر است و درآمد هم ندارد. الان هم این وضعیت تفاوت نکرده است. علت عمده بالابودن قیمت طلا پایینبودن نرخهای بهره جهانی به خاطر وضعیت بد اقتصاد بینالمللی است.
وقتی نرخ بهره 1.5 تا دو درصد است هزینههای نگهداری طلا به صرفه است. اما اگر زمانی وضعیت اقتصاد جهانی بهبود یابد و نرخ بهره افزایش یابد، طلا با مغز به زمین میخورد. چون طلا که به خودی خود سود ندارد. پول است که بهره دارد.
وضعیت فعلی اقتصاد جهانی نیز با همه حواشی آن فقط یک اتفاق است، اما اصل نیست و اگر این اتفاقات حل شود، طلا سقوط خواهد کرد. لذا بانک مرکزی نباید خود را در این بازیها درگیر کند. هر کس میخواهد به هرقیمت و میزان طلا بخرد، خب بخرد. این به بانک مرکزی چه ارتباطی دارد؟
واقعا این سوال هست که آیا قیمت طلا یا سکه به عنوان یک شاخص اقتصادی حائز اهمیت است که بانک مرکزی این همه روی آن حساسیت به خرج میدهد؟
من هم همین ایراد را میگیرم. چرا بانک مرکزی باید وارد بازار طلا شود؟ یک زمانی طلا پشتوانه پول بود و نرخ پول کشورها به طلا تعریف میشد. آن موقع بله. بانک مرکزی با غیرت وارد بازار طلا میشد چون با ارزش پول ملی ارتباط داشت. اما الان که ارتباط این دو قطع شده، طلا صرفا یک فلز است که کسانی که به آن علاقه دارند، برای آن پول خرج میکنند. خب بکنند! چرا بانک مرکزی که دستگاهی به این حساسیت است و هزاران کار مهم و ملی دیگر دارد باید توان خود را مصروف اینکار بکند؟ واقعا قابل فهم نیست...
سید علی دوستیموسوی - گروه اقتصاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم