آینه‌های روبه‌رو

باران و پاییزش

سعیده جوادزاده از شاعران جوان، نوپرداز و البته پایتخت‌نشین کشورمان است که از اواسط دهه 80 به صورت جدی کار شعر را آغاز کرد و توانست در چندین کنگره و جشنواره ادبی از جمله «شب‌های شهریور» به عنوان منتخب و برگزیده معرفی شود.
کد خبر: ۴۴۶۲۱۴

جوادزاده جدای از داشتن زبانی سالم و پویا که به دور از شلختگی‌های رایج فرمی و ساختاری است، نگاهی ساده و جذاب به جهان پیرامونش دارد، گرچه اصرار بر عاشقانه سرایی و محدود ماندن در فضای تغزلی کمی باعث شده است تا دایره واژگانی او به تبعیت از مضمون‌های تکراری، گسترش چندانی نداشته باشد. اما فضاسازی‌ها و خلاقیت او در حس‌آمیزی به طور کاملا محسوسی در سطرهای شعرش نمایان است و گاه از اتفاقی ساده با نگاهی شاعرانه بهره‌ای هوشمندانه می‌گیرد و شعری قابل تحسین می‌سراید. سعیده جوادزاده امروز با 2شعر مهمان آینه‌های روبه‌روست.

ترس

می‌ترسم/ از زمستان نهالی که نکاشته‌ام

از گم شدن دختری که ندارم

از نیامدنت/ سر قراری که با تو نگذاشته‌ام...

تکیه به دیوار خانه داده‌ام

و می‌ترسم تا خانه نباشم

کسی بیاید پشت در

با شاخه گلی بر لبش و هزار کلمه در مشتش.

این چشم‌های بسته، مرا می‌ترساند

نکند خیالات من و حرف‌های تو یک روز تمام شود

و خواب‌ها را در وقفه‌های کوچک سیاه و سفید عادلانه بین‌مان تقسیم کنیم

من حق دارم / حق دارم گاهی از ترس بمیرم

گاهی از ترس بالا بیاورم/ و به عکس‌های تو زل بزنم

بیشتر شماره‌ات را بگیرم/ بیشتر بگویم دوستت دارم

بیشتر نفس کم بیاورم

من حق دارم گاهی روی چهارپایه بایستم

طناب را دور گردنم بیندازم و ببینم چقدر به تو فکر می‌کنم؟

می‌ترسم / می‌ترسم و به نبودنت فکر نمی‌کنم!

باران و پاییزش

باران و پاییزش را می‌گذارم پشت در

تا بادهای دوره‌گرد هم شعری برای خواندن داشته باشند

خیابان را می‌گذارم تمام روز پشت ویترین‌ها بماند

کفش‌ها را... / می‌اندازم دور.

می‌ایستم پشت پنجره

بی‌فنجان چایی که در دست‌هایم سرد شود

بی‌آن‌که هوای پاییز اشکم را درآورده باشد

می‌ایستم پشت پنجره / شعرها را رها می‌کنم

حرف‌ها را رها می‌کنم

و ذهن بادبادک‌ها از خانه ما دور می‌شود...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها