در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جوادزاده جدای از داشتن زبانی سالم و پویا که به دور از شلختگیهای رایج فرمی و ساختاری است، نگاهی ساده و جذاب به جهان پیرامونش دارد، گرچه اصرار بر عاشقانه سرایی و محدود ماندن در فضای تغزلی کمی باعث شده است تا دایره واژگانی او به تبعیت از مضمونهای تکراری، گسترش چندانی نداشته باشد. اما فضاسازیها و خلاقیت او در حسآمیزی به طور کاملا محسوسی در سطرهای شعرش نمایان است و گاه از اتفاقی ساده با نگاهی شاعرانه بهرهای هوشمندانه میگیرد و شعری قابل تحسین میسراید. سعیده جوادزاده امروز با 2شعر مهمان آینههای روبهروست.
ترس
میترسم/ از زمستان نهالی که نکاشتهام
از گم شدن دختری که ندارم
از نیامدنت/ سر قراری که با تو نگذاشتهام...
تکیه به دیوار خانه دادهام
و میترسم تا خانه نباشم
کسی بیاید پشت در
با شاخه گلی بر لبش و هزار کلمه در مشتش.
این چشمهای بسته، مرا میترساند
نکند خیالات من و حرفهای تو یک روز تمام شود
و خوابها را در وقفههای کوچک سیاه و سفید عادلانه بینمان تقسیم کنیم
من حق دارم / حق دارم گاهی از ترس بمیرم
گاهی از ترس بالا بیاورم/ و به عکسهای تو زل بزنم
بیشتر شمارهات را بگیرم/ بیشتر بگویم دوستت دارم
بیشتر نفس کم بیاورم
من حق دارم گاهی روی چهارپایه بایستم
طناب را دور گردنم بیندازم و ببینم چقدر به تو فکر میکنم؟
میترسم / میترسم و به نبودنت فکر نمیکنم!
باران و پاییزش
باران و پاییزش را میگذارم پشت در
تا بادهای دورهگرد هم شعری برای خواندن داشته باشند
خیابان را میگذارم تمام روز پشت ویترینها بماند
کفشها را... / میاندازم دور.
میایستم پشت پنجره
بیفنجان چایی که در دستهایم سرد شود
بیآنکه هوای پاییز اشکم را درآورده باشد
میایستم پشت پنجره / شعرها را رها میکنم
حرفها را رها میکنم
و ذهن بادبادکها از خانه ما دور میشود...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: