در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حمید اتهامش را قبول ندارد اما مدارکی علیهاش وجود دارد که باعث شده است او در حبس بماند. حمید 2 خواهر و 2 برادر دارد و در خانوادهای فقیر در حاشیه تهران زندگی میکند. او میگوید: پدرم کارگر ساده است، من خودم هم کار میکردم. کلاس اول راهنمایی ترک تحصیل کردم و رفتم دنبال کار. در یک تولیدی پوشاک کار پیدا کردم. کارمان لباس بچگانه و کاپشن بود. خیلی زود در کارم حرفهای شدم و درآمد خوبی هم داشتم.
خانواده حمید با ترکتحصیل او مخالف نبودند. پسر زندانی میگوید: همینکه پول درمیآوردم و کمک خرج خانواده بودم برای پدرم خوب بود. او وضع مالی خوبی نداشت و دنبال کسی میگشت که دستش را بگیرد. از وقتی من هم کار کردم وضعمان بهتر شد.
پدر و مادر حمید نظارتی روی فرزندشان نداشتند و پسر نوجوان در رفت و آمدهایش کاملا آزاد بود. او توضیح میدهد: من بیشتر سر کار بودم؛ صبح زود میرفتم و خیلی وقتها شب را تا دیر وقت میماندم. پدرم گیر نمیداد. گفتم که او بیشتر دنبال پول بود بعضی وقتها هم با بچهها میرفتیم تفریح.
بیشتر دوستان حمید از خودش بزرگتر بودند و همین نوع دوستی زمینه را برای انحراف پسر نوجوان فراهم کرد. او فردی عصبی و پرخاشگر بود و حضور در جمع دوستان این روحیهاش را شدت میبخشید. او میگوید: به من تهمت زدهاند که اهل دعوا بودم. درست است که بعضی وقتها با مردم دعوایم میشد ولی این اتفاق برای همه میافتد، اولش هم من را به خاطر دعوا گرفتند و بعد تهمت دزدی زدند.
پسر نوجوان روز حادثه را اینطور تشریح میکند: جمعه بود و تولیدی تعطیل. من هیچ وقت حوصله خانه ماندن نداشتم برای همین جمعهها صبح میزدم بیرون و با بچهها میرفتیم خارج از شهر یک جا بساط پهن میکردیم و ناهار میخوردیم.
آن روز هم دم یک حوضچه رفته بودیم. حوضچه که نبود گودالی بود که پر از آب بود. به سرمان زد آبتنی کنیم اما قبل از آن 4، 5 نفری به ما نزدیک شدند. من اصلا نفهمیدم چطور بین ما دعوا شد، بچهها دعوا را شروع کردند و من هم خودم را وسط انداختم و حسابی زد و خورد کردیم بعد هم فرار کردیم.
حمید بعد از آن دعوا به خانه برگشت و چند ساعت بعد توسط پلیس دستگیر شد. او میگوید: مطمئن بودم برای کسی اتفاقی نیفتاده است، برای همین نمیدانستم چرا دستگیر شدم. در کلانتری گفتند جرمم نزاع و سرقت است. گفتند گوشی موبایل یکی از آن پسرها را دزدیدهام ولی این پاپوش است، من چنین کاری نکردم. همان موقع هم گفتم بیگناه هستم ولی کسی توجه نکرد و پروندهام را فرستادند دادسرا، بعد هم زندانی شدم.
پسر نوجوان آرزو دارد هر چه زودتر آزاد شود ولی فعلا پروندهاش در مرحله تحقیق مقدماتی است. او میگوید: قبول دارم نباید دعوا میکردم ولی خیلی شدید نبود فقط زد و خورد کردیم. چاقو نداشتیم. حالا سرم به سنگ خورده. اگر آزاد شوم دیگر دعوا نمیکنم، همان بهتر که به کار بچسبم. من کارم را خوب یاد گرفتهام و اگر این طوری الکی خودم را به دردسر نیندازم در آینده چیزی میشوم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: