در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«زندگی سخت و طاقتفرسای من در غربت تنها از راه تاکسی که روی آن کار میکردم میگذشت. چارهای نبود. تاکسیام تمام آن چیزی بود که پس از مهاجرت به انگلستان داشتم و در صورت از دست دادنش دیگر هیچ چیزی برای گذران امور زندگی نداشتم. سالها بود با تلاش و بیخوابی و به هر سختی شده بود، پول در میآوردم و درآمد ناچیزم را خرج زن و 3 فرزندم میکردم. از 15سال پیش که از پاکستان به انگلیس پناهنده شده بودم شبانهروز کار میکردم و مدام به خودم لعنت میفرستادم که چرا چنین تصمیم بزرگی را عجولانه گرفته و اینطور خودم را گرفتار کردهام، اما راه برگشتی برایم وجود نداشت. در این سالها فرزندانم به زندگی در کشوری مرفهتر عادت کرده بودند و حاضر نبودند به پاکستان برگردند. چارهای نبود باید هر طور بود میگذراندم و گرانی و تبعیضنژاد را نادیده میگرفتم. مشکلات زیادی که من به عنوان راننده تاکسی پناهنده از سر گذراندم قابل توصیف نیست، اما آخرین مشکل چنان دردسری برایم به وجود آورده که هر روز از خدا درخواست مرگ میکنم. کاش از دنیا رفته بودم، اما این روزهای سخت را نمیدیدم. احساس میکنم مرگ تنها راهحل برای زندگی من است.»
محمد جاوید، راننده تاکسی پاکستانیالاصلی است که از 15 سال قبل در خیابانهای لندن کار میکند. او که هرگز جرمی مرتکب نشده، با شکایت هاولوید، زن جوانی که این مرد با خودرویش او را زیر گرفته و بشدت زخمی کرده زندانی شده است. جاوید متهم است پس از درگیری لفظی به خاطر 8 پوند کرایه، سرنشین تاکسیاش را پیاده کرده، اما تنها چند ثانیه بعد بدون آنکه متوجه رفتارش باشد به عمد او را زیر گرفته است. این تصادف که توسط دوربینهای مداربسته مغازههای اطراف به ثبت رسیده سبب شکستگی 2 دست و یک پای مسافر جوان شده و آقای جاوید را به دردسر بزرگی انداخته است. با رای دادگاه که پس از 10 جلسه بررسی اعلام شد این راننده تاکسی که تمام درآمدش از راه مسافرکشی به دست میآید علاوه بر پرداخت هزینه بیمارستان مجروح و 2 سال منع از رانندگی، 6 ماه نیز زندانی خواهد شد. حکم سنگینی که به گفته جاوید آخر خط برای اوست.
مرد آرامی بودم
«در کشور خودم و میان خویشاوندانم همیشه از من به عنوان مردی خونسرد نام بردهاند که از کوچکترین موضوعی عصبانی نمیشود و اصولا مرد آرامی است. دوران کودکی و پدر و مادر خوبی داشتم که سبب شده بود از لحاظ روحی بسیار به خود مسلط باشم و معمولا عصبانی نشوم. همه سالهایی که در مملکت خودم بودم هرگز دعوا نکردم و به خاطر هیچ مسالهای از کوره در نرفتم، اما مهاجرتم به کشوری غریب که اصلا جایم نبود زندگیام را تغییر داد. به خاطر فرزندانم بود که پناهنده شدم، اما خیلی زود متوجه شدم گرچه زندگی در مملکت خودمان سخت بود، اما به اینکه بخواهم چنین وضعی را در کشوری بیگانه تحمل کنم ارجحیت داشت. بچههای من هم میتوانستند همچون هزاران کودک دیگر در پاکستان درس بخوانند و برای آیندهشان تلاش کنند. اما من که افکاری بلند پروازانه داشتم میخواستم آنها زندگی بهتری داشته باشند و فکر میکردم میتوانم در لندن خوشبختشان کنم؛ اما اینطور نبود.
وقتی وارد این کشور شدیم هیچ شغلی برایمان وجود نداشت. همسرم که به ناچار باید از بچهها نگهداری میکرد و من وظیفه داشتم پول در بیاورم. طی چند سال راههای زیادی را امتحان کردم، اما از آنجا که در کشور خودم هم صاحب تاکسی بودم به پیشنهاد یکی از دوستانم این شغل را انتخاب کردم که کار بسیار سختی هم بود. دهها امتحان ورودی مشکل را پشت سر گذاشتم تا توانستم خودم را به عنوان راننده در لندن مشغول به کار کنم. خیابانهای شلوغ و مردمی که با وجود چند سال زندگی کردن در کنارشان هنوز زبانشان برایم تازگی داشت از اولین مشکلاتم بودند، اما درآمد ناچیزی که داشتم زندگیمان را میچرخاند و راضی بودم. بچهها مدرسه میرفتند و یاد گرفته بودند چطور گلیمشان را از آب بیرون بکشند. بارها همسرم از من خواست که به کشورمان بازگردیم، اما فرزندانمان را که میدیدم با وجود سختیهایی که خودمان تحمل میکردیم با او مخالفت میکردم. استرس در کار من بسیار زیاد بود و از اول صبح تا نیمههای شب در رفت و آمد بودم. رفتار زشت و زننده مسافران با من که القاب زیادی به خاطر مهاجر بودنم به من میدادند باعث میشد دلسرد شوم، اما به پول تاکسی احتیاج داشتیم. با این کار بود که زندگیمان میچرخید و هر توهینی را باید تحمل میکردم. برای ادامه زندگی در مملکت غریب باید شخصیتم را خرد میکردم و چارهای نبود. اما من هم مثل هر انسان دیگری بالاخره لبریز شدم.»
تاکسی مسافر را زیر گرفت
تماس 3 رهگذر با ماموران پلیس آنها را از وقوع تصادفی در خیابان که یک نفر مجروح به جا گذاشته بود مطلع کرد. ماموران به محض رسیدن به محل متوجه شدند راننده یک تاکسی پس از درگیری لفظی با یک مسافر او را پیاده کرده و بعد به عمد او را زیر گرفته است. اتفاقی که سبب مجروح شدن شدید مسافری که هاولوید نام داشت شده و به سرعت راننده فراری را تحت تعقیب قرار داد. 4 ساعت بعد و با مشخص شدن نام و آدرس راننده، او که به محض دستگیری به اقدامش اعتراف کرد بازداشت شد.
محمد جاوید که طی سالها زندگی در انگلیس هرگز جرمی مرتکب نشده و حتی یک بار با تاکسیاش تخلف نکرده بود به اتهام زیر گرفتن عمدی مسافر دادگاهی شد و با وجود دفاع از خود حکم سنگینی دریافت کرد. حکمیکه سبب شده او علاوه بر زندانی شدن و پرداخت هزینهای هنگفت، تا دو سال بعد نیز از کار کردن روی تاکسیاش منع شود و در واقع هیچ منبع درآمدی نداشته باشد.
از توهین خستهام
«حکمی که برایم صادر شده زندگیم را دگرگون خواهد کرد این را میدانم و راهحلی برایش وجود ندارد. همسرم مدام گریه میکند و فرزندانم که مدرسه میروند بدون پول تو جیبی ماندهاند، اما راهی وجود ندارد. میدانم که باید خودم را کنترل میکردم و مثل همیشه همه توهینها و کجخلقیها را میپذیرفتم، اما انگار هر کسی یک توانی دارد و بیش از آن هم نمیتواند تحمل کند. شب حادثه بشدت خسته بودم. از کار زیاد و درآمد کم ناراضی بودم و میخواستم نفسی بکشم اما نمیتوانستم. 2 زن جوان را جلوی یک رستوران سوار کردم تا به مقصد برسانم. آنها قبل از سوارشدن کرایه را از من پرسیدند و پس از قبولش سوار شدند، اما در طی راه شروع به حرف زدن و ناسزا گفتن کردند. مشخص بود که حال عادی ندارند و احتمالا مواد مصرف کردهاند، اما برای من که سرم درد میکرد و حوصله حرفهای تکراری نداشتم اوضاع قابل تحمل نبود.
آنها با مهاجر خواندنم مدعی شدند که وظیفه دارم به خاطر زندگی در کشورشان مجانی آنها را جابهجا کنم و حق ندارم، پولی درخواست کنم. ابتدا سعی کردم حرفهایشان را نشنیده بگیرم، اما انگار کاسه صبرم لبریز شده بود. وقتی کنار خیابان ایستادم تا قبل از رسیدن به مقصد پیاده شوند مات و مبهوت نگاهم میکردند. به آنها گفتم بهتر است کرایه مسیر تا همین جا را بپردازند و بقیه راه را پیاده بروند. بحث ما از همین جا آغاز شد و بالا گرفت. آنها نه حاضر بودند پول را بپردازند و نه پیاده میشدند و فقط فحش میدادند. کلافه شده بودم و نمیدانستم چکار کنم. دوباره راه افتادم و چند خیابان دیگر طی کردم، اما دهانشان را نمیبستند و دست از حرفهای زشت بر نمیداشتند. یکی از آنها به من گفت که شماره تاکسیام را بر میدارد تا تخلفم را گزارش کند. او میدانست که در صورت این کار بشدت مواخذه میشوم و گوش کسی به اینکه من بیگناه بودهام بدهکار نخواهد بود. این تهدید دیوانهام کرد.
گوشه خیابانی که چند نفر هم در حال گذر بودند ایستادم و با فریاد و تهدید به آنها گفتم پیاده شوند وگرنه عکسالعمل بدی از خودم نشان خواهم داد. به اجبار در حالی که ناسزا میگفتند از تاکسی خارج شدند و پولی هم پرداخت نکردند.
خسته بودم. از رفتارهای زشت، از تحقیرشدن و از بیپولی کلافه شده بودم. دور شدنشان را تماشا میکردم که ناگهان پایم را روی پدال گاز گذاشتم و به طرفشان برگشتم. به خودم که آمدم یکی از آنها روی زمین افتاده بود و ظاهرا برخوردش با خودروام بشدت زخمیاش کرده بود. به ناچار به خانه گریختم و منتظر ماندم تا سراغم بیایند. اکنون با حکم صادر شده میدانم زندگیام به باد رفته است.
نمیدانم در این مدت قرار است خانوادهام با کدام پول زندگی کنند و چه به سرمان میآید. فقط میدانم که زندگی تلخترین صورتش را به من نشان داده است.»
مترجم:المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: