روزی از روزها دم غروب که تعداد زیادی مشتری در فروشگاه حضور داشتند سرم به کار خودم بود که متوجه شدم یکی از مشتریها به صورت پنهانی مانتویی از آویزها برداشت و بعد از رفتن به اتاق پرو و خارج شدن از آن به سمت صندوق نرفت که پول آن را پرداخت کند. آهسته به دنبالش رفتم که ببینم چطور میخواهد آن را خارج کند. پیش خودم حدس زدم که این مشتری قصد سرقت دارد. قبلا در این مورد صاحب فروشگاه هشدارهای لازم را به فروشندهها داده بود و از انواع و اقسام شگرد سارقان برای سرقت مانتو صحبت کرده بود. خلاصه در شلوغی فروشگاه و همهمه مشتریها شخصی که لباس را برداشته بود پیدا کردم و دیدم با یک کیسه پلاستیکی که دستش بود به طرف در خروجی حرکت میکند. پیش خودم مطمئن بودم که دستگاه هشداردهنده هنگام عبور سارق به صدا درخواهد آمد و مانع خروج وی خواهد شد. آهسته به در خروجی نزدیک شدم و فاصله چندانی با شخص سارق نداشتم که متوجه شدم کیسه پلاستیکی را روی زمین انداخته و با پا آن را از زیر میله فلزی دستگاه هشداردهنده عبور داد. مانده بودم که چه حرکتی بکنم. تمام پرسنل فروشگاه مشغول راهنمایی مشتریها بودند و کسی متوجه حرکت سارق نشد. بلافاصله سارق مانتو بعد از عبور از دستگاه، کیسه پلاستیکی را از روی زمین برداشته و با عجله از فروشگاه گریخت. من هم دویدم بیرون و به دنبال او حرکت کردم. اما از لابه لای جمعیت پیادهرو فرار کرد و نتوانستم او را پیدا کنم. برگشتم داخل فروشگاه و ماجرا را به صاحب فروشگاه اطلاع دادم. اول که مواخذه شدم چرا زودتر جلوی فرار سارق را نگرفتم و بعد به کلانتری محل اطلاع داده شد که به گشتهای خود اطلاع دهند سارق مانتو شاید به فروشگاههای دیگری نیز دستبرد بزند.
چند روز از این ماجرا گذشت تا این که ماموران کلانتری محل به فروشگاه آمدند و اطلاع دادند که زن سارقی با چند دست لباس مانتو دستگیر شده و اعتراف کرده از فروشگاه ما نیز سرقت کرده است. هر چند شاید سرقت مانتو آنقدر مهم نباشد که کار به کلانتری و دادگاه کشیده شود، ولی اگر مراقب نبود، هفتهای چند دست مانتو از فروشگاههای مختلف به سرقت میرود و خسارت آن را فروشنده باید پرداخت کند. مثل همین موردی که عرض شد. خسارت آن را مجبور شدم بپردازم و آن طور که فکر میکردم درآمد 3 ماه تابستان را برای هزینه تحصیل کنار بگذارم نشد. افسوس خوردم که چرا زودتر برای دستگیری سارق اقدام نکردم. شاید چنانچه سارق را دستگیر میکردم، پاداشی هم میگرفتم نه این که خسارت آن را بدهم.
سمانه رحیمی ـ تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم