گفت‌و‌گو با مردی که همسر صیغه‌ای خود را کشت

زیبا به من خیانت کرد

14 سال زندگی مازیار با همسر صیغه‌ای‌اش زیبا، با قتل زن جوان تمام شد. مازیار بعد از قتل همسرش، از خانه فرار کرد و چند ماهی مخفی بود تا این‌که ماموران، او را شناسایی و دستگیر کردند. این مرد می‌گوید ضرباتی که بر بدن زنش وارد کرده ‌است، کشنده‌ نبود و نمی‌داند چرا او مرده‌ است. مازیار که برای دفاع از خود در برابر اتهام قتل عمد همسرش در شعبه 74 دادگاه کیفری‌استان تهران محاکمه شده ‌است، در مورد رابطه‌اش با زیبا و دلیل فرارش توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۴۴۴۷۳۶

با زیبا چطور آشنا شدی؟

رابطه ما با یک دوستی خیابانی شروع شد. من و دوستم با هم بودیم که زیبا و دوستش را دیدیم. بعد از مدتی دوستی با هم ازدواج کردیم.

آن طور که اولیای‌دم می‌گویند رابطه شما خیلی جدی نبود، در حالی که تو او را همسر خود معرفی می‌کنی؟

زیبا، همسر من بود. خانواده‌اش حالا انکار می‌کنند، در حالی که 14 سال با دخترشان زندگی کردم، چطور می‌گویند مرا نمی‌شناسند.

یعنی آنها تو را می‌شناسند؟

بله، مادر زیبا هر روز برای من غذا می‌فرستاد و برادرش به خانه من رفت ‌و آمد داشت.

بنابراین تو و زیبا با هم زندگی می‌کردید؟

بله. بعد از مدتی که به هم علاقه‌مند شدیم، زیبا گفت نمی‌تواند این وضعیت را تحمل کند و ما باید به هم حلال شویم. من اول قبول نکردم، اما او گفت پدرش راضی‌است و از من خواست صیغه را بخوانیم و ادامه رابطه‌مان را به صیغه محرمیت مشروط کرد. من هم قبول کردم.

تو همسر داشتی؟

نه. من خانواده‌ای ندارم. خانواده من در تهران نیستند. آنها خارج از ایران زندگی می‌کنند. همسر هم نداشتم، به همین خاطر وقتی که زیبا اصرار کرد صیغه شویم، قبول کردم.

چرا او را عقد دائم نکردی؟

ما صیغه 99 ساله‌ بودیم. خب این کار یعنی عقد ضمن این‌که توافق ما این طور بود. هیچ‌کدام هم مشکلی نداشتیم.

صیغه‌نامه‌ هم داشتید؟

نه. اما شفاهی صیغه 99 ساله خوانده‌ بودیم.

پس چطور می‌خواستی ثابت کنی زیبا همسر توست؟

همه اعضای خانواده‌اش این موضوع را می‌دانستند و من شاهدانی دارم که می‌توانند توضیح دهند زیبا مرا همسر خود معرفی می‌کرد. ما سال‌ها با هم زندگی کردیم.

شغلت چه بود؟

تاجر بودم. زندگی خوبی داشتم یک خانه بالای شهر تهران داشتم. یک خانه هم در مرکز تهران اجاره کرده‌ بودم، چون به محل کارم نزدیک بود و می‌توانستم به آنجا بروم و استراحت کنم. بعد هم خانه را مجهز کردیم وسیله خریدیم و زندگی‌ مشترکمان را شروع کردیم.

در طول 14 سالی که با هم زندگی کردید، مشکلی داشتید؟

تا چند ماه قبل از قتل هیچ‌ مشکلی با هم نداشتیم. من خیلی زیبا را حمایت می‌کردم و دوستش داشتم. او در دانشگاه درس می‌خواند رشته‌ای بود که خیلی بازار کار نداشت من تشویقش کردم که دوباره کنکور بدهد و گفتم بهتر است حقوق بخواند او هم قبول کرد.

یعنی بعد از آشنایی شما بود که زیبا دانشگاه قبول شد؟

بله. من 4 سال از او حمایت کردم و خرجش را دادم که بتواند درسش را در دانشگاه تمام کند و وکیل شود.

شما در دفتر کار زیبا با هم کار می‌کردید؟

بله، من دفتر را برای او تاسیس کردم و کمکش کردم تا پول در بیاورد، اما او به من خیانت کرد.

بیشتر توضیح بده آنجا را چه کسی اداره می‌کرد؟

دفتر توسط زیبا اداره می‌شد البته سرمایه مال ما بود قرار ما این بود که زیبا کارمند زن استخدام کند و تا جایی که من خبر داشتم، همه کارمندان زن بودند تا این‌که سروکله آن مرد در زندگی ما پیدا شد.

منظورت کدام مرد است؟

همان مردی که باعث شد زندگی ما نابود شود. درگیری ما اصلا به خاطر همین مرد شروع شد. او زنم را نابود کرده ‌بود و کارهای خلافی می‌کرد و زیبا را هم شریک کرده‌ بود. کاری کرد که در کانون وکلا علیه او شکایت مطرح کردند. زیبا دیگر آن زیبایی که من می‌شناختم نبود.

چه زمانی متوجه وجود مردی در زندگی زیبا شدی؟

برادر زیبا خیلی پیش من می‌آمد. او معتاد به شیشه بود و برای این‌که هـزینه موادش را تامین کند، خیلی سراغ من می‌آمد و من، او را دست خالی بر نمی‌گرداندم، یک روز آمد و حرف‌هایی به من زد که زندگی‌ام را دگرگون کرد. او به من گفت زیبا با مردی رابطه دارد و مرا متهم به بی‌غیرتی کرد.

منظورت این است که برادر زیبا از ارتباط خواهرش با مرد دیگری خبر داشت؟

بله. او خبر داشت، اما مقصودش این نبود که مرا آگاه کند، او می‌خواست از من اخاذی کند. حسابی مرا تحریک کرد و گفت آن مرد به دفتر می‌آید و با زیبا تبانی کرده و پرونده‌ها را به نفع خودش برمی‌گرداند. حتی به من گفت مرد جوان گاهی در دفتر می‌خوابد.

چرا برادر زیبا این حرف‌ها را به تو می‌زد و خودش کاری نمی‌کرد؟

او از من پول خواست تا مقداری وسیله بخرد و مرد جوان را بزند. به من گفت می‌خواهد با شوکر و گاز فلفل حال آن مرد را بگیرد. من هم پول را به او دادم.

برادر زیبا واقعا با آن مرد درگیرشد؟

متاسفانه بعد از 3 روز متوجه شدم حرف‌هایی که او به من زده، واقعیت ندارد و آن پول را برای خرج مواد می‌خواست.

چطور شد که خودت تصمیم گرفتی زیبا را بکشی؟

من تصمیمی برای قتل او نداشتم، اما از وقتی برادر زیبا در مورد خواهرش با من صحبت کرده ‌بود، تصمیم گرفته بودم موضوع را پیگیری کنم. مدتی مخفیانه زیبا را تعقیب کردم و متوجه شدم بجز من، مرد دیگری در زندگی اوست البته او همچنان سعی داشت موضوع را مخفی کند.

از کجا اطمینان داری رابطه زیبا و آن مرد یک رابطه کاری نبود؟

من اطمینان داشتم چون در این مورد تحقیق کردم و یک شب در دفتر ماندم و دیدم نامه‌ای عاشقانه از مردی جوان در دفتر هست. این نامه از سوی یکی از دوستان قدیمی من بود. آنجا بود که متوجه‌ شدم زیبا زنی فاسد شده ‌است.

شما به صورت شفاهی صیغه‌ کرده‌ بودید و می‌توانستید خیلی راحت از هم جدا شوید، چرا این کار را نکردی؟

برای این‌که می‌خواستم با زیبا زندگی کنم. من با او در مورد این موضوع صحبت کردم، حتی به زیبا گفتم اگر من را دوست ندارد می‌تواند خیلی راحت موضوع را بگوید و گفتم که می‌روم و همه چیز تمام می‌شود.

زیبا چه جوابی داد؟

او اصرار کرد که دوستم دارد و خیانتی در میان نیست و آن مرد فقط همکار اوست، اما بعد از این ماجرا بازهم رابطه او با آن مرد ادامه‌ پیدا کرد.

در آن صورت می‌توانستی دوباره ترکش کنی؟

من می‌خواستم با زیبا بمانم. روز حادثه با او تماس گرفتم، جواب تلفنم را نداد. بعد از چند ساعت گفت با کسی بیرون است و مدعی شد آن شخص از موکلانش است. بعد که به خانه آمد، از او خواستم دیگر تمامش کند و بین ما جروبحث شد.

بعد از این جروبحث بود که او را کشتی؟

بله. من چاقو برداشتم و چند ضربه به او زدم. ضربات خیلی سطحی بود. خونین شد و روی زمین افتاد. در واقع می‌خواستم کاری کنم که او بترسد و دیگر دست به این کارها نزند، اما نمی‌دانم چه شد که فوت کرد. اصلا نباید فوت می‌کرد.

تو با مادر زیبا تماس گرفتی و گفتی او را کشتی؟

بله. این کار را کردم، اما نگفتم که زیبا را کشتم. می‌خواستم آنها بیایند و کمکش کنند، اما او مرده ‌بود.

وقتی زیبا کشته‌ شد، چه کردی؟

از خانه بیرون رفتم. آواره کوچه ‌و خیابان شده ‌بودم. تنها بودم، کسی را در ایران نداشتم. در نهایت هم دوباره به تهران برگشتم و پیش همکارانم بودم که آنها به پلیس خبر دادند. من هم تسلیم شدم، چون از فرار خسته ‌شده ‌بودم.

اولیای‌دم درخواست قصاص کرده‌اند، می‌دانی؟

بله می‌دانم. از آنها معذرت می‌خواهم، اما درخواست دارم وقتی که دارند در این باره تصمیم می‌گیرند، به من هم فکر کنند. به این‌که وقتی زیبا به من خیانت می‌کرد، چه حسی داشتم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها