استیو لارنس با سناریوی سرقت قصد اخاذی از شرکت بیمه را داشت که کمیسر دست او را خواند و وی را دستگیر و تحویل قانون داد. اگر ماجرا را به دقت خوانده باشید متوجه خواهید شد که تمام کارتنها یک شکل و به صورت یکسان بستهبندی شده بودند و مسلما در میان دهها کارتن کسی جز خود استیو لارنس نمیدانست که مجسمه اسب برنزی در میان کدام کارتن است.
استیو با کمک دخترش با این صحنهسازی قصد کلاهبرداری از بیمه را داشت که نقشهاش نگرفت و دستگیر شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم