نگاهی به فیلم «فردا آغازی دیگر» به بهانه پخش از برنامه سینماسینما

چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

فیلم «فردا آغازی دیگر» ، فیلم انتخابی برنامه «سینما سینما»، محصول سال 2009 کشور فرانسه و ساخته کارگردانی است با نام دنی درکور. در این فیلم بازیگر بین‌المللی سوئیسی الاصل، ونسان پرز در نقش متیو و بازیگر فرانسوی، ژرمی رنیه-که با بازی در 2 فیلم موفق از برادران داردن مطرح شده است ـ ایفای نقش می‌کنند.
کد خبر: ۴۴۰۲۴۰

داستان این فیلم درباره‌ مردی به نام متیو است که به زادگاه خود برمی‌گردد تا از مادر پیر و بیمار و برادرش نگهداری کند. پل، برادر متیو درگیر یک بازی تاریخی خطرناک است که او و گروهی از همشهریانش با بازسازی فضای ابتدای قرن 20 به اجرا گذاشته‌اند.

آنچه جهان‌ تک تک ما انسان‌ها را می‌سازد، حاصل مجموعه‌ای از روایت‌هایی است که هریک شامل تعدادی رویداد هستند که در پیوندی منظم و منطقی در امتداد یکدیگر قرار گرفته‌اند. این رویدادها از یک شکل و نوع نیستند، بلکه بر حسب این‌که در هر یک از آنها چه شخصیت‌هایی و با چه ویژگی‌هایی حضور دارند و چه داستان‌هایی را رقم می‌زنند، مشتمل بر گونه‌های متنوع و متفاوتی می‌شوند. همین گونه‌های متفاوت رویدادها که روایت‌های متنوعی از زندگی انسان‌ها را پدید می‌آورند، به این زندگی‌ها رنگ و جلا می‌دهند و آنها را جذاب می‌کنند. سینما نیز که روایتگر نمایشی زندگی انسان‌هاست برای این‌که بتواند این روایت‌ها را هر چه جذاب‌تر و تماشاگرپسندتر ارائه کند، از گونه‌های مختلف داستانی استفاده کرده است، اما از آنجا که هر فیلم مجموعه‌ای از روایت‌ها از رویدادهای مختلف در زندگی آدم‌های متفاوت را به نمایش می‌گذارد، لاجرم گاهی مجبور شده است که بر حسب نوع روایت زندگی هر یک از شخصیت‌هایش به «اختلاط و تلاقی ژانرها» نیز روی آورد. به این معنی که بسیار پیش آمده که می‌توانیم یک فیلم را متعلق به چندگونه سینمایی بدانیم و هر یک از رویدادها یا روایت‌هایش را منتسب به یک گونه سینمایی تشخیص دهیم. فیلم «فردا آغازی دیگر» نیز داستان خود را با تکیه برتلاقی و اختلاط چند ژانر شناخته شده سینمایی به پیش می‌برد. این فیلم حاصل اختلاط ژانرهای ملودرام خانوادگی و اجتماعی، جنگی و تاریخی است.

بنا به نظریه‌ای، نگاه انسان به تاریخ و رابطه‌اش با زندگی کنونی به 3 شکل امکان بروز و ظهور دارد: نگاه اول این است که تاریخ، بزرگی‌های گذشته را به ما نشان می‌دهد که اکنون دیگر عظمتی نیست. دیدگاه دوم معتقد است که تاریخ گذشته‌ بزرگی‌ای را نمایان نمی‌کند ولی ما نگاه ستایش‌آمیزی به آن داریم، پس بزرگی‌هایی را به گذشته نسبت می‌دهیم که در واقع در آن گذشته وجود ندارد. اما از نظرگاه سوم تاریخ راه‌حلی را برای ما فراهم می‌آورد، زیرا از آنجا که ما در زمانه‌ بدی زندگی می‌کنیم، رنج می‌بریم و ناکام می‌مانیم، بررسی گذشته را راه خروج از دشواری‌های کنونی می‌دانیم.

از این میانه سومین منظر معمولا اگر به شکلی واقع بینانه پی گرفته شود، از همه‌ دیدگاه‌های دیگر سازنده‌تر است، چراکه طبق این نظرگاه با درس گرفتن از گذشته‌ خود می‌توانیم از اندوخته تجربه‌های تاریخی عبرت بگیریم. عواملی را که موجب افتخارات و بزرگی‌های گذشته‌مان بوده تقویت کنیم و به رفع نقاط منفی، ضعف و شکستی که از این گذشته‌ تاریخی به میراث برده‌ایم، همت گماریم تا به این‌گونه موفق به بازسازی زمان حال خویش با چنان پشتوانه‌ تاریخی شویم.

در عین حال، عمل براساس نظرگاه دوم در نگاه به تاریخ و در مناسبت با زمان حال، می‌تواند نتایج بسیار مخربی به بار آورد. ستایش کورکورانه‌ تاریخ گذشته فقط با بزرگنمایی نقاط مثبت آن و چشم پوشیدن بر نقاط ضعف و شکست می‌تواند ما را دوباره به تکرار همان نقاط ضعف تاریخی بکشاند و مانع پیشرفت و ترقی‌ ما به سوی تعالی باشد. بخصوص اگر نسبت به آن گذشته‌ تاریخی شناخت نادرستی هم داشته باشیم. شخصیت پل در فیلم «فردا آغازی دیگر» در ظلمت همین نگاه نادرست به گذشته تاریخی سرزمین خود گرفتار است. مادر پل در اولین دیدارش با متیو ابراز خوشحالی می‌کند که پل با کسانی حشر و نشر دارد که مثل خودش عاشق تاریخ هستند. در اولین تحلیل از این گفته گمان می‌کنیم که پل شاید معلم تاریخ یا مورخ باشد. اما بزودی متوجه می‌شویم که پل و دوستانش در واقع بازیگر یک بازی ویژه متعلق به مقطعی خاص از تاریخ گذشته هستند. به این ترتیب به سرعت سکانسی که فیلم با آن آغاز شده به خاطرمان می‌آید؛ سکانسی که نمایشگر یک دوئل در فضای اروپای قدیم است. به این ترتیب، فیلم به ناگهان پلی میان گذشته و حال کشور خود می‌زند تا با این ترفند، نگاهی عمیق‌تر به یک گذشته خشونت‌بار و وقیحانه داشته باشد. جنبه‌ دیوانه وار و جنون آسای این دنیای برساخته در اینجاست که این تاریخ خونین سرشار از درنده خویی برای پل و هم کیشانش، اکنون در حکم یک سند افتخار و سربلندی و شکوه جلوه می‌کند! تاریخی که به جنگ‌هایی زیاده‌خواهانه و تجاوزگرانه و در جهت مقاصدی غیراخلاقی و فساد آلوده دلالت می‌کند. پس یکی از مهم‌ترین مضامینی که از میانه‌ این داستان رخ می‌نماید، مضمون «جنون» و رابطه‌ آن با چنان جنگ‌های تاریخی دیوانه‌وار است. پل و هم کیشانش در حال تکرار چنین تاریخی از جنون هستند. آنان تعدادی از شب‌ها و روزهای خود را در جایی خارج شهر و در فضایی شبیه اروپای قرون قبل می‌گذرانند تا یادآور افتخارات گذشته باشند. اما تنها چیزهایی که ما در عمل از آنها می‌بینیم، مجموعه رفتارهای جنون زده‌ای است که نسبت به هم مرتکب می‌شوند. آنان چون دشمنی رو در روی خود ندارند به سوی یکدیگر با شلیک گلوله مشق نظام می‌کنند. چون در این بازی ساختگی که به راه انداخته‌اند، هدفی رویاروی خود ندارند به داستان‌سازی‌های تاریخی روی می‌آورند و با اتکا به این روایت‌های جعلی همدیگر را به مبارزه‌هایی غیرعقلانی دعوت می‌کنند. این تأکید روی نشانه‌ «جنون» شخصیت‌هایی که خود را وارد این بازی کرده‌اند، در فیلم به اشکال مختلف تکرار می‌شود. در اولین سکانس‌هایی که فیلم در معرفی پل ارائه می‌کند، رفتار و کردار ظاهری پل ما را با این تردید مواجه می‌کند که با شخصیتی طرف هستیم که چندان سلامت عقلانی‌ ندارد. دیالوگ‌های بعدی متیو و مادرش درباره‌ پل هم می‌تواند بر این تردید به جنون پل صحه گذارد.

از سوی دیگر بارها در فیلم می‌شنویم و می‌بینیم که شخصیت متیو دچار بحران روحی شده و به همین دلیل زندگی شخصی و خانوادگی‌اش با همسر و فرزندش دچار اختلال شده و اوضاع کاری‌اش هم به‌هم ریخته است. البته بحران روحی پل و متیو یکسان نیست. متیو بیشتر به خاطر دور شدن از ریشه‌هایش، خانواده و زادگاهش دچار این بحران شده و نیاز دارد که برای رفع مشکل روحی‌اش به این یادگارهای گذشته نزدیک‌تر شود. متیو در اثر نزدیکی به گذشته‌ تاریخی خانوادگی‌اش می‌تواند ضعف‌های روحی خود را جبران کند، اما پل در حال رفتن به مسیری اشتباه است. متیو در حال نور انداختن به زوایای پنهان و تاریک و مغفول مانده‌ گذشته‌ زندگی‌اش است، اما پل در حال غرق شدن در عمق سیاهی دهلیزهای تودرتوی تاریخی پر از قساوت و خشونت است. اما متیو پل را همراهی می‌کند تا بتواند او را از این مسیر ظلمانی و شب‌زده به در آورد و روایت جاعلانه و جاهلانه‌ای را که او از واقعیت تاریخی سرزمینش در ذهن دارد، اصلاح کند.

پنهانی بودن دنیای واقعیت متوهمانه که پل و هم‌کیشان خود ساخته‌اند، ما را به سوی یکی دیگر از مضامین فیلم هدایت می‌کند. این دنیای خشونت ورزی، پوشیده از چشم قانون شکل گرفته است. قرار است اگر در مبارزات، کسی لطمه‌ جدی دید، به مأموران قانون گفته شود که این اتفاق حین شکار مسلحانه رخ داده است. این دروغ، در این دنیای توهم‌زده، قرار است که در حکم بدل و جانشینی برای حقیقت، در دنیای واقعی عمل کند. از سوی دیگر در این دنیای جنون زده قانونی حکمفرماست که آن نیز به‌صورتی پنهان از دنیای واقعی عمل می‌کند. پس آنچه در این دنیای ساختگی در حکم دفاع از آبرو و قانون قلمداد می‌شود، در دنیای واقعی، بی‌آبرویی، کاری خلاف قانون و مستوجب کیفر است. همچنین نگاه کنیم به این‌که بیشتر شخصیت‌ها در دنیای واقعی به شغل معمولی و روزمره خود مشغولند، اما در زندگی جعلی دیگرشان نقش سربازانی را بازی می‌کنند که هر لحظه آماده مبارزه‌ای بی‌معنی هستند. بنابراین در تمام طول فیلم شاهد تناظری یک به یک بین عناصری متقابل در گذشته‌ برساخته‌ شخصیت‌ها و زمان حال آنها هستیم؛ عناصری چون قانون گذشته در مقابل قانون حال یا اکنون آشکار در مقابل گذشته‌ پنهان، شخصیت‌های سالم و عاقل زمان حال در مقابل شخصیت‌های جنون زده زمان گذشته و تصنعی بودن زمان گذشته در برابر حقیقی و واقعی بودن زمان حال. به این ترتیب، می‌توان گفت که فیلم به شکلی نمادین، از این تقابل‌های دوتایی قصد یک بررسی ویژه را میان گذشته‌ تاریخی و زمان حال نیز دارد. این‌که زمان حال یک دنیای ظاهرا متمدن را مقابل گذشته‌ وحشی منشانه‌اش بگذارد. در عین حال آن زمان گذشته تاریک، به شکل یک نمونه‌ جزئی از یک کل، درون این زمان حال نیز قرار دارد. شاید این گونه بتوان نتیجه گرفت که این مردم که اکنون ظاهر عینی و بیرونی متمدنانه‌ای دارند، در درون خود همچنان همان گذشته‌ تاریخی پر از خشونت‌ورزی را پنهان دارند و این درون، هر آن امکان تبدیل شدن دوباره را به بیرون دارد. یعنی هرگاه شرایط ایجاب کند این انسان‌های به ظاهر متمدن می‌توانند درون نامتمدن خویش را برملا و عیان سازند.

در دنیای فیلم «فردا آغازی دیگر»، البته این امکان چندان وجود ندارد، بنابراین این انسان‌ها، به برساختن جنون آسای دنیای درون خود می‌پردازند که همان دنیای گذشته‌ تاریخی‌شان نیز هست. به این ترتیب بین تاریخ بیرونی و عینی غرب و جنگ‌های زیاده‌خواهانه غربی، جنون و دنیای درون و ذهن شخصیت‌های این فیلم پیوندهای نزدیکی برقرار می‌شود. پیوندهایی محکم و عمیق که پل و متیو را درون هزارتوی دهلیزهای تاریک یک تاریخ از جنون و خشونت گرفتار می‌کند. اما فیلم، در عین حال برای پل و متیو راه نجاتی هم می‌گذارد. متیو ترجیح می‌دهد از جایی به بعد، دیگر این بازی مبارزه‌ پوشالی را ادامه ندهد و به ناچار، پل جای او را می‌گیرد. اما در جایی که پل می‌خواهد با قتل طرف مبارزه‌اش به قعر این دره‌ جهل تاریخی سقوط کند، متیو مانعش می‌شود و نجاتش می‌دهد. بر این جهل تاریخی بخصوص در آنجا تأکید می‌شود که شخصیت دوپره چندین بار به متیو می‌گوید که اینجا جای معلم‌ها نیست. اگر انگاره‌ معلمی را به عنوان نمادی بدانیم از روشنایی‌های ناشی از کسب علم و دانش و فضیلت، دوپره راست می‌گوید که در این دنیای سرشار از تاریکی ظلمانی جهل و نادانی، جایی برای کسب نور معرفت و آگاهی و فضیلت نیست.

در واقع، آنچه دو شخصیت اصلی فیلم «فردا آغازی دیگر» را هر یک به‌گونه‌ای نجات می‌دهد پناه آوردن به حریم امن و مقدس خانواده است. متیو در پی نزدیکی دوباره به مادر و برادرش و در جهت رفع مشکلات و مسائل آنان است که از بحران‌ها و گره‌های روحی اش خلاصی می‌یابد. به این ترتیب، او می‌تواند بحران ناشی از موقعیت شغلی نامناسب را ترمیم کند و رابطه‌ خود را با همسر و فرزندش نیز دوباره تحکیم بخشد. از سوی دیگر متیو به پل هم کمک می‌کند که از بحران روحی که وی درگیرش است، برهد. او در سکانس آخر با نهیب زدنش به پل او را در آستانه مرتکب شدن به دیوانگی قتل عمد، از این عمل بازمی‌دارد و این به معنی بازگردانده شدن پل به سلامت عقلانی و عاطفی است. بنابراین در سکانس پایانی که پل و متیو از جمعیت مردان جنون‌زده جدا می‌شوند و دوربین از آنها دور می‌شود، می‌توانیم مطمئن شویم که آنان با دور شدن هر چه بیشتر از دنیاهای آن مردان، بهبود یافته‌اند.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها