نخست باید گفت بعد از جنگ جهانی دوم، به دلیل اینکه ساختار نظام بینالملل ساختاری دوقطبی بود، حفظ منطقه نفوذ و سلطه یکی از اهداف نظام سیاسی واشنگتن به حساب میآمد، به همین دلیل این کشور جنگهای متعددی را در مناطق و کشورهای مختلفی همانند ویتنام، کره، کامبوج و لائوس در منطقه جنوب شرق آسیا بهراه انداخت. علاوه بر این آمریکا در آمریکای لاتین از جمله کشورهایی مانند پاناما، گرانادا یا شیلی و چندین کشور دیگر دخالت نظامی و سیاسی کرد. در قاره آفریقا هم دهها جنگ با مداخله ایالات متحده آمریکا اتفاق افتاد و عمدتا کشورهای غربی اروپایی نیز در این جنگها مشارکت جدی داشتند. براین اساس باید گفت هدف اصلی این جنگها بحث سلطه و منطقه نفوذ بوده است.
دوم اینکه چنین مداخلهای در چارچوب منافع درازمدت صورت میگرفت. به طور مثال، آمریکا در خاورمیانه یکی از مهمترین پایههای راهبردی خود را که حفظ جریان نفت ارزان به غرب باشد مدنظر قرار داد. از اینرو طی بیش از نیم قرن گذشته جریان نفت به صورت ارزان ادامه داشته است و منهای تحریم نفتیای که سال 1973 در خاورمیانه صورت گرفت و بسیار نیز جزئی بود کشورهای منطقه و نفتخیز بویژه در چارچوب ساختار کشورهای صادرکننده نفت یا اوپک دیگر قادر به ایفای نقش اصلی نشدند. بهعبارت دیگر، در روند همواره تعیینکننده قیمت نفت، این کشورهای غربی بودند که براساس نیازهای خود قیمت را بالا یا پایین میبردند. در واقع کشورهای نفتی منفعل بودند و غرب مهمترین صادرکننده نفت جهان یعنی عربستان سعودی را کاملا تحت سلطه قرار داده و تمام تصمیمها و رفتار سیاسی این کشور توسط شرکتهای آمریکایی گرفته میشد. سوم اینکه موجودیت رژیم صهیونیستی به یکی از مهمترین دلایل مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه تبدیل شد. البته استعمار انگلستان قبل از جنگ جهانی دوم این شرایط را به وجود آورده بود و آمریکا آن را پرورش داد و این رژیم در منطقه به یکی از دژهای استراتژیک آمریکا در خاورمیانه تبدیل گردید. در آن بین رژیم صهیونیستی نیز از منافع آمریکا پاسداری میکرد و حاضر بود برای منافع آمریکا جنگهایی را راهاندازی کند که این امر نیز خود بیانگر این مساله است که سلطه مهمترین علت بروز بیشتر این جنگها و ناامنیها در سطح منطقه و نظام بینالملل بوده است.
از سوی دیگر، یکی از اهداف مهم آمریکا از مداخله در سایر کشورها منافع اقتصادی بوده است. البته اهداف اقتصادی زمانی تحقق پیدا میکند که باور مردم نیز دچار تحریف شده باشد و این امر نیز با رسانه رخ میدهد. علاوهبر این نوعی از وابستگی به استعمار پنهان باید شکل گیرد تا این استثمار اقتصادی تداوم داشته باشد. به طور مثال در مداخلات خاورمیانه اقتصاد اولویت دارد، اما ابزارهای دیگر نیز نقش مهمی در تحقق استثمار اقتصادی ایفا میکند.
اگر از بعد دیگری به مداخلات نظامی آمریکا در دهههای اخیر بنگریم، باید خاطرنشان ساخت که این مداخلات نخست موجب عقبماندگی این کشورها شده است، زیرا کشورهای مورد حمله قرار گرفته زمانی که درگیر ناامنی میشوند، بخش بسیار بزرگی از بودجههای خود را به بخش نظامی و دفاعی اختصاص داده و به خرید جنگافزار و آموزش نیروی نظامی برای دفاع از مرزهای خود میپردازند. به طوری که در نهایت دیده میشود این کشورها (که سرمایه محدودی هم دارند) توان سرمایهگذاری برای خروج از دایره فقرا را از دست میدهند، زیرا برای این کشورها عملا سرمایهای باقی نمیماند تا به آن وسیله از دایره فقر خارج شوند.
از آن گذشته هزینههایی را بر اینگونه کشورها تحمیل میکند که متاسفانه پیامدها و عوارض درازمدتی را بر جای میگذارد. به عنوان نمونه انقلاب اسلامی ایران که بهپیروزی رسید، آمریکا و غرب از راه عراق جنگ تحمیلی را بر ضد ایران راهاندازی کردند، این جنگ امکانات دو کشور عراق و ایران را از بین برد و اینگونه نیست که فقط یک کشور یعنی ایران یا عراق هزینه کرده و متضرر شده باشند. از آن گذشته این رویکرد تخریبی در ابعاد گوناگون نوعی از مخاصمه تاریخی را در کارنامه دو کشور بر جای گذاشته است.
آنچه مشخص است مداخلات نظامی آمریکا در سراسر جهان و اساسا استثمار و نظام سلطه چهره کریهی دارد. چراکه از امکانات و سفره دیگران استفاده میکند. امری که از لحاظ اخلاقی و سیاسی قابل قبول نیست، اما مشخص است که آمریکا همواره با ابزاری به نام رسانه تلاش میکند تا چهره خود را بزک و بازسازی کرده و تصویر دیگری از خود به عنوان سرزمین آرزوها و امیدها ارائه کند. به همین علت است که با فشار تبلیغات، واقعیتها وارونه و به خورد مردم داده میشود.
تا زمانی که سلطه در سطح جهانی وجود دارد، این نوع از مداخلات وجود خواهد داشت و تا زمانی که سلطه وجود دارد استثمار نیز وجود دارد. به عبارت دیگر تا زمانی که سلطه وجود دارد کشورهای استثمارگر نیز پیدا میشوند تا همانند آمریکا و هر کشور دیگری این رفتار را در پیش گیرند. نظامی که اکنون در عرصه بینالمللی وجود دارد، قطعا تمام ویژگیهای سلطه را در بطن خود دارد و هر چه زمان بگذرد تشدید میشود. لذا زمانی میتوان امیدوار بود که چنین رفتاری در سطح بینالمللی پایانیافته و از جهان رخت بربندد که نظام سلطهای وجود نداشته باشد و به جای آن نظامی مبتنی بر احترام و برابری در بین ملتها و جوامع ایجاد گردد. این چیزی است که جمهوری اسلامی ایران با همکاری کشورهای مستقل و آزادیخواه دیگر به دنبال آن است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم