حامد یعقوبی در مجموعه برهوت، شاعری جستجوگر است

آزمون و خطاهای یک شاعر جوان

بر هیچکس پوشیده نیست که رسالت اول حوزه ادبیات در هرشاخه‌ای بیش از هر مورد دیگر عنصر لذتبخشی است به این معنا که خواننده جدا از این که ذهنیت شاعر یا نویسنده در کدام حال و هوا سیر می‌کند به دنبال لحظه‌های نابی است که برایش آفریده شده است.
کد خبر: ۴۳۷۳۷۴

یکی از مشکلاتی که گریبان شعر ما را گرفته بی‌توجهی به سلیقه مخاطب است یعنی این که بعضی از شاعران امروز به جای آن که زبان گویای جامعه خود باشند در لاکی از ذهنیات کاملا شخصی فرو رفته‌اند و ناکامی خود را هم بر گردن کتاب نخوانی جامعه می‌اندازند در حالی که مسوول بخشی از دور شدن مردم از کتاب خود آنها هستند.

یکی از قالب‌های شعری که همیشه طرفداران خاص خود را دارد قالب غزل است، بویژه آن که حال و هوایی امروزی را یدک بکشد.

قالب غزل مدرن که پیشکسوتانی صاحب‌نام آن را پایه‌گذاری کرده‌اند تاکنون توانسته بخشی از خلاء شعری را پر کند، اما به جز چند چهره سرشناس در این شاخه از شعر، دیگر شاعران نتوانسته‌اند پاسخگوی نیاز خواننده خود باشند.یکی از مجموعه‌های غزل که بتازگی روانه بازار کتاب شده، مجموعه‌ای به نام«برهوت» از سروده‌های حامد یعقوبی است. مجموعه‌ای که در همان دید اول فراز و فرودهایش مشخص می‌شود و حداقل تکلیف مخاطب را با خود روشن می‌کند.

حامد یعقوبی شاعری است که در این مجموعه بخوبی توانسته از عهده بخشی از کار جذب مخاطب برآید چون حال و هوای کارهایش تا حدودی قابل قبول و منسجم است و جدای از شتابزدگی در چاپ زودهنگام کارها حرفی برای گفتن دارد.

حامد یعقوبی در مجموعه برهوت شاعری جستجوگر است که هم به دنبال فرم‌های بدیع می‌گردد و هم دوست دارد مناسبات امروزین جامعه خود را در شعر بنمایاند، اما پرداختن به این موضوع که توانسته از پس ادعایش برآید یا نه، مساله دیگری است.

همان‌گونه که گفته شد مخاطب شعر از یک شاعر هیچ چیز نمی‌خواهد به جز شعر،شعری که لحظه‌ای او را تسخیر کند و او بتواند برای چند ساعت هم که شده کلمات به کار رفته در آن را با خود زمزمه کند و ذات خود را در آنها بیابد. باید به این نکته توجه کرد که هر فرم و شکلی که در ادبیات آفریده شده هدف جذب هرچه بیشتر را دنبال می‌کند و اگر ایجاد فرمی خاص در شعر یا داستان باعث دور شدن مخاطب بشود مشکل را باید از سوی صادرکننده جستجو کرد و نه دریافت‌کننده.

در مجموعه برهوت حامد یعقوبی در مقام شاعری ظاهر شده که هم جذب دارد و هم دفع. به طور کلی می‌توان گفت شاعری که می‌تواند کاری زیبا در حد شعرشماره 17 کتاب بگوید بدون شک شاعر است، این شعر همه عناصر تشکیل‌دهنده در رسوخ به ذهنیت خواننده را دارد و با ریتمی آهنگین در همان مصرع اول نشان می‌دهد که شاعر در حالتی کاملا جوششی موفق به خلق آن شده اما این وضعیت متاسفانه بر تمامی شعر‌ها حکمفرما نیست.

حامد یعقوبی در این مجموعه ظاهرا قصد داشته همه کارهای برآمده از آزمون و خطاهایش را یکجا منتشر کند و همین امر باعث شده خواننده در مسیر خوانش شعرها راه ناهمواری را در پیش روی خود تصور کند که خود راهنما هم در شناخت اجزای آن موفق نیست.

دلبستگی شاعر به ترکیب «جنون منتشر» که در یکی دو کار تکرار شده و تعبیری یکسان را القا می‌کند نشان می‌دهد که شاعر کشف‌ها و لذت شخصی خود از سرودن را جایگزین حدود فهم و ادراک دریافت‌کننده نکرده و کوشش او در ساختار بعضی از کارها به‌گونه‌ای معماری عجولانه شبیه شده که صرفا کاربردی تزئینی برای خود سازنده دارد.

در بعضی کارهای موفق یعقوبی شاهد نوعی نگاه تازه در فهم شعر و ادراک جهان پیرامون شاعر هستیم که بی‌گمان این‌گونه نوآوری به نام خود او ثبت خواهد شد، کارهایی که تجربه کردن آنها خیزش به جلو محسوب می‌شوند و به قول معروف «آن» ی در خود دارند:

غروب‌ها، طلوع‌ها، طلوع‌ها، غروب‌ها

و آسمان خفته و هوای رفت و روب‌ها

درخت‌ها جنازه‌های ساکت ملول شهر

مگر کسی خبر بیاورد ز دارکوب‌ها

کجایی ای جنون منتشر! که می‌بری مرا

که می‌بری مرا از این رکود چارچوب‌ها

بیا مرا رها مکن در این حصار بی‌کسی

در این هجوم وحشی جنازه‌ها و جوب‌ها

کسی در این دیار سایه‌ای برای تو نداشت

دری دگر بکوب، هی! دری دگر بکوب،ها!

ببین که سرنوشت آفتاب سر بریده چیست

غروب‌ها، غروب‌ها، غروب‌ها، غروب‌ها....

نکته دیگری که باید در مورد شعرهای یعقوبی به آن اشاره شود تجدید نظر در ایجاد مصرع‌های بلند است که در اینجا کاری به ساختار و تعریف کلاسیک آنها نداریم بلکه منظور خوش‌‌نشستن یا ننشستن این تجربه‌ها در شعرامروز است.

سرودن مصرع‌هایی بلند که در یک بند واحد قصد ارائه تصویری از یک بیت را دارند شاید در اشعار شاعران دیگر رنگ و بویی یافته باشد اما بدون تعارف باید گفت در شعرهای مجموعه حاضر چنگی به دل نمی‌زنند چون هم ریتم خود را از دست داده‌اند و هم در بیشتر موارد به حوزه نثر نزدیک شده‌اند، حتی اگر شاعر موفق به رعایت وزن مورد نظر شده باشد:

...تنهایی‌ام را چون صلیب ناصری بر دوش خواهم برد و می‌دانم که در این شهر

جایی برای سایه دیوانگان پیدا نخواهد شد چه بارانی است

این کاسه خون، این دل آواره‌تر صدبار از مجنون که می‌گرید به حال خویش

در قاب چرک و خالی و افسرده این شهر مرده جا نخواهد شد، چه بارانی است

خون در رگ تقدید یخ بسته که می‌دانند که پشت این شب محتوم مردی هست

خون در رگ تقدید یخ بسته که آیا صبح خواهد یا نخواهد شد،چه بارانی است....

بامداد محمدی ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها