مادر و پدرم از بچگی به من میگفتند که دزدی یکی از بدترین کارهای دنیاست اما هرگز به من یاد ندادند برای کسی که از روی ناچاری دست به سرقت میزند چه راه دیگری وجود دارد که زندگیاش را تامین کند. آنها بدون توجه به اینکه فرزندی دارند که نیاز به حمایت دارد مرا ترک کردند و من بهناچار باید در سن 17 سالگی روی پاهای خودم میایستادم و خرج و مخارجم را تامین میکردم. چارهای نبود برای رسیدن به آنچه که حداقلهای زندگی بود باید به کارهایی دست میزدم که خودم از آنها شرمسار بودم اما راه دیگری برایم وجود نداشت.
برای من کار کردن عار نبود اما آنقدر همه چیز گران و هزینهها سرسامآور شده بود که هر چقدر هم در اوقات فراغتم کار میکردم باز هم نمیتوانستم از پس هزینههای متعددی که داشتم بربیایم. آنقدر روزها برایم سخت میگذشت که مدام در دلم حسرت آنهایی را میخوردم که زندگی راحتتری داشتند و لااقل کسی بود که آنها را تامین کند. پدر و مادرم خیلی زودتر از آنچه که حتی فکرش را میکردم پشت مرا خالی کردند و مرا به حال خودم گذاشتند. برای زندگی مستقل هنوز آماده نبودم اما راه دیگری هم جلوی پاهایم نبود. باید هر طور شده خودم را بالا میکشیدم و به احتیاجاتم پاسخ میدادم. پول درآوردن برای دختری در سن و سال من اصلا آسان نبود و من به ناچار به دزدی رو آوردم که میتوانست راحتترین راهها باشد. راهی که عاقبت شومش را نشانم داد
.»آماندا اونز، دختر 18 سالهای است که به اتهام سرقت از منزل همسایگانش دادگاهی شده و حکم 10 سال حبس دریافت کرده است. این دختر جوان که به تنهایی زندگی میکند متهم است پس از ورود به منزل افراد برای نگهداری از فرزندانشان اعتماد آنها را جلب کرده و در فرصتی مناسب با ساختن کلید یدکی خانه، هر زمان که میخواست وارد این منازل میشد و دست به سرقت میزد. سرقتهای گاه و بیگاهی که با زرنگی یکی از صاحبخانهها رو شد و 10 سال حکم حبس پیش روی آماندا گذاشت. حکمی که علاوه بر حبس، پرداخت 10 هزار دلار جریمه نقدی را هم همراه دارد که با وجود وضعیت بد مالی این دختر جوان او باید مدتها کار کند تا بتواند بدهیهایش را تامین کند. آماندا که به تنهایی زندگی میکند علت دزدیهایش را نداشتن خانوادهای عنوان کرده که از او حمایت کنند و راه درست زندگی را نشانش دهند. بهانهای که از نظر والدین تحصیل کرده او که در دادگاه حاضر شدند قابل قبول نیست و او خودش تنها مسوول مشکلات متعددی است که برایش بوجود آمده است
.باید کار میکردم
«روزی که پدرم به من گفت دیگر حاضر نیست پول تو جیبی بمن بدهد را خیلی خوب به یاد دارم. تازه تولد 16 سالگیام را پشت سر گذاشته بودم و هنوز هم حال و هوای بچگی داشتم. او به من گفت که آنقدر بزرگ شدهام که بتوانم هزینههایم را تامین کنم و بهتر است که دیگر برای هیچ موردی از او درخواست پول نکنم. آنقدر ناراحت شده بودم که نمیتوانستم درست فکر کنم. چطور میتوانست مرا که هنوز در خانهاش زندگی میکردم این چنین تحقیر کند و تحت فشار بگذارد در حالی که هنوز مدرسه میرفتم و دهها هزینه پیشرو داشتم که او مسوول پرداختشان بود. از دانشگاه رفتن تا لباس و پوشاک و خورد و خوراکم را چطور میتوانستم خودم تامین کنم و این اصلا عادلانه نبود.
مادرم هم موضعی دقیقا همچون پدرم داشت و با این بهانه که من طی سالهای اخیر، خرجتراشیهای بیمورد کردم و مدام آنها را تحت فشارهای مالی گذاشتهام با تصمیم پدرم موافقت کرد و آنها برای همیشه حمایتهایشان را از من قطع کردند. موضوع این بود که آنقدر از آنها ناراحت بودم که دیگر حتی نمیتوانستم در کنارشان زندگی کنم به همین دلیل یک شب از خانه خارج شدم و دیگر هرگز بازنگشتم. فکرش را نمیکردم که زندگی کردن به تنهایی و پول در آوردن اینقدر سخت باشد، اما وقتی مجبور به پرداخت اجاره اتاقی شدم که همچون انباری بود تازه فهمیدم که انگار آنها درست گفتهاند و من هرگز قدر پول را ندانستم و همیشه با آنها به خاطر این موضوع مشکل داشتم
.به دهها رستوران سر زدم تا به عنوان صندوقدار مشغول شوم. محیطهای بسیار بد، فشار زیادی به من میآورد و آنقدر مستاصلم کرده بود که فکر کردم باید هزینههایم را به شکل دیگری تامین کنم و دزدی بهترین راه بود.»پرستار بچه، دزد بود
ماموران پلیس زمانی پرونده آماندا اونز را تشکیل دادند که فردی با حضور در پاسگاه ادعا کرد فیلمی دارد که نشان میدهد پرستار فرزندش از خانه آنها دزدی میکند. این مرد که خود را دارین پیک معرفی کرد با نشان دادن فیلمی توانست ماموران را قانع کند که دختر جوانی که به عنوان پرستار خانگی از فرزند 2 سالهاش نگهداری میکرده در فرصت مناسب و زمانی که آنها خانه نبودهاند وارد منزل میشده و وسایل آنها را سرقت میکرده است. در فیلم ضبط شده که به وضوح حرکات آماندا را نشان میداد او اتاقها را به طور کامل میگشت و با برداشتن اشیایی که به نظر قیمتی میرسید سراغ قسمت بعدی خانه میرفت.آقای پیک که خودش ناباورانه به این تصاویر نگاه میکرد مدعی شد که از مدتها قبل متوجه شده که وسایل کوچکی از خانهاش مفقود میشود و تا آن زمان مشخص نبوده چه کسی آنها را بر میداشته است. از آنجایی که آماندا پرستار خانگی آنها کلید نداشت و تنها حق داشت در پذیرایی خانه از بچه نگهداری کند شک این خانواده به این دختر جوان نمیرفت اما آنها با کار گذاشتن دوربین در خانه تصمیم گرفتند راز گم شدن اشیاءشان را متوجه شوند و در کمال ناباوری آماندا را دیدند که با استقاده از کلیدی که انگار بدون اجازه ساخته بود وارد خانه شده و به دزدی میپرداخت. به محض دیدن این ویدئو دختر جوان دستگیر شد تا به اتهام سرقت از دستکم 5 خانه راهی دادگاه شود. اتهام سنگینی که سالها زندان را برایش پیش رو داشت.
می دانم کار بدی بود
«زیاد طول نکشید که متوجه شدم نمیتوانم از پس هزینههایم بر بیایم. پدر و مادرم که انگار مرا فراموش کرده بودند و از زمانی که از خانهشان خارج شدم دیگر حتی اسمم را هم نیاوردند. میدانستم پیش خودشان چه فکری میکنند بارها به من گفته بودند که سرانجام یک روز به من نشان خواهند داد که زندگی واقعی با آن چیزی که من فکر میکنم تفاوت بسیار دارد و باید کمی واقعبینتر باشم. آنها میخواستند با کنار گذاشتن من، به من یاد بدهند که چطور روی پای خودم بایستم و هر طور که هست زندگیام را اداره کنم اما کار آسانی نبود. خارج شدنم از خانه والدینم اشتباهترین تصمیم زندگیام بود اما آنقدر یک دنده بودم که حاضر به بازگشت نبودم و میخواستم به آنها ثابت کنم که احتیاجی به پولشان ندارم. بعد از چند ماه زندگی در تنهایی فهمیدم که اشتباه بزرگی کردهام که راه برگشت تنها عذرخواهی و قبول اشتباهاتم است که حاضر به انجامش نبودم.
وقتی اولین بار به عنوان پرستار بچه از فرزند یک ساله یکی از همسایههایم نگهداری کردم کار برایم آسان بود. او مدام میخوابید و والدینش در قبال اینکه من مراقبش باشم پول خوبی به من میدادند. کمکم فهمیدم این کار آسان میتواند همان چیزی باشد که به دنبالش بودهام چون پول خوبی میگرفتم و وظیفه چندانی هم نداشتم اما با بهتر شدن اوضاع مالیام باز هم به همان روش سابق بازگشتم و ولخرجیهای بیرویه و بیموردم باز هم شروع شد
.چارهای نبود باید برای هزینههایم راه بهتری پیدا میکردم این بود که فکر ساخت کلید خانههایی که به آنها رفت و آمد میکردم به ذهنم رسید. در فرصتی مناسب از روی کلید خانهها میساختم و بعد زمانی که صاحبخانه سر کار بود به آنجا میرفتم و با برداشتن وسایل ریزی که میتوانست به راحتی گم شده باشد پول خوبی بدست میآوردم. هرگز فکرش را هم نمیکردم که یک روز کسی دوربینی بگذارد که از من و رفتار زشتم فیلم بگیرد، اما این اتفاق افتاد و من با دیدن این ویدئو شرمسار شدم
.شاید همانطور که خانوادهام گفتند من دختری هستم که همه چیز را به آسانترین شکل و راحتترین وضع بخواهد و این واقعا موجب خجالت من است. از اینکه نتوانستم به والدینم ثابت کنم که میتوانم روی پاهای خودم بایستم بسیار ناراحتم اما اکنون دیگر برای همه چیز خیلی دیر شده و حتی عذرخواهی هم کاری را از پیش نمیبرد. میدانم دزدی کار بسیار بدی بود اما راه دیگری نداشتم. باید هزینههایم را به هر شکلی که بود تامین میکردم.»مترجم: المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم