در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صبح هنگام و زمانی که در مسیر عکس به سمت کرج میرفتم بخش کوچکی از مسیر و آسفالت آن در حال بازسازی بود.
به همین دلیل ابتدا فکر کردم همچنان عملیات عمرانی آسفالت بزرگراه به طول انجامیده است.
بر اساس پیشفرض شروع کردم به غُر زدن که چرا این کارها را در بدترین زمان انجام میدهند و تنها اصلی را هم که در نظر نمیگیرند سرعت و وقت مردم است و... با گذشت زمان پس از این قضاوت عجولانه با حرکت لاکپشتی خودروها رسیدیم به اصل ماجرا، جایی که کامیونت با بار نوشابه و ماءالشعیر گاردریل میان دو مسیر رفت و برگشت را بریده و بابرخورد به دو خودروی دیگر واژگون شده بود.
در کنار یکی از خودروها هم جسدی که رویش را با پتویی پوشانده بودند نمادی برای وقوع یک فاجعه بود؛ اما فاجعه اصلی نه آن جسد بود و نه آن تصادف و بیاحتیاطی راننده و دیر رسیدن آمبولانس و دیگر مواردی که در حادثههای مشابه ردیف میشود.
فاجعه اصلی که زهر و تلخیاش هنوز زیر زبانم است، گروهی از مردم بودند که خودروهایشان را کنار میزدند و دَوان دَوان با طمع و حرصی توصیفنشدنی و بیخیال تصادف به سمت حاشیه بزرگراه میدویدند.
دلیل دویدن هم کاملا مشخص بود: جمع کردن نوشابههای افتاده بر کفزمین و گوشه کنار جاده، از مردی بگیریم که با هنرمندی کامل 6 عدد نوشابه خانواده را زیر بغل و در دستان خود جای داده بود تا کودکی که همراه با تشویق و قربون صدقه رفتن مادرش نوشابه به دست وارد خودرو میشد.
البته از همه اینها پُر تلاشتر، آن راننده عزیز وانت بود که در کمال خونسردی مشغول پُر کردن عقب وانت بود. دوباره نگاهی به جسد انداختم همان جسدی که با یک پتو رویش را پوشانده بودند و به این فکر میکردم که آیا ما همان مردم با فرهنگی هستیم که سالها پیش (مگر واقعا چند سال گذشته است؟) اگر جنازهای روی زمین میدیدیم با یک سکه، تلخی مرگ را حداقل در ذهن خودمان به تاخیر میانداختیم، همان مَردمی که مُرده را حرمت نگاه میداشتیم.آخر این نوشابهها را چگونه میتوان خورد و طعم مرگ را زیر زبان مزهمزه نکرد؟!
سینا علیمحمدی - گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: