گفت‌وگو با مردی که 2 بار زندان را تجربه کرده است

زندگی با پرنده‌ها را به ازدواج ترجیح می دهم

همدستی با یک جاعل حرفه‌ای و کلاهبرداری از مشمولان اتهامی بود که مردی به نام «فرهاد ـ ج» به خاطر آن یک سال و نیم به زندان افتاد.او آن زمان 29 ساله بود و حالا 43 سال دارد. فرهاد مشکلات مالی را دلیل آن کارش می‌داند و البته ابراز پشیمانی می‌کند. او بعد از آن جرم، یک بار دیگر هم به زندان افتاد. گفت‌وگو با این مرد را بخوانید.
کد خبر: ۴۳۵۹۸۵

کمی درباره اتهامت و این‌که چرا سراغ کارخلاف رفتی توضیح بده.

مدت زیادی بیکار بودم. زنم طلاق گرفته و رفته بود. تنها زندگی می‌کردم و حال و روز خوبی نداشتم. یکی از دوستانم من را به همایون معرفی کرد. همایون جاعل حرفه‌ای بود و روی کارت پایان خدمت و معافیت کار می‌کرد. من هم برایش مشتری می‌بردم. یعنی مشتریان من را می‌شناختند پول را می‌دادند و کارت را می‌گرفتند. بعد از این‌که دستگیر شدم چون سابقه نداشتم قاضی به من تخفیف داد و 2 سال برایم نوشت که 6 ماه آخر را نکشیدم.

بعد از آزادی چه کار کردی؟

از اول هم اهل خلاف نبودم. آن کار یک اشتباه بود. به خاطر مشکلات مالی آن کار را کردم و می‌دانستم آخر و عاقبت هم ندارد. پیش خودم گفته بودم موقتی است.

اوضاعم که ردیف شد می‌گذارم کنار. کمی بدهکار بودم و باید قرض‌هایم را می‌دادم. بعد از این‌که آزاد شدم دیگر سراغ خلاف نرفتم و دنبال کار گشتم، اما چون دست یکی دو نفر سفته داشتم دوباره حکم جلبم را گرفتند و باز هم افتادم زندان. این بار یک سال حبس بودم تا این‌که طلبکاران تخفیف دادند و من هم با کمک برادر و پدرم پولشان را جور کردم.

دفعه دوم زندان برایت چطور بود؟

بار اول خیلی می‌ترسیدم بخصوص آن روزهای اول شب‌ها خوابم نمی‌برد. احساس می‌کردم توی قبر هستم. نمی‌توانستم خوب نفس بکشم ولی دفعه دوم این طوری نبودم. دیگر زندان را می‌شناختم. البته خیلی زور داشت. آن دفعه خودم خلاف کرده بودم و می‌گفتم دارم تاوانش را می‌دهم، اما بار دوم فقط به خاطر بی‌پولی به زندان افتادم. اگر شاکیان صبر می‌کردند حتما پول آنها را تمام و کمال پس می‌دادم. من آدمی نیستم که بخواهم حق کسی را بخورم.

این بار بعد از آزادی سراغ چه شغلی رفتی؟

قبلا در یک شرکت خدماتی بودم که تعدیلم کردند. خودم کار زیادی بلد نبودم. دوباره مدتی این در و آن در زدم تا شاید جایی آبدارچی بشوم ولی فایده‌ای نداشت. دو سابقه داشتم و کارنامه‌ام خراب بود. از بچگی عاشق حیوانات بودم. برای همین به سرم زد از همین کار پول دربیاورم درباره پرنده‌ها خیلی چیزها می‌دانستم. قبلا هم کبوتر زیاد داشتم یعنی تا قبل از این‌که زن بگیرم. زنم از کبوتربازی خوشش نمی‌آمد. برای همین همه‌شان را سر بریدم.

این دفعه هم شروع کردم به خرید و فروش کبوتر. چند جایی ‌را می‌شناختم. چند جوجه گرفتم و بزرگ‌شان کردم تا آنها جوجه بدهند و زیاد شوند. درآمد خوبی داشت. در آن مدت هم سرم را جای دیگری گرم کرده بودم، چون بلد بودم برای کبوتربازها قفس می‌ساختم. از این کمدهای بزرگ که در پشت‌بام می‌گذارند. لوازم جانبی را هم عمده می‌خریدم و می‌فروختم. پدرم زیاد از این کار خوشش نمی‌آمد، اما به هر حال نان حرام نبود و مخالفتی نمی‌کرد. بعد از 2 سال هم در یک پرنده‌فروشی در شهریار مشغول شدم.

به فکر ازدواج مجدد و تشکیل خانواده نیفتادی؟

دیگر حوصله این چیزها را نداشتم. بعد از این‌که پدرم فوت شد در همان شهریار یک اتاق اجاره کردم و ماندم و بیشتر وقتم را با پرنده‌ها بودم. هرازگاهی هم کاسکو می‌گرفتم و با آنها کار می‌کردم. همین‌که چند کلمه‌ای حرف زدن یاد می‌گرفتند می‌فروختم‌. من شوهر خوبی نمی‌شوم. یعنی تا قبل از این‌که با زن اولم دعوا کنم و طلاقش بدهم شاید می‌شد کاری کرد، اما بعد دیگر فایده‌ای نداشت. من و زنم همیشه با هم دعوا داشتیم آن هم به خاطر اخلاق مزخرف من بود.

الان چه کار می‌کنی؟

هنوز هم با پرنده‌ها زندگی می‌کنم. این طوری کمتر احساس تنهایی می‌کنم. طرف‌های ملارد یک مغازه اجاره کرده‌ام. آنجا کاسکو و پرنده‌های تزئینی بازار ندارد. برای همین با یکی دو نفر در تهران هم کار می‌کنم. پرورش پرنده سود بیشتری دارد. تک‌فروشی هم بد نیست، اما طرف‌های من همه کبوترهای معمولی می‌خواهند که سودش زیاد نیست. مرغ‌عشق هم خوب می‌خرند. من که در زندگی‌ام نفهمیدم عشق یعنی چه. لااقل با مرغ‌عشق‌ها زندگی می‌کنم تا غصه یادم برود.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها