پایان عذاب وجدان نوجوان قاتل

قتل در هر شکل و نوعی که باشد، بسیار تلخ و دردناک است و اولیای‌دم و متهم پرونده به خاطر این اتفاق بشدت تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند. خاطره‌ای که می‌خواهم برایتان تعریف کنم درمورد نوجوانی است که چند سال قبل، مرتکب قتل شده‌ بود. وقتی او را به دادگاه آوردند، بشدت پریشان بود. او خیلی ناراحت بود و آنقدر شرایط روحی‌اش بد بود که نمی‌توانست بدرستی صحبت کند.
کد خبر: ۴۳۵۹۷۱

متهم دوران کودکی‌اش را در مناطق حاشیه شهر تهران سپری کرده ‌بود؛ در خانواده‌ای که به لحاظ فرهنگی پایین بودند و البته کاملا مشخص بود که فرزندشان را درست تربیت نکرده ‌بودند.

پسر نوجوان می‌گفت: دوستم را کشتم، چون می‌خواست به من تعرض کند. او می‌گفت: ما از دوران کودکی با هم دوست بودیم و من او را خیلی دوست داشتم، اما نمی‌دانم چه شده ‌بود که دوستم تغییر کرد. او با افرادی دوست شده ‌بود که اصلا آدم‌های خوبی نبودند و او را از راه راست منحرف کردند. دوستم مرتب مشروب می‌خورد و تقریبا همیشه مست بود، یک روز وقتی مست کرد، به خانه ما آمد. به او گفتم به من نزدیک نشود، اما توجهی نکرد و هرچه سعی کردم او را از خودم دور کنم نتوانستم و مجبور شدم که او را بزنم فقط هم یک ضربه زدم.

پسر نوجوان درست می‌گفت او فقط یک ضربه زده‌ بود، اما برای بررسی ادعای او با همکارانم تصمیم گرفتیم که پرونده را دوباره به دادسرا بازگردانیم تا در مورد ادعای این پسر، تحقیقات لازم انجام شود. چند ماه طول کشید تا پرونده دوباره به دادگاه آمد. جالب اینجاست که تحقیقات نشان داده‌ بود این پسر خودش هم مثل دوستش مشروب می‌خورده و به انحراف کشیده ‌شده ‌بود. دوباره پسر نوجوان مورد محاکمه قرار گرفت. او باز هم ادعایش را مطرح کرد مدعی شد که دوستش قصد تعرض به او را داشته ‌است. من از پسر جوان خواستم تا جزئیات را به طور کامل شرح دهد و بگوید چه اتفاقی افتاد. او هم جزئیات را کاملا توضیح داد عملی که اتفاق افتاده‌ بود تعرض نبود و طبق قانون، فرد زمانی می‌تواند در دفاع از خودش دست به قتل بزند که راه فرار نداشته ‌باشد یا دسترسی به ماموران، پلیس یا مردم نداشته ‌باشد و جان و مال و ناموس خودش یا دیگری در خطر باشد. اما این پسر نوجوان چنین شرایطی را نداشت. او می‌توانست فرار کند، اما این‌کار را نکرده‌ بود. ضمن این‌ که گفته او فقط یک ادعا بود و هیچ مدرکی برای اثباتش نداشت. اولیای‌دم هم بشدت پیگیر پرونده بودند.

پسر نوجوان هربار که به دادگاه آورده می‌شد، لاغرتر از بار قبل بود و وضعیت روحی‌اش به خاطر قتلی که انجام داده‌ بود، بدتر می‌شد تا این‌که حکم قصاص صادر شد و رای در دیوان‌عالی کشور هم مورد تایید قرار گرفت. چند ماه بعد خبر رسید پسر نوجوان به خاطر شرایط روحی بدی که داشت خودکشی کرده و جانش را از دست داده‌ است. پرونده قانونا بسته شده‌ بود، کاری نمی‌شد کرد، اما 2 روز بعد از این‌که پسر نوجوان خودکشی کرد برادر مقتول به دادگاه آمد و گفت که متوجه انحرافات اخلاقی برادرش شده بود و احتمال دارد که متهم راست بگوید، گفته‌های برادر مقتول دیگر کارساز نبود، چون متهم خودکشی کرده و زیرفشار روحی ناشی از قتل نتوانست دوام بیاورد.

متهم با عملی که انجام داده‌ بود هم خودش و هم خانواده‌اش را بشدت تحت فشار قرار داد و خانواده دیگری را هم سیاهپوش کرد؛ در حالی که می‌توانست در آن لحظه فرار کند و حالا مثل جوان‌های دیگر آینده‌ای روشن داشته ‌‌باشد. چه خوب است که پدر و مادرها همیشه مراقب فرزندانشان خصوصا در دوران نوجوانی باشند، چرا که دوران نوجوانی که همراه با دوران بلوغ است شرایط روحی و روانی و جسمی سختی را برای نوجوان رقم می‌زند و اگر پدر و مادر مراقب فرزندشان نباشند و او را هدایت نکنند قطعا مشکلات بسیار بدی برای نوجوان به وجود می‌آید و آینده او را تحت تاثیر قرار می‌دهد و زمانی این پدر و مادر متوجه می‌شوند که دیگر خیلی دیر است.

غلامرضا بومی

 قاضی بازنشسته

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها