سرقت دختر نوجوان به خاطر عشق!

وقتی نوجوانی عاشق می‌شود برای رسیدن به عشقش دست به هر کاری می‌زند، خصوصا اگر خانواده او برخوردی منطقی با او نداشته باشند. سن نوجوانی سنی بسیار حساس است و نوجوانان به دلیل این که نمی‌توانند تصمیمی منطقی و عقلانی بگیرند هر گونه مخالفتی را دشمنی محسوب می‌کنند.
کد خبر: ۴۳۵۹۷۰

چند سال پیش پرونده‌ای را رسیدگی کردم که به خاطر عشق یک دختر نوجوان به پسری رقم خورده بود. ماجرا از این قرار بود که زنی به ماموران خبر داد 5 کیلو طلا از خانه‌اش سرقت شده است و خبر ندارد توسط چه کسی ربوده ‌شده. زمانی که پرونده برای من فرستاده شد و این زن را مورد بازجویی قرار دادم او واقعیت را به من گفت و اعتراف کرد دختر 14 ساله‌اش این طلاها را سرقت کرده تا با پسر مورد علاقه خود فرار کند. مادر از بازداشت دخترش می‌ترسید و با توجه به این که مادر بود این امری طبیعی بود، اما من برایش توضیح دادم تا از دخترش بازجویی نکنم نمی‌توانم کمکی بکنم، چون دخترش می‌داند این طلاها کجاست. بالاخره محل سکونت دخترش را اطلاع داد و دختر 14 ساله را بازداشت کردیم. به او گفتم باید در مورد کاری که کرده توضیح دهد و بگوید طلاها را چه کرده است. دخترک سماجت می‌کرد، من بازداشتش کردم. فردای آن روز به من گفت طلاها را دزدیده و به برادر دوستش داده تا آن را بفروشد. پسری که دخترک مدعی بود طلاها را به او داده بازداشت کردیم، اما او اصرار داشت که طلایی به دست او نرسیده و این حرف‌ها دروغ است.

یک هفته از این موضوع گذشته بود که ماموران مقابل دادسرا متوجه رفتار مشکوک جوانی شده بودند و او را زیر نظر گرفتند. آنها متوجه شدند که او قصد فراری دادن شخصی را دارد. او را بازداشت کردند و در نهایت این مرد اعتراف کرد که قصد داشته دختر نوجوان را که متهم من بود، فراری دهد.

پسر جوان را پیش من آوردند و او همه چیز را توضیح داد. او گفت: قرار بود من و دختر نوجوان با هم ازدواج کنیم، ما عاشق هم بودیم. از آنجا که مادرش مخالفت می‌کرد خیلی فکر کردیم و به این نتیجه رسیدیم با توجه به این که خانواده دختر نوجوان ثروتمند بودند طلا از خانه او بدزدیم.

زمانی که دختر مورد علاقه‌ام آمد من نمی‌دانستم طلایی که سرقت کرده 5 کیلو است، تصورم این بود که یک گردنبند و چند انگشتر می‌دزد. از دیدن آن همه طلا تعجب کردم و خیلی ترسیدم. به او گفتم طلاها را برگردان، اما قبول نکرد. گفت ما می‌توانیم با این طلاها خوشبخت شویم، نمی‌دانستم باید چه کنم. شب همان روز با من تماس گرفت و گفت مادرش مشکوک شده و صبح که شد شنیدم او را بازداشت کرده‌اند. می‌دانستم قرار است او را برای بازجویی بیاورند و به همین خاطر آمدم تا او را فراری بدهم.

پسر جوان محل نگهداری طلاها را نشان داد و ما آن را به صاحبش برگرداندیم.

به نظر من پدر و مادر دختر نوجوان حق داشتند که با این ازدواج مخالفت کنند، چون هم دختر و پسر خیلی کم‌سن بودند و هم این که فاصله طبقاتی آنها خیلی زیاد بود و به لحاظ تحصیلی هم فاصله زیادی داشتند. به همین خاطر آنها نمی‌توانستند ازدواج موفقی داشته باشند، اما چیزی که باعث شده بود دختر نوجوان سماجت کند و حتی دست به دزدی از خانه پدری بزند،نوع رفتار پدر و مادرش بود. آنها به جای این که کنار دخترشان باشند و از او مراقبت کنند تا بحران را پشت‌سر بگذارد، در برابر او قرار گرفتند و حتی در را روی او قفل کردند و اجازه ندادند که از خانه بیرون برود. این نوع رفتار، نوجوانان را پرخاشگرتر می‌کند و باعث می‌شود دیگر به پدر و مادرشان اعتماد نکنند و آنها را دشمن خود بدانند. بنابراین بهتر است وقتی پدر و مادری با فرزند نوجوان خود دچار مشکل می‌شوند با پرخاشگری و خشونت رفتار نکنند و با ملایمت و آرامش موضوع را حل کنند. اگر متوجه شدند که نمی‌توان کاری کرد از مشاور کمک بگیرند.

صفرخاکی

 قاضی دادگستری استان البرز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها