آدمهای قصه او دردل مناسبات و معادلات روزمره زندگی ساخته و پرداخته شده و به واسطه سهیم کردن تجربههای زیسته مولف در این بازنمایی، فضای داستانی و شخصیتهای آن برای مخاطب بسیار ملموس و قابل درک است. نعمتالله نگاه تیزبین و ریزبین منتقدانه و ژورنالیستی خود را به عالم تصویر و سینما وارد کرده و به نوعی گزارشنویسی بصری دست میزند. نوع روابط آدمها رنجها و رویاهایشان و دیالوگهایی که مبتنی بر همین موقعیت نوشته میشود، واجد این معناست که نعمتالله، از کنار تجربههای ساده و به ظاهر پیش پاافتاده زندگی هم به سادگی نمیگذرد و از آنها در روایت قصه و ترسیم شخصیتهای آن بهره میگیرد. همراه همیشگی او هادی مقدمدوست نیز به عنوان نویسنده به واسطه همین همزیستی مشترک در خلق چنین موقعیتهای تاثیر گذاشته و آثاری که محصول همکاری آنها بوده، نشانهها و مولفههای این نوع از سینمای مورد علاقه نعمتالله را بیشتر نشان میدهد. به عنوان مثال وی در فیلم «بیپولی» تجربههای شخصی خود و دیگران را دستمایه خلق موقعیتهای درام کرده، لذا آدمهای قصه او و ساختار داستانی آثارش انتزاعی و شعاری و سانتی مانتالیستی نیست و بشدت وابسته به تجربههای ملموس زندگی است. شخصیتهای فیلمهای نعمتالله رنج کشیده و دردمند بوده و دنیای درونی باورپذیری دارند. نعمتالله در دروازه غار به دنیا آمده و در شرق تهران بزرگ شده و به همین دلیل مختصات فرهنگی و فردی طبقات متوسط و محروم را بخوبی میشناسد و سینمایی او را نمیتوان فارغ از خاستگاه اجتماعی ـ اقتصادیاش معنا کرد. اما نه این که کل اثرش را در بازتاب صرفا تجربههای شخصی تقلیل داد و اصالت و ماهیت مستقلی برای آن قائل نشد.
جالب این که یک موقعیت پارادوکسیکال و سهل و ممتنع که برساخته واقعیت و ماهیت خود زندگی است، در آثار نعمتالله قابل رهگیری است، به این معنی که هم رگههایی از طنز در آن وجود دارد و هم بازنمایی رنجها و دردهای آدمی است. اگرچه «بوتیک» فیلم تلخی است، اما در برخی موقعیتها میتوان نشانههای طنز را ـ که البته سویهرئالیستی دارد ـ دید.
در فیلم «بیپولی» این موقعیت برجسته و ملموستر میشود. در «وضعیت سفید» شاید این ویژگی به واسطه موقعیت خاص جنگی برجستهتر هم شده و حضور شخصیتهای متعدد در قصه جولان بیشتری برای دراماتیزه شدن پیدا میکند. در بستر یک موقعیت تراژدیک در «وضعیت سفید» میتوانند رگههایی از طنز و موقعیتهای کمیک را هم مشاهده کرد که اتفاقا به دلیل کنتراستی که ایجاد میکند جذابیت بیشتری مییابد. در واقع آنچه در نهایت از ترسیم این موقعیتها به دست میآید، تصویر خود زندگی است با تمام مختصاتش؛ از غم و شادی گرفته تا رویاپردازی و رفتارهای ملموس اجتماعی. در «وضعیت سفید» شاید برای اولین بار است که دستکم در یک سریال تلویزیونی شاهد ترسیم خود زندگی در یک وضعیت جنگی هستیم. این واقعگرایی البته با جزئینگری هم همراه بوده که بویژه در شخصیتهای قصه و دیالوگهایش تجلی پیدا میکند. او بشدت به مدلهای رفتار اجتماعی و گفتمان اجتماعی زمان جنگ و نشانهشناسی کلامی ـ گفتاری این موقعیت در «وضعیت سفید» توجه داشته و به همین دلیل این سریال فارغ از سویههای معنایی خود از حیث روانشناسی اجتماعی نیز برای مخاطب جذاب و خاطرهانگیز میشود. در واقع او تلاش میکند از طریق نمایش موقعیت فردی شخصیتهای قصهاش، به ابعاد اجتماعی شخصیت آنها راهیافته و آن را به تصویر بکشد. مثلا در همین «وضعیت سفید» با توجه به تعدد شخصیتها از طریق مناسباتی که بین آنها برقرار است، میتوان به هویت اجتماعی آنها و مولفههای فرهنگی زمان قصه پی ببرد. در واقع شخصیتهای قصه او از طریق این خوانش اجتماعی واجد هویت و شناسنامه فردی خاص خود میشوند. توجه به شخصیتهای فردی در قصه و روایت کلیت اثر از این طریق ویژگی دیگری است که در سینمای نعمتالله قابل ردیابی است که این اتفاق در «وضعیت سفید» به دلیل ساختار اثر و مضمون آن، عمق و تعدد بیشتری هم پیدا میکند. انگار نعمتالله چندان به شخصیتمحور بودن قصههایش علاقه ندارد و با خلق و چینش آدمهای مختلف به ابعاد اجتماعی توجه بیشتری نشان میدهد. لذا در شخصیتهای قصه او، هیچ نشانهای از ادعاهای روشنفکرانه نمیتوان دید و شخصیتهایی که خلق میکند، عین مردم عادی و برساخته واقعیتهای اجتماعی هستند. ضمن این که حضور پررنگ واقعیتهای اجتماعی در آثار او موجب پرهیز از نگاه سیاه و سفید به شخصیتها شده و از تکبعدی شدن آنها جلوگیری میکند. در نهایت این که نعمتالله در ترسیم شخصیتهای قصهاش بیش از هر چیز به دغدغهها و سویه اجتماعی آنها اهتمام بیشتری دارد. «وضعیت سفید» به عنوان یک سریال تلویزیونی از این حیث استمرار سینمای اجتماعی حمید نعمتالله است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم