امروز روز سوم دلتنگی است. برادرم رفته. از 3 روز پیش که خانه را ترک کرد، پدر قسم خورد که هرگز به سراغش نرود. برادرم قهر کرده و نمی خواهد به این خانه پا بگذارد.
کد خبر: ۴۳۵۲۹
روزهای سخت زندگی برای لیلی 20 ساله آغاز شده است. او تنها دختر یک خانواده 4 نفری است که اکنون به روزهای بحرانی زندگی پا گذاشته اند و این نکته برای لیلی سنگین است.
او در درد دلهای آشفته خود به یک روانشناس از حساسیتی خبر می دهد که پدر نسبت به او و برادرش داشته و این حساسیت آنقدر زیاد شده که بهنام، برادرش چاره ای جز بیرون رفتن از محیط خانواده نداشته است.
بهنام جوان، به سرنوشت 27 درصد جوانانی دچار شده که اکنون در این شهر بزرگ (تهران) به دور از خانواده در خانه هایی با عنوان همیشگی و تلخ مجردی زندگی می کنند و عمر می گذرانند.
این عده خود را به عنوان قشری جدید در اقشار متنوع جامعه معرفی کرده اند. با این حال به اعتقاد کارشناسان مسائل اجتماعی این دسته نه یک قشر که بخشی از جوانان جامعه اند که تنها به امید رسیدن به شرایط مطلوب قید زندگی کنار دیگر اعضای خانواده خود را زده و جدا از آنها به صورت مجرد و تنها زندگی می کنند.
این نکته با باورهای جامعه ای که عادت داشته فرزندان را تا هنگام ازدواج کنار خانواده نگه دارد امری تازه تعریف شده و غیرعادی تلقی می شود.
با این همه از واقعیتی خبر می دهد که 22 میلیون و 538 هزار و 637 نفر جوان 15 تا 29 ساله کشور این واقعیت را پوشش می دهند.
اهمیت این موضوع در ساختار کنونی زندگی خانوادگی شهر بزرگی چون تهران بسیاری از جامعه شناسان را بر آن داشته تا به بررسی چندوچون شکلگیری این پدیده بپردازند.
دکتر تقی آزاد ارمکی، جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران شکلگیری این پدیده را به گسترش فضای زندگی مدرن شهری در تهران و شکافهای نسلی میداند:
هنوز آمار مشخصی از کسانی که جدا و مستقل از خانواده زندگی می کنند وجود ندارد، اما بخوبی مشهود است که این شیوه از زندگی در حال رشد است.
ویژگی این افراد، چرایی به وجود آمدن و رشد آن، مشکلات آنان، آسیب های این نوع زندگی بر زندگی های خانوادگی در تهران همه از مقدمات و موضوعاتی هستند که باید بدان توجه شود و مورد بررسی قرار گیرد.
برای این بررسی باید به ساختار خانواده گام نهاد، از دل مشاهدات صورت گرفته، ما با خانواده هایی مواجه می شویم که در آن فرزند میان خود و پدر و مادر فاصله می بیند.
این فاصله یا به علت شرایط سنی یا به دلیل نیازهای این دو قشر تا حدودی عادی است اما موضوع هنگامی از حالت طبیعی و عادی خارج می شود که این دو در نتیجه عدم دستیابی به زبان مشترک با همدیگر دچار کشمکش و جدال شده اند.
دکتر علم الهدایی، معاون اجتماعی سازمان بهزیستی، با اشاره به بررسی های صورت گرفته می گوید: میزان گفتگو میان اعضای خانواده در کشور به طور متوسط تنها حدود 30 دقیقه است و این می تواند آسیب زا باشد.
وی می افزاید: این درحالی است که گفتگوی بیشتر اعضای خانواده با یکدیگر در سمت خانواده نقش بسزایی دارد.
به گفته دکتر علم الهدایی پای تلویزیون نشستن بدون بحث و گفتگو و به طور کلی نبود گفتمان کافی میان اعضای خانواده، خانواده ها را به سوی انفعال می کشاند.
تحقیقات صورت گرفته در سراسر جهان نشان می دهد که ریشه بسیاری از مشکلات و آسیب های اجتماعی به نوعی به خانواده و ناتوانی آن در انجام کارکردهایش باز می گردد.
دکتر علم الهدایی با دستمایه قرار دادن موضوع ناتوانی اعضای خانواده در گفتگوی فراوان با یکدیگر به بحثی از مشکلات به وجود آمده میان اعضای خانواده اشاره می کند و می گوید: تعارض شخصیت، افت تحصیل، گریز از مدرسه، اعتیاد، مسوولیت ناپذیری، طلاق، خودکشی و بیماریهای اخلاقی از جمله آسیب های عمده اجتماعی هستند که ریشه در فضای ناسالم و نامطمئن خانواده دارند.
در چنین فضایی این احتمال که فرزند با پدر و مادر خود دچار مشکل شود، قوت می گیرد. نشانه های وقوع این معضل آنجا عیان می شود که فرزندان در فرار از ارتباط با والدین خود کمترین زمان را برای گفتگو با آنها اختصاص می دهند.
در این حالت به گفته کارشناسان مسائل اجتماعی تعداد زیادی از جوانان و حتی نوجوانان از نظر روانی به تعبیری والدین خود را طلاق می دهند.
دکتر احمد زندی، کارشناس مسائل اجتماعی در توصیف روحیات این بچه ها می گوید: این عده وقتی در تلاش برای رهایی از چنگال کنترل والدین خود شکست می خورند و از عدم پیروزی در جدال پایان ناپذیر جنگ قدرت در خانه خسته می شوند، خود را از والدین جدا و تمام روابط عاطفی خود را با آنان قطع می کنند.
این بچه ها تا آنجا که برایشان مقدور است، می کوشند از منزل دور شوند و فقط برای صرف غذا و استراحت به خانه برگردند.
والدین آنها هم درباره فعالیتها، باورها، ارزشها و احساسات فرزندانشان هیچ چیز نمی دانند، زیرا آنها چیزی درباره خود به والدینشان نگفته اند.
آنان از تجربه های روزمره و شخصی خود دریافته اند که یکی از روشهای فرار از فضای کنترل و محرومیت و تنبیه، آن است که با والدین خود رابطه حضوری نداشته باشند یا اگر این امکان نیست از هرگونه رابطه صادقانه و آزاد با آنان اجتناب ورزند.
این تن ندادن به ارتباط با والدین آنجا که منجربه گسترش اختلافات میان فرزند با پدر و مادر می شود در گروه های سنی مختلف به اشکال گوناگون بروز و ظهور می یابد.
در سنین پایین به گفته کارشناسان مسائل اجتماعی باعث فرار بچه ها از خانه و در سنین با منجر به جدا شدن محترمانه یک عضو از خانواده و سکونت درجا و مکانی غیر از خانه پدری می شود.
افزایش روز افزون تعداد جوانانی که در منازل غیر پدری به صورت تنها زندگی می کنند نشاندهنده این اختلافات است.
البته همه موضوع، به بحث اختلاف ارتباط نمی یابد.در برخی موارد نیز فرزند ایده آلهای خود را در رسیدن به استقلال فکری یا استقلال به صورت کلی در جدا شدن از خانواده می بیند.
در چنین مواردی همانگونه که دکتر آزاد اشاره کرده بود ما با پدیدهای مدرن و تازه تعریف شده رو به روییم که مخصوص شهرهای بزرگ و مدرن یا رو به مدرنی چون تهران است.
به گفته کارشناسان مسائل اجتماعی بخشی از بینشهای کور این موضوع به پدیده مدرن شدن و گسترش شهرنشینی باز می گردد که با خود شکلی از فردگرایی را رواج می دهد.
این فردگرایی در حالت منفی اش به تغییر عادات و رفتار انسانها در بطن زندگی اجتماعی دامن زده است به شکلی که در نهاد خانواده باعث جدایی فرزند از پدر و مادر می شود و میان آنها فاصله ای دور و طولانی ایجاد کند.
در چنین مواقعی کارشناسان با استفاده از واژه هایی چون شکاف نسلی به بررسی موضوعات این چنینی پرداخته و برای پیدا کردن راه حل می کوشند.
آیا راه حلهای مورد نظر در گرهگشایی آن کلافهای پیچیده نقش موثری داشته اند؛