حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ابتدا درخصوص اصل و ماهیت ترانه صحبت کنید. اصلا آیا ترانه یکگونه مستقل هنری است یا باید به چشم یک طیفی از هنرها به آن نگریست؟
ترانه شاخهای از کلام موزون است و به قصد اجرای موسیقی سروده نشده، به ترانه موسوم است که البته با ترانهای که همراه موسیقی یا در نظر گرفتن قابلیت اجرای موسیقایی سروده میشود، تفاوت دارد.
میشود گفت هر شعری که زبان آن شکسته شود، ترانه است؟
در پاسخ قبلی به این نکته اشاره کردم، اما چه در ترانهای که برای تلفیق با موسیقی است و چه در شعرهایی که به زبان محاوره است، افزون بر زبان، منطق و ارجاعات و اشارات نیز باید برگرفته از زبان گفتاری باشد. نه اینکه همان جملات زبان گفتاری و کنایات و اشارات آن با شکستن کلمات تبدیل به زبان گفتاری و ترانه شود.
معیارهای یک ترانه خوب از نظر شما چیست؟
به نظر من سلامت زبان، شیوایی و سلیس بودن جملات، طبیعی بودن نحو کلام، کشف و نوآوری و پرهیز از تکرار و تقلید، قافیههای خوشآهنگ و ابتکاری، بدیع بودن نگاه و مفاهیم، صمیمیت بیانی و پرهیز از پیچیدگی، زمزمهپذیری و سادگی عبارتها و... از مهمترین ویژگیهای یک ترانه خوب است.
پس اقبال عام چه؟ آیا نمیشود گفت وقتی یک اثر مورد اقبال عام قرار گیرد به معنای ارزشمندی آن اثر است؟
اقبال عام، گاهی دلایلی غیر از ارجمندی ذاتی ترانه دارد، مثلا نوع پخش و تبلیغ اثر، شایعاتی که درباره یک اثر رواج مییابد، خوانندگی و آهنگسازی مناسب و... به هر حال در شرایطی که رسم نقد و ارزیابی و تحلیل آثار موسیقی چندان رایج نیست، اقبال و عدم اقبال به یک اثر، تابع عواملی است که چندان به ذات هنر بستگی ندارد. اگرچه همین اقبال گسترده و موجهای ناگهانی، اغلب خیلی زود فروکش میکند و ارزشمندی آثار موسیقی در طول زمان و گذار سالیان آشکار میشود.
عمر مفید یک ترانه را چقدر میدانید و چه عواملی در ماندگاری یک ترانه نقش دارند؟
برخی ترانهها برای یک محدوده زمانی خاص ساخته میشوند، مثل ترانههایی که برای حضور تیم ملی در جام جهانی ساخته شد. طبعا این نوع آثار، داعیه ماندگاری ندارند و این کاستی محسوب نمیشود. اما اگر ترانه به اقتضای آن، موسیقی و خوانندگی اثر با بنیانهای فرهنگی و ذوق مردم سازگار باشد، از دستبرد ایام مصون میماند و ماندگار خواهد شد. به هر حال، به نظر من تاثیرگذاری و کارکرد اجتماعی و فرهنگی ترانه از ماندگاری آن مهمتر است.
درخصوص ارتباط آهنگساز و ترانهسرا بگویید. مسوولیت و نقش آهنگساز برای ساخت یک اثر خوب چیست؟
ترانه و موسیقی، کاملکننده یکدیگرند. آهنگسازان هوشمند و ترانهسرایان صاحب ذوق به این نکته عنایت دارند که بیان هنری حاصل جمع آهنگ و ترانه و خوانندگی است. آهنگسازی که درک کاملی از ترانه و مفاهیم آن نداشته باشد، نمیتواند ترانه را به شیوهای تاثیرگذار با موسیقی تلفیق کند و ترانهسرایی که به موسیقی بیتوجه باشد، انعطاف لازم را برای هماهنگی کلماتش با موسیقی نخواهد داشت.
کمی هم در مورد محتوای ترانه و ضرورت و نقش سانسور در ساخت یک اثر بفرمایید. آیا با این پدیده موافق هستید؟
نهتنها ترانه، بلکه هر اثر هنری ناگزیر از نوآوری و خلاقیت است. انبوهسازی، تکرار و تقلید در کار هنری راه به جایی نمیبرد. اما درباره سانسور، اگر منظور این است که صاحبان قدرت، در محتوای آثار هنری اعمال نظر کنند، این پذیرفتنی نیست، اگرچه طبیعی است دوست داشته باشند نوع نگاه مورد پسند خود را ترویج کنند و از آثار موید اندیشههای خود حمایت کنند.
اما اگر سانسور به این معنا باشد که ترانه و تصنیف از صافی نقد و ارزیابی هنرمندان و منتقدان برجسته بگذرد و به حدی از کیفیت هنری دست یابد که قابل انتشار باشد، با این شیوه موافقم. زیرا در دورانی که به مدد فناوری، امکان ضبط و انتشار موسیقی برای همگان فراهم است، به هر حال باید مرجعی علمی و هنری برای ارزیابی آثار باشد. اما معیارهای ارزیابی نباید صد در صد به پسند اهل سیاست و قدرت واگذار شود، بلکه ارجمندی هنری و فرهنگی و کیفیت اثر معیار اصلی باشد.
اتفاقا بسیاری از آثار نازل و مبتذل و پر از غلط در حوزه موسیقی مجوز انتشار میگیرند و بازار موسیقی را آشفته میکنند و از صافی سانسورهای آدمهایی که گفتم هم عبور میکنند، زیرا حساسیت آنها بیش از آن که مبتنی بر مبانی اعتقادی و فرهنگی و هنری باشد، تابع هیجانات سیاسی روز است.
پس به نظر شما این امر باید توسط چه کسانی انجام گیرد؟
به گمان من، همچنان که در رسم دیرین این سرزمین رایج بوده است، کسانی که مراتبی از شاگردی و تعلیم را نزد استادان گذراندهاند، با کسب اجازه از استاد و تایید بزرگان وارد میدان میشوند و مثلا ساز میزنند یا آهنگ میسازند یا خوانندگی میکنند.
این رسم دیرین نشان میدهد طی مراحل تعلیم و کسب آمادگی و پختگی لازم برای عرضه آثار حتما به نظارت استادان صاحب نظر نیازمند است. اما در زمانه ما، مرتبه شاگردی تا استادی، ناگهان و با اجرای یکی دو قطعه طی میشود، بیرنج تعلیم و تمرین و مطالعه و تجربهاندوزی...
نقش ترانهها در تیتراژهایی که ساخته میشود، چگونه است؟
تیتراژ فیلم و سریال و این اواخر حتی برنامههای دیگری مثل برنامه صبحگاهی و مسابقهها، بیش از آن که راهی باشد برای بهرهگیری از قابلیتهای موسیقی با کلام برای توسعه فرهنگی و ارتقای ذائقه موسیقی مخاطبان گسترده، فرصتی است برای کسب شهرت و استادسازی فوری از جوانان جویای نام...
اینکه در پربینندهترین ساعتهای فراگیرترین رسانه، گوش شنوایی برای شنیدن موسیقی وجود دارد، فرصتی است مغتنم تا نمونهها و الگوهای مناسبی از موسیقی و ترانه و خوانندگی مرتبط با مبانی فرهنگ ملی و هنر ایرانی عرضه شود. اما همان نگاه شتابزده، این فرصت را از جامعه و مخاطبان پرشمار میگیرد و در اختیار همان جوانان جویای نام قرار میدهد.
این است که برخی موسیقیهای تیتراژ، نه ارتباطی به فرهنگ و هنر ایرانی دارد و نه حتی به موضوع برنامه، بلکه با این نگاه ساخته میشود که خواننده سازی فوری حاصل آن باشد و قابلیت اجرای کنسرتهای زنده را داشته باشد.
نگاهی جامع به موسیقی تیتراژ و برنامهها بیندازید و ببینید از نظر کلام، نوع موسیقی و شیوه خوانندگی تا چه اندازه مروج ارزشهای فرهنگی و هنری این سرزمین هستند.
اصلا برای آهنگسازی، ترانهسرایی و خوانندگی و اجرای آنها چه مقدار تلاش هنری و وسواس فنی اعمال شده است؟ اثری که قرار است دهها بار برای میلیونها مخاطب پخش شود با شتابزدگی ضبط و اجرا شده است.
تنها خاصیت این قبیل آثار، معرفی ناگهانی چند استاد ترانهسرایی و خوانندگی و آهنگسازی به جامعه است که در تمام کارنامهشان یکی دو قطعه بیشتر کار هنری دیده نشده است که آنها نیز از جنس همین تیتراژهاست.
نظرتان درخصوص تیتراژهایی که این روزها از شبکههای مختلف پخش میشود، چیست؟
گویا براساس نوعی توافق نانوشته قرار شده است تمام ترانهها فقط از دوستت دارم و دوستم نداری و آن دیگری را دوست داری حرف بزنند، آن هم در نازلترین سطح ارتباط عاطفی و با سهلانگاری در بیان هنری و حتی رعایت قواعد ابتدایی زبان شعر و ترانه...
این تصور نادرست که ترانه یا باید فریاد اعتراض بر همه چیز باشد یا از دوستت دارم و دوستم نداری حرف بزند، موجب شده است از ظرفیت این هنر تاثیرگذار استفاده لازم نشود.
در این میان نوعی ترانههای بیمعنا و آشفته نیز مرسوم شده است که برای گرفتن مجوز انتشار، پریشانگویی و بیمعناگویی را راه مناسب یافتهاند.
همچنین تصور نادرست دیگری وجود دارد که گویا سخن گفتن از مبانی فرهنگی و اعتقادی، فاقد جذابیت عام است یا فقط در روزهای خاص سال باید اینگونه آثار ساخته و عرضه شود.
به نظر من مفاهیمی چون ارزشهای اخلاقی و انسانی، تعالیم فرهنگی و اعتقادی، سخن همیشگی اهل هنر است و من نمیتوانم این منطق نادرست را بپذیرم که مثلا مدح مولا(ع) نیازمند مناسبت خاص و روزی مشخص از تقویم باشد، آن هم برای ملتی که ذکر نام مولا(ع) در هر لحظه و هر سخن تکرار میشود. از همین سیاق است سخن گفتن از وفا و جوانمردی و پاکی و شجاعت و انساندوستی و فضای انسانی.
من واقعا درک نمیکنم این حجم انبوه از ترانههای نازل و سطحی و احساساتی و این همه حرف زدن از دوستیهای خیابانی و جاذبههای نفسانی، چه کمکی به انسان و هنر و فرهنگ میکند و چه ضرورتی دارد؟ آتش نفسانیت به هر حال همواره شعلهور است، اما ترانه و هنر موسیقی چرا باید بر این آتش انسانسوز، نفت بریزد.
به گمان من، آنچه در اینگونه ترانهها مطرح میشود، عشق نیست حتی دوستی و محبت انسانی هم نیست وقتی در ترانهای میشنویم:
«خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم / گفته بودم عاشقم حرفمو پس میگیرم»
این نوع نگاه به انسان و عواطف انسانی، بسیار ناجوانمردانه و غیرانسانی است و همین نگاه خودخواهانه و نفسانی به روابط عاطفی است که ویرانگر فرهنگ و اخلاق و عواطف انسانی میشود.
چه پیشنهادی برای بهبود این شرایط دارید؟
پیشنهاد من این است که مجامع معتبر علمی، فرهنگی و هنری به طور جدی وارد حوزه نقد و ارزیابی آثار موسیقی و ترانهها شوند و بتدریج معیارهای علمی و هنری برای ارزیابی آثار موسیقی در رسانهها و مطبوعات ملاک ارزشگذاری آثار و مولفات و حتی پخش آثار از رسانههای فراگیر باشد.
حمید حیدرپناه
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....