گفت‌وگو با عباس غزالی، بازیگر نقش بهروز در سریال «وضعیت سفید»

هدفم بزرگ است، به حاشیه نخواهم رفت

«بچه‌های صحنه برای این کار خیلی زحمت کشیدند. سال‌ها از زمان موشکباران تهران می‌گذرد. باید یک سری وسیله به صحنه اضافه می‌شد تا یادآور آن روزها باشد و از طرفی باید یک سری چیزهای امروزی از صحنه حذف می‌شد.
کد خبر: ۴۳۳۸۲۷

گروه صحنه لوازمی را که به گذشته متعلق بود در بازارهای مختلف پیدا می‌کردند، آنها را می‌خریدند و صحنه را برای فیلمبرداری آماده می‌کردند. وضعیت سفید واقعا کار پرزحمتی بود، کاری که فقط با همکاری گروهی توانست به موفقیت دست پیدا کند.»

اینها گفته‌های عباس غزالی، بازیگر نقش بهروز در سریال وضعیت سفید در ابتدای گفت‌وگوی ما با او درباره این سریال است، سریالی که این روزها از شبکه 3 سیما در حال پخش است و طرفداران زیادی هم پیدا کرده است. این طرفداران کسانی هستند که طالب کارهای خوب هستند و دوست دارند با دیدن یک اثر بخشی از زندگی خود را در آن ببینند. وضعیت سفید با میتینگ‌های بهروز آغاز شد. میتینگ‌هایی که هنوز هم ادامه دارد و ادامه خواهد داشت. غزالی در مصاحبه‌اش بیشتر درباره میتینگ‌های بهروز و دیگر ابعاد این شخصیت توضیح می‌دهد.

شما بازیگر جوانی هستید که حالا برگ برنده‌ای در دست دارید. بهروز در وضعیت سفید توانسته نظرها را به خود جلب کند. به همین دلیل بد نیست ابتدا با شما آشنا شویم.

من از 11 سالگی به شکل حرفه‌ای بازیگری را تجربه کردم. البته این در حالی است که هیچ کس را در این حرفه نداشتم، نه میان فامیل و نه دوست و آشنا. از بچگی احساس می‌کردم استعداد بازیگری دارم، اما نمی‌دانستم چگونه باید وارد این حرفه شوم. تا این‌که وقتی کلاس اول راهنمایی بودم در مدرسه اعلام کردند قرار است یک نمایشنامه روی صحنه ببرند و از علاقه‌مندان خواستند تست بدهند. من هم رفتم مثل بقیه تست دادم و قبول شدم. از آنجا به بعد احساس کردم خدا صدایم را شنید.

چون دیگر می‌توانستم وارد آموزشگاه بازیگری شوم و قواعد این کار را یاد بگیرم. نمایشنامه ما در شهر، استان و بعد کشور به صحنه رفت و در همه این مناطق اول شد و من هم جایزه بازیگری گرفتم. وقتی مسوولان مدرسه استعداد و علاقه‌ام را به بازیگری دیدند، مرا به کانون فرهنگی ـ هنری حر معرفی کردند.

به آنجا رفتم و اصول بازیگری را یاد گرفتم. کارگردانان زیادی به این کانون رفت و آمد می‌کردند و ما با آنها کار می‌کردیم تا این که برای بازی به تلویزیون دعوت شدم و همین طور کارها پیش رفت تا بعد از بازی در چند تله فیلم و سریال برای بازی در نقش بهروز وضعیت سفید انتخاب شدم.

در کانون حر زیر نظر استادان معروف و نام‌آشنا هم آموزش دیدید؟

نه! کانون زیر نظر آموزش و پرورش اداره می‌شد و مربیان هم از مربیان کشوری و نام‌آشنا نبودند، اما در همین کانون بازیگرانی مانند علی سلیمانی که در وضعیت سفید نقش بهزاد، برادر من را بازی می‌کند،سید جواد هاشمی،مهرداد رایانی مخصوص و کسان دیگری بودند که هم در این کانون آموزش دیده بودند و بعد هم در همین کانون به عنوان مربی فعالیت می‌کردند.

همان طور که گفتم من از کودکی به دنبال جایی بودم که استعداد بازیگری مرا کشف و آن را پرورش دهد و کانون حر چنین بستر و فضایی را برای من آماده کرد.

می‌توانم از شما بپرسم کدام محله تهران متولد شده‌اید؟

در بیمارستان مهدیه در میدان شوش متولد شدم. تا 10 سالگی در منطقه 20 و محله دولت‌آباد همراه خانواده‌ام زندگی کردم. بعد یک پرش منطقه‌ای رو به بالا داشتیم و برای سکونت به منطقه 11 آمدیم و من از کلاس چهارم به بعد در مدارس اطراف میدان پاستور بودم.

مطمئن هستم اگر ما در منطقه 20 می‌ماندیم من هرگز نمی‌توانستم بازیگر شوم، چون منطقه خیلی محرومی بود و این که می‌گویم خدا صدای من را شنید به این دلیل است که ما منطقه سکونت‌مان را تغییر دادیم و توانستم در فضای فرهنگی‌تری رشد کنم.

بسیاری از بازیگرانی که در سینما و تلویزیون ما توانسته‌اند خودشان را به عنوان بازیگر برتر ثابت کنند از همان مناطق پایین شهر آمده‌اند. مناطقی که در ظاهر آدم گمان می‌کند اتفاق فرهنگی آنجا رخ نمی‌دهد. به‌ نظر شما که متعلق به آن مناطق هستید، چگونه این اتفاق شکل می‌گیرد؟

به نظر من بچه‌های جنوب‌شهر بچه‌هایی هستند که سختی‌های زیادی را از نزدیک لمس کرده‌اند. بچه‌هایی که سیاهی زندگی را از نزدیک درک کرده‌اند. آنها بخوبی می‌توانند خوبی و بدی را از هم تشخیص دهند. آنها به کمترین قانع و همیشه خدا را شاکر هستند.

یعنی تجربه‌های واقعی زیادی دارند و فراز و نشیب زندگی را از نزدیک لمس کرده‌اند...

بله. به همین دلیل بسیاری از نقش‌هایی که من تا حالا بازی کرده‌ام ما به‌ازای بیرونی دارند. به نظر من همه افراد جامعه قابل احترام هستند، اما چنین به نظر می‌رسد کسانی که در مناطق بالای شهر متولد می‌شوند، طبق شرایط محیطی، تجربیاتی را که ما در جنوب‌شهر به دست آورده‌ایم هرگز تجربه نخواهند کرد.

آنها بسیاری از حقایق زندگی را تجربه نمی‌کنند. البته در این میان افرادی هم هستند که از طبقه مرفه‌اند اما وقتی بازیگر می‌شوند برای درک بهتر برخی نقش‌ها، خودشان به جنوب‌شهر سر می‌زنند تا آدم‌های واقعی را ببینند و بتوانند نقششان را به آنها نزدیک کنند.

نقش بهروز خیلی خوب از کار در آمده. به نظر من شاید همان تجربه‌های واقعی در جنوب‌شهر به شما کمک کرده تا این نقش را خوب بازی کنید.

بخشی از این اجرا که به نظر شما خوب شده، برمی‌گردد به همان تجربیات عینی زندگی، اما بخشی از آن هم بستگی به تجربیاتی دارد که من در سال‌های گذشته در زمینه بازیگری کسب کرده‌ام. حالا دیگر عباس غزالی که بهروز را بازی کرده در کیسه‌اش فنونی دارد که با استفاده از آنها می‌تواند نقشش را خوب اجرا کند. البته هدایت خوب بازیگر از طرف کارگردان را هم نباید نادیده گرفت.آقای نعمت‌الله برای بازی در نقش بهروز خیلی کمک کردند.

مابه‌ازی بیرونی هم برای بهروز داشتید؟ کسی که از او برای بازی در این نقش الگو گرفته باشید؟

بله. بهروز یک تیپ - شخصیت است. کسانی که به فنون بازیگری آشنا هستند، می‌دانند بازی در این گونه نقش‌ها چقدر سخت است. بهروز مدام به من استرس وارد می‌کرد. من نگران بودم که با این نقش چه باید بکنم، اما آقای نعمت‌الله مدام به من آرامش می‌دادند و مرا از بابت او خاطرجمع می‌کردند. برای وجه تیپیکال بهروز من بیرون و در جامعه افراد شبیه بهروز را خیلی دیده‌ام. به کمک همین آدم‌ها بود که فهمیدم نوع صدا، لباس، موها، خندیدن و گریه کردن بهروز چگونه است. وقتی ظاهر بهروز را براساس آدم‌های واقعی کنار هم چیدیم تا بیننده با او اتباط برقرار کند، زندگی بهروز شروع شد. زندگی‌ای پرفراز و نشیب و پر از تعلیق. او شخصیتی است که گاهی جوگیر می‌شود و رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی از او سر می‌زند. خیلی زود از دیگران تاثیر می‌گیرد. گاهی تصمیم می‌گیرد میتینگ راه بیندازد. میتینگی که من می‌گویم به این دلیل است که آقای نعمت‌الله خیلی اصرار داشت بازیگران مختلف که شخصیت‌های مختلف را بازی می‌کنند در دیالوگ‌هایشان به کار ببرند. بهروز گاهی شومن می‌شود و شروع می‌کند به شلوغ‌بازی تا به اصطلاح توپ را در زمین خودش نگه دارد. بهروز شخصیتی است که متاثر از بازیگران فیلمفارسی است. دوست دارد مثل برخی دوبلورها صحبت کند، به همین دلیل گاهی صداسازی می‌کند. شاید برایتان جالب باشد بگویم الان در جنوب‌شهر هستند مردمی که با این‌که 30 سال از پیروزی انقلاب می‌گذرد هنوز در دوران قیصر زندگی می‌کنند. شلوار دم پا گشاد می‌پوشند، سبیل‌هایشان مثل بازیگران آن دوره است و تلاش می‌کنند هنوز هم مثل قیصر صحبت کنند. این جور آدم‌ها یا خیلی تاثیرپذیرند یا آن فیلم‌ها خیلی روی آنها تاثیر گذاشته است.

وقتی 30 سال گذشته اما هنوز این آدم‌ها تغییر نکرده‌اند یعنی این که آدم‌های تاثیرپذیر از فیلم‌های قبل از انقلاب زیاد هستند. بهروز هم مثل همین آدم‌هاست. البته تاثیرپذیری بهروز قابل قبول‌تر است، چون او در دوره‌ای زندگی می‌کند که هنوز چند سالی بیشتر از پیروزی انقلاب نمی‌گذرد و طبیعی است هنوز در همان شخصیت‌ها مانده باشد. بهروز در طول کار نشان می‌دهد تاثیرپذیر است. این را هم بگویم که بهروز بشدت متاثر از شخصیتی است که قبل از انقلاب خیلی بین مردم معروف بود. او می‌خواهد همه رفتارها و حتی گفتارش هم شبیه این بازیگر باشد.

با همه توضیحاتی که شما دادید اما به نظر من بهروز یک تیپ است و اصلا شخصیت نیست. بهروز یک تیپ است که مابه ازای او بیرون وجود دارد و قابل دیدن است و برای فیلم بین‌های حرفه‌ای هم یادآور بازیگرانی است که رفتار و گفتارشان آشناست...

نه! بهروز تیپ ـ شخصیت است. بهروز از یک بازیگر الهام گرفته که دست بر قضا نامش هم بهروز است. بهروز تلاش می‌کند همه شاخصه‌های آن بازیگر را از آن خودش بکند، بنابراین تغییراتی در آن ایجاد می‌کند ...

وقتی بیننده رفتارهای یک نقش را پیش‌بینی می‌کند دیگر به آن نقش نمی‌توان گفت شخصیت. او یک تیپ قابل پیش‌بینی است ...

اما بهروز در طول قصه و مقتضیات داستان تغییر می‌کند. اتفاقاتی پیش می‌آید که لایه‌های درونی بهروز خود را نشان می دهند. بهروز از قسمت 15 به بعد که زندگی او و همسرش منیژه دچار تغییراتی می‌شود، سعی می‌کند ظاهر خود را حفظ کند اما حالات درونیش تغییر می‌کند.

داستان سریال با شما و برادرتان یونس (امیر) شروع می‌شود ...

چقدر خوب که شما و روزنامه جام‌جم بازی یونس یا همان امیر را دیده‌اید و به آن توجه کرده‌اید. یونس از من کوچک‌تر و ته‌تغاری خانواده است، اما بدون اغراق بگویم به نظرم یونس یک نابغه است نه در بازیگری بلکه در اخلاق و رفتار. او کلاس‌های بازیگری نرفته است اما اصول بازیگری را غریزی می‌داند. او بسیار کم‌حرف است اما در رفاقت می‌توان روی او حساب کرد.

پس بازیگری در خانواده شما غریزی است؟

غزالی: من همیشه خدا را شکر می‌کنم که آقای نعمت‌الله به من اعتماد کردند و این نقش را به من سپردند، نقشی که به گفته خودشان جذاب‌ترین نقش سریال است

خب بازیگری بجز تکنیک، استعداد و غریزه هم هست. کسی که استعداد بازیگری ندارد اصلا نباید سمت این حرفه برود. یونس علاوه بر این که بازیگر است، نقاش هم هست. او بشدت به انیمیشن علاقه‌مند است و تصمیم دارد بعد از اتمام دوره سربازی‌اش این حرفه را ادامه بدهد. یونس شخصیت خاصی دارد. اصلا به دنبال شهرت نیست. مثلا اگر عکسش روی جلد یک مجله چاپ شود اصلا برایش اهمیت ندارد. یک جوری خاص است. به دنبال علایق خودش است.

امیر در وضعیت سفید هم یک جورهایی با دیگران فرق دارد...

بله، امیر خیلی به یونس شباهت دارد. خوشحالم که با یونس در وضعیت سفید همبازی بودم. همکاری برادرم که در سریال نقش عموی او را بازی می‌کنم خیلی با من زیاد بود و وقتی روبه‌روی هم بازی داشتیم خیلی به من در انتقال حس‌هایم کمک می‌کرد.

وقتی نقش بهروز را قبول کردید، فیلمنامه کامل شده بود یا در زمان تصویربرداری به مرور کامل شد؟

فیلمنامه کامل بود. گویا این فیلمنامه را آقای نعمت‌الله بعد از فیلم بوتیک نوشته بودند و تصمیم داشتند آن را کار کنند که نشد. تا این‌که 2 سال پیش امکان ساخت آن فراهم شد.

به این دلیل پرسیدم که بعضی کارگردانان معتقدند برخی بازیگرانی که وارد کار می‌شوند با خود یک سری ایده می‌آورند که کارگردان از آن ایده‌ها برای بهتر شدن کار استفاده می‌کند و گاهی حتی فیلمنامه را بازنویسی می‌کند یا سر صحنه نکاتی را به آنها اضافه می‌کند. آیا شما هم با خودتان ایده‌ای به وضعیت سفید بردید؟

چقدر سوال خوبی پرسیدید. وقتی کار شروع شد فیلمنامه کامل شده بود. شاید در زمان نگارش فیلمنامه آقای نعمت‌الله یک سری بازیگر در ذهن داشتند که براساس توانایی‌های آنها فیلمنامه را نوشته بودند اما بین نوشتن و ساخت سریال فاصله زیادی افتاد و مسلما بازیگرانی که مد نظر آقای نعمت‌الله بودند دیگر نمی‌توانستند در این کار حضور داشته باشند. بنابراین ما را برای بازی انتخاب کردند. اما هر صحنه‌ای که می‌خواست فیلمبرداری شود، آقای نعمت‌الله با هوشمندی زیاد، صحنه‌ها را تغییر می‌داد. او روی صحنه، زاویه دوربین، دیالوگ‌ها بشدت حساس بود و تا همه شرایط آماده نمی‌شد نما را تصویربرداری نمی‌کرد. بهروز از ابتدا این طور که الان شما می‌بینید، نبود. اتفاقاتی افتاد. کارگردان در من توانایی‌هایی دید که تصمیم گرفت در نقش بهروز تغییراتی ایجاد کند. چیزهایی را به نقش اضافه کرد و آنها را که احساس کرد در من وجود ندارد و هنگام بازی خوب در نمی‌آید، حذف کرد.

کمی از مذاکراتتان با آقای نعمت‌الله و چگونگی انتخاب شما برای بازی در نقش بهروز برایمان بگویید؟

من قبلا در چند تله‌فیلم به تهیه‌کنندگی آقای شفیعی ـ تهیه‌کننده سریال وضعیت سفید ـ بازی کرده بودم که در اولین تله فیلمم برای آقای شفیعی قرار بود در 3 سکانس بازی کنم. در حین بازی در سکانس سوم بود که آقای سعید نعمت‌الله برادر آقا حمید سر صحنه آمدند و همانجا بود که برای اولین بار بازی مرا دیدند. من در زمینه بازیگری واقعا مدیون آقای سعید نعمت‌الله هستم، چون بعد از خدا او بود که باعث شد من بتوانم نقش‌های خوبی به دست بیاورم. من سال‌ها بازیگری کرده بودم، اما کارم دیده نمی‌شد. تا این که سعید نعمت‌الله بعد از دیدن بازی من در آن تله‌فیلم پیشنهاد بازی در تله‌فیلم دیگری به من داد که قرار شد در آن نقش یک پسر جنوبی را بازی کنم. این اتفاق باعث شد من در تله‌فیلم روز بعد خوشبختی به کارگردانی سیروس مقدم هم بازی کنم که فیلمنامه آن را آقا سعید نوشته بود. بعد از این تله فیلم بود که در سریال رستگاران بازی کردم و اتفاق مهم زندگی من رخ داد. در این سریال نقش محسن را بازی کردم. تا قبل از رستگاران من انتخاب می‌شدم، اما بعد از دیده شدنم در نقش محسن، نقش‌های بیشتری پیشنهاد شد و امکان انتخاب نقش برایم به وجود آمد. بعد از این سریال، فیلمنامه و کارگردان برایم اهمیت پیدا کردند و خودم را موظف کردم دیگر در هر کاری بازی نکنم. در ادامه در چند تله فیلم دیگر هم بازی کردم تا نوبت به بهروز در وضعیت سفید رسید. زمانی که آقای حمید نعمت‌الله بازی در وضعیت سفید را پیشنهاد دادند بدون هیچ اما و اگری پذیرفتم، چون حمید نعمت‌الله را به عنوان یک کارگردان کامل قبول داشتم و ایمانم در طول کار به او بیشتر شد.

خب بد معامله‌ای هم نکرده‌اید. وضعیت سفید یک برگ برنده برای شماست. سریال با شما شروع شده و خیلی هم خوب دیده شده‌اید.

دقیقا! من همیشه خدا را شکر می‌کنم که آقای نعمت‌الله به من اعتماد کردند و این نقش را به من سپردند، نقشی که به گفته خودشان جذاب‌ترین نقش سریال است. من هم تمام تلاشم را کردم تا این نقش را باورپذیر و خوب اجرا کنم.

من اینجا یک پرانتز باز کنم و این سوال را مطرح کنم که خیلی از بازیگران با برگ برنده‌های خوبی پا به دنیای بازیگری می‌گذارند، اما به مرور این برگ برنده‌ها را از دست می‌دهند و به حاشیه می‌روند‌ شما با برگ برنده‌ای که در دست دارید چگونه رفتار خواهید کرد؟

من یک هدف برای خودم نقاشی کرده‌ام. هدفی بزرگ که می‌خواهم مرا به اوج ببرد. بازیگری انتها ندارد و من تصمیم دارم تا جایی که توان دارم به سوی هدفم حرکت کنم. برای جایگاهی که دارم خیلی زحمت کشیده‌ام و نمی‌خواهم بسادگی آن را از دست بدهم. بنابراین به سمت حاشیه نمی‌روم چون برای دنیای بازیگری سم است. بازیگری که درگیر حاشیه‌ها شود، نابود می‌شود. بازیگری که ساده است، تمام زندگیش را از دست می‌دهد. بازیگرانی که متاسفانه به حاشیه رفته‌اند بارها به من توصیه کرده‌اند اگر می‌خواهی سالم بمانی و به راهت ادامه بدهی از 3 چیز پرهیز کن،سیگار و اعتیاد، مهمانی‌هایی که آدم را گمراه می‌کنند و کسانی که تو را به بیراهه می‌برند.

چون جوان هستید دوست دارم این سوال را از شما بپرسم که پول زیادی که نصیب بازیگران جوان می‌شود چه تاثیری در روند زندگی آنان دارد؟

پول خوب است، اما باید بازیگر بود که فهمید پول فقط دلخوشی است. با این پول می‌شود کمی راحت‌تر زندگی کرد.

اما می‌گویند پول زیاد با خود فساد هم می‌آورد، آن‌هم در سنین جوانی...

بله من این را دیده‌ام! هم در بازیگران جوان هم در بازیگران سن بالا. البته برعکسش هم وجود دارد. به نظر من همه چیز به اراده خود آدم بستگی دارد. خدا را شکر اراده قوی‌ای دارم. با آدم‌های زیادی نشست و برخاست کرده‌ام اما خیلی جاها از خط قرمزها عبور نکرده‌ام، چون معتقدم انسان اشرف مخلوقات است و خیلی برای خدا مهم است، بنابراین خیلی جاها به حرمت انسان بودن نباید دست به کارهایی بزند. برخی جاها من به حرمت اسمم کارهایی را انجام نمی‌دهم، چون عاشق اسمم و خدا هستم. مبالغه نمی‌کنم اما عاشق خدا هستم...

یعنی مذهبی هستید؟

غزالی: بهروز در طول قصه و مقتضیات داستان تغییر می‌کند. اتفاقاتی پیش می‌آید که لایه‌های درونی بهروز خود را نشان می‌دهند

مذهبی در تعریف واقعی. الان تعاریف تغییر کرده‌اند. به نظر من مذهب بسیار مقدس است و آداب مذهبی هم اگر درست انجام شوند در زندگی تاثیر گذار هستند. مادرم از همان کودکی به من این جمله را یاد داد که اگر برای خدا یک وجب حرکت کنی، خدا برای تو هزار وجب راه را هموار می‌کند. من واقعا این گفته را آوازه گوشم کرده‌ام و باور کنید وجب‌های خدا را در زندگی‌ام حس می‌کنم و باور دارم خدا در سرنوشتم رقم زده که عباس غزالی ذره ذره به هدفش نزدیک شود. اگر کارهایی را که انجام داده‌ام تا به اینجا رسیده‌ام برایتان بگویم شاید باور نکنید. من پله پله بالا آمده‌ام چون معتقدم نباید یکشبه راه صدساله را طی کرد. اگر پله به پله رشد کنی قدر داشته‌هایت را بیشتر می‌دانی.

من با گفته‌های شما به این نتیجه رسیدم که خانواده در تربیت فرزندان تاثیر زیادی دارد. در وضعیت سفید هم ما یک خانواده بزرگ اما از هم پاشیده را می‌بینیم. شما که کل فیلمنامه را خوانده‌اید بگویید چرا این خانواده از هم پاشیده است؟ آیا آقای نعمت‌الله هدفی برای این‌ نگاه خود داشته‌اند یا مقتضیات درام بوده است؟

حتما هدف خاصی داشته است. حتما چنین خانواده‌ای را در زندگی واقعی خود دیده و از آن برای طراحی یک دارم استفاده کرده است. البته این را هم بگویم پدر و مادر، بچه‌های خود را خوب تربیت می‌کنند، اما از جایی به بعد، از وقتی بچه‌ها مستقل می‌شوند از آدم‌های اطراف و محیط تاثیر می‌گیرند و تغییر می‌کنند و نباید همه چیز را به حساب پدر و مادر گذاشت. وقتی دو نفر با هم ازدواج می‌کنند روی هم تاثیر می‌گذارند و راه و روش دیگری را در پیش می‌گیرند. در سریال وضعیت سفید شخصیت بهزاد را داریم که برادر من است و من به او می‌گویم آقا شیکه! او عضو خانواده ماست و ما از قشر مرفه نیستیم اما بهزاد وقتی با یک خانم از قشر مرفه ازدواج می‌کند همه راه و رسوم خانواده را کنار می‌گذارد و تلاش می‌کند همان چیزی شود که همسرش از او می‌خواهد.

بازیگران سریال وضعیت سفید زیاد هستند و برخی از آنها از بازیگران قدیمی و پیشکسوت هستند. شما که جوان هستید، چگونه با آنها خود را هماهنگ کردید؟

نباید ترسید. برای من بیشتر افتخار بود که مقابل و کنار آنها بازی می‌کردم. نترسیدم و مدام به خودم گوشزد می‌کردم که نباید ترسید و من باید توانایی‌های خودم را نشان بدهم. البته نگرشم این بود که باید از این بازیگران باتجربه، فنون و اخلاق بازیگری را یاد بگیرم.

اذیتتان نمی‌کردند؟

من شخصا آدم قانعی هستم و تلاش می‌کنم بدون این‌که مزاحمتی برای دیگران داشته باشم کار خودم را انجام بدهم. من با گروه‌های زیادی همکاری داشته‌ام، خوب و بد! اما برایم فرقی نداشته که آنها چگونه رفتاری دارند. من منتظر می‌مانم تا جلوی دوربین بروم، نقشم را اجرا کنم و به چیز دیگری کار ندارم. با بازیگرانی همبازی بوده‌ام که تلاش کرده‌اند بازیم را خراب کنند، اما نتوانسته‌اند چون من تصمیم دارم همیشه بهترین بازی را ارائه کنم. بازیگری یک کار گروهی است. بازیگرانی که روبه‌روی یکدیگر هستند باید به هم کمک کنند. اگر بازیگر روبه‌روی من خوب بازی کند، هم بازی خودش دیده می‌شود و هم به من کمک می‌کند بازیم خوب شود. وقتی هر دو خوب ظاهر شویم کل کار خوب می‌شود. اما برخی اوقات بعضی بازیگران تلاش می‌کنند بازی بازیگر روبه‌رویشان را خراب کنند تا به‌زعم خودشان بازی آنها بیشتر دیده شود. اما فکر می‌کنم در این شرایط به بازی خودشان لطمه می‌زنند. در وضعیت سفید خیلی بندرت این اتفاقات می‌افتاد. من مقابل بازیگر پیشکسوتی مانند پورعرب بازی داشتم و او خیلی خوب با من همکاری می‌کرد و هر جا که لازم بود تشویقم می‌کرد و به من انرژی می‌داد. وقتی بین بازیگران و کارگردان رفاقت برقرار شود مسلما کار خیلی خوب و موفق پیش خواهد رفت.

میزانسن‌ها و زاویه دوربین را کارگردان برای شما توضیح می‌دادند؟ چون برخی نماها در این سریال غیر متعارف است. مثلا در سکانسی که محترم (افسانه بایگان) تصمیم دارد برای اتاقش دری جداگانه بگذارد، بهروز که وارد می‌شود و کنار رختخواب‌ها می‌نشیند، یکی از این نماهای غیرمتعارف را دیدیم که شما فقط سرتان در کادر بود و بالای کادر محترم دیده می‌شد که نشسته بود.

قطعا توضیح می‌داد. نه تنها به بازیگران بلکه به همه عوامل نما را تشریح می‌کردند تا همه چیز در نما کامل شود و حس آن صحنه به بیننده منتقل شود. آقای نعمت‌الله روی تک تک نماها حساسیت داشتند و همه چیز باید کامل می‌بود تا نما را می‌گرفتند. حتی اگر قرار بود گربه‌ای در بک‌گراند (پس‌زمینه) نما دیده شود یا کفتری مثلا روی دیوار بنشیند. بارها یک نما تمرین می‌شد. بارها بازیگران با صدابردار تمرین می‌کردند چون تعداد شخصیت‌ها در یک نما زیاد است و همه دارند حرف می‌زنند. باید تمرین می‌کردیم تا صدابردار می‌توانست صدای تک تک بازیگران را در یک نمای عمومی داشته باشد. کارگردان برای تک‌تک نماها حساسیت ویژه‌ای داشت. حتی اگر برای گرفتن یک نما 3 روز معطل می‌شدیم آن نما باید همان گونه که در فیلمنامه و دکوپاژ طراحی شده بود اجرا می‌شد. برای آقای نعمت‌الله نمی‌شود و نمی‌توانیم بی‌معنا بود.

شما در سکانس ـ پلان‌های زیادی بازی دارید که باید دیالو‌گ‌های زیادی را ‌می‌گفتید. مثلا در نمایی که مقابل شوهرخواهر خود ایستاده بودید و از او می‌خواستید سوئیچ ماشین شورلتش را به شما بدهد، دیالوگ‌های زیادی داشتید و حتی در این نما گریه هم کردید.این نماها به چند برداشت هم می‌رسید؟

بله. اما همیشه تکرار به خاطر نوع بازی بازیگر نیست. برخی جاها برای صدابردار است، برخی جاها برای تصویربردار است و... . سکانسی را که شما یادآوری کردید در پاچنار گرفته شد. محله شلوغ با آداب و رسوم و آدم‌های خاص خود. این سکانس را در آخرهای شب گرفتیم. شبی که خیلی هم سرد بود و انرژی‌ها به پایان رسیده بود. اما همه ما تلاش کردیم بهترین بازی‌ و کارمان را نشان دهیم چون بر این باور بودیم که باید همه چیز عالی باشد. برای بیننده‌ای که دارد کار را تماشا می‌کند نمی‌توان زیرنویس نوشت که این نما خوب نشده چون هوا سرد بود یا ما خسته بودیم. بیننده یک کار عالی و بی‌عیب و نقص می‌خواهد. در این نما من گریه کردم چون تکنیک این کار را یاد گرفته‌ام. اگر نمایی به برداشت پنجاهم هم برسد با چشمانی خشک مقابل دوربین می‌روم و آنجا که کارگردان مشخص کرده اشکم جاری خواهد شد. خدا را برای این استعداد خدادادی شکر می‌کنم و البته در این میان هدایت درست و خوب آقای نعمت‌الله را هم نادیده نمی‌گیرم.

حفظ کردن این‌همه دیالوگ هم کار دشواری است...

من آدم درسخوانی نبوده‌ام که بگویم فن حفظ کردن را یاد دارم، اما حفظ کردن دیالو‌گ‌ها در بازیگری برایم رمزی دارد و آن‌هم این است که قرار نیست من دیالوگ را مو به مو حفظ کنم. باید صحنه را درک کنم. وقتی کلیت صحنه را حس کنم یک‌بار روخوانی کافی است که دیالوگ‌ها را حفظ کنم. دیالوگ را مال خودم می‌کنم آن را درک می‌کنم و وقتی درکش کنم، اگر اصل دیالوگ یادم نیاید مشابه‌اش را می‌گویم، به نوعی که گاهی از خود دیالوگ اصلی هم بهتر می‌شود. این روشی است که در تئاتر یاد گرفته‌ام. در تئاتر دیگر دوربینی نیست که بتوان نما را چند برداشت گرفت و تکرار کرد و کات هم وجود ندارد. اگر اشتباهی رخ دهد نباید نمایش را تعطیل کرد. یادم می‌آید در یک تئاتر بازی می‌کردم که کبوتری در آن حضور داشت. زمانی که من با شخصیت روبه‌رویم دعوام شد، پای بازیگر رفت روی کبوتر و کبوتر مرد! ما کل قصه را با مردن کبوتر تغییر دادیم. نمی‌توانستیم به تماشاچی که زنده روبه‌رویمان نشسته بگویم اشتباه شد... تئاتر خیلی چیزها به من یاد داد.

قبل از این‌که با شما گفت‌وگو کنم درباره نقش‌هایی که تاکنون بازی کرده‌اید در اینترنت جستجو می‌کردم. یک گفت‌وگو از شما دیدم که گفته بودید، حامد بهداد برای شما در اوج بازیگری است و به او نمره 20 می‌دهید. وقتی اولین نما از شما را در وضعیت سفید دیدم، گفتم این بازیگر چقدر شبیه حامد بهداد صحبت می‌کند. آیا متاثر از حامد بهداد هستید؟

متاثر یعنی چی؟

یعنی این‌که بخواهید در بازیگری از او تقلید کنید؟

نه اصلا.آقای نعمت‌الله در زمان صداسازی برای شخصیت بهروز تاکید داشتند صدا و نوع بیانش شبیه فرد دیگری باشد چون بهروز در وضعیت سفید، شخصیتی است که متاثر از این بازیگر است. اگر بین صدای من و آقای بهداد شباهتی به وجود آمده شاید به این دلیل است که آقای بهداد این روزها خیلی پرکار است و جزو بازیگران محبوب مردم هم است، شاید مردم چون بازی و صدای او را زیاد شنیده‌اند با دیدن بهروز در وضعیت سفید احساس کرده‌اند من می‌خواهم شبیه بهداد بازی کنم؛ برایتان یک خاطره تعریف کنم. در سریال رستگاران که پوریا پورسرخ هم در آن حضور داشت، روزی به من گفت، بازی ات در این سریال خوب دیده شده است. از او تشکر کردم اما در ادامه گفت اما با همه اینها یک اتفاق بد هم دارد رخ می‌دهد، اتفاقی که دست تو هم نیست. این شرایط جامعه ماست. در همه جای دنیا وقتی یک فرد موفق می‌شود همه دست به دست هم می‌دهند که او را در موفقیتش کمک کنند، اما در کشور ما وقتی کسی موفق می‌شود خیلی‌ها تلاش می‌کنند چوب لای چرخش بگذارند و او را زمین بزنند.... الان فکر می‌کنم همین شرایط برای من به وجود آمده است. الان هر جا که برای مصاحبه می‌روم همین سوال را ابتدای مصاحبه از من می‌پرسند. انگار دوست دارند جنجال درست کنند... .

اگر من دنبال جنجال بودم این سوال را اول مصاحبه می‌پرسیدم نه آخر آن. پس بحث جنجال نیست.شباهتی‌هایی بین بازی شما و بهداد دیده می‌شود که نمی‌توان آن را انکار کرد.

اما قبول کنید یک عده دنبال جنجال هستند. دیروز یک خبرنگار به من گفت از حامد بهداد پرسیده‌ام چرا عباس غزالی مثل شما بازی می‌کند و حالا از شما می‌پرسم چرا مثل بهداد بازی می‌کنی. این خیلی دردناک است. من چرا باید از یک نفر دیگر تقلید کنم، در حالی‌که می‌دانم بازیگری ادا در‌آوردن نیست. اگر ادا در بیاوری نمی‌توانی در دنیای بازیگری دوام بیاوری چون بازیگر خلق یک شخصیت است. بهروز یک شخصیت است که آقای نعمت‌الله از من خواست آن را این‌جوری اجرا کنم. بهروز شخصیتی معتاد و متاثر از بازیگران قبل از انقلاب است.

حالا عده‌ای بدون توجه به زمانی که قصه در آن اتفاق می‌افتد بدون این‌که شخصیت بهزاد را تحلیل کنند، می‌گویند غزالی دارد از بهداد تقلید می‌کند. بهداد بازیگر توانایی است. من دوست دارم یک روز کنار او در یک اثر بازی کنم. اما شباهت بازی ما دو نفر اصلا تعمدی نیست. این را هم بگویم یک کارگردان برای یک نقش تعدادی بازیگر انتخاب می‌کند که همه آنها شباهت‌هایی به یکدیگر دارند. چرا چند بازیگر را انتخاب می‌کنند؟ چون اگر با یکی به توافق نرسیدند با دیگری قرار داد ببندند. صادقانه می‌گویم اگر بین من و آقای بهداد شباهتی دیده می‌شود، تعمدی نیست.

طاهره آشیانی / گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها