دکتر علی لاریجانی: استراتژیست کم داریم

علی لاریجانی 47 ساله فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف در رشته ریاضیات و کامپیوتر ، دارای مدرک کارشناسی ارشد فلسفه و دکترای فلسفه با گرایش فلسفه کانت از دانشگاه تهران است.
کد خبر: ۴۳۰۴۶

در طی 4 سال انتشار روزنامه جام جم ، لاریجانی 3 بار با روزنامه مصاحبه کرد اما فقط «بوق اشغال» او امکان انتشار یافت.
دو مصاحبه دیگر البته پیاده و تنظیم شد اما در نیمه راه چاپ از انتشار بازماند چرا که تمایل نداشت از روزنامه ای که به نحوی وابسته به او تلقی می شد به تعبیر خودش تریبون بسازد اما حالا نمی تواند از جایگاه رئیس جلوی چاپ و گفتگو را بگیرد!.
رقیبان فکری و سیاسی لاریجانی البته حق داشتند که تخریب او را در دستور کار قرار دهند ، کمتر کسی در بین مسوولان امروز جمهوری اسلامی وجود دارد که به اندازه او جامعیت داشته باشد ; از اظهار نظر در حوزه های فکری ، فرهنگی ، زیبایی شناسی و چهره دانشگاهی بودن تا مدرک درست از کار رسانه ای و مخاطب شناسی و حتی عملگرایی در حوزه سیاست.
او حتی به اقرار رقیبان ، مدیری ورزیده تلقی می شود ; هم تجربیات متعدد مدیریتی در کارنامه خود دارد و هم از سابقه ممتد در سطوح بالای تصمیم گیری نظام برخوردار است.
به لحاظ سنی از ناپختگی های جوانی بدور است و در عین حال با کهولتی که نتیجه ذاتی چنین تجربیاتی است سال ها فاصله دارد.
او این روزها اگرچه عضو شورای عالی امنیت ملی ، مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی است اما از فرصت فراغت ناشی از ترک کار اجرایی استفاده می کند و قصد دارد 3 کتاب خود در حوزه فلسفه غرب را در تابستان به بازار عرضه کند.
نخستین بخش از گفتگو با دکتر علی لاریجانی را می خوانیم:

شما در دو مقطع رئیس سازمان صدا و سیما بودید. می خواهیم از مقطع اول بگویید.
من بعد از پیروزی انقلاب اواخر 57 یا اوایل 58 به صداوسیما رفتم و فعالیت خود را در پخش رادیو شروع کردم و در زمان مسولیت آقای طارمی مدیر برنامه های برون مرزی صدا و سیما شدم.
بعد از چند ماه که آقای شیخ عبدالله نوری مدیر کل اطلاعات و اخبار شد ، من در دفتر مرکزی خبر بودم.
آن موقع اوایل درگیری با بنی صدر بود. او می خواست فردی به نام فراهی را رئیس رادیو تلویزیون کند ، که ما یعنی آقایان شیخ عبدالله نوری ، کرباسچی ، انوار و بهشتی و بنده و برخی مدیران دیگر نامه ای نوشتیم و گفتیم کسی نمی پذیرد ایشان سرکار بیاید.
بعد از او آقای اسلامی آمد; او هم همین طور منشا درگیری بود تا این که شورای انقلاب یک شورای سرپرستی گذاشت و بعد قانون صداوسیما تصویب شد.
اولین مدیرعاملی که بعد از شورای سرپرستی یعنی در سال 59 نصب شد ، من بودم.آن زمان بنی صدر رئیس جمهور بود.
جنگ شروع شده بود و بنی صدر یک رئیس جمهور ناسازگار بود. فرماندهی کل قوا را هم گرفته بود و به شیوه اشکانیان مرتب فرار می کرد! در داخل هم اوضاع به هم ریخته بود; چون اطراف بنی صدر را منافقین گرفته بودند و او را تحریک می کردند. یکی از معضلات ما، درگیری با او بود.
پس از درگیری هایی که با منافقین ایجاد شده بود، امام او را از فرماندهی کل قوا عزل کردند و مجلس هم به عدم کفایت سیاسی او رای داد. حدود 5 4 ماه بعد از بنی صدر هم در سازمان بودم.
آن موقع چند سالتان بود؛
وقتی وارد رادیو و تلویزیون شدم ، 21 سالم او وقتی مدیرعامل شدم ، 23 سالم بود.
بنی صدر دنبال چه بود؛
مطلب جالب آن دوره این بود که بنی صدر همه توان خود را به کار می گرفت تا رادیو و تلویزیون توفیق نداشته باشد.
یادم هست وقتی رئیس رادیو و تلویزیون شدم ، انبارهای نگهداری قطعات خالی شده بود; چون در این دو سال خرید نکرده بودند موضوع را به آقای بنی صدر گفتیم ، اما او نمی خواست راه بیاید.
قرار بود رئیس کل بانک مرکزی علیرضا نوبری موافقت کند ما ده میلیون دلار قطعات وارد کنیم ، اما نشد.
موضوع را با مرحوم شهید بهشتی در میان گذاشتیم. ایشان به بانک مرکزی دستور داد به خاطر وجود ضرورت ، این کار را انجام دهد و ما با مصیبتی توانستیم ده میلیون دلار قطعات وارد کشور کنیم تا حرکتهای سازمان نخوابد.
تا زمانی که بنی صدر رئیس جمهور بود ، من تقاضای ملاقات می کردم تا با او صحبت کنم ; ولی او نمی گذاشت و معتقد بود ما با مرحوم شهید بهشتی داخل یک حزب هستیم ولی واقعیت این بود که من حزبی نبودم.
از آن طرف هم او پیش امام می رفت و می گفت رئیس رادیو و تلویزیون با من ملاقاتی نکرده است.
یادم هست که امام به من فرمودند شما توجه به جایگاه رئیس جمهوری و آقای بنی صدر داشته باشید و من هم به ایشان عرض کردم که بارها تقاضای ملاقات کرده ام ، ولی او قبول نکرده است.
امام تعجب کردند و به حاج احمدآقا دستور دادند که ببینند موضوع چیست و پیگیری کند.
از سوی دیگر ، بنی صدر فردی داشت به نام احمد سلامتیان ، که همه کاره اش بود. او خیلی شیطنت می کرد.
یادم هست اواخر کار بنی صدر ، مرحوم شهید رجایی که بسیاری از مشکلات ما هم از طریق ایشان حل می شد با او درگیر بود.
قرار شد در یک گفتگوی تلویزیونی ، بر سر بودجه کشور یک نماینده از سوی نخست وزیر بیاید که فکر کنم آقای بهزاد نبوی بود آقای بنی صدر هم باشد.احمد سلامتیان و یک آقای دیگر.
هم همراهش بودند که به دفتر ما آمدند. به آقای بنی صدر گفتم چرا پس از این همه تماس ، قرار ملاقات نمی گذارید؛ تعجب کرد و گفت من اطلاع ندارم.معلوم بود که آن سیستم به او اطلاعات نمی دهد البته خودش هم چندان سوار کار نبود.
آیا بنی صدر و تیم او از شما و صدا و سیما انتظاراتی داشتند که برآورده نمی کردید؛
اصلا معتقد بودند که رادیو و تلویزیون باید در تیول خودشان باشد.
بنی صدر یک آدم رسانه ای بود.جنسش بیشتر به ژورنالیست ها می خورد.
برای خودش دفاتر هماهنگی درست کرده بود تا جایگزین حزب شود و همین طور آنها را نگهداشت.
روزنامه «انقلاب اسلامی» را راه اندازی کرده بود و به جای این که به کارهای مملکتی بپردازد ، دنبال روزنامه و این طور چیزها رفته بود. خیلی فکرش رسانه ای بود ; ابزار مهم او رادیو و تلویزیون بود که آن را لازم داشت.
رادیو و تلویزیون هم فکر امام را دنبال می کرد. او اصلا مشکلش با تفکرات امام بود.
هر کس هم که این گونه بود ، یک انگ حزبی به او می زد تا او را از رده خارج کند.
به همین دلیل علاقه مند بود ایادی اش را به رادیو و تلویزیون بفرستد ، مسوولیت بگیرند و او بتواند جریان منحرفی را که می خواست ، دنبال کند.
یادم هست یک وقت به ایشان گفتم بیایید بحثهای اقتصاد اسلامی را در رادیو مطرح کنیم ; چون مدعی بود که اقتصاددان است.
یک جلسه هم آمد و حرف زد ولی آنقدر بی ربط حرف می زد و استناداتش به آیات قرآنی غلط بود که دیگر رغبت نکردیم برویم و حرفهایش را ضبط کنیم.
یک وقت راجع به علم صحبت می کرد و می گفت اسلام به علم خیلی توجه دارد.
به این آیه قرآن اشاره می کرد و می گفت: «لاتقف ما لیس لک به علم»! «لاتقف» را «لاتقف» خوانده بود.
ما گفتیم شاید در قرائت اشتباه کرده ، ولی جالب این بود که همین جمله را معنی هم کرد و گفت در علم توقف نکن ! در پاریس هم که بود ، مطالبی درباره اسلام و روحانیت می گفت که مشخص بود فکر معوجی دارد.
یکی از مشکلات عمده بنی صدر این بود که خیلی به خودش معتقد بود ; گویی هیچ کس را در عالم به رسمیت نمی شناخت.
فکر می کرد اصلا یک دانشمند تمام عیار در علوم است ! حرفهای عجیب و غریبی می زد ; هم در مسائل اقتصادی ، هم در دیگر مسائل البته یک نوع سادگی همراه با خصوصیات نفسانی هم در او بود.
من فکر می کنم این که گفته بود «ما به شیوه اشکانیان بجنگیم» ظاهرا به او یاد داده بودند ; خودش به نظرم متوجه نبود که دارد چه کار می کند.
در آن دوره چه کارهایی در صداوسیما پا گرفت؛
یکی از خاطرات خوبی که من از آن دوره دارم ، طراحی مناظرات علمی در رادیو و تلویزیون بود.
یک بحث درخصوص مسائل نظری بود که احزاب مهم در آن شرکت می کردند.
مثلا در بحثهای نظری فلسفی احسان طبری بود ، آقای مصباح بودند، از فداییان خلق بودند.
در بحثهای سیاسی مرحوم بهشتی بود ، آقای کیانوری بود ، آقای پیمان می آمد و یک نفر از سازمان فدائیان خلق هم در جلسات شرکت می کرد.
مباحث نظری از بحث تضاد و شناخت شروع شد و رسیدیم به مباحث توحیدی و خداشناسی.
آقای احسان طبری در اینجا مغلطه می کرد و از موونیسم و فکر وحدانی صحبت می کرد و اعتقاد قلبی خود را صریح بیان نمی کرد.
یک وقت از پله های تلویزیون که پایین می رفتیم ، به او گفتم این مطالب چیست که مطرح می کنید.
آیا وحدتی که شما می گویید هیچ ربطی به خدا دارد. شما فکر وحدانی مادی را مدنظر دارید.
گفت اگر شما فکر می کنید من در تلویزیون می گویم خدا نیست ، کور خوانده اید! خیلی برایم جالب بود که با صراحت به من گفت پای تلویزیون نمی گویم خدا نیست ، ولی در جلسه مغلطه می کرد تا معلوم نشود اعتقادش به خدا چیست.
برمی گردیم به دوره ده ساله ریاست جنابعالی در صداوسیما.اصولا جناح های سیاسی از رادیو و تلویزیون انتظاراتی دارند و شاید بعضی وقتها فشارهایی که می آورند ، ناشی از این باشد که امتیاز می خواهند.قطعا شما در این ده سال خاطرات زیادی از این مورد دارید.
این اصل وجود دارد و خیلی غیرطبیعی هم نیست چون جریان های سیاسی در کشور ما عمیق نیستند و با توده مردم ارتباط وسیعی ندارند بنابراین دنبال پروپاگاندا هستند.
اکثر احزابی که به وجود آمده اند خیلی ریشه دار نبوده اند البته منهای حزب توده ; چون حزب توده ریشه تشکیلاتی داشت و در همه صنوف کار کرده بود حتی احزاب بعد از انقلاب هم از همان قاعده تبعیت می کنند.
غیر از حزب جمهوری اسلامی که اعضای زیادی داشت ، مابقی ، اعضای زیادی هم نداشتند.
تعدادی احزاب به وجود می آیند و از بین می روند و حادثه ای هم در کشور رخ نمی دهد.
ممکن است در یک انتخابات ، وجودشان باعث پیروزی شود ; ولی با پروپاگانداست.
چون پروپاگانداست ، احتیاج مبرمی به رادیو و تلویزیون دارند ; برای همین از طرق مختلف فشار وجود داشت ، برای این که بتوانند افرادی را در رادیو و تلویزیون داشته باشند و یا این که نظرات آنها تامین شود.
از آن طرف ، رادیو و تلویزیون یک نهاد مستقل ملی است و حتی از قوا هم جداست و به نظر من تعبیه درستی هم در قانون اساسی شده ; چرا که قوا باید بتوانند به طور مساوی با این رسانه ارتباط داشته باشند.
در عین حال مشی رادیو و تلویزیون باید با نگاه رهبری اداره شود و مساله اصلی اش خواسته های ملت باشد.
به همین دلیل رادیو و تلویزیون همیشه منشا نزاعهایی بود ; حالا چه در اوایل انقلاب چه در دوران اخیر که این مسائل وجود داشته است.
مثلا احزابی که در دوره آقای هاشمی به وجود آمدند، خواسته های زیادی داشتند.
مخصوصا در دوران اخیر که تعداد احزاب زیاد شد و مشی اینها غوغاسالاری بود ، این مساله بروز و ظهور بیشتری داشت.
کلا دوران اخیر، دوران پر سروصدایی بود. بعد از انقلاب ، ما کمتر چنین وضعیتی داشته ایم.
حجم درگیری ها چه توسط احزاب ، چه توسط رسانه ها و چه در سطح نهادهای حکومتی زیاد بود و به همین میزان به کارآمدی حکومت لطمه می زد.
اکثر افراد دنبال این بودند که یک جایی به حریمشان تجاوز نشود ، یا به بعضی اشکالات پاسخ بدهند و به دعواها و نزاعها بپردازند.
در رادیو و تلویزیون این وضعیت یک مقدار نسبت به دوره گذشته شدیدتر شد ; مخصوصا خواسته هایی که این بار داشتند.
برخی از مواردشان حتی با مسائل امنیت ملی هم اصطکاک پیدا می کرد اما رادیو و تلویزیون ایستادگی می کرد.
ما در رادیو و تلویزیون از نظر اطلاع رسانی ، یک اصل بیشتر نداریم و آن این است که اگر مساله ای سایشی به امنیت ملی دارد ، باید آن را مراقبت کرد ; ولی مابقی اطلاعات باید به مردم گفته شود.
اتفاقا ، اینها در همینجا مشکل داشتند.درست است دریچه هایی که برای مردم باز می کردند ، ادعای شفافیت اطلاعات بود ، ولی من که در آنجا بودم ، متوجه بودم چقدر فشار می آورند تا این چیزها پخش نشود.
افراد رده بالا هم تماس می گرفتند که این طوری پخش بشود و اگر ما مقاومت می کردیم ، سروصدا و داد و بیداد به وجود می آمد البته رادیو و تلویزیون بنا بر تعامل داشت.
ما خیلی جاها به حرف آقایان توجه می کردیم ولی بعضی وقتها با منافع عمومی مردم اصطکاک پیدا می کرد و ما مجبور بودیم آنها را بگوییم.
فرض کنید برای صنفی ضایعه ای به وجود می آمد ; مثلا چایکارها یا تولیدکنندگان چای مشکل پیدا می کردند یا در امر بازرگانی آن و قاچاق مسائل بود ما نمی توانستیم مشکل را نگوییم ، ولی فشار می آوردند که نگویید.
در موضوعات مختلف چه مسائل اقتصادی ، چه مسائل سیاسی و فرهنگی این مسائل ظهور پیدا می کرد.
متقابلا انتقاد می کردند که صداوسیما رفتار ملی ندارد و در خود صدا و سیما هم جناحی عمل می شود.
به هر حال آنها وقتی بخواهند با رادیو تلویزیون مبارزه کنند، نمی توانند بگویند دعوای ما مثلا بر سر چای است ; باید چیزی ورای این بگویند تا حرفشان مقبول واقع شود.
من مثال زدم ; وقتی با بنی صدر درگیر بودیم ، مساله اصلی حزب نبود ; چون من عضو حزب جمهوری اسلامی نبودم.
با این که حزب جمهوری اسلامی خوب بود ، رهبرانش هم خوب بودند ولی من علاقه ای نداشتم عضو حزب باشم ; در عین حال بنی صدر ما را متهم می کرد و می گفت رادیو تلویزیون حزبی است. چرا؛ چون ما مشی ای را می رفتیم که امام مشخص می کرد و در خیلی جاها هم با حرفها و رفتارهای بنی صدر مطابقت نداشت و مجبور می شد این حرفها را بگوید. الان هم همین طور است.
مثلا یک وقت سریالی در تلویزیون پخش شد به نام «کیف انگلیسی».
در مقطع تاریخی ممتازی در ایران ، روحانیت در حفظ دین اسلام و تفکرات دینی نقش داشته است ; یک جریان غربزدگی هم در آن مقطع در ایران به وجود آمده بود که هنوز شکل قوی ای هم پیدا نکرده بود ، ولی همان حرفها را می گفت و بیگانه محور بود.
این مقطع را تصویر کردند و به نظر من کار بسیار زیبایی هم به نمایش گذاشتند.
این یکی از مواردی بود که می گفتند رادیو و تلویزیون جریانی عمل کرده است ; چون آنجا اشاره ای هم داشت به این که جریان بیگانه داخل کشور آمده و غربزدگی را دنبال کرده ; مثلا از شعار دمکراسی هم استفاده کرده و گاهی هم بر بال مطبوعات نشسته است.
مساله ما اصلا این نبود ; مساله ما آن مقطع بود. در همه سریال هایی که ما ساختیم مثلا سریال ملاصدرا ، سریال شیخ مفید ، سریال امام رضا (ع) یکی از آنها همین نکته بود.
هر چیزی که مطابق خواسته شان نبود ، باید با انگی آن را تخریب می کردند.
سوال اینجاست که شما یا نویسنده ، تاریخ را از زاویه امروز و با قرائت سیاسی تحلیل کرده بودید یا فقط روایت کرده بودید؛
نه ، آقای دری به عنوان کارگردان ، واقعه ای در ذهنش بود که مساله اصلی او ذکر این واقعه بود.
ترسیم هم کرده بود که چگونه به این واقعه رسیده و چطور پردازش شده.
سالها با این واقعه زندگی کرده بود تا توانسته بود از آن فیلمنامه ای در بیاورد.
آنها این مقطع تاریخی را با وضع زندگی خودشان مقایسه می کردند و می گفتند به بعضی کارهایی که ما می کنیم ، برخورد می کند.
کنفرانس برلین را هم مثال می زنم برای این که روشن تر بشود.به نظر من کنفرانس برلین یک طرح خائنانه بود.
بله ، اینها سوءتفاهماتی است که همیشه مطرح می شود.
عده ای از قشرهای مختلف را به آنجا بردند و به جای این که از انقلاب دفاع کنند ، با آن وضع مستهجنی که در آنجا به وجود آمد ، آن را زیر سوال بردند و محاکمه کردند.
این آقایان در واقع نماینده قشرهای مختلف بودند ; نویسنده ، روزنامه نگار و حتی روحانی.
این آقایان به جای این که از اصل انقلاب دفاع کنند ، مزید بر علت شدند و شروع کردند به تخریب انقلاب.
خوب ، دو راه بیشتر وجود نداشت : یا باید آن را کتمان می کردیم ، یا آن را توضیح می دادیم.
آقایان اصرار داشتند این از آن مواردی است که باید کتمان شود. فشار می آوردند که فیلم این کنفرانس نباید پخش شود.
ما هم می گفتیم چرا نباید پخش شود؛ این واقعه رخ داده است.
انعکاس آن در روزنامه ها و نشریات خارجی وجود دارد ; به چه دلیل شما می گویید این اطلاعات نباید به مردم گفته شود؛.
مگر قبل از پخش در جریان بودند؛
بله می دانستند که این فیلمها به دست ما رسیده و خبرنگار ما حضور داشته و توانسته اطلاعات را بگیرد.
چون بعضی جاهای آن صحنه های ناجوری داشت ، نمی شد همه شان را پخش کرد.
غوغایی به پا کرند که این یک برنامه حساب شده بوده.
پس بفرمایید این اطلاعات نباید به مردم داده شود یا اطلاعاتی که شما میل دارید، به مردم داده شود !.
در آن ماجرا انتقاد داشتند که اولا صحنه های یکی دو روزه کنفرانس در نیم ساعت گزینشی انتخاب شده ، ثانیا می گفتند چرا شما جوابیه ها و اظهارات ما را پخش نمی کنید و یک طرفه قضاوت کرده اید.
از کنفرانسی که هفت هشت ساعت فیلم گرفته شده ، همه اش قابل پخش نبود.
به هر حال قسمتی از آن را باید در می آوردند و از آن طرف قسمتهایی داشت که اصلا قابل پخش نبود ، و صحنه هایی داشت که اگر پخش می شد ، برای آنها خیلی گران تر تمام می شد.
صحنه های رقص و افتضاحاتی که در آنجا وجود داشت ، زمانش کوتاه نبود.
از آن طرف من فیلم را دیده بودم از نکات مهم این قسمت ، دفاعیات آنها بود که همکاران ما آن را هم آورده بودند البته فیلمش در سازمان هست و قابل بررسی است.
حالا که از این واقعه گذشته ایم ، ببینیم چرا این جریانات سیاسی خودشان را هزینه این کار می کردند.
خود این وزنی داشت و یک حادثه رسانه ای بود. به جای این که بیایند این حادثه را تحلیل کنند ، شروع کردند چیزهای دیگری به رادیو و تلویزیون گفتند.
از این نمونه ها زیاد داریم ، نمونه های کاری هم هست. مثلا در جایی حادثه ای رخ می داد و بخش خبر ما هم می آمد و موضوع را باز می کرد ; مثل حادثه نیشابور که در آن حدود 300 نفر کشته شدند.
شاید مسوولان انتظار داشتند از کنار این مساله راحت رد شویم ; ولی رادیو و تلویزیون با حفظ حریمها می خواست این مساله را برای مردم باز کند.
کشته شدن 300 نفر چیز کمی نیست. فوری موضعگیری کردند که رادیو و تلویزیون فلان است.
به نظر من این نارس بودن فکر سیاسی عده ای در کشور ماست که تصور می کنند رادیو تلویزیون بوق یکطرفه است.
وظیفه اولیه رادیو تلویزیون این است که اطلاعات را هر چه بیشتر و شفاف تر در اختیار مردم قرار دهد.
آنجایی که ما می توانیم عقلا مانع شویم ، جایی است که به امنیت ملی کشور لطمه بخورد.
فکر می کنم وظیفه رادیو تلویزیون در موضوعات مختلف همین اصل است و به همین دلیل میزان درگیری آن بالاست.
ظاهرا بعضی وقتها شما از جانب همکاران نزدیک خود مورد انتقاد قرار می گرفتید که چرا اجازه می دهید بعضی چیزها در تلویزیون مطرح نشود و روزنامه جام جم ننویسد ، اما خود آقایان در روزنامه هایشان می نوشتند. نمونه این مساله غائله 18 تیر بود که در شورای امنیت تصویب شد که این ماجرا مطرح نشود. شما در صدا و سیما تمکین کردید ، اما خود آقایان که بسیاری از آنها آن موقع روزنامه داشتند ، آن واقعه را در روزنامه های خود منعکس کردند و این باعث شد که هزینه بی توجهی به افکار عمومی را شما و صداوسیما بپردازد.
بله ، این هم یک وجه قضیه است. یعنی آن قسمتی که مربوط به امنیت ملی می شد، برخی از آنها تمکین نمی کردند.
الان هم همین طور است. الان در مساله عراق بعضی مطالبی که برخی روزنامه ها می نویسند ، با مشی جمهوری اسلامی و مختصاتی که منافع ما اقتضاء می کند ، از وجوه مختلف سازگار نیست.
خوب ، رادیو و تلویزیون به عنوان رسانه ملی باید رعایت کند ; اما آقایان رعایت نمی کنند و متهم هم می کنند البته نیروهایی هم که در رادیو و تلویزیون هستند ، نمی خواهم بگویم بی گرایش اند ; به هر حال آنها هم آدمند.
بدنه رادیو و تلویزیون می تواند عنصرهای مختلف با گرایش های مختلفی داشته باشد.
قصد در رادیو و تلویزیون این نیست که هر فردی خالی از گرایش باشد، در آنجا کار کند.
هر کس دارد کار می کند ، باید براساس منهجی که رادیو و تلویزیون در سیاست های خود دارد ، کار کند.
آن منهج چیزی است که قانونگذار مشخص کرده : باید سیاست های رهبری را دنبال کند.
بنابراین نمی خواهم بگویم خالی از هرگونه شائبه ای می تواند باشد ، ولی تلاش این بوده که در چارچوب اصول و سیاست های سازمان کار شود.
یکی از انتقادهایی که متوجه سازمان صدا و سیما بود ، این بود که صدا و سیما سخنان رئیس جمهوری را سانسور می کند.آیا تا حالا شده از دفتر رئیس جمهوری نواری بفرستند و شما پخش نکنید؛
ابتدا که آقای خاتمی تشریف آوردند ، خبرنگار ما گزارشی داد از یکی از سخنرانی های ایشان.
ایشان گفتند من ادبیات خاصی دارم و خبرنگار طور دیگری آن را تنظیم می کند.
من به ایشان حق می دادم ، چون لسان ایشان با لسان متعارف سالهای بعد از انقلاب یک جور نبود ; سبک دیگری داشتند.
خبرنگار ما هم که با سیاق قبلی آشنا بود ، با همان سیاق قالب ریزی می کرد.
ما به ایشان گفتیم یک خبرنگار مقیم برایتان می گذاریم و هرگونه تدبیر شماست ، آن طور عمل کنید ; و این شد اساس.
یعنی همه خبرهایی که دفتر رئیس جمهور تنظیم می کرد ، به بخش سیاسی سازمان می دادند و ما همان طور هم آنها را پخش می کردیم.
می ماند دو مورد: یکی این که خودشان برخی مواقع تنظیم نمی کردند.
خوب ، یک رسانه که نمی تواند از خبر خالی بماند. مثلا واقعه ای رخ داده و خبرنگار، آن را متناسب با فهم خودش تنظیم می کرد و می داد برای پخش.
دوم ، بعضی از باکسهای خبری ما مختصر است ممکن بود یک خبر 8 دقیقه بوده و خبرنگار باید آن را در 2 دقیقه در می آورد پس می توانست گزینش کند ; در همین حد.
ضمن این که ما تمام سخنان مهم رئیس جمهوری را از شبکه یک پخش می کردیم حتی یادم هست برخی مواقع که آقای خاتمی به خارج از کشور سفر می کردند ، دفترشان برای ما می نوشت مثلا ایشان این سخنرانی را دارند ; شبکه یک و شبکه جام جم همزمان آن را پخش کنند.
ما کلی هزینه می کردیم برای ماهواره و سیستم SNG تا بشود آن سخنرانی را پخش کرد.تاکنون روال این بوده است.
البته طبیعتا یک عده هم دنبال ایجاد شیطنت بودند ; چون مشهود است شخص آقای خاتمی ، هم به جنابعالی علاقه مند بودند و هم از روال کلی صدا و سیما رضایت داشتند.
به هر حال هر سیستمی با نظر یک فرد نمی چرخد.افراد مختلف در طبقات مختلف هستند که نظرات گوناگون دارند.
درباره روال کار ، شما می توانید از بخش های سیاسی سازمان هم سوال کنید البته من خودم این روال را قبول ندارم معتقدم رسانه رادیو و تلویزیون نباید با کسی رودربایستی داشته باشد.
رسانه رادیو و تلویزیون باید متناسب با ادبیات و ساختار سیاسی خو د، کارش را درست انجام دهد.
وقایع مختلف در دنیا رخ می دهد; باید خبر آن را بگیرد و در چارچوب سیاسی خودش انجام دهد ; منتها در کشور ما چیزهایی عرف شده است و این عرف تا تغییر کند ، زمانبر است.
اگر کسی هم بخواهند با این عرفیات بجنگد ، مسائل دیگر کشور لطمه می بیند ; وگرنه رادیو و تلویزیون در مورد هر شخصیتی باید خبر آن را بگیرد و در چارچوب خودش و براساس ارزش خبری تنظیم و پخش کند.
یکی از معضلات همین است که افراد هر وقت خبرشان تنظیم می شود ، فکر می کنند به دلیل جایگاهشان باید در رتبه اول خبر قرار گیرند ; در حالی که یک خبر ممکن است ارزش خبری پایینی داشته باشد و آخر خبر مطرح شود.
البته یک مقداری ما ساختارشکنی کردیم و در بعضی بخشهای خبری انجام هم شد.البته به تمامه انجام نشد.
شما در دوران مسوولیتتان چند انتخابات را گذراندید سه انتخابات ریاست جمهوری و سه انتخابات مجلس و همچنین دو انتخابات شوراها. آیا عملکرد سازمان صداوسیما در مورد انتخابات درست بوده؛
اصولا انتخابات در کشور ما خیلی زیاد برگزار می شود ; یعنی هر سال تقریبا ما یک واقعه انتخاباتی داریم.
که مقدار زیادی از وقت رادیو و تلویزیون را می گیرد ; چون باید از قبل یک سری تمهیدات بیندیشند ، تا پس لرزه های بعدش.
این کلا برنامه ریزی ما را همیشه با مشکل مواجه می کرد.
مثلا درخصوص انتخابات مجلس قاعدتا رادیو و تلویزیون باید از سه چهار ماه قبل خیز بردارد ، آرام آرام موضوع مجلس را مطرح کند تا افکار عمومی به این موضوع متمایل شود ، تا بعد از آن ، درگیری هایی در این بین وجود دارد ; مطرح شدن یا نشدن آن و چگونه مطرح شدن.
به نظر من باید فکری برای کثرت انتخابات کرد.نمی گوییم در این نهادها انتخابات صورت نگیرد ; همه باید صورت بگیرد ، چون ساختار حکومتی که براساس دمکراسی است ، باید همه ارکان آن بر پایه انتخابات باشد ; ولی این ساز و کارهای معقول تری هم دارد و می توانند خیلی از انتخابات را با کمی پس و پیش کردن ، در یک زمان انجام دهند.
انتخابات ریاست جمهوری ، مجلس ، شوراها و خبرگان می تواند در یک مقطع صورت گیرد.
حالا انتخابات خبرگان 8 ساله است ، بعد از دو دوره می افتد روی آن.
حسن آن این است که دولت و مجلس با هم هستند.در حالی که الان یک برنامه 5 ساله یک مقدارش به این دولت می خورد ، یک مقدارش هم به دولت بعدی.
اگر دولت و مجلس با هم باشند ، تقریبا این برنامه ها روی هم می افتند.
برگزاری انتخابات به این شکل ، مخارج سنگینی برای کشور دارد.
نکته دیگری که وجود دارد ، این است که در بحث انتخابات ، یک رکن مهم رادیو و تلویزیون است که واقعا اگر بگویم پنجاه شصت درصد نیروهای آن ، وقت خود را صرف آن می کنند ، گزافه نیست.
بخشهایی از رادیو و تلویزیون یکسره درگیر انتخابات می شوند ; چون حادثه ای است که با کل نظام به عنوان یک امر ملی ارتباط دارد.
در این میان ، خیلی امیال سیاسی وجود داشت که در این دوران بر نهادهای حکومتی سایه افکنده بود.
بعضی از دستگاه های مجری هم حتی در این قضیه امیال سیاسی خود را به عنوان کارگزار تحت این لفافه القاؤ می کردند.
مثلا به طور طبیعی روز انتخابات صبحها حضور مردم پای صندوق خلوت تر است ، نزدیک ظهر کمی شلوغ می شود ، سپس خلوت و دوباره از ساعت 5 شلوغ می شود.
در تمام این دوران ، این طوری بوده است.
به طور طبیعی سقف زمانی انتخابات را که تا ساعت 18 می گذارند، غلط است ; باید تا ساعت 21 یا 22 باشد.
بعد وقتی ساعت 18 می خواهد بشود 19 ، تمدید آن خودش یک پروسه است : باید مرتب فکس بزنیم و تماس بگیریم تا تصمیمی بگیرند و یک ساعت تمدید شود. غالبا هم تا ساعت 22 یا 23 طول می کشد.
مثلا در انتخابات خبرگان راس ساعت 18 دیدیم می خواهد تعطیل شود! این از آن جاهایی است که سایه مسائل سیاسی بر نهاد حکومتی می افتد.
اگر یادتان باشد ، در قضیه انتخابات خبرگان بحثی بود که اصلا ساختار خبرگان درست نیست. چرا باید فقها بیایند؛ باید قانون اساسی عوض شود.
خبرویت در شئون مختلف است ; پس افراد دیگر هم باید بیایند.
می خواستند از این قضیه این را دربیاورند که رای مردم کم است حتی بعضی از مسوولان آن دستگاه هم تلفنی به من می گفتند 8 تا 10 میلیون بیشتر نیست.
چرا باید چنین چیزی وجود داشته باشد؛ ما اگر به چنین واقعه ای نگاه ملی داریم ، باید تمام تلاشمان را بکنیم . چرا اصرار دارید زمانش را زود قطع کنید؛ با مشقتی ما آن را ادامه دادیم ، که تا ساعت 20 یا 21 طول کشید.
اما در انتخابات اخیر، اعتراض وزارت کشور این بود که صدا و سیما از پیش خود اعلام کرد ساعت انتخابات تمدید شده و آنها را در مقابل عمل انجام شده قرار داده اید.
نه ، از پیش خود نبود.اگر یادتان باشد ، قبلش تحصن راه انداخته بودند و می خواستند بگویند چون ما قهر کردیم ، انتخابات پرشور نیست ; در حالی که افراد به اندازه کافی داشتند و لیست هم دادند ; ولی از اول با بی میلی این کار انجام می شد.
صبح خیلی از خبرنگاران ما گزارش می دادند که برخی صندوق ها تا ساعت 9:30 و یا 10 نیامده است ، و یا خیلی جاها می گفتند برگه رای تمام شده است.
خبرنگار گزارش می داد و ما هم منتقل می کردیم ، چون برنامه ها زنده بود ; اما اینها می گفتند دارد فضاسازی می شود و توجه نمی کردند که اصلا مکانیسم رادیو و تلویزیون این طوری نیست بلکه خبرنگار پای صندوق ایستاده و می گوید برگه رای تمام شده.
گاهی خود افراد که آمده بودند رای بدهند ، ناراحت بودند و می گفتند یک ساعت است اینجا ایستاده ایم و برگ رای نیست همین واقعه درباره تمدید زمان هم بود.
معلوم بود که هجوم به صندوق ها به وجود آمده ; این طبیعی هم بود.
مردم بعد از دیدن فیلم سینمایی روز جمعه می آیند ; همیشه این طور بوده است ; اختصاص به این انتخابات هم ندارد.
رادیو و تلویزیون تلاش می کرد زمان طولانی بشود و رای مردم هر چه بیشتر به صندوق ریخته شود ; منتها آنها با زحمت این را می پذیرفتند.
حالا باید پاسخگو باشند که چرا در اخذ رای مردم تعلل می کردند.
به نظرم رادیو تلویزیون وظیفه اش را انجام می داد.این کار یک عمل ملی بود و باید تمامی تلاشش را می کرد.
از این مسائل در دوران انتخابات بود ، ولی با فراز و فرود.
مثلا در انتخابات شوراها رادیو و تلویزیون حجم زیادی برنامه پخش می کرد.
آنجا دوست داشتند همه بیایند. آن موقع به ما ایراد می گرفتند که چرا برنامه ها کم است ; در حالی که در کنداکتور برنامه ها پر بود.
در انتخابات مجلس می گفتند رادیو و تلویزیون در تبلیغات خیلی فعال است ! منتها شوراها به دلیل رفتاری که در دوره قبلی خود نشان دادند ، خیلی مورد اقبال مردم واقع نشدند و چون نتیجه انتخابات طور دیگری شده و گروه سیاسی دیگری برنده شدند، تلقی شان این بود که صداوسیما نقش آفرینی کرده.
رادیو و تلویزیون یک جنس است که هر طور عمل بکند ، گروه های سیاسی راضی نخواهند بود.
واقعا دوران انتخابات ، فکر و ذهن مسوولان رادیو و تلویزیون و بخشهای فرهنگی را معطل می کند.
اگر روزی این تمهید در کشور اندیشیده شود ، به نفع کشور است ; هم از جهات اقتصادی ، هم از جهت وقت مردم ، هم از لحاظ کار رادیو و تلویزیون.
در ارزیابی فعالیت ده ساله صداوسیما ، عده ای به افزایش کمیت توجه دارند مثلا می گویند تعداد شبکه ها افزایش یافته عده ای دیگر شناخت دقیق از مخاطب و نیازها و علایق و انتظارات او را مهم می دانند ، عده ای هم درک درست صداوسیما از جهان نو رسانه ای و نقش آن در تعاملات بین المللی را ملاک ارزیابی خود می دانند. جنابعالی وقتی به عملکرد ده ساله خود نگاه می کنید ، ارزیابی تان از این روند چگونه است؛
بعضی از اینها ، علت و معلول هم هستند. این که شبکه های متعددی به وجود آمده ، فی حد نفسه ارزش نیست ; مگر هدف بالاتری وجود داشته باشد.
آن هدف می تواند این باشد که متناسب با نیازهای مردم ، سطوح مردم و تمایلات مردم می خواستیم کاری بکنیم که از نظر رسانه ای لازم بود و تبدیل شد به این ; اما می تواند تلفیقی از این افکار باشد.
من همان اوایل که صداوسیما آمدم ، ظرف دو سه ماهی که بررسی کردم ، به چند چیز رسیدم ; یکی از آنها این بود که اصولا باید استراتژی جدیدی برای رادیو و تلویزیون طراحی کرد; یعنی خلا رادیو و تلویزیون در بین مردم دیده می شد.
با توجه به مختصات اصلی و دسترسی هایی که مردم رسانه های مختلف دارند و با توجه به سطح آگاهی ها و تمایل و نیازهایشان ، اصلا در یک قالب محدود نمی توان برای آنها برنامه ریزی کرد.
ما باید این پدیده را متکثر کنیم و باید یک مهندسی جدید صورت بگیرد، و این ظرف 5-6 ماه در ذهن من شکل گرفت البته در غرب معمولا در دستگاه ها بخشهایی تحت عنوان Research and Development وجود دارد که در این زمینه ها کار دقیق مطالعاتی می کنند و متناسب با وظایف آن نهاد ، توسعه اش را تعریف می کنند.
البته ما این را نداشتیم.
نمی خواهم بگویم مطالعات دقیقی در جایی صورت گرفت ; ولی بررسی هایی که من کردم ، در مجموع به این نتیجه رسیدم که باید استراتژی جدیدی را تعریف کنیم و ابعاد آن در این مدت روشن شود.
برخی از اینها در واقع جنبه ملی داشت ، برخی جنبه فراملی داشت و برخی هم جنبه استانی و منطقه ای.
برای هر کدام هم دلایلی وجود داشت.
در بعد فراملی واقعا ما از دو جهت خلا داشتیم : یکی ایرانیان زیادی که خارج از کشور بودند و ما بعد از به وجود آمدن جمهوری اسلامی با آنها ارتباط نزدیک نداشتیم و نگرانی وضع نسلهای بعدی آنها را داشتیم ، که فرزندانشان متولد می شوند و ارتباطی با وطنشان ندارند.
یک قسمت دیگر از بعد فراملی این بود که انقلاب ما ، انقلاب بزرگی بود ; پیام مهمی داشت که انتقال آن به خارج از کشور از طریق رادیو و تلویزیون امکانپذیر بود.
یک قسمت از آن باید در رادیو صورت می گرفت و قسمتی از آن در شبکه های تلویزیونی.
من احساس کردم واقعا برون مرزی ، بخش مرده ای در رادیو و تلویزیون است ; جزیره جدایی بود.
وقتی به آنجا رفتم ، نگاه کردم ، دیدم حادثه عجیبی رخ داده ; مثلا برای برنامه آلمانی و اردو که دو جنس مخاطب دارد خبرها یک جا تنظیم می شود. به این می دهند آلمانی ترجمه کند و به آن می دهند اردو ترجمه کند! تفسیر سیاسی اش هم یک جا نوشته می شد ، مسائل دینی اش هم همین طور.
چارچوب بسیار غلط و قدیمی وجود داشت. به هر حال مخاطب ما در آلمان یک ساختار ذهنی خاص برای خود دارد که جنس خبر و تفسیر و مسائل دینی اش با یک خصوصیت باید تنظیم شود ، برای اردو باید طور دیگری باشد، برای عربی یک طور دیگر.
اولین مساله این بود که همین مقررات را درست کنیم و بهره وری کارمان را بالا ببریم ، که در برخی موارد ساختارها عوض شد; یعنی گروه های برنامه ای حالا دیگر مترجم نبودند، خبر تولید می کردند.
خودشان با افراد خبره آن منطقه تماس می گرفتند و خبر تولید می کردند.
خبر را متناسب با آنجا گزینش می کردند و تفسیر متناسب می نوشتند و بعد پخش می کردند.
قسمت دومش این بود که حجم و ساعاتش را در رادیو زیاد کنیم یا شبکه های تلویزیونی ایجاد کنیم ، که ابتدا شبکه سحر و بعد هم شبکه العالم و شبکه های جام جم برای ایرانیان خارج از کشور به وجود آمد.
در داخل هم متناسب با سطوح ، آگاهی ها و امیال و مصالحشان این کار صورت گرفت.
با این نقشه ، این کار انجام شد و من مراقب بودم که این رخ بدهد البته خیلی مشقت داشتیم ، در استانها هم همین طور.
بسیاری از مسائل ما جنبه ملی ندارد ; باید از رسانه های منطقه ای به آن موضوع بپردازیم.
در تئوری توسعه هم همین است و بخشی از آن مولفه های منطقه ای دارد.
برخی از مسائل رسانه ای ما اگر از گویشها و زبانهای محلی استفاده کند ، تاثیرگذاری آن چند برابر خواهد شد.
ما در شبکه ملی نمی توانیم این کار را بکنیم چون زبان رسمی ما فارسی است اما در مناطق مختلف می تواند به زبان ترکی باشد ، به زبان لری یا کردی یا مازندرانی باشد.
ضمنا میراث فرهنگی منطقه یعنی خرده فرهنگ ها به وسیله رادیو و تلویزیون منطقه حفظ می شد.
اینها در حد یک تئوری بود. اگر ما می خواستیم در مقوله حفظ خرده فرهنگ ها کار کنیم و ضمنا فرهنگ ملی مان هم حفظ شود ، این طرحی بود که باید از خصوصیت وحدت در کثرت استفاده می کردیم ; یعنی ضمن این که این را حفظ می کنیم ، مولفه های وفاق ملی را هم در آن ببینیم.
معنای آن این است که ما تقویت خرده فرهنگ ها ، در قلمروهایی که مقوم مولفه های فرهنگ ملی باشد و به مسائلی که امنیت ملی را هم تقویت می کند ، توجه داشته باشیم.
در کنار این ، رسانه های مکتوب هم معنادار بود. رسانه بزرگ رادیو و تلویزیون اگر بخواهد پایداری اش حفظ شود ، نیاز به رسانه مکتوب دارد.
بعد از انتشار مجلات ، روزنامه جام جم به وجود آمد تا مطالب رادیو و تلویزیون پایداری داشته باشند.
حداقل از امکاناتی که موجود است و هم سنخ است استفاده شود. پس وجهی از صحبت شما را که همه جانبه نگری است شامل می شد.
بخش دیگر کار این بود که فقط با این تکثر نیست که ما بتوانیم نیازهایمان را مرتفع کنیم ; باید جنس برنامه هایمان هم تحول پیدا کند ; یعنی متناسب با مخاطب و سطح و میل آن ، باید جنس آثار هنری ما تغییر کند.
فرض کنید کارهای تله تئاتر ما مورد اقبال عموم نیست. ممکن است بعضی از تئاتری های کشور گله مندی هایی هم داشته باشند که مثلا چرا شبکه یک این کار را نمی کند ولی در بررسی ها و ارزیابی هایمان نشان دادیم که این کار درستی نیست ، شبکه چهار ما می تواند به این امر بپردازد ; چون تئاتر می تواند حامل مفاهیم بلند فلسفی باشد و می تواند در بین مردم عمومیت و جذابیت نداشته باشد ولی در بین یک طبقه خاص مطلوب است پس ما بخشی را در تلویزیون گذاشتیم که کار تله تئاتر می کند ، منتها برای همان قشر.
مباحث نظری برای عموم مردم جذاب نیست.رویکرد مردم به رادیو و تلویزیون ، بخشی اطلاعرسانی است و بخشی هم از آن مفرح بودن و آرامش بخش بودن است ; ذیلش هم باید کارهای آموزشی رخ دهد.
مباحث نظری سنگین است لذا در آن جایگاه باید طراحی شود.
آن طرفش تولید برنامه هایی است که مورد طلب عموم مردم است.
در افکارسنجی ها معلوم شد که چند سنخ کار مورد درخواست مردم است : یک سنخ آن کارهای نمایشی است یعنی سریال یک سنخ کارهایی است که مفرح است ; مثل طنز ، مثل برنامه های ورزشی ، مثل برخی مسابقات.
ممکن است عالمی از دیدن فوتبال زیاد خوشش نیاید و بگوید وقت مردم را تلف می کند اما همه مردم هم که ساینتیست نیستند که بخواهند فقط از رادیو و تلویزیون ، اطلاعات علمی بگیرند.
ما آمدیم قالبی را که مورد تمایل مردم بود، منبسط کردیم ; یعنی مثلا حدود 200 ساعت برنامه سریال را به بیش از 4 هزار ساعت در سال ارتقاء دادیم.
این حجم زیادی کار می برد. بعد آمدیم گرایش های آموزشی و فکری ای که لازم است ، درون این سریال ها طراحی کردیم تا حامل این مفاهیم باشند ، تا کسی هم که با نگاه سرگرمی به تلویزیون نگاه می کند ، بتواند برداشت آموزشی از آن داشته باشد.
مثلا درون سریال های دینی ، یا سریال های تاریخی ، یا بعضی موضوعاتی که مربوط به انقلاب است و یا مراقبت ها و آموزش های پلیسی ای که لازم است به مردم بدهیم ، این موارد گنجانده شد.
یا این که جوانهای ما تاریخ گذشته خودشان را بدانند و مطلع باشند پیشینه ایران چیست ، چه عالمانی داشته است ، چه تاریخی داشته ، صفویه چگونه بود، زندیه چگونه بود ، قاجاریه چگونه بود، دوران پهلوی چگونه بود؛ ممکن است گفته شود اگر اینها به صورت مستند کار می شد ، بهتر بود.
بله ، مستند خاصیتی دارد ، این هم یک خاصیت دیگر دارد.
مستند می تواند خیلی وقایع را دقیق تر بگوید. برنامه نمایشی مجبور است به خاطر ساختار دراماتیکی که ضرورت آن است ، چیزهای دیگری چاشنی آن کند تا موضوع را شیرین تر کند ; ولی کارکرد این با آن خیلی متفاوت است.
تاثیرگذاری کارهای نمایشی فوق العاده زیاد است اما اطلاعاتی که حمل می کنند ، زیاد نیست.
برنامه های مستند اطلاعاتشان زیاد است ، ولی تاثیرگذاری شان خیلی زیاد نیست البته من فکر می کنم در رادیو و تلویزیون ، روی مستند باید کار بیشتر شود. شاید ما باید منتظر کارهای عمیق تر باشیم.
پس اگر من بخواهم جمع بندی کنم ، باید بگویم رادیو و تلویزیون با یک استراتژی این کار را انجام داد. اصلا نمی شود اینها را بدون استراتژی انجام دهیم.
توفیق یک رسانه این است که استراتژی داشته باشد.
به نظر من الان هم رادیو و تلویزیون باید آماده یک جهش جدید باشد.
یعنی با توجه به مختصات اصلی امروز که با ده سال پیش متفاوت است ، باید تمهیدی بیندیشد تا با داشتن یک استراتژی جدید ، بتواند برای ده سال آینده شرایطی را فراهم کند که ما خلاؤ رسانه ای را احساس نکنیم.
کاری که امروز شما می بینید ، معلول یک طراحی قبلی است و زحمتی است که یک عده عمرشان را برای آن گذاشته اند ; اما حالا به جایی رسیده ایم که باید فتوح جدیدی ، هم از نظر محتوایی و هم از نظر روشهای رسانه ای داشته باشیم الان ما حتما باید از روش مولتی مدیا استفاده کنیم.
سرمایه گذاری اولیه خوبی هم در رادیو و تلویزیون صورت گرفته است.
شاید با همه ضیق اقتصادی ای که ما در سال گذشته داشتیم ، حدود 18 17 میلیارد تومان در این زمینه سرمایه گذاری کردیم.
عصر جدید ، عصری نیست که مردم منتظر بمانند و ببینند رادیو و تلویزیون چه چیزی به آنها می دهد.
ما باید خود را با میل لحظه ای آنها تطبیق دهیم. یعنی هر کس در هر ساعتی به منزل آمد، اگر هر چیزی خواست ، بتواند از رسانه ما استفاده کند لذا شما به تعداد نفوس ، رسانه های مستقل را برایشان طراحی کنید ; این با توجه به شبکه های اطلاع رسانی امکانپذیر است.
یک سرمایه گذاری جدی می خواهد که سیستم آرشیو رادیو و تلویزیون کاملا دیجیتالی شود تا از طریق این سرمایه گذاری Backbone ای که انجام شده ، امکان دسترسی لحظه ای مردم بالا برود.
شما از تاسیس شبکه های جام جم راضی بودید؛
من توضیح دادم.در واقع یک نیاز عصری در آن زمان وجود داشت و مخاطب ما ایرانیان خارج از کشور بودند که نسل جدیدی داشتند و هیچ ارتباطی با وطنشان نداشتند.
در آن زمان این یک حادثه بزرگ بود. البته به مرور باید از فناوری جدید استفاده شود و ارتباطات interactive بشود.
شبکه العالم با مقتضیاتی که وجود داشت به هر حال در کار رسانه ای ، امروز سرمایه گذاری سنگینی دارد می شود.
شما برای شبکه بین المللی حتما باید سرمایه گذاری سنگینی کنید. خوب ، این نشده بود ، اما صداوسیما جان کند و این شبکه را به وجود آورد و به نظر من در حد خودش کاملا موفق بود. اما این باید همین جا متوقف شود؛ حتما نه.
یعنی باید استراتژی رادیو تلویزیون برای آینده ، با مجموع شرایط ارتباطاتی امروز تعریف جدید بشود.
به نظر من چند گرایش باید در رادیو و تلویزیون دنبال شود ; یکی دیجیتالی شدن پخش تلویزیون است.
اصلا ما باندهای تلویزیون مان پر است و دیگر نمی توانیم شبکه های جدید راه اندازی کنیم.
شما می بینید تمام باندهای تلویزیونی در تهران پر است و امکان راه اندازی شبکه جدید وجود ندارد ; پس باید پخش ما دیجیتال شود. این یک پروسه 6-5 ساله است.
الان تقریبا سیگنال رسانی و تولید تلویزیونی دیجیتالی شده است ; فقط مانده پخش.
پخش وقتی بخواهد دیجیتال شود ، مردم باید ریسیورهای لازمه اش را داشته باشند ; یعنی نمی توانند با همین سیستم آنالوگ آن را دریافت کنند ; باید تغییراتی در آن به وجود آید.
باید در آن برد جدید گذاشته شود تا بتوانند دریافت دیجیتالی داشته باشند.
باید با کارخانه های سازنده اینها صحبت شود ; قیمت آن را با ساخت انبوه باید پایین آورد تا مردم بتوانند آن را بخرند.
این کار ضروری است تا شما بتوانید ظرفیت های جدید به وجود آورید.
در کنار این ، به نظر من باید شبکه های متعامل (interactive) را به عنوان یک استراتژی فوق العاده مهم دنبال کنیم.
مردم نمی خواهند جای دیگری برای آنها تصمیم بگیرد و اطلاعات را به آنها بدهد; می خواهند خودشان تصمیم بگیرند.
موضوع T.V request که الان بحث دنیای رسانه است تعقیب شود.این امکانپذیر است.
مقدار زیادی از سرمایه گذاری زیربنایی آن انجام شده و حلقه فیبرنوری که در کشور روی آن دارد سرمایه گذاری می شود ، امکان این که ما تصویر را با سرعت به خانه ها ارسال کنیم ، فراهم می کند بنابراین باید بسترهای این کار در تلویزیون طراحی شود.
این هم یک سرمایه گذاری جدا می خواهد. کل آرشیو رادیو و تلویزیون باید بتواند در این جهت استفاده شود ; این هم خودش یک پروژه چند ساله است.
در کنار این ، ما در مهندسی رسانه ای خارج از کشور خلاؤهایی داریم.
الان اصرار امریکایی ها این است که در واقع از اسلام چهره ای طالبانی و بن لادنی نشان بدهند.
چون اینها ، هم پز انقلابی دارند و هم فکرشان بسیار تحجرآمیز است.
امریکایی ها این استراتژی فرهنگی را دارند دنبال می کنند، چون بهره های زیادی برایشان دارد.
تفکر شیعه همیشه از بدو تولدش یک موضع عقلانی داشته است.
بحثی که بین معتزله و اشاعره وجود داشت ، همین بود. اشاعره از نظر فکری آدمهای منجمدی بودند اما معتزله عقل گرا بودند; ولی نمی توانستند تلفیقی بین عقل و شرع به وجود آورند.
گرایش شیعه بین اینها وضع متعادلی داشت. این فکر نباید در دنیا مهجور بماند.
من فکر می کنم رسانه ای اختصاصی باید برای این امر در سطح کل دنیا به وجود آید و تفکر اسلام واقعی انقلابی را نشان دهد.
این رسانه باید حتما تز وحدت گرا هم داشته باشد یعنی نباید اختلاف افکن باشد ولی فکر نوینی که در تفکر اسلام انقلابی وجود دارد ، باید نشان دهد.
من فکر می کنم یکی از اولویت های کاری در امور بین المللی ، این است.
العالم به زبان انگلیسی باید حتما راه بیفتد، و این سرمایه گذاری سنگینی می خواهد.
ما باید بپذیریم که رقبای ما از امکانات رسانه ای قوی استفاده می کنند.
این نافهمی امریکا نیست که شبکه ای به زبان عربی راه اندازی می کند.
او می فهمد که در شرایط فعلی لازم است با مردم مسلمان به زبان عربی صحبت کند; این سرمایه گذاری است.
حتی برای رسانه ای به زبان فارسی هم سرمایه گذاری می کند. پس بهره ای از این کار می برد.
ما هم باید همین کار را بکنیم. یک دور افتادگی ذهنی در بین مسوولان ما درخصوص سرمایه گذاری رسانه ای وجود دارد ; حالا به هر دلیلی ، سیاسی یا هر عنوان دیگری.
رادیو و تلویزیون آنقدر که در بضاعتش بوده ، انجام داده ; ولی الان دیگر نمی تواند و حالا ما در جغرافیای رسانه ای دنیا داریم عقب می افتیم.
بخش دیگری که باز به نظرم برای افق ده ساله آینده لازم است ، ایجاد شبکه های تخصصی است.
من نمی گویم این کار باید زود انجام شود ; ولی می گویم مردم شبکه های تخصصی را دوست دارند.
مثلا شبکه ای که اختصاص به ورزش داشته باشد ، شبکه ای که اختصاص به فیلم و سریال داشته باشد ، شبکه ای که اختصاص به کودک داشته باشد.
ممکن است در طول مسیر توقفی داشته باشیم و به کیفیت بیشتر بپردازیم ، ولی بعد از مدتی باید تنوع فکری جامعه را بپذیریم ; و این متفاوت است با بحثی که ما باید ارتباط interactive ایجاد کنیم ; چون باید فرهنگ استفاده از رایانه و این امکانات به وجود آید و بومی شود.
شما فکر کنید 40 درصد جمعیت ما روستایی است و امکانات در دسترس همه نیست ، ولی تلویزیون دارد پوشش 100 درصدی پیدا می کند.
منظورتان این است که هیچ چیز جای پخش تلویزیونی (broadcast) را نمی گیرد؛
به این سادگی نمی گیرد; یعنی حداقل یک دوره 20 ساله لازم دارد تا فرهنگ استفاده از آن به وجود آید.
شما تا 20 سال ، کلی می توانید کار بکنید. فناوری هایی که به وجود می آید، عمر متوسطشان بیش از 10 سال نیست و مرتب عوض می شوند; بنابراین شما باید حتما از فناوری های جدید استفاده کنید.
و محورهای دیگر راهبرد آینده؛
بخش دیگری که از نظر محتوایی خیلی مهم است و به نظر می رسد استعداد زیادی در جامعه ما در این خصوص وجود دارد ، مساله انیمیشن است.
حلقه های خوبی در کشورمان در زمینه انیمیشن وجود دارد.
کارهای نفیسی هم صورت گرفته است. احتیاج دارد که صداوسیما آغوشش را برای این شرکتها باز کند ; مخصوصا شرکت فرهنگی هنری صبا (صبا فیلم).
اگر این طور بشود ، تحول بزرگی در تربیت کودک به وجود می آید. در نظرسنجی های ما نشان داده شده است که به طور متوسط کودکان و نوجوانان 6-5 ساعت از تلویزیون استفاده می کنند و این حجم خیلی بالایی است ; بنابراین به همین میزان تاثیرگذاری آن بالاست.
کارتون های خارجی حامل فرهنگی خود هستند ; و هر قدر ما از این کارتون ها استفاده کنیم ، کودکان و نوجوانان ما از فرهنگ آنها متاثر می شوند.
ما باید حجم سرمایه گذاری در این بخش را زیاد کنیم و بسترهایش را هم به وجود آوریم.

دکتر علی لاریجانی: استراتژیست کم داریم - بخش پایانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها