در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنانی که بیادعا از آن آموختند و با استقامتشان، آزمون صمیمیت، تعهد و وفاداری را با موفقیت پشت سر گذاشتند و بر سر اعتقاد و تعهد، زندگی خود را فدا کردند. آنان که لحظه ناب زندگی را آفریدند و اکنون پس از سالها برخی هنرمندان به سراغشان میروند و این لحظههای ناب را ثبت میکنند تا آن ایثار و از خودگذشتگی فراموش نشود.
یک دوچرخه برای دو نفر
بهمن زرینپور از کارگردانانی است که قصد دارد لحظههای ناب زندگی دو جانباز را با دوربین حسین ناظریان به تصویر بکشد. از این روی با هماهنگی قبلی به سمت پارک خوارزم در شهرک غرب حرکت میکنم تا در جریان روند تولید فیلم تلویزیونی « آبی آسمانی» قرار بگیرم.
زرینپور متولد 1320 کرمانشاه، فعالیت سینمایی خود را از دستیار کارگردانی فیلم ستارخان در سال 1351 آغاز کرد. در زمینه بازیگری نیز تجربههای زیادی دارد و فیلمنامهنویسی را نیز سال 1355 با نگارش فیلم جدال تجربه کرد. او فیلم هفت ترانه را با سمت کارگردان در کارنامه سینمایی خود دارد و در تلویزیون نیز آثار به یاد ماندنی ای چون آوای فاخته، عطر گل یاس، پایان نمایش و... را خلق کرده است.
این کارگردان باتوجه به تجربه بازیگری و فیلمنامهنویسی با اشتیاق فراوان درباره علاقه خود به این حرفه صحبت میکند و میگوید: هر کدام از فعالیتها در جای خود اهمیت دارند، یعنی وقتی فیلمنامه مینویسم فکر میکنم بهترین و لذتبخشترین زمانهای زندگیام را میگذرانم و تمام ذهنم درگیر نگارش میشود و زمانی که درگیر کارگردانی هستم به دو مورد بازیگری و نویسندگی اصلا فکر نمیکنم. ولی در این کار که در مرحله تولید هستیم هر دو مقوله بازیگری و کارگردانی برایم مهم شدهاند. خودم بازی نمیکنم ولی بازیگر ولحظات بازیگر و نزدیک شدنش به آن نقش برایم خیلی اهمیت پیدا کرده است.
وی با اشاره به این که آبی آسمانی درباره جنگ است و دوران پس از آن را نشان میدهد، اما همانند کارهای قبلی به بعد اجتماعیاش بیشتر توجه شده، افزود: در دوران بعد از جنگ موقعیتهای متفاوتی برای رزمندگان و بخصوص جانبازان عزیز ایجاد شد که ما در این فیلم یکی از همین موقعیتها را به تصویر میکشیم.ماجرا از این قرار است که علی پاکزاد، شخصیتی که عبدالرضا اکبری نقش آن را ایفا میکند در گذشته با دوست خود مسعود در مسابقههای دوچرخهسواری شرکت کرده که منجر به دریافت کاپی مشترک شدهاند. آنان تصمیم میگیرند این کاپ هر سال دست یکی از آنها باشد؛ اما قضیه نابینا شدن او باعث میشود چند سالی این کاپ توسط مسعود رد و بدل شود.
این بار به دلایلی قرار بر این میشود علی براساس عهد و پیمان گذشته با مسعود، خود به جابهجایی کاپ و تحویل آن به دوستش اقدام کند. از آنجا که در این عهد و پیمان علی باید با دوچرخه به مسعود برسد با دوست خود فرهاد در آسایشگاه جانبازان که یک پایش مصنوعی است ـ که ابوالفضل شاهکرم نقش آن را بازی میکند ـ تصمیم میگیرند با کمک یکدیگر یک تن واحد شده و با دوچرخهای 2 نفره به سمت مسعود بروند. عزم آنها بهرغم مخالفت رئیس آسایشگاه جدی میشود و به راه میافتند، ولی در طول مسیر حوادثی برایشان رخ میدهد که بخش اعظم داستان فیلم است.
دزدان دوچرخه
علی و فرهاد روی چمنهای پارک دراز کشیدهاند. گویا علی در خواب و فرهاد به آسمان خیره شده است.
فرهاد زیر لب شعری زمزمه میکند غافل از این که 2 جوان، دوچرخه آنها را زیر نظر دارند. او ناگهان متوجه آنها میشود که دوچرخه را از پیاده رو به خیابان میبرند. فرهاد به سرعت از جا بلند میشود و با فریاد این که رفت، یعنی بردن، دوچرخه رو بردن لنگانلنگان به زحمت به دنبال دوچرخه و جوانان میدود. علی نیز از جا بلند میشود و بیهدف چشم به اطراف میچرخاند که قرار است در تدوین از دید علی، نماهای اطراف را به شکل جابهجایی نور نشان دهند.
با جابهجایی دوربین، سریع پلان 2 جوان گرفته میشود که در حال دزدیدن دوچرخه هستند. از آنجا که این پلانها در فضای بیرونی و روز گرفته میشوند نورپردازی زمانبر از کار حذف و در عوض سختی کار کنترل نور چهره بازیگران با رفلکتور و کنترل صدا و عبور و مرور مردم و تردد خودروهای خیابان به کار اضافه میشود.
مرتضی افضلی، مدیرتولید این پروژه درباره تولید کار میگوید: این کار به سفارش گروه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس مرکز سیما فیلم تهیه میشود که پس از حدود 20 روز پیشتولید، از اول شهریور تصویربرداری فیلم تلویزیونی آبی آسمانی در لوکیشن آسایشگاه جانبازان آغاز شد.
وی ادامه میدهد: این فیلم پیش از این با نام «مهجور» به ثبت رسیده بود، اما با صحبتهایی که بین آقایان حسین مروی، تهیهکننده و بهمن زرینپور به عنوان کارگردان شد، نام فیلم به «آبی آسمانی» تغییر یافت که پس از آماده شدن از یکی از شبکههای سراسری پخش خواهد شد.
مرتضی افضلی با اشاره به این که فیلمنامه اولیه به قلم حسین رجاییدوست نوشته شده و بازنویسی آن توسط احسان جوانمرد صورت پذیرفته، میگوید: فیلم قصه 2 جانباز قطع پا و نابینا را روایت میکند که در یک آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان روزگار میگذرانند.
مدیر تولید آبی آسمانی با اشاره به این که عبدالرضا اکبری، ابوالفضل شاهکرم، رحمان باقریان، سولماز آقمقانی، ارسطو خوشرزم، افشین نخعی، حسین رجاییدوست، جواد زیتونی، مرتضی ذوالفقاری و.... از بازیگران این تلهفیلم هستند، افضلی میافزاید: این فیلم لوکیشنهای متعددی دارد اما با توجه به جادهای بودن کار، عمده آنها خارجی هستند.
وی با توضیح این که 23 جلسه تصویربرداری پیشبینی شده و اواخر شهریور مرحله تولید آن به پایان میرسد از مجری طرح: معصومه نیککار، صدابردار: حسام شریعتمدار احمدی، طراح صحنه و لباس: مهدی بداقی، طراح چهرهپردازی: محسن ملکی، دستیار اول و برنامهریز: محمدمهدی مروی، دستیار برنامهریز: سلمی ناز حبیبی، منشی صحنه: سمیه شهرابی، مدیر تدارکات: مهدی زارع، تدوین: حسین غضنفری، عکاس: نرگس مقدسی، دستیاران گریم: مهرداد حیدرخانی و ملیسا احمدی، دستیاران تصویر: حمید و مجید خمیسآبادی و میثم ناظریان و دستیار صدا: حسام مژدهی به عنوان دیگر عوامل این پروژه یاد میکند.
ادامه سکانس 59 فرار دزدان دوچرخه
دزدان در حال فرار هستند و دوربین از پشت سر، فرهاد را که آنها را تعقیب میکند در قاب خود دارد. یک تاکسی جلوی دزدان دوچرخه برای پیاده کردن مسافر میایستد و دزدان که با عجله در حال فرار هستند به در تاکسی برمیخورند و زمین میافتند. البته این پلان به خاطر در رفتن زنجیر دوچرخه دوباره تکرار میشود.
ابوالفضل شاهکرم ضمن ابراز خوشحالی و رضایت از همکاریای که با زرینپور دارد درباره نقشاش چنین توضیح میدهد: نقش جانبازی را در آسایشگاهی بازی میکنم که به خاطر یک دوست با او همراه میشود تا کاپ مسابقهای را که سالها پیش برنده شدهاند به دوست و همرزم دیگرشان برسانند.
وی درباره کار با زرین پور که تجربه اول همکاریشان با یکدیگر است، میگوید: ایشان خیلی خلاق و سریع کار میکند و خلاقیت بازیگر را در کار نادیده نمیگیرد و دست بازیگر را باز میگذارد.
شاهکرم که آخرین بار بازیاش در فیلم سیزده 59 دیده شده درباره پرداختن به الگوهای جامعه و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس و دین جامعه به آنها صحبت میکند و امیدوار است فیلم آبی آسمانی بتواند گوشهای از زحمات و مرارتهایی را که بچههای جنگ کشیدند و کمتر دیده شده به تصویر بکشد.
بازیگر فیلمهایی چون پرچمدار، عملیات کرکوک، زندان دوله تو، روزنه، دوئل، سریال امام علی، سریال مریم مقدس، سریال خاک سرخ، فیلم سیزده 59 و خرس اشاره میکند که قصد دارد با حضور در آثار دفاع مقدس در ارائه گوشهای از زحمات دلاوران عرصه دفاع سهمی داشته باشد.
مردمی که در پارک هستند و هرچه به عصر نزدیک میشویم بر تعدادشان افزوده میشود با گروه، همکاری خوبی دارند و البته در زمان فراغت به سراغ گروه آمده و به عوامل بخصوص اکبری ابراز لطف میکنند.
در ادامه همین سکانس 59 که در محوطه پارک و خیابان مجاور آن گرفته میشود دوربین از زاویه جلو تعقیب دزدان دوچرخه را نشان میدهد که فرهاد از پشت لنگان به دنبال آنها میدود. در این پلان، دوربین روی ریل به سمت دزدان حرکت میکند و آنان و فرهاد را در قاب خود دارد. دزدان به سمت دوربین میآیند و همزمان با دوربین همدیگر را رد میکنند.
بازی با چشمان بسته
عبدالرضا اکبری بعد از ستاره باران در سال88، آبی آسمانی دومین تجربهاش با بهمن زرینپور است. او معتقد است از آنها که زرینپور جزو بازیگران مستعد، خلاق و خوشذوقی بود، در زمینه کارگردانی هم جزو کارگردانان خوش ذوق و خلاق قرار گرفته است.
وی با اشاره به این که فیلم ویژگیهای خاص خود را دارد و به بخشی از زندگی جانبازان عزیز میپردازد، میگوید: اولین بار است که نقش یک نابینا را بازی میکنم و البته نابینایی که چشمانش را در زمان 8 سال دفاع مقدس از دست داده و در حال حاضر پس از سالها که از دفاع مقدس میگذرد در شرایطی خاص با دوستانش زیر یک سقف زندگی میکند و قراری که با هم گذاشتهاند این است که سالی یکبار زیر این سقف دور هم جمع شوند، اما این بار یکی از آنها نمیآید و قصه ما هم از همین جا شروع میشود.
اکبری همکاری دوباره با زرینپور، تازگی نقش در کارنامه کاریاش و لطافتهای خاصی که در قصه وجود دارد را دلیل عمده پذیرش این نقش و حضورش در این فیلم اعلام میکند و میافزاید: رابطه عاطفی بین شخصیتهای قصه به نظرم خیلی جذاب است و گروه خوبی که دور هم جمع شدهاند همکاری خوبی با هم دارند و آرامشی که در گروه حاکم است بازده کار را بالا میبرد.
این بازیگر، تجربه بازیاش در فیلمهای جنگی و آشناییاش با آدمهای جنگ به دلیل حضور در کنار آنها در زمان 8 سال دفاع مقدس را دلیل چگونگی نزدیک شدن به شخصیت علی میداند و میگوید: کار در کنار کارگردانانی چون مرحوم رسول ملاقلیپور، مرحوم سیفالله داد، احمدرضادرویش، رحیم رحیمیپور و.... تجربیات ارزندهای در زمینه کارهای جنگی برای من داشت. حتی نقشی که در اخراجیها داشتم، سرهنگ جانبازی که برای دفاع از دین و شرف و ناموسش همراه بسیجیان مجدد به جبههها بازمیگردد و به شهادت میرسد نیز در رده همین نقشهایی است که میتوان با آن زندگی کرد.
او با توضیح این که ابتدا با کارگردان بده بستانهایش را دارد و سپس در طول کار، خود را دربست در اختیار مدیریت کارگردان قرار میدهد، میافزاید: بازی در نقش نابینا سخت است و آدم باید خودش را به جای این افراد بگذارد.
در طول کار کاملا باچشمان بسته بازی میکنم بدون این که گریم خاصی روی چشمانم انجام شود و فقط یک عینک دودی روی چشمانم را میپوشاند و تلاش میکنم دقیقا همانند این افراد از طریق شنیدن، مسیر خودم را پیدا کنم. البته در صحنههای حرکتی بخصوص دوچرخهسواری گاه دچار مشکل میشوم. با این توضیح که علی پاکزاد قبل از مجروحیت، قهرمان دوچرخهسواری بوده و باید استیل یک دوچرخهسوار حرفهای را هم حفظ کند.
بهناز وفایی وحدت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: