چندی پیش کنفرانسی تحت عنوان «انقلاب اسلامی و چشم انداز های آینده» با حضور گروهی از اندیشمندان کشورهای مختلف به منظور بررسی چشم انداز آینده تمدن اسلامی و وحدت کشورهای مسلمان
کد خبر: ۴۲۷۷۴
در تهران برگزار شد.
بسیار از اندیشمندان در این کنفرانس با بحث و بررسی و تاکید بر احیا مجدد تمدن اسلامی ، وحدت مسلمان جهان را از جمله مهمترین راه حل مشکلات پیش روی جهان اسلام دانستند.
در این میان با سلمان بنگش ، استاد دانشگاه پیشاور و متخصص تاریخ در زمینه انقلاب اسلامی و جهان اسلام به گفتگو نشسته ایم.
وی که از 5 سال پیش تاکنون در دانشگاه پیشاور پاکستان تدریس می کند، براین باور است که گرچه مرزهای جغرافیایی و احساسات ناسیونالیستی مانع از تشکیل دولت واحد اسلامی می شود، اما وجود تفکری واحد، براساس اسلام می تواند کشورهای اسلامی را به ائتلافی قدرتمند و بی نظیر در جهان مبدل سازد.
آنچه در پی می آید حاصل این گفتگو با جام جم است.
چشم انداز آینده تمدن اسلامی را چگونه ارزیابی می کنید ؛
به نظر من پاسخ به این سوال بسیار مشکل است. بخصوص از آنجا که هنوز متفکران مسلمان به تعریف مشترکی از تمدن اسلامی نرسیده اند.
در این همایش یک خانم از ترکیه بر این باور بود که تمدن ترکیه جزو بهترین تمدن هاست و ایرانیان نیز معتقدند که فرهنگ و تمدن آنها بسیار قدرتمند و خوب بوده است.
هر کسی تمدن خودش را بهترین می داند در حالی که باید گفت تنها تمدن اسلامی است که می تواند به عنوان بهترین تمدن مطرح شود.
صحبت های آقای هراکلین در این کنفرانس از نکات قابل توجهی برخودار بود. ایشان تاکید داشتند که اگر شما به دنبال به وجود آمدن یک ملت مسلمان واحد هستید این ملت در صورتی به وجود می آید که هر کشوری ، سیستم حکومتی خود را داشته باشد.
کشورها می توانند از یکدیگر یاد بگیرند کدام روش خوب و کدام بد است. منظور من این نیست که ما انقلاب اسلامی نمی خواهیم و یا اینکه نمی خواهیم مثل ایرانی ها باشیم ، بلکه مقصودم آن است که چگونه می توان به اهداف انقلاب اسلامی در آینده دست یافت و بر این اساس کار کرد.
به عنوان مثال انقلاب اسلامی به ما آموخته است چگونه برای دستیابی به اهداف خود مبارزه کنیم و آن را بدست آوریم.
همین طرز تفکر را نیز می توان برای اتحاد کشورهای اسلامی بکار بست. اما فکر می کنم این تصور که بتوان کشورهای اسلامی را تحت یک حکومت واحد اداره کرد و مثل امریکا یک کشوری به وجود آورد که از 50ایالت تشکیل شود، غیر ممکن است.
ما اگر راهنمای واحد داشته باشیم می توانیم در تفکرو اصول متحد شویم و این نوع فکر، یک اتحاد عملی است.
شما به وحدت فکری و نظری اشاره کردید. آیا به نظر شما وحدت کشورهای اسلامی در مقابل تهاجم غرب بویژه امریکا را می توان از همان نوع وحدتهایی دانست که در فکر و اصول یا در رویه به وجود می آید؛
تا وقتی که رهبران در جهان اسلام احساس استقلال نکنند، دولت امریکا به هر اقدامی که بخواهد دست می زند و متاسفانه از آنجا که این دولتها وابسته به این کشورهستند، هیچ اقدامی در مقابل امریکا نمی توانند بکنند و نمی توانند در مقابل امریکا بیاستند؛ بنابراین برای رسیدن به وحدت نظر باید از لحاظ سیاسی مستقل باشند.
به عنوان مثال رژیم صهیونیستی اسرائیل که کشور فلسطین را به اشغال در آورده است ، بدون مواجهه با مانع هر اقدامی که می خواهد انجام می دهد و با این که بسیار کوچک است اما تمامی کشورهای عربی نمی توانند در برابر جنایات این رژیم بیاستند.
علت این است که آنها متحد نیستند و رهبران آن بسیار ضعیف و ترسو هستند. برخی رهبران این کشورها از مدیریت و سیاست بین الملل چیزی نمی دانند و تنها به بقای حکومت خود فکر می کنند و متاسفانه همه چیز در همین موضوع نهفته است.
در حال حاضر سیاست امریکا به گونه ای تدوین شده است که این کشور به خود این اجازه را می دهد به هر جا که بخواهد حمله کند و فرقی ندارد که این حمله به کجا صورت می گیرد.
در حقیقت ایالات متحده هر کجا که منافع کشورش تهدید شود به خود این اجازه را می دهد که حمله کند.به نظر من در بین کشورهای اسلامی تنها جمهوری اسلامی ایران است که در نقطه مقابل امریکا قرار گرفته است و محکم در مقابل او ایستاده است. اما متاسفانه اهمییت این قدرت را خیلی ها درک نمی کنند.
حتی خود مردم ایران هم تصور دقیقی از این مطلب ندارند. سران نظامی امریکا در پنتاگون اعلام کرده اند که معضل اساسی ما حکومت اسلامی ایران است و ما نتوانسته ایم برای خود این مشکل را حل کنیم. چرا که این حکومت بر اساس ایدئولوژی بنیان شده است و ایدئولوژی اسلامی ایران در بین طرفداران این مکتب بسیار قدرتمند است و ما در مقابل این مساله است که ناتوان مانده ایم و نمی توانیم کاری از پیش ببریم ؛ چرا که ما با یک تفکر و ایدئولوژی در جنگیم نه با یک کشور.
اخیرا از مساله ای به نام «جهانی سازی» سخن به میان می آید؛ نظر شما درباره این مفهوم چیست؛
من فکر می کنم در حال حاضر دنیا، تحت تسلط و نفوذ و تهاجم غرب قرار گرفته و جزوی از قلمرو غرب است و شما می توانید این نفوذ و تسلط را در آنچه که تحت نوان «جهانی سازی» از آن یاد می شود، ببینید.
در یک چنین فضایی ، هر کسی که بخواهد هر نوع فعالیتی را انجام دهد باید مثل یک غربی باشد تا پذیرفته شود. از لحاظ فکری ما با این مشکل مواجهیم که نتوانسته ایم بین مدرنیزه شدن و غربی شدن تفاوت قائل شویم.
مدرنیزه شدن به این معناست که ما از تکنولوژی مانند غربی ها استفاده کنیم ، اما غربی شدن یعنی این که ما فرهنگ غرب را تقلید کنیم و فرهنگ خود را رها کنیم. در روند «جهانی شدن» مشکل اساسی ما عدم توجه به همین تفاوت است. مشکل این است که مسلمانان نمی دانند تفاوت این دو در چیست.
آنها می خواهند غربی شوند به جای آن که مدرنیزه شوند. مسلمانان در آرزوی رسیدن به تکنولوژی پیشرفته غرب هستند، اما به جای فرا گرفتن علوم نوین و تلاش برای دستیابی به این تکنولوژی ، با تقلید از فرهنگ غرب تصور می کنند که مانند آنها مدرن شده اند.
غربی ها از طریق رسانه های گروهی قدرتمندی که در اختیار دارند و همچنین به وسیله اینترنت و سایر وسائل ارتباط جمعی ، ملتهای جهان را به طور مداوم مورد تهاجم فرهنگی خود قرار می دهند.اگر شما به کانالهای ماهواره ای مراجعه کنید (به عنوان مثال در کانالی مثل (MTV می بینید افرادی از جامعه شرقی با همان لباس و شکلهای غربی مشغول به اجرای برنامه هستند. متاسفانه رهبران بسیاری از کشورهای اسلامی در مقابل غربزدگی و نفوذ این فرهنگ در جوامع اسلامی احساس مسئولیت نمی کنند و این موضوع را جدی نمی گیرند؛ آنها از سوی غرب کمک می شوند و فکر می کنند که این امر برای آنها کافی است.
مساله دیگر مساله ای است که از آن با عنوان «جهانی سازی اسلامی» یاد می شود و برخی روشنفکران مسلمان می خواهند آن را در مقابل «جهانی سازی غربی» قرار دهند.
به نظر من این نظریه جالبی است اما موانعی پیش روی آن قرار دارد.یکی از این موانع آن است که قوانین کشورهای اسلامی دقیقا قوانین اسلامی نیست و رهبران بسیاری از این کشورها، مسلمان واقعی نیستند. آنها کسانی هستند که امروز به آنها دیکته شده است که باید همان طور باشند.
دکتر علی شریعتی در یکی از کتابهای خود می گوید: «ما 1400سال فرصت را از دست داده ایم ، زیرا در این مدت کسانی که متولی امور بودند در واقع رهبر نبودند.
کسانی که در مورد مسلمانان تصمیم می گرفتند، اساسا مذهبی نبودند و بنابراین هیچ کاری در مورد دین انجام ندادند و همین امر باعث شد که تمدن اسلامی آنچنان که باید و شاید رشد و نمو پیدا نکند.
به نظر شما چرا غرب از احیا شدن تمدن اسلامی نگران است و چرا از گسترش اسلامگرایی در جوامع غیر اسلامی هراس دارد؛
برای پاسخ به سوال شما می توان گفت که اگر شما مطالعه ای روی سیاست های امریکا و دنیای غرب داشته باشید، در می یابید که آنها از اسلام به شدت به هراس افتاده اند.
در گذشته آنها از اتحاد جماهیر شوروی می ترسیدند زیرا شوری برای آنها یک رقیب جدی تلقی می شد و بعد از کمونیست ، دیدگاه آنها نسبت به کشورهای شرقی تغییر یافت اما در مورد اسلام گرایان موضعی تخاصمی در پیش گرفتند و این تخاصم حتی از رقابت هم فراتر رفت.
اگر به واکنش غرب نسبت به اسلامگرایان در سراسر دنیا توجه داشته باشید می فهمید که آنها از اسلام واقعی می ترسند زیرا اسلام ناب ، حقیقت حقوق اساسی مسلمانان را برای آنان روشن می کند.
مساله این نیست که آنها از گروهی افراد جنگجوی مسلمان بترسند؛ بلکه آنها از تفکر فیلسوفان و روشنفکران مسلمان می ترسند.
اگر مسلمانان ، قدرتمند شوند و بدانند که حقیقت چیست و چگونه می توانند برای احقاق حقوق خود مبارزه کنند و متوجه شوند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است ، می توانند دست به فعالیتهای بزنند که مانع از وقوع تهاجم غرب شوند.نکته بالا همان دلیلی است که غرب را بر آن می دارد که چنین جوی را ایجاد کند و چنین تبلیغاتی به راه بیندازند.
دکتر علی شریعتی می گوید: «اگر شما نتوانید بین درست و غلط تفاوت قائل شوید بهتر آن است که جلو نروید.»
باید بگویم مشکل ما مسلمانان این است که درک صحیحی از قدرت اسلام واقعی نداریم و به همین دلیل است که نمی توانیم با غرب بجنگیم.
غربی ها هم این نکته را دریافته اند در تلاشند که ما به این حقیقت نرسیم. امام خمینی (ره) در این باره می گوید:«اگر ما بخواهیم مسجد بزرگی بسازیم ، امریکا هزینه ساخت آن را به ما می دهد تا حتی آن را با طلا و نقره بسازیم ; اما اگر بخواهیم به منطق و درک علل اعمال و رفتار آنها برسیم و به فرهنگ خودی برگردیم ، آنها اجازه چنین کاری را به ما نمی دهند.
چون اگر شما ملتهای مسلمان به این سطح برسید (از نظر امریکا) نباید دیگر وجود داشته باشید و این را می توانیم با مطالعه سیاست آنها درباره ایران دریابیم.
مساله این است که رهبران ایران اسلامی می دانند چگونه باید با امریکا مواجه شوند و در مقابل زورگوئی های این کشور بیاستند و آنها هم از این همین موضوع می ترسند.
از لحاظ جغرافیایی ، خاور میانه به گونه ای است که ذخایر نفت جهان (که پایه های اقتصاد جهانی را تشکیل می دهد) در این قسمت قرار دارد. منطقه ، محل (ظهور و پیدایش) ادیان جهان است.
ادیان به دلیل آنکه نحوه تفکر آدمیان را شکل می دهند از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند و به همین دلیل امریکایی ها حساسیت زیادی نسبت به این منطقه دارند.
اگر ایران اجازه عبور کشتی های غربی را از تنگه هرمز ندهد یا اینکه مصر کانال سوئز خود را ببندد کل جهان چه کاری را خواهند کرد؛ همه چیز می ایستد و اقتصاد جهان به خطر می افتد.
به همین دلایل فراوان است که امریکایی ها اجازه بیداری به مسلمانان نمی دهند. در حقیقت به دلایل سیاسی ، اقتصادی و دینی غرب هرگز اجازه نمی دهد تا مسلمانان را در برابر این کشور متحد شود و اتحاد امت اسلامی برقرار شود.
اخیرا امریکایی ها از طرحی به نام «طرح خاورمیانه بزرگ» صحبت می کنند که اکثر کشورهای اسلامی را دربرمی گیرد. تلقی شما از این طرح امریکایی چیست؛
امریکایی ها درصددند از طریق ایجاد اختلاف میان کشورهای خاورمیانه ، آنها را تضعیف کنند.
بنابراین از طریق رسانه های خود وانمود می کنند که ایران علیه کشورهای منطقه در حال فعالیت است تا از طریق به وجود آوردن جو اضطراب ، سلاحهای خود را به اعراب بفروشند و یا از آسمان آنها برای حفاظت از منافع خود در منطقه استفاده کنند.
امریکا این منطق را به کشورهای عربی القا می کند که اگر ایران قدرتمند شود شما را از بین خواهد برد. در حال حاضر جوی در جهان توسط غربی ها به وجود آمده است که نشان دهد اسلام علیه منافع همه کشورهای جهان عمل می کند و می کوشند در درون کشورهای اسلامی هم شکاف ایجاد کنند.
به این ترتیب کشورهای اسلامی روز به روز ضعیف تر خواهند شد و از لحاظ فرهنگی ، اقتصادی ، نظامی ، بیش از پیش به غرب وابسته تر خواهند شد.
صعنت نظام میلیتاریسم غرب می داند که کاملا به فروش نفت به غرب گره خورده است و نفت در خاورمیانه است و بنابراین می کوشد خاورمیانه را کاملا تحت سیطره خود داشته باشد.
با مطالعه تاریخ درمی یابیم که تمام تلاشهای غرب برای این بوده است که در خاورمیانه اسرائیل را بوجود بیاورند و از این طریق منافع خود را در این منطقه حفظ کنند.
آنها برای دستیابی به اهداف خود در کشورهای اسلامی از مهره هایی که دست پرورده خود آنها است ، همچون بن لادن ، صدام و... استفاده می کنند و زمانی که تاریخ مصرف این افراد تمام می شود آنها را می کشند یا از قدرت برکنار می کنند. آنها خودشان تروریستها را می پرورانند و سپس امت اسلامی را به تروریسم متهم می کنند.
اما این یک ادعای کاملا واهی است ؛ تروریسم با قوانین اسلام مغایر است ، اما باید روشن شود که در صورتی که به موجودیت مسلمانان تعرض شود و سرزمین های اسلامی مورد حمله قرار گیرند، مسلمانان باید از خود دفاع کنند و به مقابله با دشمن برخیزند.
اگر به خانه شما حمله شود مسلما از آن دفاع می کنید و با همه قدرت هم می جنگید. فلسطینی ها با اسرائیلی ها (صهیونیست ها) می جنگند چرا که آنها خانه ها و کشور آنها را غصب کرده اند.
نمی توان نام این مبارزه را تروریسم گذاشت.
در بحث احیای تمدن اسلامی رابطه علم و دین را با هم چگونه می بینید؛
اگر شما قرآن را بخوانید و یا سایر کتب و متوان مذهبی را مطالعه کنیند متوجه می شوید که اسلام دین کاملی است و این بدان معناست که با بهره گیری از آن می توان همه مشکلات فرا روی افراد و جامعه را حل کرد.
اعتقاد غلطی در بسیاری از افراد متجدد وجود دارد که می گویند روشهای اسلام مربوط به 1400 سال قبل است و سیاستی که بر اساس آن اتخاذ می شود در حال حاضر کارائی های لازم را ندارد.
اما باید به آنها گفت که دیدگاه غلطی دارند و می توان برا ساس اسلام همه چیز را آماده و پیاده سازی کرد. هر تمدنی براساس مجموعه ای از اصول ثابت نباشد.
که به دلیل تغییر زمان تغییر نمی کنند. به طور مثال در تمدن غرب ، بسیاری از اصول وجود دارد که مربوط به 2000سال پیش است و غربی ها هنوز براساس آنها فکر می کنند و عمل می کنند.
به نظر شما آیا می شود در یک حکومت سکولار احکام دینی را اجرا کرد؛
من فکر می کنم که حتی یک فرد سکولار چه دوست داشته باشد و چه دوست نداشته باشد احتیاج به دین دارد. ما عادت کرده ایم که جامعه غرب را یک جامعه سکولار بدانیم و بگوییم می دانیم که در آنجا دین و سیاست از یکدیگر جدا هستند اما حتی در جوامع سکولار هم فرهنگ دینی وجود دارد و در امور دخالت می کند.
مثلا امریکا به عنوان یک کشور غربی و سکولار از یهودیان حمایت می کند و حتی رئیس جمهوری امریکا و دیگر سیاستمداران نیز عادت دارند یکشنبه ها به کلیسا بروند و مسیحیان روز کریسمس و بسیاری دیگر از اعیاد مذهبی را جشن می گیرند.
در نهایت در فکر، وجود و طبیعت نمی توان دین را از زندگی انسان جدا کرد حال هر دینی که می خواهد باشد؛ بنابراین طرح این سخن که ما می خواهیم حکومتی داشته باشیم که دین و سیاست در آن کاملا از یکدیگر تفکیک شده باشند، از اساس غلط است.
از آنجا که دین در امور اجتماعی برنامه هایی دارد، اساسا نمی توان آن را از حکومت تفکیک کرد. برای مثال رفتن به نماز جمعه یا حج یک عمل دینی اجتماعی است و همین اجتماعی بودن است که دولت و حکومت را هم دخیل می کند.
حرکات در واقع حرکاتی سیاسی است که در قالب دین انجام می گیرد و باز هم در هر حال این دو در کنار هم خواهند بود.
در مجموع باید بگویم که ایران توانسته است در حد بسیار خوبی دین و سیاست را با هم پیاده سازی کند.