در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال است که در زندان هستی؟
حدود 5 سال و در این سالها خیلی به من سخت گذشته و شاید بهتر است بگویم بدترین سالهای عمرم بوده است.
به هر حال تو جان یک انسان را گرفتهای و این کار مجازات سنگینی دارد؟
میدانم من تاوان همین کار اشتباهم را پس میدهم.
اگر امکان دارد درمورد چرایی قتل همسرت توضیح بدهید؟
او را دوست داشتم، اما کاری کرد که هیچ مردی نمیتواند تحمل کند. او به من خیانت کرد و تاوان خیانت هم مرگ است.
اگر به خاطر خیانت همسرت را کشتی و مدعی هستی که مجازات خیانت مرگ است، چرا جسد را مخفی کردی و به پلیس دروغ گفتی؟
بعد از اینکه او را کشتم خیلی از کارم پشیمان شدم و به همین دلیل تصمیم گرفتم موضوع را پنهان کنم.
بنابراین تو دلیل قانعکنندهای برای قتل نداشتی و مجبور شدی قتل رامخفی کنی؟
نه اینطور نیست، اگر زنم مستحق مرگ نبود که حکم قصاص در مورد من منتفی نمیشد.
اما تو همسرت را کشتی و سعی کردی قتل را مخفی کنی؟
به هر حال من یک انسان را کشته بودم و او هم خانوادهای داشت که من را بازخواست میکردند، مجبور بودم ماجرا را مخفی کنم.
به نظر میرسد تو نقشه قبلی داشتی تا بعد از قتل همسرت واقعیت را به پلیس نگویی؟
من فقط ترسیده بودم.
همسرت را چطور کشتی؟
ابتدا چند سیلی به او زدم، چاقویی از آشپزخانه برداشتم و به او حمله کردم. فرصت ندادم حتی حرفی بزند، چند ضربه به او زدم و سپس با روسری او را خفه کردم و بعد هم با طناب او را بستم.
چطور جسدش را پنهان کردی؟
بعد از اینکه همسرم را کشتم، خیلی عصبی شدم. نمیدانستم باید چکار کنم و چطور با این موضوع روبهرو شوم. اولین چیزی که به نظرم رسید این بود که جسد را در چمدانی بگذارم و او را از خانه خارج کنم.
پس جسد را از خانه خارج کردی؟
بله جسد را با چمدان از خانه بیرون بردم و بعد آن را کناربیابانهای اطراف اتوبان رها کردم و به خانه برگشتم.
چطور ماجرای گمشدن همسرت را به پلیس اطلاع دادی؟
یک روز بعد به پلیس خبر دادم که زنم از خانه خارج شده و دیگر برنگشته است. به خانواده زنم هم ماجرا را گفتم.
یعنی تو طوری رفتار کردی که ماموران به تو مظنون نشوند؟
من میترسیدم. رفتارم هم غیرعادی نبود واقعا میترسیدم و نمیدانستم که چطور باید این قتل را توضیح دهم. نگرانیام به همین خاطر بود.
چه زمانی جسد پیدا شد؟
چند ساعت بعد از اینکه به پلیس خبر دادم زنم گمشده است جسد را پیدا کردند و از من خواستند برای شناسایی بروم. من هم رفتم و او را شناسایی کردم.
چطور پلیس متوجه شد که تو دروغ میگویی؟
آنها از من سوالاتی پرسیدند. از خانواده زنم هم پرسیدند و متوجه شدند که ما باهم اختلاف داشتیم. بعد هم آنقدر از من بازجویی کردند که مجبور شدم اعتراف کنم.
چه اختلافی باهم داشتید؟
هر بار که از خانه بیرون میرفت به من نمیگفت، چند باری هم متوجه شدم جایی رفته و مخفی کرده است. باهم دعوا کردیم، زنم از نبود من در خانه سوءاستفاده میکرد و رابطه نامشروع داشت.
تو اطمینان داری که همسرت رابطه نامشروع داشت؟
بله مطمئنم. یک روز وقتی به خانه آمدم، دیدم که او چه کرده است.
بیشتر توضیح بده یعنی تو او را با مردی دیدی؟
بدون اینکه به همسرم بگویم به خانه آمدم، به محض اینکه وارد خانه شدم کسی از خانه فرار کرد، اومردی بود که با زنم رابطه داشت.
این ادعای بزرگی است، میتوانی آن را ثابت کنی؟
اگر نمیتوانستم ثابت کنم که حکم اعدام نقض نشده بود. چون توانستم ثابت کنم زنم با کسی رابطه داشته دیوان عالی کشور حکم را نقض کرد.
چه دلیلی برای اثبات این حرفت داری؟
بعد از اینکه مشخص شد من قاتل هستم در اعترافاتم گفتم که متوجه شدم زنم با کسی رابطه دارد و از نظر خودم ریختن خون او را حلال میدانستم. پلیس تحقیقات زیادی کرد و مشخص شد زمانی که من خانه نبودم، زنم کسی را به خانه میآورده است. این ادعا را همسایهها تایید کردند. بعد هم پلیس تلفن او را بررسی کرد و مشخص شد واقعا با کسی رابطه داشته است. او زن خیانتکاری بود.
میگویی مدتها بود که باهم مشکل داشتید، چرا او را طلاق ندادی؟
در خانواده ما طلاق چیز خوبی نیست و ما آن را بد میدانیم. ضمن اینکه او زن من بود و اگر خطایی هم میکرد من نباید طلاقش میدادم و باید زندگیام را حفظ میکردم.
بچه هم داشتید؟
بله یک دختر داشتیم که البته ازدواج کرده بود و در خانه خودش بود. من از آبرویم میترسیدم، اگر زنم را طلاق میدادم برای دخترم هم بد میشد. به هر حال فقط خودم که نبودم باید دیگران را هم در نظر میگرفتم.
تو یکبار محاکمه و به قصاص محکوم شدی و درواقع دادگاه دلایل تو را برای قتل قانعکننده تشخیص نداد. رای نقض شد و تو دوباره باید محاکمه شوی از کجا اطمینان داری میتوانی اینبار دادگاه را قانع کنی؟
خانواده زنم میخواهند من را محکوم کنند، به همین دلیل هم در دادگاه مدعی شدند که من شکاک هستم و دخترشان خیلی هم زن خوبی بود، اما دیوانعالی کشور مدارک را کافی دانست به همین خاطر رای را نقض کرد. من بازهم در دادگاه دلایلم را میگویم و اطمینان دارم که اینبار قضات حرفم را باور میکنند.
دخترتان چطور، فکر میکنی او تو را بخشیده است؟
دخترم زمان بازپرسی آمد و رضایت داد. او گفت که دوست ندارد من در زندان باشم، اما خانواده همسرم رضایت ندادند.
مادر همسرم خیلی موضوع را پیگیری میکند و میگوید که من باید محکوم شوم، در حالی که او با ما زندگی نمیکرد و نمیداند در آن خانه چه میگذشت.
زنم را دوست داشتم اما او به من خیانت میکرد، زنم مهدورالدم بود من باید او را میکشتم.
اگر این بار هم محکوم شوی بازهم روی ادعایت پافشاری میکنی؟
همه مردان دنیا زنشان را دوست دارند و من هم عاشق زنم بودم، اگر دلیلی برای این کار نداشتم که او را نمیکشتم، چرا باید بدون دلیل زندگیام را خراب میکردم. هیچ کس به اندازه من ناراحت نیست. من زندگی خودم و دخترم را نابود کردم. اگر دلیل قانعکنندهای نداشتم و اگر چاره دیگری داشتم که این کار را نمیکردم.
حرفی با اولیایدم داری؟ آیا نمیخواهی از آنها طلب بخشش کنی؟
از آنها طلب بخشش دارم. هرچند زن من آدم خوبی نبود، اما به هر حال دختر آن خانواده بود و دوستش داشتند.
درخواست دارم من را ببخشند. چون اگر آنها من را نبخشند حتی اگر دادگاه به نفع من رای دهد بازهم خجالتزده هستم. من خودم به اندازه کافی بابت کاری که کردم ناراحت هستم اگر آنها من را ببخشند کمی از عذابم کم میشود. عذاب وجدان خیلی بدچیزی است.
آدم نه روز دارد نه شب. چند بار با خودم گفتم کاش طلاقش میدادم، اما خب با آبرویم چه میکردم، مردم به من نمیگفتند زنش بیناموسی کرد و او مثل مردهای بیغیرت گذشت. یک خورده هم حق را به من بدهند و من را درک کنند. میدانند من که آدم بدی نبودم.
شکاک هم نبودم، حتما دلیلی داشت که زنم را کشتم. بعضی وقتها دلم میخواهد زمان به عقب برگردد و به جای اینکه زنم را بکشم اینبار خودکشی کنم، اما خب نمیشود.
در برزخی گرفتار شدم که نمیدانم چطور از آن رها شوم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: