عشق‌ مادری باعث طلاق یک زن شد

علاقه شدید مادران به فرزندانشان طبیعی است. خداوند حسی را در وجود زن قرار داده است که وقتی مادر می‌شود همه وجودش را برای فرزندانش فدا می‌کند. به همین دلیل است که وقتی زوجین صاحب فرزند می‌شوند، برخی مردان دچار مشکلات روحی می‌شوند، چراکه آنها مثل سابق مورد توجه همسرانشان نیستند.
کد خبر: ۴۲۴۷۰۵

در یکی از پرونده‌هایی که در این سال‌ها رسیدگی کردم، مردی به خاطر توجه بیش از حد همسرش به فرزندانشان درخواست جدایی از او را کرده ‌بود. این مرد خیلی از رفتار همسرش شکایت داشت و می‌گفت احساس می‌کند دیگر در زندگی همسرش نقشی ندارد. او می‌گفت: همسرم را خیلی دوست داشتم و با سختی زیادی توانستم خانواده‌اش را راضی کنم که با او ازدواج کنم. من و همسرم چند سال اول زندگی خیلی خوبی داشتیم و خوشبخت بودیم.

زنم همه توجهش به من بود. هر غذایی من می‌خواستم درست می‌کرد و هر جایی که من دوست داشتم می‌رفتیم. هیچ وقت با من بدرفتاری نمی‌کرد. در برابر همه از من دفاع می‌کرد. زندگی خیلی برای من شیرین بود تا این که بعد از 3 سال زنم باردارشد. در مدت بارداری سعی می‌کردم از او مراقبت کنم. شرایط جسمانی مناسبی نداشت. سختی زیادی می‌کشید.

من هم سعی می‌کردم مراقبش باشم. زنم برایم از هر کس و هر چیزی مهم‌تر بود. تا این که بچه به دنیا آمد. یک ماه اول که مهمان در خانه زیاد بود زنم و مادرش همیشه مشغول پذیرایی و پختن غذا بودند. بعد از یک ماه هم من شب تا صبح به خاطر گریه‌های بچه نمی‌توانستم بخوابم. همیشه کسر خواب داشتم و به سختی سر کار می‌رفتم. آن مدت برای من به اندازه چند سال گذشت.

همسرم اصلا توجهی نداشت که من چقدر سختی می‌کشم. شب تا صبح چراغ‌های خانه را روشن می‌گذاشت تا بچه نترسد و اتفاقی برایش نیفتد. تمام وقتش را با بچه می‌گذراند و حتی برای من غذا هم درست نمی‌کرد. من مجبور بودم خیلی وقت‌ها فرنی بخورم. این مسائل باعث شد تا اختلافات شدیدی بین ما به وجود آید. یک سال بعد صاحب یک دختر دیگر شدیم.

شرایط برای من سخت‌تر شد. زنم از من می‌خواست بیشتر کار کنم تا پول بیشتری درآورم، اما همه پولی که به زنم می‌دادم خرج لباس و اسباب‌‌بازی بچه‌ها می‌کرد. کم‌کم اختلافات ما زیاد شد. هر شب با هم دعوا می‌کردیم و زنم اتاقش را از من جدا کرد و از آن روز به بعد دیگر پیش من نیامد. ما مثل دو همخانه با هم زندگی می‌کردیم. زنم دیگر من را دوست نداشت. خیلی سعی کردم شرایط را عادی کنم، اما نشد. او عاشق بچه‌هاست و حاضر نیست به هیچ قیمتی آنها را ناراحت کند حتی به قیمت از دست دادن من.

این مرد از این که ماشین پولسازی برای خانواده‌اش شده خیلی ناراحت بود. او می‌گفت: شده‌ام ماشین پولسازی برای زنم. هیچ آرامشی در خانه ندارم. وقتی می‌خواهم تلویزیون نگاه کنم زنم می‌گوید خاموش کن بچه‌ها درس دارند. می‌خواهم با تلفن حرف بزنم می‌گوید قطع کن بچه‌ها خوابیده‌اند. از او می‌خواهم فلان غذا را برایم بپزد می‌گوید بچه‌ها دوست ندارند. مدت‌هاست هدیه‌ای برای من نخرید‌ه و دیگر من را فراموش کرده است.

همسراین مرد می‌گفت شوهرش را دوست دارد و اصلا ولخرج نیست. او می‌گفت شوهرش توقع دارد که بچه‌ها را دور بیندازد.

نتیجه‌گیری‌ای که من از این حرف‌ها داشتم این بود که این زوج خیلی همدیگر را دوست دارند، اما توجه بیش از حد مادر به بچه‌ها آنها را از هم دور کرده ‌است. بچه‌ها خیلی به مادرشان وابسته بودند و مرد به عنوان شوهر بشدت احساس تنهایی می‌کرد.

این زوج به اصرار مرد و در حالی که هر دو گریه می‌کردند، جدا شدند و زندگی مشترکشان که با کمی توجه به شوهرش می‌شد نجات داد، از هم پاشید. زنان باید بدانند هرچند محبت به فرزند در همه وجود آنها جای دارد، اما وظایفی هم در قبال همسرشان دارند که باید به آن توجه کنند. مردان نیاز به توجه و محبت همسرشان دارند و اگر به لحاظ عاطفی نیازهایشان تامین شود به زندگی پایبند خواهند بود و همه وجودشان را برای همسر و فرزندانشان فدا می‌کنند.

حسن عموزادی

قاضی دادگاه خانواده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها