در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من نباید زنده میماندم. نجات پیدا کردنم هم مثل همه اتفاقات بد دیگری که در زندگیم افتاده است از بدشانسی و بداقبالی من است. بعد از درخواست طلاقی که از همسرم دریافت کردم امیدی به زنده ماندن نداشتم و چارهای هم جز خودکشی کردن نبود! از طرف دیگر خانوادهای پر جمعیت داشتم که همهشان برایم عزیز بودند و نمیتوانستم مثل همسرم ناگهان همه چیز را براحتی کنار بگذارم و برای همین هم آنها را داخل ماجرا کردم. میدانستم که در این راه باید خانوادهام همراهم باشند و این بود که طراحی آن را با حضور آنها شکل دادم. نقشه و طرحی که از بدشانسی باز هم من تنها مجرم آن معرفی شدم و همسرم که مسبب همه این اتفاقات بود از دنیا رفت و نام قربانی گرفت.
جوردن کریادو پدر بیرحم 51 سالهای است که در اقدامی وحشیانه همسرش تاباشا و 4 فرزند خردسالش را به قتل رسانده است. این مرد که صاحب یک تعمیرگاه خودرو در اورگن آمریکاست متهم است در اقدامی فجیع پس از وارد کردن دهها ضربه چاقو به اعضای خانوادهاش، منزل 2 طبقه خود را به آتش کشیده تا از جان سپردن آنها اطمینان پیدا کند. با حضور ماموران آتشنشانی در محل حادثه، متهم این پرونده قطور که سعی در خودکشی داشت نجات پیدا کرد و 2 ماه بعد از این اقدام راهی دادگاه شد. به گفته پلیس دستکم 40 سال حبس در انتظار این مرد خواهد بود که 5 عضو خانواده خود را به طور وحشیانه به قتل رسانده و در اقدام به خودکشی ناکام مانده است.
زندگی سخت بود
برای من که مردی 51 ساله بودم و تا 10 سال قبل حتی یک نفر هم به عنوان عضوی از خانواده ام به شمار نمیآمد ناگهان صاحب 4 فرزند شدن، اتفاق بزرگی بود که احساس میکردم از پس آن برنمیآیم. من تا 40 سالگی حتی ازدواج هم نکرده بودم و آنطوری که دلم میخواست زندگی میکردم اما آشنا شدن با همسرم در یک رستوران همه چیز را تغییر داد. او تنها 20 سال داشت اما آنقدر در زندگیش سختی کشده بود که حاضر شد با من که مردی 40 ساله بودم ازدواج کند. مشخص بود که این وصلت نمیتواند پایان خوشی داشته باشد. او زن جوانی بود که دلش میخواست با ازدواجش همه آنچه را تا به حال آرزو داشت، پیدا کند اما من مردی بودم که همه سختیها را تجربه کرده و به دنبال آرامش میگشتم. تفاوتهای ما آنقدر زیاد بود که میدانستیم براحتی نمیتوان آنها را حل کرد اما بچهدار شدنهای پیاپی ما اوضاع را سختتر میکرد. کار به جایی رسیده بود که شبها از خدا میخواستم من را بکشد تا زندگی پر مشقتی را که باید هر روز با آن دست و پنجه نرم میکردم ترک کنم. از همه سختتر هزینههای بالای زندگی بود که با وجود 4 فرزند که بین یک تا 7 سال سن داشتند اوضاع را برایمان غیرقابل تحملتر میکرد. من که از بچگی تنها مکانیکی یاد گرفته بودم میتوانستنم خودروی همسایهها را در حیاط منزلم تعمیر کنم و پول ناچیزی به دست بیاورم. اما همسرم هرگز نتوانست کوچکترین کمک مالی به من بکند و به جای آن مدام در حال ایرادگیری از اوضاعمان بود. آنقدر از شرایطی که در 10 سال اخیر برایم به وجود آمده بود خسته بودم که نمیدانستم چکار باید بکنم. علاقهام به فرزندانم باعث میشد نتوانم تصمیم جدا شدن بگیرم و همین کارم را دشوارتر میکرد. وقتی همسرم تقاضای جدایی داد شوکه شده بودم. باورم نمیشد کسی که من تمام سعیام در برآورده کردن آرزوهایش بوده است ناگهان چنین به من پشت کند. نمیتوانستم در قبال این موضوع ساکت بنشینم و سکوت کنم. باید تلافی میکردم.
خشنترین رفتار یک پدر
ماموران پلیس در پی تماس چندین نفر از همسایهها مبنی بر آتشسوزی مهیب در منزل زوجی که صاحب 4 فرزند بودند راهی محل شدند. شعاع شعلههای آتش در حدی بود که به ناچار دهها نیروی کمکی به محل اعزام شدند تا اعضای خانواده را که به گفته همسایهها هنوز در خانه بودند، بیرون بکشند و نجات دهند. لحظاتی پس از آنکه چندین مامور توانستند تمام افراد خانواده را از میان شعلههای آتش بیرون بکشند، سعی در زنده نگه داشتن آنها آغاز شد، اما تنها چند دقیقه بعد بود که پزشکان حاضر در محل، مرگ هر 4 فرزند این زوج و مادرشان را اعلام کردند. در این میان آنچه بیش از همه ناراحتکننده بود، آثار جراحات فراوان روی بدن بیجان این افراد بود که نشان میداد همگی آنها پیش از آنکه بر اثر خفگی دود غلیظ ناشی از آتش جان خود را از دست بدهند با ضربات متعدد چاقو به گردن و شکمشان بشدت مجروح شدهاند و به همین خاطر هم توانایی فرار از محل حادثه را نداشتهاند. تنها فردی که به نظر میرسید حال بهتری داشته باشد آقای کریادو بود که آثاری از ضربات چاقو روی بدنش دیده نمی شد و تنها به علت تنفس دود غلیظ قادر به نفس کشیدن نبود. یک هفته بعد از بستری شدن این مرد در بیمارستان ماموران که تحقیقات خود را روی این ماجرا تکمیل کرده بودند این پدر بیرحم را در ماجرای مرگ 5 عضو خانواده مقصر معرفی کردند. بنا به آنچه در پرونده مرد 51 ساله درج شد، او پس از وارد کردن دهها ضربه چاقو به تمامی اعضای خانوادهاش که توانایی فرار از دست او را هم نداشتند خانه را به آتش کشیده بود تا خود را نیز از بین ببرد که با حضور بموقع ماموران او از مرگ حتمی نجات پیدا کرده بود. با وجود تکمیل شدن اطلاعات، مردی که خشنترین رفتار را با فرزندانش کرده بود، راهی دادگاه شد تا مجازات شود.
دلتنگی رهایم نمیکند
زمانی که تصمیم گرفتم خودکشی کنم و انتقام بیوفایی همسرم را بگیرم، تنها یک حقیقت را میدانستم و آن هم این بود که باید هر طور شده همه ما با هم باشیم. نمیتوانستم حتی تصور کنم من راهی که آخرش به مرگ میرسید را انتخاب کنم و همسر و فرزندانم بدون من زندگی کنند. آنقدر به کودکانم وابستگی داشتم که حاضر نبودم به هیچ عنوان آیندهای را بدون خودم برایشان تصور کنم و این بود که نقشه مرگ دست جمعیمان را طراحی کردم. همسرم به خیال اینکه حاضرم طلاقش بدهم و سکوتی که در برابر خواستهاش کردهام به معنی جواب مثبت من است هیچ حرفی نمیزد و حتی فکرش را هم نمیکرد که چه نقشهای برایش در ذهن داشته باشم.
شب قبل از حادثه باز هم در مورد طلاق گرفتن با من حرف زد و قول داد که حتی بعد از جداییمان اجازه بدهد من فرزندانم را ببینم و با آنها وقت بگذرانم اما من میدانستم که دروغ میگوید و با شرایطی که تدارک دیده بود میخواست حتی ایالت محل زندگیش را عوض کند. آن شب و با تمام حرفهایی که بین من و او رد و بدل شد تصمیمم برای انجام کار کاملا قطعی شد و صبح روز بعد بدون هیچ مقدمهای با چاقوی تیزی که تهیه کرده بودم نقشهام را اجرا کردم. بعد از آنکه مجروح شدند، میدانستم قدم بعدی خودکشی است و با همین خیال همه خانه را نفت ریختم و کبریت کشیدم و روی تخت دراز کشیدم و به دنیای دیگری که در کنار هم خواهیم داشت فکر میکردم که از شدت دود از حال رفتم. وقتی چشمانم را باز کردم، باورم نمیشد زنده مانده باشم و همه اعضای خانوادهام از دنیا رفته باشند. ضربات چاقو امکان فرار کردن را از آنها گرفته بود و من که جراحاتی نداشتم و تنها دچار مشکلات تنفسی شده بودم در بیمارستان بستری شدم.
این بدترین پایانی بود که میتوانست در مورد من به وقوع بپیوندد. نباید اینطور میشد و تنها نتیجهای که رفتار بیرحمانه من داشت این است که اکنون قاتل بیرحمی هستم که چند هفته راهی دادگاه میشوم و هر شب زمان خواب که فرا میرسد عذاب وجدان آرامش را از من میگیرد. آنقدر دلتنگ فرزندانم هستم که آرزو دارم حکم من اعدام باشد تا بتوانم در دنیای دیگر روی فرزندان زیبایم را ببینم. رفتاری که من در قبال درخواست طلاق همسرم انجام دادم شاید براحتی بتوان نامش را احمقانهترین تصمیم دنیا گذاشت که نه تنها زندگی 4 فرزندم را برای همیشه از بین برد بلکه من را هم به چاهی عمیق انداخت که راه فراری از آن وجود ندارد. امیدوارم همسر و فرزندانم مرا ببخشند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: