در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در حالی که دمای هوا در ساعت یک بعدازظهر به 36 درجه میرسید از محمودآباد به سوی نور رفتیم و پس از نور به رویان رسیدیم. بعد از خرید مایحتاج، وارد جاده فرعی شدیم و از رویان به سمت جنوب یعنی مستقیم به سوی کوههای پوشیده از جنگل حرکت کردیم. دقایقی بعد جاده با چند پیچ تند ما را به دل جنگل رساند. انبوه جنگل راه آفتاب به سوی زمین را بسته بود؛ پس دمای هوا چند درجه خنکتر شد. کولر ماشین را خاموش کردیم و شیشهها را پایین آوردیم. بوی جنگل نمناک دلنشین بود. از کنار ماشینهایی که در 2 طرف جاده جنگل «آبپری» پارک شده بودند رد شدیم. آبشار آب پری را که باریکه آبی از آن پایین میآمد، دیدیم. این آبشار که ظاهرا در گذشته پر آب بوده و حالا فقط در برخی ماهها آب خوبی دارد در 12 کیلومتری رویان واقع شده است.
بیشتر گردشگران مقصدشان این نقطه جاده است و پس از ساعتی ماندن کنار آبشار آبپری و خوردن آش و بلال به ساحل دریا باز میگردند.
جاده از اینجا به بعد خلوت میشود. چند کیلومتر جلوتر به روستای «گلندرود» میرسیم؛ روستایی پر از ویلاهای ریز، درشت و رنگارنگ. ماشینها را در جای مناسبی پارک میکنیم و پیاده میشویم. هنوز 20 دقیقه نیست از کنار دریا به سوی کوهستان آمدهایم که دمای هوا 25 درجه و مطبوع میشود. دوستان در تهران، ما را از گرمای بیحد شمال بر حذر داشته بودند و بعید میدانستند که گرما بگذارد تعطیلاتمان به خوشی بگذرد، ولی من که بارها و بارها این مسیرها را آمده بودم به همراهانمان که خانوادهای از کردستان بودند اطمینان دادم با برنامهریزی صحیح میتوانیم ساعات خوشی را در این منطقه سپری کنیم و حالا به برنامهای که داشتیم مطمئن بودم. مه جنگل بالا دست را فرا گرفته بود و نوید میداد بعد از دقایقی حرکت، به مه خواهیم رسید.
حرکت کردیم. چند کیلومتر بعد از گلندرود جاده به سوی دیگر دره میرود و نمای کامل ویلاها نمایان میشود. به دو راهی بلده میرسیم. جاده سمت چپ به سوی بلده میرود و البته روستای لزیر و فیروزکلا و چند روستای دیگر که اکنون همه پر از ویلا شدهاند. ما مسیر سمت راست را میرویم که با دهها پیچ پشت سر هم و با شیب تند از جنگل بالا میرود. حرکت ذرات ریز آب چقدر زیبا هستند. ما به ابرها رسیدهایم.
مه نسبتا غلیظی همه جا را پوشانده است. توقف میکنیم و در خنکای جنگل مهآلود که در ساعت 3 بعد ازظهر دمایی بین 22 تا 23 درجه دارد، کبابی میخوریم و استراحتی میکنیم. تلفن همراهم زنگ میزند و دوستی که در روستای کوشکک در نزدیکی کجور منتظرمان است از حال و احوالمان و ساعت رسیدن میپرسد. خیالم از مقصد راحت میشود. هر بار در هر نقطه ایران که مهمان یکی از دوستان بودهام خیلی بیشتر از زمانهایی که به هتل میروم، خوش میگذرد. وقتی مهمان یکی از خانوادههای محلی هستی، انگار به درون زندگی و فرهنگ آن روستا یا شهر میروی و به آنچه مقصود واقعی سفر است نزدیکتر میشوی.
این حس مانند خوردن یک غذای خوشمزه و اصیل محلی است؛ امتحانش کنید.
رضا کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: