در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مردی که سالها مرا در همسایگی حرم مطهر جدم شکنجه کرد. مردی که هر وقت اذیتم میکرد نگهبان شیعه عراقی علی جارالله اهل نینوا در گوشهای مینگریست و میگریست. شاید اکنون شرمنده باشد. با عشق فراوان این کتاب را به او تقدیم میکنم. به خاطر آن همه زیباییهایی که با اعمالش آفرید و آنچه بر من گذشت جز زیبایی نبود ـ و ما رایت الا جمیلا ـ ».
این مقدمه، سطرهای ابتدایی کتاب «پایی که جا ماند» است، اثری در ژانر ادبیات اسارت یا ادبیات بازداشتگاهی که دربرگیرنده مجموعه خاطرات سید ناصر حسینی پور از روزهای اسارت در عراق است؛ روزهایی که از 4 تیر 1367 آغاز میشود و 808 روز ادامه پیدا میکند.
سید ناصر حسینیپور اهل روستای دهبزرگ از استان کهگیلویه و بویراحمد است و البته اصالتی بحرینی هم دارد. آنگونه که خودش تعریف میکند از سادات بحرینی است و جد پدری او آیتالله سیدعبدالله برادی بحرینی توسط حاکم بحرین به ایران تبعید میشود.
اما داستان اسارت از 4 تیر 1367 کلید میخورد؛ زمانی که حسینیپور راهنمای یک گردان رزمی میشود و به دشمن در جزیره مجنون تک میزند.
در آن روز 119 نفر از رزمندگان تیپ 48 فتح که 88 نفرشان از بچههای استان کهگیلویه و بویراحمد بودند، در جاده خندق در محاصره قرار میگیرند و شهید میشوند و راوی کتاب تنها فردی است که با وجودجراحت شدید زنده میماند.راوی زنده میماند تا برای ما از 808 روز اسارت بنویسد؛ روایتی از پایی که جا ماند: « پای راستم از پایین زانو تیر خورد. استخوانهایش خُرد شد و فقط به یک تکه گوشت و چند رگ وصل بود. 20 روز بعد، عراقیها پای راستم را در بیمارستان الرشید بغداد قطع کردند. البته زمانی که کرم زده و بدجور بو گرفته بود. افتخار میکنم پایم در بغداد ماند تا یک وجب از خاک این کشور در دست دشمن نماند.»
اینها بخشی دیگر از روایت ناصر حسینیپور است که وجه تسمیه نامگذاری کتاب را هم بیان میکند اگرچه وقتی امروز پای صحبتهای این آزاده مینشینیم چیز دیگری میگوید: «الان درباره اینکه پایم جا مانده، نظر دیگری دارم. من معتقدم خودم از پایم جا ماندهام.»
«پایی که جا ماند» در ظاهر یادداشتهای روزانه از زندگی بازداشتگاهی یک اسیر مجروح 16 ساله ایرانی است اما این کتاب قطور سطرهای پنهانی و ناگفتههای فراوانی هم از مقاومت 119 شهید در یک محاصره و جنگ تمامعیار گرفته تا روایت گوشهای از سرگذشت اسرای مجروح ایرانی در زندانهای مخفی عراق و در بیمارستان الرشید بغداد دارد.
اما شیوه نگارش این خاطرات و یادداشتها هم در نوع خودش تامل برانگیز است. حسینیپور در این رابطه میگوید: «در اسارت حوادث و اتفاقات خاص و مهم را روی کاغذهای سیمان، زرورق سیگار و کاغذ اطراف روزنامههای القادسیه، الثوره و الجمهوریه مینوشتم.»
او ادامه میدهد: «این یادداشتها را در لوله عصایم جاسازی میکردم. در ماه آخر اسارتم که اسرا آزاد میشدند، در بیمارستان 17 تموز حبانیه به دور از چشم عراقیها آنها را در یک دفترچه کوچک جیبی پاکنویس کردم. دفترچه را لای بانداژ پای قطع شدهام مخفی کردم و به ایران آوردم و در ایران شروع کردم به بازنویسی آنها... .»
نگارش «پایی که جا ماند» 10 سال طول کشیده است و البته آن طور که در مقدمه آمده حدود یک سال هم در دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری این کتاب بازبینی و بررسی شده است؛ جایی که مرتضی سرهنگی یکی از پیشکسوتان ادبیات دفاع مقدس با نظری نقادانه احتمالا اشکالات و کم و کاستیهای این کتاب را بر طرف کرده است.
ادبیات بازداشتگاهی
یادم هست که مرتضی سرهنگی در آخرین شماره مجله «کمان» مطلبی مفصل در حوزه ادبیات اسارت نوشته بود: «آثار ادبی اسیران جنگی ایران که در اردوگاههای عراق نوشته شدند، سن و سال زیادی ندارند و عناوین منتشر شده از این خاطرات تلخ و شیرین هنوز نتوانسته است توجه کامل جامعه ادبی ما را به خود جلب کند، اما دلایل آن هرچه باشد، نمیتواند وجود این ادبیات را انکار کند زیرا این آثار زندهاند و از خود دفاع میکنند. ادبیات جنگ یکی از داراییهای اصلی ملت ماست. در این میان ادبیات بازداشتگاهی سهم عمدهای دارد از آن رو که این ادبیات هم دربردارنده گوشههایی از جنگ است و هم چگونگی اسارت و زندگی روزهای اردوگاهی را در دل خود دارد.»
اگرچه حالا با گذشت چند سال وقتی پای صحبتهای سرهنگی مینشینیم در ادامه همین دیدگاه میگوید: «سربازی که خاطراتش از جنگ را مینویسد، جنگ را کامل میکند. هر اسیر جنگی فقط خاطرات خود را یادداشت نمیکند، بلکه اکثرا وضعیت کلی اسارت و بازداشتیهای دیگر را نیز توصیف میکنند.»
او تاکید میکند: «تمام جنگها در یک زمانی به پایان میرسد؛ اما شکل ظاهری آنها به پایان میرسد و بعد از جنگ، تحقیقها و مطالعات تازه آغاز میشود.»
ادبیات بازداشتگاهی در نگاه مرتضی سرهنگی در غربت شکل میگیرد و این نوع ادبیات، یک ادبیات تجربی است؛ یعنی باید فرد، اسارت را تجربه کرده باشد تا بتواند در مورد آن بنویسد وگرنه وقایع تاریخی را نمیتوان با تخیلات نوشت.
ساعت 25/1 دقیقه شب به وقت بغداد
«روزهای سختی را میگذراندیم... بعثیها برای زدن اسرا از کابل فشار قوی لختشده و انواع باتوم و تسمه ماشینآلات سنگین استفاده میکردند... گرسنه و بیحال بودم. همه جای بدنم کوفته شده و ورم کرده بود. یک لحظه دیدم کسی کنارم آمد. به پهلو دراز کشیده بودم و فقط پاهایش را میدیدم. دستش را گذاشت روی شانهام و گفت... از این به بعد دیگر کسی نمیتواند تو را شکنجه کند... نتوانستم قیافهاش را ببینم.
ناگهان از خواب پریدم و فهمیدم خواب دیدهام... از آن روز تا روز آزادی دیگر هیچکس مرا شکنجه نکرد و من همیشه دلم میخواست بدانم کسی را که در خواب دیدهام کیست و بالاخره جواب سوالم را یافتم. چند سال بعد از آزادی در ایران، هنگام تماشای فیلم امام علی(ع) اتفاق عجیبی افتاد. صحنههایی که پاهای امام را در فیلم نشان میداد مرا به یاد پاهای آن مرد انداخت.»
سطرهای بالا هم بخشهایی از کتاب «ساعت 25/1 دقیقه شب به وقت بغداد» است که این روزها و همزمان با سالروز ورود آزادگان به میهن منتشر و رونمایی شد.
این کتاب به همت یک زوج جوان یعنی اسماعیل امامی و مریم احدپور تدوین شده است و خاطرات یکی از اسرای آزاده ایرانی به نام عادل خانی را که حدود 4 سال و 3 ماه در اردوگاههای عراق به سر برده در بر میگیرد.
سرهنگی: سربازی که خاطراتش از جنگ را مینویسد، جنگ را کامل میکند. هر اسیر جنگی فقط خاطرات خود را یادداشت نمیکند، بلکه اکثرا وضعیت کلی اسارت و بازداشتیهای دیگر را نیز توصیف میکنند
کتاب در 4 فصل تدوین شده که خاطرات دوران کودکی آقای خانی، خاطرات دوران حضور او در جبهه، خاطرات دوران اسارت و فصل آخر هم خاطرات او تا به امروز را شامل میشود.البته نویسنده سعی کرده است که شکل روایت را کاملا داستانی در نظر بگیرد و رخدادهای کتاب همه روال داستانی دارند ولی بر پایه خاطرات خانی هستند.
مهمترین ویژگی این کتاب در پرداخت جزء نگر و حسن صداقتی است که شما را مجذوب خودش میکند. راوی شخصیتی است کاملا قابل باور. نه قهرمانی دست نیافتنی است و نه متعلق به گروه و طبقهای خاص از جامعه. خانی یک نفر از همین مردم کوچه و بازار است که برای ما از دوران نوجوانی و جوانیاش میگوید؛ دورانی که نه از ماشینهای آخرین مدل خبری بوده است و نه از مرکزهای خرید آنچنانی... عادل خانی خودش است، یکی از جنس همین مردم کوچه و بازار!
فرار از اسارت
اما داستان اسارت در ادبیات معاصر تنها محدود به جبهههای دفاع مقدس نمیشود و گاهی زاویه دید مولف یا کسی که خاطراتش را بازگو میکند پنجرهای تازه در حوزه مقاومت و پایداری میگشاید، چیزی شبیه خیانت ضد انقلاب و فرار از زندان که در کتاب «اردیبهشتی دیگر» در قالب خاطرات عبدالمجید خزایی روایت میشود؛ کتابی که مهناز فتاحی ـ نویسنده آن ـ نقطه اوج داستانش را فرار عبدالمجید خزایی از زندان سلیمانیه عراق به کمک مردم این کشور قرار داده است.داستان از این قرار است که عبدالمجید خزایی توسط گروهکهای ضد انقلاب اسیر و به عراق تحویل داده میشود و پس از یک سال اسارت در زندانهای سلیمانیه موفق میشود فرار کند و به کمک کردهای عراقی به ایران باز میگردد.عنوان کتاب خیلی ظریف و هنرمندانه انتخاب شده است. خزایی در یکی از روزهای اردیبهشت متولد شده که این تاریخ با زمان فرار او از زندان و بازگشتش به خاک ایران مصادف شده است.
به بیان دیگر «اردیبهشتی دیگر» تولدی دوباره برای راوی کتاب است. اگرچه معتقدم شاید خانم فتاحی میتوانست از روایت خطی ساده کمی فاصله بگیرد و مثلا شروع داستان را با یک برش از مقطع زمانی اسارت یا فرار خزایی آغاز میکرد و سپس با فلشبکها و فلش فورواردهای متنوع داستان را به پیش میبرد.
کربلای گیلان
یکی دیگر از ویژگیهای ادبیات اسارت و به طور کل ادبیات مقاومت درنوردیدن مرزهای جغرافیایی است؛ ادبیاتی که اگرچه محیط پیرامونش و روایت اصلی آن یک بازداشتگاه با چند دیوار و تخت و نرده فلزی است اما ریشه در مفاهیم و رخدادهایی دارد که به هیچ عنوان نمیتوان آنها را به یک محدوده جغرافیایی یا یک بازه زمانی محدود کرد.
«یک وجب و چهار انگشت» نوشته محمد پورحلم نمونهای برای همین ادعاست، کتابی دیگر که خاطرات دوران اسارت عظیم حقی را در برمیگیرد.
«یک وجب و چهار انگشت» کودکی را به تصویر میکشد که مثل همه مردم روستای «انزلی محله»، با سختیهای زندگی دست و پنجه نرم کرده است. نوجوانی که انقلاب را از پنجره کوچک و یک قاب عکس امام خمینی(ره) دیده و حتی با جعل امضای پدر، سر از جبهههای جنگ در آورده و سرانجام پس از چند عملیات و جراحت به اسارت در میآید.
تفاوت عمده این کتاب با دیگر آثار مشابه، زبان بومی و محاورهای است که نویسنده برای اثرش برگزیده است و همین ماجرا باعث جذابیت کتاب شده و مخاطب ارتباط صمیمانهتری با خاطرات برقرار میکند.
البته در برخی موارد شاید از نظر اصول حرفهای نویسندگی این انتقاد به مولف وارد باشد که چرا حتی حرفهای زندانبان عراقی هم به زبان گیلکی آورده شده است !
فصل نخست کتاب بیشتر در حال و هوای انقلاب و توصیف فضای سبز و صمیمی گیلان و شالیزار است اما پس از پایان فصل اول و هنگامی که آرام آرام خاطرات به عملیات کربلای ۲ میرسد کلمات جان و حالی دوچندان میگیرند؛ عملیاتی که برخی آن را کربلای گیلان معرفی کردهاند و در آن تعداد زیادی از هموطنان شرافتمند گیلانی به درجه رفیع شهادت میرسند و حتی عظیم حقی هم جزو مفقودالاثرهایی بوده است که فکر میکردند شهید شده و مردم قبری به یاد او بنا کرده بودند و داستان درست در همین جا به اوج میرسد؛ جایی که راوی از اسارت بر میگردد و روی دوش مردم به سمت بهشت زهرا میرود و بالای قبر خودش میایستد...
جای خالی نویسندگان حرفهای
اما 4 اثری که به آن پرداخته و اشاره شد آثاری هستند که بتازگی منتشر و رونمایی شدهاند. در گذشته هم ما آثاری اندک در حوزه ادبیات اسارت داشتهایم مانند کتاب ماندگار «مردی که خواب نمیدید» نوشته مرحوم داوود بختیاریدانشور که خاطرات اسدالله خالدی را بازگو میکند.
«آوازهای نخوانده» از ساسان ناطق و «شنهای سرخ تکریت» از عبدالامیر افشین پور دیگر آثار موفق در این ژانر هستند. اگرچه با کمی تسامح میتوان کتاب تاثیرگذار و پر فروش « شنام » را هم به این جمع افزود اما با این همه، واقعیت این است که خاطرات اسارت هنوز هم در ادبیات مقاومت ما چندان جایی باز نکرده است و باید منتظر ماند تا نویسندگان حرفهای و موفق دفاع مقدس به صورت جدی وارد این حوزه شوند و حتی فراتر از آن، این خاطرات میتوانند دستمایههای خوبی برای تولید آثار فاخر سینمایی با موضوع جنگ تحمیلی باشند تا برخی با سوءاستفاده از نام بلند آزادگان و تنها با ارائه یک کمدی سطحی به موضوع آزادگان نپردازند.
سینا علی محمدی
گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: