سلسله مباحث جام‌جم‌ درباره نسبت بین عدالت و پیشرفت الگوی اسلامی ـ ایرانی ـ 4

عدالت، اصل برتر

دکتر اصغر افتخاری فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته علوم سیاسی از دانشگاه امام صادق(ع) اخذ کرد. وی تاکنون 19 کتاب را تالیف و ترجمه کرده و بیش از 170 اثر (اعم از مقالات، ‌ گزارش علمی، نقد کتاب و...) در زمینه‌های اجتماعی، دینی و سیاسی دارد.
کد خبر: ۴۲۲۲۰۷

وی عضو هیأت علمی دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه مذکور است و سوابق پژوهشی ـ اجرایی متعددی دارد. مصاحبه‌ای که هم‌اکنون می‌خوانید، در ادامه سلسله مباحث نسبت بین‌ عدالت و الگوی پیشرفت، با وی صورت گرفته است.

آیا برای درک معنا و اصول عدالت لازم است تا به ورای گفتمان‌های رایج دینی رفته و چنانچه بعضی ادعا کرده‌اند، موضعی خنثی یا غیر دینی را ملاک قرار دهیم؟

یافتن منبع معتبری که بتواند اصول اولیه عدالت را تعریف نماید دشوار است. ادیان الهی با عنایت به اتصالشان به الله، از این مزیت منحصربفرد برخوردار بوده‌اند و این در حالی است که سکولاریزم با تحریف دین، مانع از بهره‌مندی انسان از این منبع معتبر می‌گردد. نتیجه این روند، توسعه تلاش‌های انسان محورانه برای دستیابی به اصول بنیادین عدالت است. به عبارت دیگر حذف دین ضرورتا به تقویت برداشت از عدالت منجر نمی‌شود و ما را در معرض آفات شناختی بیشتری قرار می‌دهد و سکولاریزم از این منظر آسیب زیادی به نظریه عدالت و الگوی عملیاتی آن زده است.در مجموع گرچه با توجه به میراث بشری در این زمینه، می‌توان بر درک انسانی نسبت به پاره‌ای از اصول اعتراف کرد اما امکان طی این طریق بدون اتکا به گفتمان دینی دشوار بوده و می‌توان ادعا نمود که درک جامع و سلیم عدالت همانند بسیاری دیگر از مفاهیم بنیادین در گروی بازگشت به دین و تلاش عالمانه انسان برای درک کلام شارع است. به همین دلیل امام خمینی(ره) از ضرورت بیداری و بازگشت سخن گفته‌اند و تمامی دولت‌ها و نخبگان هم‌کیش را به احیا و تعریف عملیاتی مفاهیمی از این قبیل دعوت می‌نمایند.

براین اساس در گفتمان دینی چقدر می‌توان از نظریه‌ها و تجارب متعارف موجود ـ مثلا نظریه راولز ـ استفاده برد؟ آیا اصولا این نظریه‌ها کاربردی دارند؟

ایده عدالت به مثابه انصاف از سوی راولز و بسیاری از اندیشه‌‌مندان پیرو این سنت فکری گرچه درکی مضیق از عدالت به شمار می‌رود اما از آن حیث که ماهیت نرم‌افزارانه عدالت را تبیین می‌نماید، درخور توجه بسیار است. واقع امر آن است که التزام به اصول هنجاری که در ذیل عنوان کلان اخلاق گنجیده و صرفا منحصر به ادیان نمی‌باشد و ویژگی بارز آن فرا رفتن از خود و توجه به وضعیت دیگران است از ارکان اصلی عدالت به شمار می‌رود. به عبارت دیگر می‌توان گفت حضور دین ثمرات نکویی را در پی خواهد داشت که از جمله آنها می‌توان به عادلانه سازی روابط و مناسبات چه در بین افراد یک جامعه و چه در روابط بین جوامع اشاره کرد. البته لازمه برقراری چنین وضعیتی شناخت جامع دین و التزام مبتنی بر آگاهی به گزاره‌های آن است، مقوله‌ای که با بیداری اسلامی و حکومت مهدوی در ارتباط نزدیک می‌باشد.

معمولا از عدالت در گفتمان اسلامی با توجه به تاثیرات آن در سطح ملی و داخلی زیاد صحبت شده است. آیا شما برای نظریه عدالت اسلامی در سطح بین‌المللی نیز اعتبار و جایگاهی قائل هستید؟

عدالت به‌‌رغم اهمیتی که در فلسفه سیاسی دارد تاکنون کمتر به عنوان مضمون محوری در حوزه بین‌الملل مطرح بوده است. این در حالی است که شأن کاربردی عدالت در گفتمان اسلامی بسیار وسیع بوده و قابلیت بهره‌برداری جهت مدیریت مناسبات در سطوح مختلف را دارد و می‌توان از آن به کاربرد دوگانه عدالت در سطوح ملی و بین‌المللی یاد نمود که نسبت به رویکردهای تک سویه موجود جامع‌تر و اثرگذارتر می‌باشد.حکومت را می‌توان چهره داخلی «ملت ـ دولت» ارزیابی نمود که با هدف تامین منافع عمومی از سوی شهروندان تاسیس می‌شود. ویژگی بارز حکومت آن است که از حق ویژه اعمال قدرت مشروع، همراه با در اختیار داشتن منابع اقتصادی و حقوقی برای تامین رسالتش برخوردار است. با این تفسیر مشخص می‌شود که حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند اما دولت‌ها ثابت می‌باشند. در حالی که در عرصه داخلی دولت‌ها با طیفی مرکب از شهروندان و جامعه مدنی روبه‌رو هستند، اما در عرصه خارجی سایر دولت‌های ملی جایگزین شهروندان شده و سیاست بین‌الملل به مناسبات بین دولت‌ها تقلیل می‌یابد. سازمان‌ها در عرصه سیاست بین‌الملل با هدف تنظیم مناسبات بین دولت‌ها توسط تعدادی از ایشان که دارای منافع مشترک با یکدیگر هستند، تشکیل می‌شود. با این توضیح مشخص می‌شود که در بحث از عدالت حداقل دو سطح تحلیلی و کاربردی متفاوت از یکدیگر می‌تواند مدنظر باشد؛ اول ایجاد عدالت در مناسبات بین حکومت، شهروند و جامعه مدنی و دوم ایجاد عدالت در مناسبات بین دولت‌ها و سازمان‌ها. خلاصه کلام آن که معتقد هستم نظریه عدالت اسلام، در هر دو سطح ملی و بین‌المللی کاربرد دارد و نباید آن را به یکی از این دو سطح محدود نمود.

به نظر شما غایت عدالت در گفتمان اسلامی در سطح ملی چیست؟

نکته: شأن کاربردی عدالت در گفتمان اسلامی بسیار وسیع بوده و قابلیت بهره‌برداری جهت مدیریت مناسبات در سطوح مختلف داخلی و بین‌المللی را دارد

به نظر من مطلوب عدالت در سطح ملی تبدیل شدن آن به خاستگاه و مبنایی برای تحقق سعادت شهروندان است. این تفسیر که بر مبنای ابزارپنداری قدرت استوار است تصویری کارآمد برای تحقق اهداف عالی نظام از حکومت ارائه می‌دهد. عدالت موقعیتی به مراتب برتر و مهم‌تر از قدرت دارد.

از این منظر، نظریه حضرت امام(ره) درخصوص قدرت و منافع مردم را چگونه می‌توان در نسبت با عدالت فهمید؟

گرچه نظام‌های سیاسی متعاقب تاسیس، هویت مستقل می‌یابند که صیانت از‌ آنها امری ضروری و بدیهی است و حتی نمی‌توان منکر اهمیت آن در اداره جامعه گردید اما آنچه در الگوی مورد نظر امام خمینی(ره) برای برقراری عدالت در جامعه مدنظر می‌باشد این است که منافع عامه بر تمامی این ملاحظات ارجح می‌باشد. با توجه به این تفسیر مشخص می‌شود که حکومت در ارتباط با شهروندان ضمن مامور بودن به تعقیب هدفی خاص که همان فراهم آوردن زمینه‌های نیل به سعادتمندی است و از آن به مثابه رکن اصلی سیاست و حکومت یاد می‌شود، نمی‌تواند از گستره حدود و ثغور الهی مشخص شده فراتر رود. به عبارت دیگر قدرت در اندیشه امام شأن ابزاری در راستای تحقق اهداف الهی و تحصیل منافع مردم دارد که در واژگان امام(ره) برای بیان این معنا از دولت خدمتگزار استفاده شده است. وصفی عام که از نخستین حکومت اسلامی اصیل، حکومت نبوی تا جمهوری اسلامی ایران، همه در بهترین حالت بدان وصف می‌شوند. در این تصویر، عدالت نقش «معیار» و «ملاک» را می‌تواند ایفا کند. یعنی میزان عدالت‌ورزی می‌تواند عیار و خلوص دینی قدرت را مشخص و برجسته سازد.

تصویر عدالت در عرصه بین‌المللی از منظر انقلاب اسلامی چیست و چگونه تعریف و معرفی می‌شود؟

با توجه به رسالت دینی دولت اسلامی و فراگیری هنجاری آن، دولت اسلامی بدون این که در پی تحمیل خویش به دیگران از طریق اعمال زور باشد، همه انسان‌ها را مخاطب دعوت الهی قرار می‌دهد. اقدام به دعوت و پرهیز از تحمیل یکی از مظاهر مهم عدالت به شمار می‌رود. دولت اسلامی در مناسباتش نه خواهان اعمال ظلم در حق دیگران است و نه در مقابل سیاست‌های ظالمانه، پذیرش و تسلیم را پیشه می‌کند. مناسبات نظام اسلامی نه بر بنیاد ضعف بلکه مبتنی بر قدرت است تا از این ناحیه عزت و افتخار ملی نیز به وجود آید، به عبارت دیگر عدالت در عرصه بین‌المللی در توانمندی نمود و تحقق می‌یابد. حضور فعال در شبکه روابط بین‌الملل و استفاده از ظرفیت‌های آن از جمله اصول راهنمایی دولت اسلامی در عرصه بین‌الملل است که امام(ره) بر آن تاکید بسیار داشتند. عدالت از دیدگاه ایشان در ارتباط وثیق با احترام و رعایت حقوق یکدیگر است.

برخلاف نظریه‌های واقعگرایانه رایج که ثبات و ایمنی را محصول سلطه و قدرت می‌دانند امام خمینی(ره) صلح واقعی را زاییده عدالت دانسته و معتقد است که تضعیف صلح به تضعیف عدالت و بالعکس منتهی می‌شود. بنابراین مرزهای کاربردی عدالت در مواجهه با سایر دولت‌ها براساس افق استراتژیک و اصول سیاست عملی تعریف می‌شود که از اتحاد استراتژیک تا تعارض را در بر می‌گیرد.

مریم لباف‌زادی 
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها