لطفعلی‌خان زند در بازار تهران

کتاب‌های تاریخی که می‌خوانیم نام کسانی در آنها ثبت شده است که به نسبت مردم معمولی مشهورتر هستند؛ گاهی در نیکی وگاهی هم در بدی. نکته مهم هم همین است که تاریخ هر دو را ثبت کرده؛ ولی تنها کسانی در تاریخ مرده محسوب می‌شوند که نامشان به نکویی برده نشود.
کد خبر: ۴۲۱۶۱۴

انسان‌های بزرگ همیشه حتی بعد از مرگ هم در اذهان مردم زنده هستند. لطفعلی‌خان زند از جمله این افراد است. برای همین هم تصمیم گرفتم به سراغ مدفن‌اش بروم و گردشگری آن روزم را به او اختصاص دهم. چون می‌دانستم در مرکز شهر و در بازار تهران دفن شده است با مترو رفتم. قطار ایستگاه‌ها را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذاشت و من در ذهنم آنچه را در باره اوخوانده بودم مرور می‌کردم.

لطفعلی‌خان زند آخرین پادشاه زندیه است که پس از کشته شدن پدرش جعفرخان در حالی که بین امرای زند اختلاف ایجاده شده بود در 22سالگی به کمک ابراهیم خان کلانتر در شیراز بر تخت می‌نشیند. وی به دلیل جوانی و زیبایی و دلیری و سخاوت و شجاعت در شیراز از محبوبیت خاصی برخوردار بود و مورخان می‌گویند چنانچه حکومت وی دوام می‌یافت کارهای عمرانی زیادی برای استان فارس و کشور انجام می‌داد. از جمله کشیدن 3 جاده بین شیراز و بندرعباس و بوشهر و بندرلنگه بود و ساخت یک سد در استان فارس و... اما لطفعلی‌خان پس از جنگ‌های پیاپی با آغا‌محمدخان زخمی و زندانی می‌شود و پس از مدتی به شکل خیلی فجیع کشته و در امامزاده زید تهران بدون هیچ نشانی به خاک سپرده می‌شود.

به ایستگاه پانزده خرداد می‌رسیم، قطار می‌ایستد؛ از پله‌های طولانی مترو بالا می‌روم. هرم گرما به صورتم می‌خورد. صدای درشکه و چند دستفروش، هیاهوی مردم و بوی ادویه و عطاری‌ها و مغازه‌های به هم پیوسته؛ تنوع رنگ‌ها و عطرها و جریان سیال زندگی اینجا جاری است؛ چیزهایی که در فضای سنتی بازارهای ایران یافت می‌شود و حسی صمیمی را ایجاد می‌کند. راستی که مناطق مرکزی تهران و بویژه بازار چه دیدنی‌هایی در خود نهفته دارند و ما چه همشهری‌هایی که هنوز خیلی از دیدنی‌های شهر خودمان را ندیده‌ایم!

به ورودی اصلی بازار که می‌رسم تابلویی را می‌بینم که مسیر امامزاده زید را نشان می‌دهد. بعد از گذر از ازدحام همیشگی، به انتهای دالان اصلی و تقاطع راسته پارچه‌فروشان و ارسی دوزها(کفاش‌ها) که می‌رسم، گنبد و مناره امامزاده خودنمایی می‌کند. راستش اینجا دیدنی است.

داخل می‌شوم؛ در ابتدا هیچ نشانی از قبر لطفعلی‌خان نمی‌بینم. اطراف صحن و حیاط امامزاده را کنده‌اند.

یکی از کارکنان می‌گوید میراث فرهنگی مشغول بازسازی است و قرار است در اینجا موزه‌ای هم ساخته شود و در فلزی بزرگ سبز رنگی را نشان می‌دهد و می‌گوید اینجا هم مقبره شاه زند است.

من تمام شکوه و عظمت خان زندیه را خلاصه شده در اتاقکی کوچک کنج امامزاده، با سنگ قبری که پایین آن شکسته و تابلویی که شرح حال او را رویش نوشته و به دیوار زده بودند، دیدم.

هیچ راهی برای داخل شدن وجود نداشت و تنها از پشت نرده‌های فلزی می‌توانستی مقبره دلاورترین پادشاه زندیه را ببینی. عجیب‌تر این که خیلی از افرادی که سال‌ها برای خواندن نماز به آنجا می‌آمدند هم از وجود مقبره او آگاه نبودند؛ شاید به این دلیل که مزارش چنان بی‌نشان است که کمتر کسی با ورود به امامزاده می‌تواند متوجه او شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها