با سیدمحمدجواد هاشمی‌نژاد، دبیرکل‌کانون هابیلیان (خانواده شهدای ترور)

تروریست‌ها نباید به ایران برگردند

عملکرد گروهک تروریستی منافقین در سی‌امین سالگرد خود طیف وسیعی از ترورها و حملات مسلحانه را شامل می‌شود، به گونه‌ای که براساس بررسی‌های صورت گرفته 16 هزار نفر از مردم کشورمان در اقدامات تروریستی این گروه به شهادت رسیده‌اند. منافقین نه‌تنها عامل ترور هزاران انسان بیگناه اعم از مردم عادى و دولتمردان در ایران هستند بلکه مزدوری برای رژیم بعث و جنایت علیه شیعیان و اکراد عراق برگ‌های دیگری از کارنامه سیاه آنان را تشکیل داده است. تبیین جنایات و خشونت‌های این گروه افراطی سند تاریخی و غیرقابل انکاری در اثبات این واقعیت است که کشور ما بزرگ‌ترین قربانی تروریسم در قرن بیستم بوده است. کانون هابیلیان خانواده شهدای ترور نهادی مردمی است که در این راستا و به منظور پیگیری و بازشناسی اقدامات تروریستی گروهک منافقین تشکیل شده است. اعضای موسس و اصلی کانون، فرزندان و بستگان درجه یک شهدایی هستند که توسط گروه تروریستی منافقین به شهادت رسیده‌اند و سیدمحمدجواد هاشمی‌نژاد فرزند دوم شهید هاشمی‌نژاد، دبیرکل این کانون یکی از آنهاست. وی متولد و ساکن مشهد، دارای تحصیلات حوزوی و دانشگاهی و فارغ‌التحصیل از دانشگاه رضوی مشهد است.
کد خبر: ۴۱۹۲۸۵

چگونه شد که تصمیم به ایجاد تشکل هابیلیان گرفتید؟

کشور ایران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تا همین امروز درگیر موضوع تروریسم بوده و هست. دلایل متعددی برای این امر وجود دارد که عمده‌ترین دلیل این موضوع تحرکاتی است که علیه کشور ما در خارج از کشور صورت می‌گیرد. ایران مورد طمع کشورهای خارجی است و هیچ گاه آن را رها نخواهند کرد و تلاش می‌کنند که از چندین موضع آن را تضعیف کنند که یکی از آنها موضوع تروریسم است.

از همان ماه‌های اول پیروزی انقلاب تا به امروز ما قربانیان تروریسم را در کشور داشته‌ایم، اما در کشور انعکاسی در این باره نداشتیم و به زوایای مختلف این بحث نپرداخته‌ایم که در سایه نپرداختن به این موضوع کشور ما دچار مشکلات متعدد دیگری شد. بنابراین به نظرم رسید که در بحث ترور و تروریسم در کشور ایران فضای بسیار گسترده‌ای و موضوعات بسیار متعددی وجود دارد که باید به آن پرداخت. بهترین گزینه برای این موضوع خود کسانی که به دست سازمان‌های تروریستی مورد جنایت واقع شده‌اند و بازماندگان قربانیان ترور هستند. در این زمینه ما فعالیت‌های بسیار گسترده و فشرده را در طول 7 سال گذشته انجام دادیم و متاسفانه مشاهده کردیم که در هیچ زمینه‌ای کار خاصی انجام نشده است.

ببینید چقدر این موضوع در کشورمان مظلوم واقع شده که ما بعد از جستجوها و تفحص فراوان در سال 85 متوجه شدیم که 16 هزار و 400 نفر قربانی تروریسم هستند و هیچ کجا چنین آماری جمع‌آوری نشده است. اصلا نمی‌دانستیم که در داخل کشورمان چه تعداد نفر ترور شده‌اند. این اقدام توسط کانون هابیلیان انجام شد که تا آخر فروردین 90 آمار قربانیان به 17 هزارو 160 نفر رسید و ما درباره آن کتابی نیز منتشر کردیم. این بحث مورد غفلت واقع شده است در حالی که انقلاب ما درگیر این موضوع است و کشور مرتب مورد تعرض تروریستی واقع می‌شود. طرف این تهدیدات تروریستی فقط یک سازمان و گروه نیست، بلکه سازمان‌ها و کشورهای مختلف پشت این تهدیدات قرار دارند. نماد این جنایات تروریستی سازمان منافقین است. از این 17 هزار و اندی ترور حدود 12 هزار ترور به دست این سازمان انجام شده است در حالی که این سازمان مورد حمایت کشورهای غربی و آمریکاست. این سوال وجود دارد که چقدر در عرصه بین‌المللی ما درخصوص حمایت‌های رسمی و علنی از تروریست‌ها اقامه دعوا کرده‌ایم؟

با توجه به این که در سی‌امین سال سالگرد حرکت مسلحانه منافقین هستیم، شما برآیند این حرکت 30 ساله را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بهتر است بگویم برآیند ما از نزاع بین مردم کشورمان و این سازمان چیست؟ سازمان منافقین با دولت جمهوری اسلامی مواجه نبود، این سازمان کشتار را از دولتمردان شروع کرد و به طور گسترده بین همه مردم ایران پخش کرد و دلیل این امر حضور گسترده مردم ایران در صحنه بود. با وقوع انقلاب اسلامی کشور ایران نهادهای امنیتی نداشت و هنوز ساختار آن شکل نگرفته بود که آنها را در بدو امر شناسایی کند. آنچه باعث شد که خانه‌های تیمی منافقین حذف شود و آنها به خارج از کشور کوچ کنند همکاری گسترده مردمی بود. این دعوای طرفین بود و اساسا با وجود آن که سرکردگان منافقین می‌دانستند که دست به سلاح بردن آن هم 2 سال بعد از انقلاب آنها را با چه خطراتی مواجه می‌کند ولی جایگاهی در میان مردم برای حضور خودشان پیدا نمی‌کردند. آنچه که باعث شد از ابتدا این رویارویی انجام شود انحرافات فکری سازمان منافقین بود. این سازمان را گروهی جوان تاسیس کردند که از همان ابتدای امر دارای انحراف فکری بودند، امام به این انحرافات پی بردند و به آنها تذکر دادند، اما این سازمان مشی انحرافی خودش را ادامه داد و نتیجه آن انحراف این شد، سازمانی که برای مبارزه با امپریالیسم آمریکا ایجاد شده بود تبدیل به سازمانی جاسوسی برای آمریکا شد. این روش طبیعتا آنها را رویاروی انقلاب اسلامی قرار می‌داد و خود رهبران سازمان منافقین آن را زود درک کردند. فلذا از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی چون می‌دانستند که رویارویی میان آنها و مردم رخ خواهد داد، عملیات نفوذ خود را برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی آغاز کردند. تمامی ترورهای شخصیت‌های ما توسط افرادی بود که در سطوح بالای کشور نفوذ کرده بودند. سازمان منافقین قصد داشت حرکتی که توسط مردم با اهداف اسلامی شروع شده بود را قبضه کند. این سازمان می‌دانست که نمی‌تواند با تفکر انقلاب اسلامی کنار بیاید و از همان ابتدا زمینه‌های این رویارویی را چید.

درباره پرداختن به ابعاد و فعالیت‌های منافقین 2 نظر وجود دارد؛ یکی این که نباید آنها را مطرح و به نوعی بزرگ کرد و دیگر آن که باید به ابعاد جنایات آنها پرداخت. دیدگاه شما در این باره چیست؟

هاشمی‌نژاد: سازمان منافقین به شیوه فرقه‌گرایی حفظ می‌شود. اعضا هیچ ارتباطی با بیرون ندارند. یک نمونه این افراد قاتل پدر من است. سرتیم این گروه می‌گفت که شب تا صبح با این جوان 17 ساله صحبت کردیم و او 2 تا 3 مرتبه گریه افتاد اما بالاخره توانستیم او را در وضعیتی قرار دهیم که این اقدام را انجام دهد

ما در صورتی می‌توانیم به پدیده‌ای در سطح جامعه نپردازیم که آن پدیده وجود نداشته باشد و صرفا موضوعی تاریخی باشد. چطور می‌توان به پدیده‌ای که در سطح جامعه وجود دارد و به جامعه صدمه می‌زند، بی‌تفاوت بود؟ این نوعی خود فریبی است. سازمان منافقین 30 سال است در کشور ما حضور دارد و مورد حمایت کشورهای غربی است و آنها از این سازمان استفاده می‌کنند. چه چیزی را ما می‌خواهیم پنهان کنیم؟ نپرداختن به موضوع نفاق بهترین شرایط را برای حضور مجدد نفاق در سطح جامعه ما ایجاد می‌کند.

جوانی که نمی‌داند این سازمان چه جنایاتی را انجام داده است و نمی‌داند که اهداف، شعار‌ها و مسیری که این سازمان دنبال می‌کند چیست، ممکن است در دام شعارهای فریبنده این سازمان بیفتد.

اگر ما نشان دهیم که سازمان منافقین یک کودک 2 ساله را در داخل کانکس جهاد سازندگی آتش زدند و دیدند که آن بچه زنده‌ زنده در آتش سوخت، این امر سازمان منافقین را بزرگ نمی‌کند.

منافقین چگونه نیروهای خود را برای مزدوری صدام و سرویس‌های جاسوسی توجیه می‌کردند؟

چهره منافقین برای مردم و جامعه ما کاملا روشن و آشکار است. حدود 60 سال پیش روشی ایجاد شد که از آن به عنوان کنترل مغز یا مغزشویی یاد می‌کنند. طبق گزارش‌های بین‌المللی، سازمان منافقین تبدیل به یک فرقه شده است و این سازمان به شیوه فرقه‌گرایی حفظ می‌شود. طبق گفته آمریکایی‌ها و اتحادیه اروپا آنها با شیوه مغزشویی افراد سازمان را کاملا ایزوله و ارتباط آنها را با جامعه قطع می‌کنند و افراد این سازمان تنها چیزی را می‌شنوند که سازمان منافقین به آنها می‌گوید. آنها حتی هیچ ارتباطی با خانواده خودشان ندارند. یک نمونه این افراد قاتل پدر من است. سرتیم این گروه می‌گفت که شب تا صبح با این جوان 17 ساله صحبت کردیم و او 2 تا 3 مرتبه گریه افتاد، اما بالاخره توانستیم او را در وضعیتی قرار دهیم که این اقدام را انجام دهد. یعنی آنها توانسته بودند یک نوجوان 17 ساله را آماده کنند تا به خود بمب ببندد و هم خود و هم طرف مقابل را از بین ببرد، بدون این‌که طرف مقابل خود را بشناسد. این شیوه را سازمان منافقین در مقابل همه افراد خود اجرا کرده است.

وزیر امور خارجه گفته است که ایران از بازگشت اعضای نادم منافقین استقبال می‌کند. نظر شما در این‌باره چیست؟ آیا دادگاهی برای مجازات آنها تشکیل نخواهد شد؟

ما در آستانه فروپاشی اردوگاه اشرف هستیم. در پادگان اشرف نزدیک به 3400 نفر ساکن هستند که همه نوع آدم در بین این افراد وجود دارد. از کسانی که دستشان به خون مردم ایران آغشته است تا افرادی که برای انجام کار به خارج از کشور رفته‌اند و به شیوه قاچاق انسان توسط سازمان منافقین گرفتار شده‌اند. طبق گزارش‌های بین‌المللی این افراد همگی ایزوله، مغزشویی و فرقه‌گرا شده‌اند و آماده‌اند تا هر عملی به آنها دستور داده شود، عمل کنند. در حقیقت در پادگان اشرف 3400 نفر بمب متحرک داریم. من به جامعه و مسوولان خودمان اخطار می‌کنم که به سمت این موضوع نروند که پس از فروپاشی پادگان اشرف، این افراد می‌توانند به داخل کشور برگردند، این اقدام امنیت جامعه را با خطر مواجه می‌کند.

باید توجه داشته باشید که بحث ندامت با بحث کسانی که بعد از فروپاشی اشرف چاره‌ای جز بازگشت از آنجا ندارند، موضوعاتی متفاوت است. 3400 نفری که در پادگان اشرف حضور دارند تمایل به بازگشت به ایران ندارند و در این پادگان حاضر هستند. ما 700 نفر از نادمان را داریم که خواستند و به کشور بازگشته‌اند و همین افرادی که برگشتند هنوز نتوانستند تعادل روحی خود را به دست بیاورند و حتی برخی از آنها جزو افرادی بودند که در اغتشاشات سال 88 دستگیر شدند. چرا ما نباید حداقل از قواعد بین‌المللی پیروی کنیم؟

من در سال 85 با کمیساریای عالی پناهندگان صحبت کردم و گفتم که منافقین خود را پناهنده می‌دانند، اما کمیساریا در پاسخ گفت به هیچ عنوان آنان پناهنده نیستند و ما این سازمان را به عنوان یک سازمان پناهنده نمی‌پذیریم. افراد این سازمان باید از سازمان منافقین جدا شوند و کشور دیگری تضمین کند که آنها دیگر به وضعیت گذشته خود بازنمی‌گردند تا ما بتوانیم به آنها پناهندگی دهیم. اگرچه غرب درباره این افراد بحث حقوق بشر را مطرح می‌کند، اما علت اصرار غرب برای باقی ماندن این افراد در عراق این است که خود غربی‌ها بهتر از هر کسی می‌دانند که این افراد انسان‌های خطرناکی هستند و بخش وسیعی از آنها باید به اروپا برگردند. همچنین غربی‌ها می‌خواهند به وسیله این گروه اهداف خود را پیش ببرند. وقتی غرب چنین مقرراتی را گذاشته و حاضر نیست افرادی را که از آنها حمایت می‌کند، بازگرداند چرا ما باید چنین کاری را انجام دهیم؟ چرا ما می‌گوییم تنها 100 نفر از این افراد مجرمند و بقیه جرمی نداشته‌اند؟ اینها جرم دیگری مرتکب نشده‌اند و در عملیات مرصاد حضور نداشتند؟ آنها سال 60 در آتش زدن بانک‌ها و اغتشاشات شرکت نداشتند؟ اگر یکی از شهروندان جمهوری اسلامی یکی از کارهایی که آنها انجام داده‌اند را انجام دهد قوه قضاییه با او برخورد نخواهد کرد؟ قطعا باید دادگاهی برای بررسی جنایات این افراد تشکیل شود و بایستی به تک‌تک جرم‌های کوچک و بزرگ آنها رسیدگی شود.

کتایون مافی / گروه سیاسی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها