یکی از این اتفاقات زیبا و شیرین در استان خوزستان رخ داد؛ ماجرا از این قرار است که دو طایفه که ساکن یکی از روستاهای شوش بودند از چندی قبل به خاطر روابط یک دختر و پسر باهم اختلاف داشتند. ایندو جوان که هر یک متعلق به یکی از طوایف بودند به هم علاقه داشتند و میخواستند ازدواج کنند، ولی مخالفتهای خانوادهها آنها را از رسیدن به هدفشان بازداشته بود تا اینکه آن دو با هم از روستا فرار کردند.
بعد از این اتفاق هر طایفهای دیگری را مقصر بیآبرویی میدانست و کار آنها به درگیریهای دامنهدار کشید تا اینکه شورای حل اختلاف وارد ماجرا شد و بعد از تشکیل چند جلسه توانست 2خانواده را به صلح راضی کند. از طرفی روستاییان نیز اجازه دادند آن دختر و پسر جوان پای سفره عقد بنشینند. به این ترتیب همه چیز به خوبی و خوشی به پایان رسید.
ماجرای دوم در استان فارس رخ داد؛ 2 طایفه اهل یکی از روستاهای داراب از 17 سال پیش با هم به اختلاف برخورده بودند و این کینه همچنان ادامه داشت. به گونهای که طی این مدت در درگیریهایی که بین دو گروه به وقوع پیوست 2 نفر کشته و 5 نفر هم زخمی شده بودند. در حالی که به نظر میرسید، طرفین مخاصمه حاضر به سازش نیستند و دیگر به آشتی دادن آنها نمیتوان امید بست، شورای حل اختلاف تصمیم گرفت به این معضل پایان دهد تا آرامش به روستا بازگردد. به همین منظور جلسات یکی بعداز دیگری برگزارشد و بزرگان هر دو خاندان گلایههای خود را مطرح کردند تا اینکه بالاخره از دل این گفتوگوها راه چاره پیدا شد و 2طایفه هفته گذشته اختلافات را فراموش و با هم آشتی کردند و پرونده قتل آن دو نفر نیز به رضایت اولیای دم مقتولان انجامید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم