حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نکتهای که وجود داشت این بود که زن جوان باردار و نزدیک زایمانش بود و نگران سلامتی فرزندش بود، به همین خاطر هم در برابر سارق تسلیم شده بود.
شاکی گفت: «وقتی جواهرات را دادم به سارق گفتم همه طلاها همین است. با این حال او در خانه جستجو و طلاهای دختر خردسالم را هم پیدا کرد.
نمیخواستم آن طلاها را بدهم. سارق با دیدن جواهرات فرزندم به من گفت دروغ گفتی و حالا باید دست و پایت را ببندم. این مرد وقیح مرا مورد آزار جنسی هم قرار داد. بعد هم در همان حالت مرا رها کرد و رفت. به هر وضعی بود خودم را نجات دادم.
نمیخواستم موضوع را به همسرم بگویم به همین خاطر همه آثار و علائم را از بین بردم تا همسرم متوجه و ناراحت نشود. بعد از مدتی عذاب وجدان گرفتم و اصرارهای همسرم باعث شد تا واقعیت را بگویم.»
اولین سوالی که از این زن پرسیدم این بود که شناختی از سارق داری و او را از قبل دیده بودی یا نه؟ در برابر همه سوالاتم با جواب منفی روبهرو شدم.
بعد از اینکه دیدم از این راه به هیچ نتیجهای نمیرسم از زن جوان خواستم خصوصیات ظاهری سارق را شرح بدهد. او هم مشخصات را داد و گفت لهجه مردمان غرب کشور را داشت و چهارشانه و هیکلی بود و روی بازویش عبارت «عشق من مادر» را خالکوبی کرده بود. آن زن گفت سارق را قبل از این واقعه در حالیکه از ساختمان نیمهکاره روبهروی خانهشان اوضاع را زیر نظر داشت، دیده بود.
این اظهارات بهترین سرنخ برای شناسایی متهم بود. همه کسانی را که در ساختمان نیمهکاره حضور داشتند احضار و آنها را با شاکی رودررو کردم، اما آن زن هیچکدامشان را به عنوان سارق شناسایی نکرد.
بنابراین این سرنخ هم از بین رفت و از آن به بعد کاملا ناامیدانه به این پرونده رسیدگی میکردیم. از آنجا که زن مالباخته پاکدامن بود و شوهرش در پی این افتاق بشدت برآشفته بود از خداوند کمک میخواستم تا متهم را بازداشت کنم.
یک روز در مسیر دادسرا، به حضرت فاطمه(س) توسل کردم و خواستم کمکم کند تا زنی پاکدامن را نجات دهم. تحقیقات 2 ماهی طول کشید. ایام محرم بود بعد از تاسوعا و عاشورا وقتی سرکار رفتم ماموری که متصدی پرونده بود با خوشحالی وارد شعبه شد.
پرسیدم چه شده است. گفت متهم را گرفتهاند. جالب این که آن مامور هم میگفت که فکرش بشدت مشغول این پرونده بود و روز عاشورا به اباعبدالله(ع) متوسل شده بود.
بعد از اینکه سارق را آوردند مشخصات او را جمله خالکوبی روی بازویش را بررسی کردیم و شاکی هم او را شناسایی کرد.
متهم در بازجوییها به اتهاماتش اعتراف کرد و گفت: «از شهرستانی غربی برای کار به جنوب آمدم، اما کاری برایم پیدا نشد. روز حادثه چشمم به ساختمان نیمهکاره افتاد و آنجا رفتم تا ببینم میتوانم مشغول به کار شوم یا خیر، اما کسی جواب درستی به من نداد. در همان زمان نگاهم به منزل زن جوان افتاد و دیدم او تنهاست و به فکرم رسید دست به سرقت بزنم. دیدم ماشینی داخل خانه است.
چند روزی خانه را زیر نظر گرفتم و مطمئن شدم مردی در خانه نیست. یکبار هم زنگ زدم و گفتم میخواهم ماشینشان را بخرم و زن گفت شوهرش نیست و چند روز دیگر بروم. بنابراین آخر شب پشت ماشین مخفی شدم و صبح به زن جوان حمله کردم. آن روز شماره تلفن آن خانه را برداشتم و وقتی به شهر خودمان برگشتم عذاب وجدان گرفتم. شماره را گرفتم تا عذرخواهی کنم، اما از همین طریق شناسایی و دستگیر شدم.»
بعد از اقرار متهم، بازسازی صحنه انجام شد و سارق شرح اموال مسروقه را توضیح داد. سرانجام پرونده بعد از یک ماه کامل شد. بخش اول این پرونده برای سرقت به دادگاه عمومی رفت و قسمت دوم به کیفری استان ارجاع شد تا آزار جنسی مورد بررسی قرار گیرد. دادگاه عمومی متهم را به شلاق و 10 سال حبس و رد مال محکوم کرد. این مرد در دادگاه کیفری، منکر جرم دیگرش شد، اما به واسطه تحقیقات کاملی که انجام شده بود دادگاه کیفری دفاعیات وی را قبول نکرد و انکار را ناشی از آموزشهای زندان دانست و آن شخص به اعدام محکوم شد و هر دو حکم مورد تایید نیز قرار گرفت.
بعد از آن دیگر موضوع را پیگیری نکردم تا بعد از مدتها منشیام گفت شخصی آمده و با من کار دارد. آن روز سرم شلوغ بود برای همین جواب دادم به مراجعهکننده بگویید درخواستش را بنویسد بعدا رسیدگی میکنم، ولی آن مرد برای ملاقات حضوری اصرار کرده بود. او شوهر همان زن مالباخته بود و بعد از اجرای حکم آمده بود و تا از من تشکر کند و میگفت به آرامش رسیده است. به او گفتم کشف این پرونده و زحماتی که کشیده شد به خاطر پاکی و نجابت همسرت و توسل ما به ائمه اطهار بود.
محمدرضا گیوکی
رئیس شعبه 1156 مجتمع قضایی بعثت
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....