به گزارش ایسنا، پایگاه اینترنتی زود دویچه آلمان در تحلیلی با اشاره به مشکلاتی که اتحادیه اروپا با آن دست و پنجه نرم می کند، آورده است:
«آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان اکنون از این مساله هراس دارد که بحران مالی اتحادیه اروپا انفجار و از هم پاشیدگی این اتحادیه را به دنبال داشته باشد.
البته وی حق دارد، چرا که وقت و زمان برای تغییرات واقعی به پایان رسیده است و اروپا اکنون به شهامت و جدیتی زیاد نیازمند است. اتحاد دوباره و کامل اعضای ناتو به قدرت بیشتری نیازمند است.
همانطور که در سال 1935 ادموند هوسرل از فیلسوفان معروف هشدار داده بود خستگی بزرگترین خطر برای اتحادیه اروپا است. اروپاییها از اینکه برای اصول مشترکی مبارزه کنند و بر جداییها و اختلافات غلبه کنند، خسته شدهاند. آنها در یک مسیر تند سرازیری قرار گرفته و در حال سقوط هستند؛ بحرانی که آنگلا مرکل اعتقاد دارد می تواند پایان اتحادیه اروپا را با خود به دنبال آورد.
البته نمیتوان رهبران سیاسی اروپا را مسئول بحران در این اتحادیه ندانست. به نظر می رسد اکنون حکومت آلمان، قطب نمای سیاسی اروپایی خود را از دست داده، سارکوزی تنها به مسائل فرانسه و مبارزات انتخاباتی خود فکر میکند و در ایتالیا شخصی مثل برلوسکونی در راس حکومت است و در انگلیس دیوید کامرونی که بیگانه با اروپا و دور از آن است.
اما مسئله اصلی چیز دیگری است و آن اینکه اصلاحات گسترده که با آن اتحادیه اروپا در نظر داشت خود را در برابر چالشهای قرن 21 آماده کند با شکست مواجه شده است.
آنچه که در جریان وزش باد شدید بحران مالی در اتحادیه اروپا مشخص شد این است که قرارداد لیسبون نه اتحادیه اروپا را شایسته تر از نظر عملکرد کرده و نه مواضع آن را شفافتر و آشکارتر ساخته است. این در حالی است که این دو از موارد ضروری برای کسب اعتماد بازارهای مالی و مهمتر از آن کسب اعتماد شهروندان است.
با وجود هشدارهای زیاد؛ دولتهای عضو اتحادیه اروپا در قرارداد لیسبون نه یک حکومت اقتصادی و نه نظارت مالی موثر را در نظر نگرفتند. این غفلت و کوتاهی آنها حالا انتقامش را از خود این اعضا می گیرد.
با تعیین یک رئیس دائمی برای اتحادیه اروپا بر اساس پیمان لیسبون نه تنها این اتحادیه قدرتمندتر نشد بلکه بیشتر دچار هرج و مرج و آشفتگی شد.
در بروکسل، گردهماییهای سران حکومتی نیروی سیاسی با مشاجرات و بحثهای داخلی به هدر می رود. مبارزه لجوجانه بر سر قدرت بین سازمانهای اروپایی که پارلمان اروپا نیز شدیدا درگیر آن است یک بی نظمی و آشفتگی خطرناک به وجود آورده است. به دلیل اینکه هیچ کس نمی خواهد به دیگری اجازه پیشی گرفتن از خود را بدهد در واقع امور با بی فکری پیش می رود.
از آنجا که هیچ ساختار مشخصی برای رهبری در این اتحادیه وجود ندارد وزرا و روسای حکومتها و حتی بانکها در این اتحادیه مرتبا حرفهای بی ربط می زنند. چنین وضعیتی در شهروندان این احساس را به وجود آورده که افرادی بی لیاقت بر آنها حکومت می کنند.
مسئله بعدی در این اتحادیه این است که سیاست خارجی اتحادیه اروپا بر اساس ساختارهای پیچیده قرارداد لیسبون در یک کابوس بوروکراسی سیاسی گرفتار شده است. در بروکسل احساس حسادت بین سازمانهای اروپایی از جمله شورا، کمیسیون و پارلمان اروپایی به شدت به چشم می خودرد. به این ترتیب این اتحادیه نه تنها در دنیا موثرتر عمل نکرده بلکه ضعیف تر نیز شده است.
اتحادیه اروپا از بیرون به صورت یک جامعهای ارزیابی می شود که آمادگی مبارزه با چالشهای بزرگ پیش رو را ندارد و مفهوم آن در سیاست جهانی نامعلوم است.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم